برای دیدن فتوبلاک فصل چهار روی فصل چهار کلیک کنید
آیا کرزی شایستگی ایجاد اصلاحات را دارد؟
در خبرهای امروز آمده است که نماینده ویژه سرمنشی ملل متحد، حمایت ملل متحد از آقای کرزی را به اصلاحات اساسی در حکومت آینده افغانستان مشروط کرده است. کای آیده گفته است که حامد کرزی با تشکیل کابینه ی جدید باید هرچه زودتر اصلاحات اساسی را در کشور آغاز نماید. وی هشدار داده است که عدم اجرای به موقع این اصلاحات اساسی در کشور باعث می شود که حامد کرزی حمایت جامعه ی جهانی را از دست بدهد.
هم چنین در ادامه این گزارش ها از مواضع جدید باراک اوباما رئیس جمهور امریکا نیز نقل شده است که وی نيز از حامد كرزي خواسته است تا شش ماه آينده اگر اصلاحات به وجود نيايد، حمايت ايالات متحده را از دست خواهد داد. گفته مي شود كه از جمله خواسته هاي امريكا بركناري برادر حامد كرزي از شوراي ولایتی قندهار و اصلاحات جدي کابینه مي باشد.
نقل این گزارش ها در مجموع نشان دهنده آنست که حامدکرزی در دور جدید ریاست جمهوری خود، برخلاف دور قبل برای رهبری حکومت و ایجاد کابینه تحت فشار زیاد قرار دارد. در واقع وی اینک تاوان حمایت های خارجی ها را در حمایت از وی در مقابل رقیبش داکتر عبدالله باید پس بدهد.
هرچند که اداره و حکومت افغانستان نیاز شدید به اصلاحات دارد؛ اقدامی که باید سالها قبل و حتی پیشگیری قبل از وقوع صورت میگیرفت، ولی متاسفانه نه تنها آقای کرزی به این امر التفاتی ننمود؛ بلکه جامعه جهانی نیز فشار لازم را برای ایجاد اصلاحات وارد ننمود. اما اینک با تجارب چند سال گذشته این سوال مطرح می شود که آیا آقای کرزی شایستگی و ظرفیت ایجاد اصلاحات و مدیریت یک حکومت سالم را دارد که جامعه بین المللی از وی انتظار دارد؟ مگر غیر از اینست که طی هفت سال گذشته آشکار گردیده که آقای از لحاظ خصلتی غیر قابل کنترل بوده، تابع احساسات، فاقد یک درک سیاسی انسجام یافته و بدون هدف در سیاست می باشد. او پیش از آنکه یک سیاست مدار باشد، یک خان قبیله است. این انتظار خارجی ها در صورتی دیگر قابل توجیه می باشد که آقای کرزی فقط منویات آنان را در نظر داشته باشد. در این صورت بازهم افغانستان از دایره بحران و حکومت آلوده به فساد بیرون نخواهد شد.
استبداد ودیکتاتوری
(کوتاه شده )
نويسنده : علي مزروعي
نظریه پردازان برای تبیین روند تحولات تاریخی در شرق و غرب با توجه به ساختار حقیقی جوامع این دو سوی عالم تلاش وافری کرده اند که تمسک بدانها می تواند یاریگر ما در شناحت جایگاه تاریخی و وضعیت کنونی مان باشد ، به ویژه آنکه ما در یک دوران گذار سرنوشت ساز تاریخی قرار گرفته ایم و اینکه بدانیم مسیر حرکت باید به کدامین سوی باشد .
یکی از نظریه های مشهور در تبیین تفاوت روند تحولات در شرق و غرب نظریه ای است که با توجه به ساختار اجتماعی و اقتصادی در این دو قطب حغرافیایی عالم بیان می دارد که نظام های سیاسی حاکم در شرق مبتنی بودند بر " استبداد " و در غرب بر" دیکتا توری " ، و تفاوت این واژه به رغم یکسانی معنا در زبان فارسی از نظر این نظریه پردازان متفاوت است بدین معنا که از نظر آنان استبداد شرقی مبتنی بر هیچ قاعده و قانونی جز اراده سلاطین و حاکمان نبوده است اما دیکتاتوری در غرب مبتنی بر نوعی قرار داد اجتماعی بوده است که سلاطین و حاکمان بر پایه آن عمل می کرده اند و ریشه چنین تفاوتی هم برمی گردد به وضعیت نیروهای عمل کننده در این جوامع ، چراکه در جوامع شرقی قدرت حاکم قدرت بلامنازع بوده و هیچ نیروی اجتماعی در مقابلش قدرت عرض اندام نداشته است اما در جوامع غربی وجود سه نهاد دولت ، کلیسا و اشراف زمین دار بگونه ای توازن قوا را در این جوامع شکل داده و عملا دیکتاتوری حاکم را در چارچوب یک قرارداد مورد توافق این سه نیرو به جریان وامی داشته است . از اینروست که زمینه نوعی " قانونمندی " در این جوامع وجود داشته و در طی زمان بلوغ یافته است اما در جوامع شرقی شاهد فقدان چنین زمینه ای هستیم .
حامدکرزی بعنوان رئیس جمهور" تعیین " گردید!
سرانجام پس از ماهها بحث و کشمکش های انتخاباتی، در ظاهر براساس اعلام کمیسیون انتخابات، اما در حقیقت در اثر اعمال نفوذ جامعه بین المللی از طریق بان کی مون، و بر اساس شنیده ها طبق دستور مستقیم شخص وی به جاوید لودین رئیس کمیسیون انتخابات، حامدکرزی، تنها کاندیداز میان دونامزد انتخاباتی،پس از انصراف داکترعبدالله، بعنوان رئیس جمهور آینده کشور" تعیین " گردید. در این باره نکاتی چند قابل یاد آوری است:
- برآیند دومین انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان نشان داد که با وجود تلاشهای جامعه بین المللی و نیز داعیه های بلند و بالای سیاست مداران افغان، هنوز این کشور از پذیرش دموکراسی و عمل به موازین آن فاصله بسیار دارد. اساسا قاعده بازی سیاسی در افغانستان هنوز برهمان قواعد جامعه وسیاست مبتنی بر خصلت استبدادی و فرهنگ قبیلوی استوار است. شعار دموکراسی و انتخابات فقط لعاب رویین تن آن می باشد.
- در جامعه ای که فقر فرهنگی، اقتصادی،سیاسی و اجتماعی بیداد می کند، بگونه ای که طبق اعلام رسمی نهاد های بین المللی در زمینه توسعه انسانی، از رتبه آخر کشور دوم می باشد، نباید انتظار داشت که اصول دموکراسی و شفافیت در آن محلی از اعراب داشته باشد. زیرا که چنین زمینه و باورمندی در هیچ لایه ای از سطوح آن جامعه وجود ندارد. گمان بر این است که بسیاری از ادعاهای سیاسی و دموکراسی خواهی که از سوی سیاست مداران افغانستان و جامعه بین المللی در رابطه با روند سیاسی در افغانستان می شود انتزاعی بوده و یا مطابق با اهداف اعلام شده نمی باشد.
- با وجود همه این مسایل و کاستی ها، این انتظار حد اقلی برده می شد که سیاست مداران افغانستان بایستی اندک شمه ای از دانش، درک و رعایت قاعده بازی دموکراتیک را، هرچند تقلیدی، بدست آورده باشند. اما مسایل سیاسی اخیر نشان داد که متاسفانه آنان حتی در تقلید کردن هم استعداد خوبی ندارند.
- آنچه در فرایند همه این موضوعات می تواند بیش ازهمه مهم باشد اینست که خواست و اراده مردم افغانستان، خصوصا در نجات از وضعیت تاسفبار کنونی و پشت سرنهادن پس لرزه های دوران بحران و جنگ، بازهم قربانی وضعیت نامطلوب گردیده و بایستی تا مدت های غیرقابل پیش بینی چشم انتظار تغییری هرچند اندک و ناچیز بسر ببرند!!!.
- اما نکته آخر، حال که امیدی به پیمایش جاده دموکراسی نیست و باید این راه سراسر سنگلاخ و ناهموار، که در هر پیچش آن رهزنی کمین گرفته است، و در پشت هربوته و تپه آن خطری تهدید می نماید، همین که این بار چرخش یا انتقال قدرت، فقط در معاملات سیاسی و فشارهای بیرونی صورت گرفت و کار به تفنگ کشی و تیر پرانی و براه انداختن جوی خون نیانجامید، جای هزاران شکر باقی است!!!
-
غرب و بازی چندگانه در افغانستان
ایالات متحده امریکا نه تنها یکی از بازیگران عمده، بلکه صحنه گردان اصلی حوادث اخیر در منطقه و کشور می باشد. مقامات کاخ سفید در توجیه این بازی و صحنه گردانی، شعار مبارزه با تروریسم، اعاده صلح و ثبات، ترویج دموکراسی و ....مستمسک قرار داده اند. اما عملکرد آنان واقعیت این داعیه ها را مورد تردید قرار داده است. یکی از موارد عینی که در این رابطه می توان یاد آور شد اظهارنظرها و موضع گیری های متناقض و بازی چندگانه ای است که میان کرزی و مقامات امریکایی جریان دارد. تعبیری که کرزی از آن بعنوان " کشتی نرم!" بکار برده است. اما در حقیقت این یک سیاست تعریف نشده و بازی گمراه کننده می باشد. داستان از این قرار است که پس از حمایت های اولیه امریکایی ها از حامدکرزی ، در سالهای پسین، لبه انتقادها و اعتراض های تند و شکننده مقامات ارشد و رسانه ای امریکا بر حکومت کرزی جریان یافت؛ تاجای که حکومت آقای کرزی را فاسدترین حکومت جهان خوانده و مناسبات میان دو ریئس جمهور به شدت تیره گردید. ادامه این کشتی نرم که تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان ادامه یافت، مقامات امریکایی خواهان بر گزاری یک انتخابات شفاف و سالم برای روی کارآمدن یک حکومت قوی و بدور ازفساد بودند. این موضع مقامات امریکا با مطالبات داخلی کشور را برای ایجاد اصلاحات در ساختار سیاسی و پایان بخشیدن به فساد و جلوگیری ازنفوذ باندهای مافیایی در بدنه حکومت همسو گردیده و مورداستقبال قرار گرفت. در واقع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری درافغانستان روزنه امیدی شمرده شد برای ایجاد یک تغییر اساسی و واقعی در عرصه اداره و حکومت . امابه نظرمی رسد که همه چیز آنگونه که تصور می گردید، نبوده است. زیرا مسایل بعدی نشان داد که میان خواست مردم افغانستان و اهداف اصلاحی که فعالان سیاسی افغانستان بدنبال آن هستند با سیاست های پهلوی برخی بازیگران عمده بیرونی هم خوانی و هم سویی ندارد.
ادامه مطلب
"ای برادر، تو همان اندیشه ای!"
علیزاده طوسی – بی بی سی
بعضی از بزرگان ما، مثل بعضی از بزرگان هر جای دیگر دنیا، گاهی حرفهایی می زدند که از خودشان خیلی بزرگتر بود و باید قرنها می گذشت تا بزرگی آن حرفها با تجربه و علم برای اهل زمانه ثابت می شد.
یکی از این بزرگان حضرت "مولویِ" بلخیِ رومیِ نیمیش از ترکستان، نیمیش از فرغانه است که در حدود هشت قرن پیش، در حالی که داشت حرفهای کوچک می زد، یکدفعه یک حرف خیلی بزرگ، مثل خورشید توی ذهنش درخشید و دل و زبانش را روشن کرد و فرمود: "ای برادر تو همان اندیشهای/ ما بقی تو استخوان و ریشهای!"
امروز که نه قرن هفتم هجری، بلکه قرن بیست و یکم میلادی است، با تجربه و علم به آنهایی که می خواسته اند بفهمند، ثابت شده است که آدمیزاد با جسمش یا در جسمش "حیوان" است، حیوانی مثل همه حیوانهای دیگر، و با روحش، یعنی با حافظه و ذهنش است که به "اندیشه" رسیده است و "انسان" شده است.
خوب، این درست مثل این است که بگوییم: "ای آدمیزاد، انسانِ تو همان اندیشه توست. از اندیشه که بگذریم، مثل بقیه حیوانات، یک مشت گوشت و استخوان و رگ و ریشه ای!" و از این حرف نمی شود ایرادی گرفت.
در حدود پنج قرن بعد از مولوی بود که "دکارت" (Rene Descartes)، فیلسوف فرانسوی، همین "اندیشه" را پایه ای کرد برای اثبات وجود یا هستی انسان و گفت: " Je pense, donc je suis"، یعنی "من فکر می کنم، پس من هستم!" و این شد معروف ترین حرف او، که تازه خیلی راحت می شود ازش ایراد گرفت. مثلاً می شود گفت: "تو اوّل ثابت کن که هستی، بعد بگو که فکر هم می کنی!"
بله، آدمیزاد "همان اندیشه" است. به گفته همین مولوی، ما اوّل سنگ بودیم، بعد گیاه شدیم، بعد حیوان شدیم، بعد با اندیشه انسان شدیم، با اندیشه فرشته می شویم، با اندیشه از فرشته بالاتر می رویم و با اندیشه به جایی می رسیم، که تصوّرش را هم نمی شود کرد!
حالا اگر برایتان بگویم که چه طور شد که من به یاد "همان اندیشه ایِ" مولوی افتادم، ملاحظه خواهید کرد که آدمیزاد واقعاً "همان اندیشه" است، چه اندیشه مولوی و داروین و اینشتین، چه اندیشه بقال خرزویل یا علاف نیشابور، چه اندیشه یک خانم هشتاد و نه ساله انگلیسی که عمل آب مروارید چشم راست کرده بود و خیلی راضی بود و عینک هم نمی خواست و حالا آمده بود درمانگاه برای عمل چشم راستش و در اتاق انتظار یک نفس حرف می زد و همه را می خنداند و سر گرم می کرد و وسط حرفهاش هی می گفت: "می دانید، من هشتاد و نه سالم است!" و هر بار لابد خیال می کرد برای اوّلین بار است که می گوید هشتاد و نه سالش است!
دفعه سوّم، چهارم که ازش شنیدم هشتاد و نه سالش است، راستش حسودیم شد. دیدم با وجود اینکه پانزده، شانزده سال از من پیر تر است، از لحاظ جسم بیست، سی سالی از من جوان تر است! فکر کردم آیا واقعاً دلش می خواهد دیگران به ش حسادت کنند؟
مرد یا زن فرقی نمی کند، چون در همین لندن از مردهای بالای هشتاد هم خیلی شنیده ام که به سنّ زیادشان نازیده اند و مرا به حسادت انداخته اند.
تا چهل سالگی آدم دلش می خواهد خودش را از سنش بالاتر نشان بدهد. از چهل به بعد سالهای سال نمی خواهد فکر کند که چند سال دارد! امّا از هفتاد که گذشت، همین طور روز شماری می کند تا بتواند سنّش را یک سال بالا ببرد! این کار هم یکی از بازیهای "اندیشه" آدمیزاد است! حالا این "اندیشه" است که انسان را به بازی می گیرد، یا آدمیزاد است که با "اندیشه" بازی می کند؟ هان؟
از شرجهل و غرض، پناه بخدا!
1- دیروز وقتی می خواستم بوسیله ماشین دفتر به محلی بروم راننده گفت که راهها بند است. گفتم: چرا؟ گفت: تظاهرات است. گفتم: تظاهرات چه؟ چه کسانی اند؟ گفت: تظاهرات بوسیله دانشجویان برپا شده است. بخاطر توهین به قرآن در میدان وردک. سربازان خارجی صفحه ای از قرآن مجید را پاره نموده اند و.... شب این خبر را از طریق تلویزیون ها دنبال نمودم. معلوم شد که مسئله توهین به قرآن هنوز در حد شایعه است. مقامات رسمی افغانستان و نیروهای خارجی آن را کاملا تکذیب نموده اند. اما تصاویر تظاهرات را وقتی دیدم خیلی برایم جالب بود. زیرا جوانانی که در تظاهرات بنام دانشجو تجمع نموده بودند نه ظاهر شان و نه حرکات شان به دانشجو همانند نبود.جالب است که چند تن از آدم های ماجراجو که خود در نقاب دین و مذهب پنهان ساخته اند ودر همه این بلواها دست دارند مشاهده نمودم. البته گفته می شود که امروز هم این تظاهرات ادامه دارد. جالب که درهرات هم این تظاهرات سازماندهی شده است.
البته که توهین به مقدسات کار پسندیده ای نیست. عقیده هرکس برای خودش محترم بوده و دیگران هم نباید به عقاید طرف مقابل بی احترامی نمایند.
2- شب گذشته تلویزیون فارسی بی بی سی گزارشی داشت بنام آشپزی در منطقه خطر! در این گزارش خبرنگار بی بی سی کیفیت و چگونگی آشپزی را در مناطق خطر، خصوصا مناطق جنگی، چه میان سربازان و یا مردم عادی که در منطقه جنگی قرار دارند تهیه می نماید. برنامه جالبی است. از افغانستان هم در این رابطه گزارشی ارائه شده بود. اما این هفته گزارشش مربوط به کشور اوگاندا یک کشور افریقایی بود. کشوری که مدت بیست سال است درگیر جنگ های فرقه ای و سیاسی است. طبق این گزارش کشور اوگاندا از لحاظ کشاورزی و حاصلات میوه ، یکی از غنی ترین کشورهای افریقا محسوب می شود. اما مردم آن فقیرترین مردم جهان اند. این فقر به اندازه ای فاجعه بار است که مردم آن فقط بوسیله کمک های غذایی سازمان غذایی جهان زنده مانده اند. طبق گفته های این گزارشگر و مردم آن، کمک های غذایی سازمان جهانی غذا به اندازه ای است که ویتامین بدن شان را برای زنده ماندن تامین می نماید؛ نه اینکه آنان را سیر کند. گزارشهای تصویری نیز این موضوع را تایید می کرد.
جالب است که در چنین کشوری، بیست سال است که جنگ های فرقه ای و سیاسی جریان دارد. یکی از گروههای درگیر که موجب ناامنی شده است، گروهی است بنام " لشکر خدا " که خود را پیروان واقعی حضرت مسیح میدانند. این گروه برای تامین افراد نظامی از کودکان استفاده می کند. روش استفاده اینگونه است که گروه یاد شده، کودکان فرقه های دیگر و یا سازمان های سیاسی مخالف را ربوده در ابتدا بر آنان تجاوز جنسی می نمایند. پس از این عمل شنیع آنان را در صفوف جنگی می برند! تا برای ترویج عقیده مسحیت و اجرای دستورات الهی بجنگند!
حال شاید سوال شود که چه رابطه ای میان این دو وجود دارد.
همانطور که گفتم توهین به عقیده هیچ کس جایز نیست. همانطور که مذهب و دین و عقیده هرکس برای خودش قابل ارزش است، دیگران هم باید به آن احترام بگذارند. اگر توهینی صورت میگیرد باید بر اساس منطق و مقررات با آن برخورد شود. متاسفانه چه در میان مسلمانان و دیگر ادیان کسانی هستند که از عقیده و مذهب مردم استفاده سوء می کنند. در همین افغانستان کسانی در حالی از خود احساسات مذهبی نشان میدهند که: اولا: به اثبات اصل قضایا اهمیت نمی دهند؛ فقط منتظر یک شایعه اند تا جرقه ای را بزنند. دوم: اینکه درپی ماجراجویی و آشوب اند. که این مسئله امنیت اجتماعی را مختل می سازد. سوم: اینکه خود شان کم ترین باور را به آموزه های دینی ندارند. قرآن شریف که تنها یک متن مکتوب نیست. بلکه دستوراتی است که باید عملی شود. اما زندگی شخصی و اجتماعی چنین افراد و جمعیت هایی سراسر ناقض دستورات الهی است. بطور مثال رفتار مناسب باخانواده و اعضای فامیل ندارند؛ در تربیت فرزندان خود بی توجه اند؛ در کسب علم و دانش تنبل اند؛ در زمینه های اجتماعی و سیاسی از جنایت های بزرگی که بنام دین صورت میگیرد بی توجه میگذرند: مثلا نسبت به جنایت های طالبان که بنام شریعت انسان های بیگناه را می کشند؛ مکاتب را که در آنها دهها جلد قرآن شریف وجود دارد آتش می زنند؛ کلینیک ها را که برای مداوای بیماران مفید است تخریب می کنند و... ولی چنین کسانی با همه ادعاهای کذایی در برابر آن ساکت اند؟ !!
به همین دلیل است که بزرگان دین همیشه از قلب های آلوده به غرض و مرض و از آفت جهل بخدا پناه می برده اند.
دور دوم انتخابات، با شفافیت بیشتر!
سر انجام رسیدگی به تقلب های انتخاباتی با بررسی بیش از دوصد محل رای دهی توسط کمیسیون سمع و شکایات و باطل اعلام داشتن آنها، موجب گردید که تیر متقلبان به هدف نرسد و موضوع انتخابات به دور دوم کشانده شود. طبق اعلام رسمی کمیسیون انتخابات، دور دوم انتخابات ریاست جمهوری برمعیار قانون انتخابات بتاريخ 16 عقرب سال جاری برگزار می گردد. حال اینکه چه عوامل و زمینه هایی باعث گردید که تیم حامد کرزی و کمیسیون انتخابات ارزیابی کمیسیون سمع و شکایات انتخاباتی را بپذیرند و بصورت غیرمستقیم دستبرد به رای مردم را اعتراف نمایند بحثی جداگانه است و داوری در آن باره از نگاه تیز بین تاریخ پنهان نخواهد ماند. اما آنچه اینک مهم به نظر می رسد اینست که از روی کار آمدن یک حکومت مبتنی بر تقلب که مشروعیت آن کاملا زیر سوال قرار داشت پیشگیری بعمل آمد. نکته مهم دیگر اینست که در تاریخ سیاسی افغانستان، برای نخستین بار حکومتگران مجبور گردیدند که بر خلاف اراده و خواست خود در برابر اعتراضات و نارضایتی عمومی از موضع خویش عقب نشینی نموده و به راه حل مغایر خواست و برنامه خود تن در دهند.
ادامه مطلب
چالش های فرهنگی سیاست در کشور
خشونت نفرت انگيز پدیده ای است که علاوه بر جامعه بشری، جامعه ما را نیز به مصیبت های پایان ناپذیر مبتلاگردانیده است. این پدیده بعنوان یک مصیبت تاریخی و اجتماعی بشمار آمده و باز توليد مي شود. بخش مهمی از تاریخی و اجتماعی بودن خشونت به شیوه های نامطلوب حکومت های گذشته جهت تامین امنیت و ثبات آنان ارتباط می گیرد. بطور طبیعی وقتی شیوه زمامداری و روش حکومت داری برمدار خشونت قرار گیرد و سیاست ها و عملکردها بر محور استبداد عیار گردد،عدالت و انصاف باید قربانی گردد. وقتی عدالت و انصاف در ابتدایی ترین مفهوم و برداشت قربانی خشونت و استبداد شود، دیگر چه جای انتظار برای تحقق سایر خواست ها و برآورده شدن نیازهای مردم باقی میماند؛ یا اینکه این انتظار کی می تواند معنی پیدا کند که حکومت و زمامداران به وظیفه انسانی شان همت گمارند. تداوم این وضعیت سبب گردیده است که خشونت و استبداد در بطن جامعه و در چرخه فرهنگ جامعه نفوذ نموده و نهادینه گردد. به همین دلیل بسیاری از خشونت های موجود در جامعه که از سوی حکومت بکار برده می شود و یا اینکه درمیان لایه های مختلف جامعه و گروههای سیاسی وجود دارد، بسان یک فرهنگ مستبدانه در کشور عمل می کند. طبعیت حکومتها، بویژه حکومت های شرقی اینست که برای بقاء و مشروعیت خود بجای استفاده از راهکارهای درست، به شیوه های توسل می جویند که اغلب با خشونت و تبعيض و ظلم همراه می باشد. خشونت بر ضد فرد فرد شهروندان اعم از زنان، کودکان و فعالان اجتماعی و سیاسی برای چنین حکومت های به مثابه یک فرهنگ و امر بدیهی پذیرفته شده می باشد.
ادامه مطلب
پیوند بی کفایتی حکومت به تاخیراعلام نتایج انتخابات!
حکومت وحکومتگران مسئول، درعرصه سیاست وحکومت داری تنهامفاهیم انتزاعی وشعارهای تبلیغاتی نیستند که فقط به منزله ابزارسیاسی ورسیدن بقدرت ودرنهایت شخصی نمودن قدرت سیاسی بکارآید. شایددرمقاطعی ازتاریخ کاربردچنان مفاهیمی امری خارق العاده وفوق تصورتلقی می گردید. اماهم زمان بارشدهمه جانبه جامعه بشری، بویژه درجهان معاصر، اینک شاخصه های یک حکومت وحکومتگرانی که درچنان سیستمی ایفای وظیفه می نمایند، ازتنگناهای ذهنی وتصورات انتزاعی ودایره کوچک خواص بیرون آمده ودربسترپرتلاتم وگسترده جامعه بشری جاری گشته وعینیت یافته است. امروزجامعه بشری حکومت شایسته وحکومتگران لایق را درلابلای کتاب ها واوراق تاریخ جستجونمی نمایند؛ بلکه مردم آنان را درواقعیت جامعه خویش ودرکفایت ومدیریت کشورخودمی نگرد. رشدسیاسی درجوامع بشری چنین شرایط وظرفیتی را فراهم آورده است که حکومت وحکومتگران ،صفات شایسته درباره خویش را توصیه های اخلاقی نمی پندارند، بلکه آن را دررفتارومسئولیت پذیری خویش تجلی می بخشند. همینطورچنین جوامعی فقط به توصیه های اخلاقی زمامداران اکتفاننموده، بلکه بااستفاده ازراهکارهای موجود، نسبت به عملکردزمامداران داوری نموده وتصمیم می گیرند.
ادامه مطلب
