تبليغاتX
فصل چهارم

 

درزمینه علوم انسانی ، جامعه شناسی یکی ازمهم ترین ونیزتازه ترین دانش شناخته می شود . جامعه شناسی درواقع به علم ودانشی اطلاق می گردد که زندگی گروهی انسان ها را موردارزیابی علمی قرارمیدهد. درجامعه شناسی بگونه هاوپدیده های عینی دقت ، توصیف وتبیین می شود که انسان ها وگروههای انسانی چرا وچگونه بایکدیگر رابطه دارند. برای جامعه شناسی مانند سایرعلوم اهمیت واهدافی وجوددارد ؛ درجامعه شناسی مهم است که ازمنظر آن نگاه تازه ای به محیط اجتماعی انداخته شود. نقش وجایگاه افرادوگروههای اجتماعی تشخیص داده شود، ازطریق آشنایی بامحیط ها وفرهنگ ها ، دیدگاههای تازه ای ارائه گردد ، رفتاروتحولاتی که درجامعه رخ میدهد تبیین گرددو... ازجمله اهدافی که برای جامعه مترتب است ، یکی این میباشد که رفتارهای اجتماعی تاحدممکن پیش بینی گردیده وبرآن نظارت صورت گیرد. ازتعصبات وپیش داوری ها که مانع برخورد درست باواقعیت هامی گردد جلوگیری بعمل آید. البته این نکته را باید یادآورشد که جامعه شناسی ، نسبت به رشته های علوم طبیعی ازدقت کمتری برخورداراست . زیرا : استفاده ازروش علمی دربررسی رفتاراجتماعی تازگی داشته ونوپااست؛ دیگرآنکه موضوع های انسانی برخلاف علوم طبیعی ( فیزیک ، کیمیا و...) مسایل بسیاری مطرح اند ؛ وآخراینکه دررفتارافرادوگروههای اجتماعی دگرگونی های روی میدهد که ممکن است همه عوامل وزمینه های آن بدرستی قابل شناخت نبوده باشدوچه بساکه خودتحلیل گرودانشمندنیزتحت تاثیرموضوع قرارگیرد.

باتوصیفی که ازجامعه شناسی ذکرشد ، آسیب شناسی اجتماعی ویابه بررسی گرفتن اپیدمی های جامعه ، یکی ازموضوعات علم جامعه شناسی به شمارمی آید. این موضوع علاوه برپرداختن به حالات طبیعی ومعمول جوامع ، درجوامع بحران زده ویا درحال گذار بیش ازپیش اهمیت می یابد. اکنون جامعه ما که بحران های متعددی را پشت سرگذاشته است وهنوزگریبانگیرپیامدهای آنهامی باشد ، ضرورت بیشتری به این مسئله دارد. زیرا ساختن آینده بدون بهره گیری ازعلم ودانش ، خرد ومدیریت درزمینه های مختلف بخصوص دربازگرداندن سلامتی وتعادل به جامعه وبازسازی آینده ممکن نیست. نکته دیگری که دررابطه بااین سطورقابل یادآوری می باشد اینست که پرداختن به موضوع آسیب شناسی اجتماعی ، یک نگارش وارزیابی تخصصی درحیطه دانش اجتماعی وجامعه شناسی نبوده ، بلکه بیشترالهامی است که اززمینه جامعه شناسی حاصل شده است.

« بحران درارزشها »

ارزش ها به باورهای ریشه داری اطلاق می گردد که یک گروه ویایک جامعه درآن سهیم بوده ودرمواجهه با پرسش های راجع به باید ونبایدها ، شایست وناشایست ها پاسخ ومعیارخویش رابدست می آورند. چنان باورهای ریشه دار درواقع اعمال ورفتاراعضای جامعه را تعیین می کند. ارزشها ممکن است به تناسب جهان بینی هرجامعه ، متعددبوده وتفسیرهای مختلفی را بپذیرد ، اما درتعیین رفتار واعمال اعضای جامعه نقش گسترده وعمیق دارند.

ارزشها درجامعه ما ازباورهای دینی ومذهبی سرچشمه می گیرد. درحقیقت بدون درنظرداشت تعالیم وآموزه های دینی اسلامی نمی توان معیاردیگری برای ارزیابی وتعیین رفتارواعمال اعضای جامعه خود تصورنمود. تاریخ وفرهنگ جامعه ما دریک فرایند درازمدت وعمیق باایده ها والگوهای دینی  ازطریق آموزه های مذهبی عجین گردیده وتاثیرپذیرفته است. به هرروی ازازمنه های دورتاکنون ارزشهای پذیرفته شده درجامعه ، تنظیم دهنده ونظارت کننده بررفتارواعمال جامعه بوده است.

درسه دهه گذشته که کشورما دچارجنگ وبحرانی گردید که آسیب های جدی وعمیقی ببارآورد، ومتاسفانه ارزش های پذیرفته شده درجامعه جدی ترین آسیب هاراازآن بابت متحمل گردید. یکی ازدلایل تداوم بحران وادامه یافتن آن حتی درشرایط کنونی اینست که ارزشها وباورهای اجتماعی آسیب دیده است. فروریزی بنیادارزشها سبب گردید که خودباوری ، خلاقیت ، ابتکار، دوراندیشی ، همگرایی ورفتارمتعادل ازجامعه رخت بربندد ؛ درمقابل انحراف های مختلف فکری ورفتاری را درپی داشت. آفت های برخواسته ازبحران درمنظومه ارزشها ی اجتماعی نه تنها درسطح جامعه شیوع یافت ، بلکه رهبران ونخبگان جامعه راهم دربرگرفت . بطورمثال مدعیانی که ازارزشهای انسانی ودینی سخن می گویند درعمل هیچ تعهدی بگفته های خود ندارند. یاآن مدعیانی که سخن ازارزشهای دموکراتیک می گویند ، درشیوه رفتارشان هیچ یک ازارزشهای دموکراتیک مشاهده نمی شود. بحران درمنظومه ارزشهای جامعه به چندشکل تبارزیافت : یکی ازاشکال اینست که ارزشهای که زاینده وبالنده بوده به مصیبت تصلب وتحجروقشرگرایی دچارگردیدوناکارآمدشد. دیگراینکه تصورات وپندارهای محیطی وقومی صبغه دینی وارزشی بخودگرفت که درهردوصورت فوق ارزشها کاملاازمفهوم ومحتوای حقیقی خود مسخ شده اند . شکل دیگراینکه به دلیل عدم باروری وفربه نشدن قابلیت خودرا درشرایط متغییر جامعه ازدست داده است وبه زوایای تاریک جامعه رانده شده است. باپدیدآمدن چنین حالتی نوعی خلاء فکری ومعنوی درباورها وذهنیت جامعه بوجودآمده است که درنهایت برچگونگی رفتاروعملکردهای جمعی وگروهی نیزاثرگذاشت. تذبذب ، نوسانات ناگهانی وتغییرجهت های حیرت آور، ائتلاف های شکننده واتحادهای سست وبی بنیاد ، دوستی ها ودشمنی های ناپایدار ، تفرقه اجتماعی ، بی اعتمادی عمومی ، منفعت جویی حقیرانه ، شیوع پلشتی وزشتی درسطح جامعه ونخبگان و... نشانه های آشکار ازوجودبحران درارزشهای جامعه محسوب می شوند.

راه بیرون رفت ازوضعیت موجود واحیای ارزشهای انسانی، دینی وملی درآنست که باید عمیقا درک نمود درجامعهء فقیر، مصیبت زده ومحروم ازعلم ودانش وآگاهی احیای ارزشها وبرپایی بنیادمفاهیم بلندانسانی ودینی امری بس دشوارتاسرحدناممکن می باشد. بنابراین درکنارتوجه به بازسازی اقتصادی وبهبودبخشیدن به وضعیت اجتماعی باید رستاخیرفرهنگی وعلمی را نیزبپانمود؛ تابافراهم آمدن بسترسالم ومناسب وبدورازهرگونه تنش های فرعی ، عرصه برای ظهوروباروری ارزشهای فراموش شده فراهم آید.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 17:38 |

عراق امروز به يکي از تراژدي هاي غمناک جهان بدل گرديده است. تراژدي که در صبحگاهان آن هيچ مادري اميد ندارد که جگرگوشه اش را در شب هنگام آن در آغوش کشد. هيچ مردي بعنوان نان آور خانواده انتظار ندارد که روزي کسب شده را به سفره خالي خانواده برساند و …

مرگ، سوگ، اشک، ماتم، انفجار و انتقام داستان غم انگيز و حديث خونبار روزانه مردم عراق گشته است. سرزمين و جامعه عراق، مانند جگري است که در ظرف زهرآلود، پارچه پارچه شده باشد؛ مرز بندي هاي ايجاد شده بنام قوم و فرقه، بسي دشوارتر و خطرآميزتر از مرزهاي سياسي کشورها مردم آن را رودر روي هم قرار داده است. مردم عراق با سرنگوني رژيم خودکامه و ضد انساني صدام حسين، پاي کوبان و دست افشان سقوط ديکتاتوري را جشن گرفتند تا شاهد آزادي و دموکراسي را در آغوش گيرند. جهان آزاد و ائتلاف جهاني با به صدا درآوردن طبل شادماني، ارمغان هاي فزون از شماررا به همراه سربازان و تسليحات نظامي شان براي آن مردم روانه داشتند. اما گويا اين ها همه يک خواب بود. هر آنچه شنيده بودند به افسانه کهنه مي مانست که فقط افسون مي ساخت. زيرا هنوز چند روزي از واژگوني حکومت استبدادي و ضد انساني صدام سپري نشده بود که ابرهاي تيره فتنه، تيرهاي زهرآگين نفاق و توطئه هاي مسموم سياست جان عراقيان را هدف گرفت و از آن روز تا به امروز و شايد تا روزهاي ديگر آتش و خون، انفجار و مرگ، خشم و کينه و ... با زندگي آن مردم در هم آميخته و جزء انفکاک ناپذير زندگي شان تصور مي شود. فقط در يکي از آخرين انفجارهاي خونين که در بغداد روي داد، حدود يک تن مواد انفجاري در يک موتر باربري بکار گرفته شده بود که در اثر انفجار آن بيش از (130) نفر از مردم عادي قرباني گرديده و دهها نفر ديگر مجروح شدند. براستي چرا عراق اينگونه دچار مصيبت گرديد؟ آيا اين تقدير و سرنوشت محتوم و تغيير ناپذير آن سرزمين است که از آغاز تولدش تا کنون و فرداهاي ناپيدا در فتنه و آشوب غرق باشد؟ آيا اينکه عراق را سرزمين کودتاها و خون ريزي ناميده اند، الهام گرفته از چنين تقديري است؟ مگر مردم عراق چه گناه غير قابل بخششي را مرتکب گرديده اند که اينگونه بايد در عذاب آن بسوزند؟ شايد بتوان ديدگاه ها وتحليل هاي مختلفي را در رابطه با اوضاع عراق بيرون داد و هر يک از آن ديدگاه ها و تحليل ها با توجه به و اقع بيني لازم از صحت و سقم برخوردار باشد، گوشه هايي ازواقعيت را بازگو نموده اند. نگارنده اين سطور نيز بر اين باور است که در بروز تراژدي و بحران کنوني عراق عوامل و زمينه هاي زير نقش بنيادي دارند: - استبداد تاريخي: استبداد در تاريخ سياسي و اجتماعي عراق، ريشه اي ديرينه دارد. شايد بتوان گفت حاکميت خودکامه و استبدادي در عراق را هرگز نتوان از بستر تاريخي آن تفکيک نمود. کمترين و ناچيزترين تجربه تاريخ عراق، تجربه آزادي و عدالت مي باشد. رژيم خودکامه صدام حسين، يکي از آخرين سلسله هاي حاکميت استبدادي در آن کشور بود. استبداد تاريخي در عراق تبعات منفي را بوجود آورد که عدم توسعه اجتماعي و سياسي، فقر و بي عدالتي، پايدار نگهداشتن بافت و تصورات قبايلي و تعصبات قومي و فرقه اي و ... از مهمترين آن ها مي باشد. تبعات منفي که اينک زمينه آشوب، فتنه و قتل عام شده است. به معني دقيق تر، تراژدي عراق محصول مستقيم استبداد تاريخي آن سرزمين است.

- توسعه نيافتگي اجتماعي و سياسي: يکي از زمينه هاي بازتوليد استبداد در عراق، توسعه نيافتگي آن کشور است. اين عدم توسعه نه تنها جامعه عراق را از حقوق و نيازهاي اوليه اش محروم ساخت بلکه فرايند اين وضعيت ناشي از انحصار و انسداد قدرت و موقعيت و امکانات از جامعه، آنها را در اختيار عده معدودي قرار داد. حکومت هاي استبدادي و بي کفايت با استفادة ناروا از فقر اقتصادي و فرهنگي و توسعه نيافتگي اجتماعي بقاء خود را دوام دادند. آنان به جد کوشيدند که از شکل گيري ملت واحد در عراق جلوگيري به عمل آورند. مرزهاي قبيله اي و قومي را پررنگ ساختند. به همين دليل امروز جامعه عراق به قوميت ها، مذاهب و قبايل پارچه پارچه شده، بلکه حتي تا دايره زندگي عشيره اي و طايفه اي نيز سقوط نموده است.

- سياست هاي جهاني: سياست در عراق هم چون اغلب کشورهاي جهان سوم بر محور قطب بندي هاي جهاني و در جهت تأمين منافع آنان شکل گرفته است. تاثير سياست جهاني، بويژه قدرت هاي بزرگ در مقاطع مختلف بر اوضاع ان کشور تأثيرگذار بوده است. پس از سقوط صدام اين تأثيرگذاري افزايش يافته است. حضور سربازان خارجي موجب برانگيختن احساسات ضد خارجي گرديد. عملکردهاي اشتباه آميز ائتلاف و رويکرد نظاميگرانه براي تثبيت اوضاع و عدم تقويت نهادها و شيوه هاي دموکراتيک بر آن حساسيت ها افزود. اعلام سياست جديد بوش درباره عراق و تکيه بر افزايش نيروي نظامي به اين تنش ها و خشونت ها شدت بخشيده است.

- دخالت همسايگان: يکي از دردسرهاي دايمي عراق همسايگان او مي باشند. هنگامي که عراق تحت سلطه رژيم هاي استبدادي قرار داشت، همسايگان عراق، آن کشور را بعنوان يک رقيب خطرناک تا سرحد خصم تلقي مي نمودند. اکنون که حکومت مرکزي در عراق از هم پاشيده است، همسايگان عراق، آن ديار را مطمح منافع و دهليزخانه خود پنداشته و معرکه رقابت هاي سياسي خود قرار داده اند. آنان براي پيشبرد اهداف خويش از بکارگيري هيچ شيوه و وسيله اي دريغ نورزيده و بسادگي آينده عراق و مردم آن را بازيچه اهداف خويش قرار داده اند. سرازير شدن هزاران جنگجو و افراطي عرب وکمک هاي گسترده مالي و حمايت تسليحاتي از آنان واقعيت روشن در عراق مي باشد که مقامات رسمي دولت عراق بارها بر آن تاکيد داشته اند. صدور تروريست به عراق در واقع شيوه اي است در جهت انحراف دادن مسير نيروهاي مخالف آن حکومت ها به بيرون از کشور. موضع گيري غرض آلود اخير يکي از بزرگترين کشورهاي شيخ نشين راجع به خشونت هاي جاري در عراق بوضوح نشان مي دهد که همسايگان عراق چقدر در ترويج خشونت دست دارند.

- تفرقه اجتماعي: همانطور که ذکر شد توسعه نيافتگي عراق و سلطه استبدادي در آن سرزمين موجب گرديده که مفهوم ملت در عراق شکل نگيرد. در مقابل جامعه عراق نه تنها به مرزبندي هاي مذهبي، قومي و قبيله اي پايدار ماند، بلکه تقسيم بندي آن تا سرحد عشيره و طايفه نيز پيش رفت. اين مرز بندي هاي کوچک اما شديد و قوي موجب گرديد که سوء ظن و عدم اعتماد در عراق ريشه دوانيده و زمينه تنش و خشونت را فراهم آورد. متاسفانه غرض هاي سياسي داخلي و خارجي نيز اين امر را تشديد مي نمايند. مثلاً در هنگام محاکمه صدام حسين ديکتاتور عراق، از مجموع جنايات ضد بشري وي، او را تنها به جرم کشتار شيعيان يک منطقه محکوم به اعدام ساختند و اين موضوع را آن چنان درشت نمودند که در نهايت موجب تحريک و تقويت تضاد شيعه وسني گرديد. بدون شک چنين محاکمه و صدور حکم اعدام و ديگر شيوه هاي ناصواب بر اساس اغراض سياسي بوده و بنام عدالت، براي ايفاي يک حق، حقوق يک ملت را ضايع ساختند. سياست جاري در عراق به اتفاق فرق و تفاهم اجتماعي بسيار کم بهاء مي دهد. آنچه از اوضاع عراق براي آينده آن بتوان تصور کرد، بسيار دشوار به نظر مي رسد. با توجه به تشديد حسياست هاي قومي و مذهبي، جاري بودن سياست هاي اشتباه آميز و تفرقه افگنانه، صدور روز افزون تعصب و خشونت به آن کشور، آينده عراق هم چنان غرق در دود و انفجار و آلوده به خون قربانيان آن تصور مي شود.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 19:16 |

                  

26دلو، تداعی کننده رویدادی است که درسرنوشت مردم ما وزمامداران سابق شوروی ، بسیارتعیین کننده بود. چنان روزی واقعیت های تلخ را بریکی ازبزرگترین قدرت های سیاسی ونظامی جهان ( اتحادشوروی سابق ) آشکارساخت. واقعیتی که تمامی رویاهای دست اندرکاران وکارپردازان کرملین را پریشان ساخت. اتحادشوروی سابق برای رسیدن به اهداف بلندمدت و دست یابی به منابع وسرمایه های عظیم منطقه دست به تجاوزدرافغانستان زد. براساس نظریه تحلیلگران سیاسی ونظامی مسکو ، مقاومت ومخالفت مردم افغانستان دربرابرهجوم نیروهای شوروی به حداقل زمان ودرکمترین ابعاد پیش بینی شده بود. همین ارزیابی غلط واشتباه که دراثر تکبر، نخوت وجباریت نظام حاکم برمسکو پیش آمده بود ، وعقل حسابگرازدرک وبررسی آن عاجزشده بود ، روسهارا واردمعرکه خونینی ساخت که نجات ورهایی ازآن به بهای بسیارگزاف وجبران ناپذیری ممکن گردید. زمامداران مسکو علاوه براینکه هزاران کشته وزخمی ، وخسارات وزیانهای هنگفت اقتصادی را متحمل گردیدند ، درنتیجه مجبورگردیدند که تاوان بزرگتری رابخاطرتجاوزبه افغانستان بپردازند، این تاوان سنگین فروپاشی نظام سیاسی وامپراتوری اتحادشوروی بود. به اعتراف وصراحت صاحب نظران سیاسی تجاوزشوروی به افغانستان ومقاومت شجاعانه مردم آن نقش عمده وبه سزایی درفروپاشی نظام سیاسی وامپراتوری اتحادشوروی داشته است.

ازسوی دیگر26دلوبرای مردم افغانستان نیزروزبه یادماندنی وباافتخارمحسوب می گردد. مردم ماپس ازسالهاجهادومبارزه دربرابر قشون سرخ دراین روزطعم شیرین پیروزی را چشیدند وبه عینیت شاهداضمحلال وخفت متجاوزینی بودندکه باتکبروغرور عاصبانه براین سرزمین پای نهاده بودند ، امااینک باخجلت وسرافکندگی ازآن بیرون می شدند. اخراج آخرین سربازروسی ازافغانستان درواقع زنده ساختن آرزوهای دیرینه مردم مادرحفظ استقلال ، آزادی وطن به شمارمی آمد ، آرزوهایی که پس ازآن باید این سرزمین جنگ زده وویران به آبادی وآبادانی بدل گردد. اماشگفت است که تاریخ این باربازی حیرت آوردیگری را رقم زده وتقدیرعجین شده ای را درسرنوشت مردم ما قرارداده بود. 26دلو اگرازیک سوی نویدبخش تحقق آرزوهای دیرینه مردم ما محسوب می شد، ازجانب دیگرنقطه نافرجام ماندن آن آرزوهاوخواست هاگردید. زیراحوادثی که پس ازاخراج نیروهای شوروی درکشوررویداد آن چنان تلخ ، باورنکردنی وزیانبار بودکه قلم ازشرح وتوصیف آن عاجزبوده وشرم دارد، وفقط به این نکته بسنده می نماید که 26دلوازیک سوی رویاهای شیرین یک امپراتوری را برهم زد، وازجانب دیگر سرآغازنافرجام ماندن پیروزی وآرزوهای دیرینه وبرحق یک ملت غیوروباشهامت است. چه خوب است اکنون که سالها ازآن روزهای تلخ وشیرین می گذرد، دیده عبرت بین خودرا گشوده وآموزه های بزرگ آن حوادث را آویزه گوش خویش سازیم ، ودرراه ساختن آینده باعزت وباشکوه عزم خودرا جزم نموده ، دست دردست هم داده ویگانگی وهمبستگی را پیشه سازیم ، تلاش وکوشش خودرابرای آبادانی وطن بکاراندازیم ؛ دربرابر منافع وحیات ملی متعهد وصادق باشیم . فرصتی گرانبها وتعیین کننده ای که اکنون فراروی ماقراردارداگرباغفلت وناتوانی دولتمردان وبی تفاوتی مردم وفعالان سیاسی واجتماعی ازدست برود ، یقینا دگربارجهانیان این مملکت ومردم آن را به انزوای فراموشی خواهندسپرد ومجالی برای آغاز دیگروزندگی بهتر باقی نخواهد ماند.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 13:44 |

               

یکی ازویژگی های معمول درسیاست افغانستان ، این است که دامنه وعده ونوید بسیارگسترده وهیچ تنگ چشمی درآن باره وجودندارد. شاید این ویژگی دربرخی موارددیگرنیزصدق نماید. پس ازکنفرانس لندن وتعهدافغانستان درافزایش ظرفیت وتوانمندی های خود برای بهبودبخشیدن به روندبازسازی ویابه تعبیربهترتوسعه کشوروهم چنین جذب بیشترکمک های جامعه جهانی مبنی براینکه مبلغ بیشتری ازکمک های جهانی دراختیاردولت قراردهند و.... احتمال داده می شد که دولتمردان ووزیران متخصص وکاردان به جهت اعتبارخویش آستین همت را بالابزنند وجنبشی وکوششی بخرج دهند. اماباگذشت هرروزوماه معلوم گردید که انتظاربردن چنین توقعاتی ازدولتمردان خوش بینی وساده انگاری بیش نبوده است. شاید برخی این تصوررا اغراق آمیزوبسیاربدبینانه تلقی نمایند. اماواقعیت غیراین چیزی دیگری نیست. هیچ افغان وطن دوست ، نمی خواهد که خدمتگزاران ودولتمردان خودرا حقیروضعیف ببیند ویا آن را تضعیف نماید. اماباتاسف که وضعیت سیاست وحکومت درکشوربه حدی ازپریشانی رسیده که می شودگفت  کاردبه استخوان رسیده وحتی جهان نسبت به آینده افغانستان وپریشانی ملت به دلیل سیاست های خام وناتوانی های آشکاردولتمردان اظهارنگرانی می نمایند ، ولی درمقابل دولتمردان ما بجای احساس مسئولیت بیشتر ، کوشش فراوان تر ، چاره اندیشی بهترو.... سعی دارند که موقعیت ووضعیت موجودرا توجیه نمایند،این توجیه ها آنقدرسست وبی بنیاداست که به عذربدترازگناه میماند. درروزهای اخیرمعین وزارت مالیه طی مصاحبه ای مطبوعاتی اعلام داشت که حکومت  کمترازپنجاه درصدبودجه انکشافی خویش را به مصرف رسانیده است ، این درحالی است که وزیرمالیه نیزمیزان مصرف بودجه انکشافی را پنجاوپنج درصداعلام نموده است. براساس سخنان معین وزارت مالیه ازمجموع بودجه انکشافی سال جاری که 1321میلیون دالرامریکایی می باشد ، فقط 570 میلیون دالرآن برداشت گردیده است. وی دراین مصاحبه ازبرخی وزارت خانه ها ی که قادرنگردیده اند ازبودجه انکشافی خویش استفاده نمایند بصراحت نام برد. هم چنین بیدارزازی ، رئیس کمیسیون مالی وبودجه شورای ملی نیزاظهارداشت که برخی وزارت خانه ها حتی 30 درصدازبودجه انکشافی خودرا نتوانستند به مصرف برسانند. وی دراین اظهارات گفت ممکن است که وزرای مربوطه به جلسه عمومی شورا جهت استجواب وحتی استیضاح خواسته شوند. اگراین مصاحبه ها بادقت خوانده شوند معلوم می گردد که فاجعه درکجاست وچقدرعمیق ؟ وپاسخ واضح این پرسش بدست خواهدآمد که چرااین مملکت بعدازگذشت پنج سال هم چنان بافقروبیکاری گریبانگیرمی باشد؟ چراجهان اکنون اشتیاق کمتری نسبت به ادامه کمک های خود به افغانستان نشان میدهد؟ودرخواهیم یافت که چرا روندبازسازی درکشورباکندی پیش رفته ودرمواردی متوقف شده است؟

اکنون این سوال مطرح می شودکه پس تعهدحکومت ودولتمردان به مردم  که وعده سپرده بودندمابرای بازسازی کشوروبهبودبخشیدن به اوضاع برنامه های جدی را روی دست داریم، و درکنفرانس تعهدسپردند که توان وظرفیت وزارت خانه هارا افزایش خواهندداد ،این تعهدات چه شدند؟ تخصص ومهارت ودانش وزرای عالی مقام که کابینه تخصصی کشوررا تشکیل میدهند وبه این بهانه آراء مردم درصندوق ها بدست آمد کجاست وچه موقع بکارمردم وکشورمی آید؟ چرارئیس دولت نسبت به چنین ناتوانی ها وبی ظرفیتی ها ازخود عکس العمل نشان نمیدهد؟ این بارکدام مصلحتی بالاترازمصلحت سرنوشت ملت وکشوروجودداردکه مانع برخوردجدی با وزرای کم کارووزارت خانه های بی ظرفیت می باشد؟ آیا اگردرکشوردیگروحکومت دیگرچنین فاجعه ای روی میداد مردم ورئیس دولت آن وحتی وزرای آن بخود اجازه میدادندکه بازهم بی تفاوت وخون سرد برکرسی مقام تکیه زنند وبرفقروبیچارگی مردم وتباهی وطن لبخند تلخ خودرانثارکنند؟ مادیدیم وشاهدبودیم درکشورهای که دولت ووزرای شان تعهدانسانی وملی داشتند به دنبال تصادم یک ریل ، که یک واقعه معمولی درجهان دانسته می شود ازمقام خود استعفادادند؟!مشکل عمده ودرداساسی دراینست که متاسفانه دراین مملکت دیده عبرت بین ووجدان مسئول وجودنداشته ومرده است! چنین فاجعه درسالهای قبل نیزبوقوع پیوست که وزرای محترم عاجز ازمصرف بودجه انکشافی وحتی درمواردی قادربه مصرف بودجه عادی نشده بودند؟! درمملکتی که هروجب آن نیازبه کاروبازسازی دارد ! درسرزمینی که هرقدم آن برای ساختن به برنامه وطرح ضرورت دارد! درجامعه ای که هربخش آن برای جبران والتیام مصیبت های گذشته نیازبه رسیدگی دارد ! آیاارائه چنین کارنامه ای موجب سرافکندگی دولتمردان نیست ؟ باتوجه به شواهد وعملکردچندساله حکومت ودولتمردان وارقامی که ارائه می گرددبه صراحت بایدگفت که بازسازی افغانستان وایجاد روند توسعه کشورطی سالهای آینده باچنین مسئولان ومدیرانی نه تنها مقدورنخواهدبود . اینکه میزان بودجه هرسال افزایش یابد یا نیابد ، اگرهمت ومسئولیت ووجدان کاری درکارگزاران حکومت موجود نباشد تفاوتی به حال ملت بیجاره نخواهدکرد! راه چاره دراینست که باید حکومت دربرابراین سهل انگاری ها وحق تلقی های مردم وبی کفایتی درمدیریت کشوربدون پرده پوشی ازطرق قانونی ، به ویژه ازطرف شورای ملی استجواب واستیضاح شوند درصورت نیازعذرشان خواسته شده ونسبت به سپردن مسئولیت وزارت خانه تجدیدنظرشود.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 8:49 |

                          

علي رغم توسعه وانكشافي كه درعرصه سياست ونظامهاي سياسي جهان امروز بوجودآمده است ، كه دراين ميان مدل دموكراسي بعنوان قابل قبولترين انديشه ونظام سياسي درحال حاضرپذيرفته شده است ، باهمه اين جنبه هاي مثبت هنوز

مسئله مطالبات قومي (برخورداربودن ازحقوق برابرشهروندي ، سهيم بودن ازفرصت ها وزمينه هاي اجتماعي،سياسي ، اقتصادي، فرهنگي ، علمي و..، شريك بودن درمنافع عمومي كشور، رفع تبعيض وبي عدالتي ، حق سكونت وزندگي براساس تابعيت ملي درهركشورنقطه ازمملكت ورعايت شئون انساني باوي.) دركشورهاي توسعه يافته وتوسعه نيافته ازلحاظ سياسي واقتصادي واجتماعي سخت مورد توجه مي باشد.درواقعيت امرپلوراليسم سياسي ياتكثرگرايي بدون قبول واقعيت هاي گوناگون قومي وتباري درجوامع (تركيب اجتماعي) نمي تواند عينيت يابد.اگرافراط گرايي درگرايشهاي قومي منجربه راسيسم وفاشيسم ميگردد، كتمان وجود و گرايشهاي قومي نيز سبب بي هويتي وبي ريشه بودن خواهدگرديد.حال آنكه اصل اساسي دردموكراسي تكيه برحقوق انسان است. يكي ازجنبه هاي وجودي انسان تعلقات قومي ويانژادي واست . انسان انتزاعي ومجرد ازاين تعلقات تاكنون پاي به جهان هستي نگذاشته است.مشكل زماني حادميگردد كه درشعارها و ايده ها گرايشهاي قومي نفي ميگردد ، اما درعملكردها رگه هاي قوي اما مخفي از گرايشهاي قومي وتباري ديده مي شود كه بطور بسيارمرموزتبعيضات را تحميل ميكند.

همانگونه كه يادآورشديم مطالبات قومي اختصاص به جهان سوم وكشورهاي عقب نگهداشته شده ندارد ، بلكه درمترقي ترين كشورهاي توسعه يافته نيز به شكل بسيارنامرئي اما پرقدرت وريشه دار تبعيضات قومي وجود دارد. تبعيض قومي يكي از چالشهاي اساسي است كه دربرابر پروسه تحقق دموكراسي وجود دارد . تاراه حلي براي اين چالش ارائه نگرددگمان نمي رود كه مدينه فاضله دموكراسي به روان جامعه بشري اطمينان بدهد ويا احتمال بروز تنشها وبحرانها را كم سازد. براي درك اين موضوع مي توان به نمونه هاي عيني آن دقت كرد:

جنگهاي خونين در حوزه بالكان (صربستان ، مونتگرو، بوسنيا) ،شكل گيري وقدرت يافتن روزافزون نئونازيست ها درالمان وفاشيست هاي جديد دراروپا،حتي تبعيضات ونگرشهاي چندگانه وابزارگرايانه اي كه درغرب نسبت به غيراروپايي ها وجود دارد (نمونه چنين رفتارهاي را ما به بهانه حوادث يازده سپتامبربخصوص بامسلمانان وعربهاشاهدبوديم ، حال آنكه مسببين واقعي يازده سپتامبرهنوزدقيق شناسايي نشده اند و) ، رويدادهاوجنگ هاي خونين قبيله اي درممالك افريقايي، ، بحران هاي پياپي كه دركشورهاي آسيايي ظهورميكند (سريلانكا، هند ، پاكستان، عراق ، تركيه ، افغانستان ، چين ، كشورهاي آسياي جنوب شرقي و)  مجموعه آنها اين واقعيت را به نمايش ميگذارد كه مسايلي چون تبعيض قومي ودربرابرآن مطالبات قومي به عنوان يك پديده اجتماعي وسياسي در اغلب كشورهاي توسعه يافته ويا غيرتوسعه يافته وجود دارد . واقعيتي كه  چالش بزرگي را برسر راه استقراردموكراسي قرارميدهد

هرچند ديدگاههاي مختلف نسبت به بحران هاي قومي ومطالبات آن وجود دارد. برخي آن را درناآگاهي وزنده بودن سنت ها وباورهاي قبيله اي وقومي تصورمي كنند. برخي ديگر وجود چنين كانونهاي تنش را دست آفريده استعماركهن وقدرت هاي فرامنطقه اي امروزي ميدانند. عده اي ديگر آن را در عدم توسعه اقتصادي واجتماعي جوامع مي شمارند. شايدبتوان گفت معجوني ازفاكت هاي فوق يا يكي ازفاكت ها دربروزبرخي حوادث وبحرانها يا اتخاذ روشهاي تبعيض‌ آميز نقش داشته باشداما آنچه مهم به نظر مي رسد اينست كه چه روش وعملكردي بايستي درپيش گرفته شود كه استقراردموكراسي به مطالبات قومي نيز پاسخ گفته بتواند.يعني آن اصل از اصول اساسي دموكراسي كه برحقوق انسان ويا حقوق بشر تكيه دارد، به اين مطالبات هم خواني پيدانمايد . زيرا براساس واقعيت هاي ساختاري بشر هيچ فردي را نمي توان آن از ريشه وزمينه اش جدا ساخت . از جانبي ديگر بايد بگونه اي برخورد صورت كه توجه به مطالبات قومي اذهان وعملكردهارا بسوي راسيسم وفاشيسم نيز سوق ندهد.

 افغانستان نيز بعنوان يكي ازممالكي كه از تعدد قومي برخوردار است ازمسايل قومي ومطالبات آن دورنمانده است.بلكه شايد يكي از حادترين مسايل اجتماعي وسياسي وتاريخي آن  دانسته شود كه طي ساليان متمادي ، بويژه درچند دهه اخيرمحوربحران وتنش قرارگرفته بود. واقعيت آشكارآنست كه در افغانستان با مسئله قوميت ها هيچ زماني ازشيوه درست وديدگاه عادلانه برخورد صورت نگرفته است وهمين موضوع سبب آن گرديده است كه شكل گيري واستحكام  محوريت وحدت ملي عقيم بماند. اكنون كه چنين گمان ميرود كه افغانستان سرازخاكستربحران بيرون آورده وروي بسوي امنيت وسازندگي وملت شدن  داردتا در سايه يك نظام دموكراتيك از زندگي نوين وسعادتمندي برخوردارگردد، ضرورت دارد كه به مسئله تبعيض قومي ودرمقابل به مطالبات قومي به شكل منطقي وسنجيده شده راه حلي را بيابد، درغيراين صورت هراقدامي مانند خشت را گذاشتن وازآب گذشتن بوده و داعيه استقراردموكراسي يك ادعاي كاذب وفريبنده بيش نخواهدبود. آنچه نگراني دراين مورد را دراين اواخر افزايش داده است اينست كه متاسفانه برخي تحركات وتصميم گيري هاي يك جانبه وتماميت خواهانه اي صورت ميگيرد كه با هيچ يك ازاصول دموكراسي ونيازها وضرورتهاي كنوني جامعه براي تامين امنيت دركشورهم خواني نداشته ، بلكه از آينده بسيار خطرناك هشدارميدهد. لذا قبل از اينكه دوباره به يك بحران ديگر مبتلاشويم وحوادث تلخ گذشته را ديگربار تجربه نماييم ( كه چنان مسايلي به نفع هيچ يك ازاقوام نخواهدبود) ازعقل سليم ودرايت لازم كارگرفته شود.آنچه  درموردمطالبات قومي به نظرنگارنده مي رسداينست كه :

-         حاكميت هاي سياسي گذشته به دلايل مختلف سعي برآن داشته اند كه از ابزارستم قومي بهره بجويند.پيامدچنان سياستي آن بوده است كه اكثريت اقوام ساكن درافغانستان ازبسياري مواهب ومنافع اين سرزمين محروم گرديدند، حتي ازلحاظ انساني واستعدادبشري مورد تحقيرقرارگرفتند ، كه عواقب ناگوار آن را تا به امروزما شاهدهستيم .

-         قدرت هاي استعماري وبيرون مرزي نيز براساس منافع خويش درمقاطع گوناگون با عنوان هاي متفاوت از چنين سياست هاي غيرعادلانه حمايت وپشتيباني نموده اند.

-         نهادينه شدن چنان سياست وروش غلط وغيرانساني سبب گرديد كه حتي سايه   شوم آن برگستره جهاد نيز گسترانيده شود وتا آنجاپيشرفت كه مسايل قومي و  مطالبات آن يكي ازعوامل وزمينه هاي تداوم بحران شمرده گرديد

-         ازسوي ديگرعده اي براين تصوربوده وهستند كه براي دست يافتن به وحدت ملي مسئله مطالبات قومي را كناربگذارند.حال آنكه دست يافتن به وحدت ملي ومنافع ملي امري انتزاعي وبدوراز واقعيت هاي عيني سياسي جامعه نمي تواندباشد ، بلكه بابرخورد شفاف وصريح وصادقانه با قضاياي كشور مي توان پايه هاي وحدت ملي را تحكيم نمود.

-         تلاشهاي كه درطي سالهاي اخير بنام گسترش پايه هاي وسيع سياسي و توجه به خواست اقوام صورت گرفته اغلب شكل صوري وغيرواقعي وفريبنده داشته است.

-          مشكل عمده ديگردرمطالبات قومي داعيه هاي دروغيني بوده است كه ازمسئله حقوق اقوام استفاده سؤ نمودند. به سخن صريحتر كساني داعيه رهبري مطالبات قومي رانمودند كه هيچگونه اعتقاد وباور به منافع مردم خود نداشتند. بلكه آنان ازمطالبات قومي بيشتربه بهره برداري سياسي واقتصادي براي خودپرداختند.

-         سخن آخر اينكه براي بهبودساختن روندسياسي كشوروتحكيم ثبات وامنيت پايدار ما نيازمندآنيم كه به مطالبات اقوام به صورت منطقي واساسي توجه نشان دهيم . داعيه هاي تماميت خواهي را كنارگذاشته واز ادعاهاي كاذب برادركلان و برادرخورد دست برداريم ، سندهاي قلابي وتحميلي را به زباله دان تاريخ بسپاريم ، به واقعيت هاي اساسي وامروزين تامل وتدبرنمائيم . بدون توجه به مطالبات قومي ماهرگز قادرنخواهيم به امنيت مطمئن وپايدار دست يابيم .بي توجهي به اين مسئله سبب خواهد شد كه آتش آن زيرخاكسترپنهان بماند. دموكراسي واقعي زماني خود را نشان خواهدداد كه مابتوانيم ازچنين چالشهاي با شهامت وصداقت وواقع بينانه بگذريم.

                                                    

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 19:23 |

                                                        

شش جدی درتاریخ کشورما بعنوان سیاه ترین روزمحسوب می گردد. مردم ما ازاین روزخاطرات تلخ وآزاردهنده ای را درذهن خوددارند. دراین روزقشون سرخ اتحادشوروی سابق بازیرپانهادن معیارهای انسانی ونادیده انگاشتن تمام مقررات ، موازین وحقوق بین المللی باهمه امکانات وتجهیزات مدرن روزو باداعیه ترقی خواهانه وحمایت ازخلق های جهان ، به کشوری فقیریورش آورده ومرتکب فجیع ترین جنایات ضدبشری گردید. علاوه برآن سرنوشت وآینده یک ملت را به تباهی کشانیده ، خود نیزسرانجام مفتضح وقربانی روحیه استیلاطلبی وافزون خواهی خویش گردید. درباره علل وپیامدهای تجاوزاتحادشوروی درافغانستان مقالات وکتب متعددی ازسوی نویسندگان وصاحب نظران داخلی وخارجی به نشررسیده است. باآن هم باید یادآوری نمود که برای بررسی دقیق حادثه ای این چنینی وجوانب آن ، ازلحاظ زمانی ونیزبدست آوری اسنادوشواهدکافی ولازم بمانند بسیاری ازحوادث تاریخ جهان ، به مدت زمان بیشتری نیازاست تادربسترزمان رازهای ناگفته وحماسه های مغفول مانده ای که دربرابراین تجاوزصورت گرفته ، آنگونه که لازم است هویداوآشکارشوند.

نظراصلی نویسنده دراین سطور اینست که تجاوزاتحادشوروی به افغانستان باهمه صحنه های دلخراش وآزاردهنده آن ، می تواند عبرت های آموختنی برای امروزوفردا داشته باشد . عبرت آموزی این حادثه هم برای حکومت ها و قدرتمندان وزورمندان جهان آموختنی است  وهم برای  ملت های دنیاهشداردهنده است . اینک با اختصارچندموردازآن عبرت ها یادآوری می شود:

-          دیکتاتوران  وزورمندان همیشه فعال مایشانیستند: درطول دهه های گذشته چنین ذهنیتی وجودداشت که سرنوشت ملت ها درگوشه ای دیگر ازجهان رقم زده می شود. کسانی که زوروقدرت دارند. آنانیکه سرمایه جهان را دراختیارداشته وتعیین کننده سیاست جهانی می باشند. فکرواراده ملت ها دربرابرفکرواراده آنان توانایی برابری ومقابله راندارد. به معنی دیگرقدرتمندان جهان واستعمار، نیروهای فعال مایشا تصورمی شدند. برهمین اساس راجع به تجاوزشوروی درافغانستان نیز چنین تحلیل می گردید که این کشورجزو اقماری برممالک اقماری مسکوافزوده شده است. به زعم زمامداران مسکو ، چرخ تاریخ دردست آنان قراردارد. هیچ نیرویی قادربه توقف چرخ تاریخ ویاعقب راندن آن نخواهدبود. اماتجربه افغانستان ودیگرکشورهای که موردتجاوزاستعمارودشمن بیرونی قرارگرفتند ، نشان دادکه زورهمیشه تعیین کننده نمی تواندباشد. دیکتاتوری وخودکامگی اگرازسویی ترس وخفقان رابرملت ها مستولی می سازد، ازجانب دیگرموجب تصورات کاذب وغلط اندازی های مرگ آوربرای دیکتاتورونظام دیکتاتوری هم خواهدشد. درنهایت اینکه اراده وخواست مردم نیزدرزمره عناصرتعیین کننده درسرنوشت ملت ها محسوب می شود . هیچ قدرتی یارای انکاروچشم پوشی ازآن نیست. واگر به این واقعیت آگاهی نیابند ونپذیرند درواقع حکم مرگ خودرا امضانموده اند.سیرتاریخ بشری به تدریج به سوی آزادی وخودارادیت ملت ها پیش می رود. عصرامپراطوران وقدرتهای امپراطوری به سررسیده است. بازورودیکتاتوری نمی توان ملت هارا اسیرامیال واراده ناصواب خودنمود.باید به خواست واراده ملت ها سراعتراف فرودآورد و بدان اقرارنمود.

-          مشروعیت ومسئولیت حکومت ها ازخواست واراده مردم منشا می گیرد: یکی ازفاکتورهای عمده ای که درتجاوزشوروی به افغانستان دخیل دانسته می شود این بودکه مقامات مسکوبرای خودمسئولیت تاریخی دربرابرسرنوشت خلق هارا احساس می کردند. آنان می پنداشتند که باید بشررا ازطریق اندیشه پرولتری به بهشت موعود وسعادت ابدی نایل گردانند. باتوجه به چنین گمان باطلی ازمسئولیت تاریخی بود که تلاش به خرج میدادند تا حکومت های موردنظرخود را برسرنوشت ملت ها تحمیل نمایند . به معنی دیگرحاکمیت اتحادشوروی برای خودمسئولیتی جهانی قایل بودکه ازایدئولوژی تمامیت خواهانه ودیکتاتوری پرولتری سرمنشامی گرفت. طرفداران آن ایدئولوژی تصورمی نمودندکه خلقهای جهان براساس  جبرتاریخ و قانون دیالکتیکی آنان ، باید ایدئولوژی مارکسیستی وپرولتری را بپذیرند. رسیدن به سعادت وخوش بختی راهی ندارد جزآنچه درکاخ کرملین ترسیم شده ونشان داده می شود. ازجانب دیگرعوامل وطرفداران آنان دردیگرکشورهانیزمسحورچنین ذهنیت باطلی شده بودند که راه بهشت موعودشان ازمسیردیکتاتوری پرولتری میگذرد . این یک جبرتاریخی است که خلقها را گریزی ازآن نیست . اماواقعیت جوامع نشان دادکه حکومت ها ونظام های سیاسی مسئول اندیشه واعتقادمردم نیستند. مسئولیت واقعی دولت ها همانا درنظرداشتن خواست ونیازهای جامعه وپذیرفتن شیوه های وروشهای منطقی ودموکراتیک است . حکومتی که ازاراده آزادمردم ودرفضای بازسیاسی مشروعیت خودرا بدست نیاورد داعیه مردمی بودن آن ودست یافتن به آن داعیه ها یک رویای کاذب می باشد. دردوران کنونی نیز بایدهشیاربودکه تفکرات تمامیت خواهانه وایدئولوژی گرایانه بنام دموکراسی برملت ها تحمیل ننمود.راه رسیدن به حکومت دموکراتیک یک تجربه وشیوه داخلی وملی را می طلبد که دراثرآگاهی ورشدسیاسی ملت ها وفراهم آمدن توسعه همه جانبه اقتصادی واجتماعی میسرمی باشد. تحمیل دموکراسی ازبیرون مرزهاهمان پیامدهای را خواهدداشت که ایدئولوژی مارکسیستی وپرولتری بدان دچارگردید.

-          استقلال وپیشرفت واقعی ازانگیزه های درونی سرچشمه می گیرد : یکی ازنقطه ضعف های اساسی کشورهای عقب مانده وحکومت های وابسته این بوده که همیشه براین تصورغلط بوده اند که ترقی وپیشرفت واقعی را فقط ازطریق وابستگی  واتکابه دیگران جستجومی نموده اند. آنان دراین راه نه تنها استقلال وحریت خود ، بلکه استقلال وحریت مردم وسرزمین خود را نیزبدست بیگانگان می سپارند. درحالی که  تجارب تاریخی نشان داده است ، وعقل نیزحکم می نماید که استقلال وپیشرفت واقعی ازانگیزه های درونی یک ملت وقوم سرچشمه می گیرد. البته که عوامل بیرونی را بعنوان ممد ویا مانع بایستی درنظرداشت . اما آنچه که به روند ترقی وپیشرفت ودست یابی به استقلال تحرک وپویایی می بخشد همانا انگیزه واراده درونی ملت ها است. این انگیزه نیزهنگامی برانگیخته خواهدشد که چشمه های آگاهی ، وحدت واراده فعال شده باشند. متاسفانه زمامداران افغانستان درطول تاریخ خواسته اند که بااتکابه بیگانگان برمردم حکومت نمایند وانکشاف وپیشرفت کشوررا، اگرچنین تصوری درذهن شان رسوخ می نمود ، فقط ازدریچه حمایت بیگانگان قابل دسترسی میدانستند. به آگاهی ، شعوروشورملی هیچ اعتقادوباورمندی نداشتند. زمامداران حزب خلق هم براین گمان غلط بودند که باتکیه برحمایت اتحادشوروی خواهند توانست که افغانستان را ازعقب ماندگی نجات بخشند. اماسیاست ها وروشهای نادرست شان که باشرایط ونیازمندی های جامعه تطابق وهماهنگی نداشت ، این کشوررا بیش ازپیش درغرقاب بحران وعقب ماندگی فروبرد. آنان هرچندشعار " خلق"  را سرمیدادند ؛ اما ازمفهوم وخلاقیت وتوانایی های " خلق " هیچگونه یک تصویروتلقی روشن وقابل اعتمادی رانداشتند. همین عدم باورمندی به مردم  واتکا به نیروی بیرونی بود که سرنوشت شان را سیاه وناکام ساخت. درشرایط فعلی نیزافغانستان هنگامی سراز ویرانه ها بلندخواهدنمود وبه بازسازی واقعی وتوسعه دست خواهدیافت که نیروی مردم باانگیزه قوی ملی بیدارگردیده ومدیریت وحکومت داری ملی سامان یافته وبکارگرفته شود. چندسال گذشته مجددااین مسئله را ثابت ساخت که بی توجهی به مردم ، حمایت بیرونی را هم ناکام خواهدساخت.

اکنون که چندین سال ازتجاوزاتحادشوروی درافغانستان میگذرد ، امید می رودکه نخبگان سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی جامعه باارزیابی صادقانه وجدی ازموضوع وسایرحوادث کشورنکته های عبرت انگیزرا کشف ودریافت نموده ودرگستره آگاهی جامعه وعملکردمسئولین مملکتی قراردهند تا درپرتوآگاهی وشناخت وتجارب گرانبهای آن بتوان گام های آینده را اساسی تربرداشت وازتکراروقایع ناگوارپیش گیری نمود.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 1:20 |

 

در روزهاي اخير جرايد کشور از واکنش شديد رئيس دولت و هيئت وزيران نسبت به برخي از اظهار نظرهاي مقامات جامعه جهاني و هم چنين مطالب انتقادي نشر يافته در دو روزنامه واشنگتن پست و نيويورک تايمز که مقامات بلند پايه را به دست داشتن در باندهاي قاچاق مواد مخدر متهم نموده است، خبر دادند. اين واکنش ها بگونه اي تبارز يافته است که گمان مي رود نوعي بي اعتمادي و سوء ظن ميان برخي از اعضاي جامعه جهاني و افغانستان درحال شکل گيري است. اين موضوع عواقب ناگوار و غير قابل پيش بيني را براي جامعه جهاني و افغانستان در بر خواهد داشت. به لحاظ اهميت موضوع نکاتي چند قابل يادآوري است:

1-    آنچه که از سوي مقامات جامعه جهاني و روزنامه هاي مذکور ادعا گرديده است، کاملاً نمي تواند بي پايه باشد. به ويژه در رابطه با اوضاع داخلي افغانستان. وجود نابساماني گسترده در دستگاه حکومت موجب گرديده که اعتبار و اقتدار حکومت در جامعه به شدت تنزل يافته و به مرحله سقوط نزديک گردد. از جانب ديگر تنزل اعتبار دولت، جامعه را نيز تحت الشعاع خويش قرار داده است. امروز نوعي آشفتگي و سرخوردگي به شکل هاي مختلف در بين مردم وجود دارد. با تاسف روز به روز اين وضعيت ناگوار شدت مي يابد. بنابر اين ادعاهاي مقامات جامعه جهاني و برخي روزنامه هاي غربي در اصل نمي تواند چيزي تازه و حساس برانگيز باشد. قبل از آن بارها از جانب رسانه ها و صاحب نظران کشور مسايل فوق تذکر داده شده بود و عواقب وخيم آن هم يادآوري گرديد . اما متاسفانه گوش شنوا و ديده عبرت بين وجود نداشت.

2-    ناگفته نبايد گذاشت که جامعه جهاني نيز در سياست گذاري ها و شيوه عمل خود، در افغانستان مبرا از خطا و اشتباه نبوده است. نخست اينکه جامعه جهاني پس از سقوط طالبان نوعي شتابزده عمل نمود. از يک سوي در ساختار سياسي بيش از حد اعمال نفوذ نمود، و با تبليغات فزون خود سطح انتظارات و توقعات مردم را افزايش داد. دوم اينکه جامعه جهاني در طي اين چند سال بعنوان يک پديده فراقانوني و بيرون از مقررات عمل نموده است. سازمان هاي وابسته به کشورهاي عضو جامعه جهاني به برنامه ها و مشوره ها و مقررات دولت افغانستان وقعي ننهاده و به گونه خودسرانه عمل نمودند. تا کنون هيچ گونه حساب دهي دقيق و شفاف از عملکردها و مصارف خود ا رائه نداشته اند.

طبعاً اينگونه رفتارهاي فراقانوني و خودمختارانه با موجوديت يک حکومت مستقل در کشور در تضاد قرار داشته و نمي توانست بدون پيامد باشد.

3-    با توجه به نکات فوق، اکنون بيم آن مي رود که نوعي ديوار عدم اعتماد ميان افغانستان و جامعه جهاني شکل گيرد. اگر چنين پديده اي روي دهد، عواقب سوء آن بسيار گران خواهدبود. مي توان گفت که گسترش ناامني هاي کنوني با شکل گيري اين بي اعتمادي و سوء ظن بدون ارتباط نيست. يعني مخالفين دولت، به ويژه طالبان با استفاده از چنين خاليگاه هايي دست به مانور زده اند. با قدرت گيري مخالفين و يا دست يابي بيشتر آنان به ميدان هاي وسيع مانور، در آن صورت مذاکره و مصالحه نيز تيرهاي به خطا خواهند بود. بنابر اين نبايد چنين خطري را دست کم گرفت و براي اثبات سوء ظن و به کرسي نشاندن ادعاهاي خود به آن توسل جست.

4-    نکته مهم در اين است که بجاي بلند بردن ديوار بي اعتمادي، به راه حل منطقي انديشيد. به نظر مي رسدکه جامعه جهاني بايستي توقعات و انتظارات خود را از شرايط موجوده تعديل نمايد. آنان همانگونه که از دولت افغانستان انتقاد به عمل مي آورند و عملکرد او را زير سوال مي برند بايستي نسبت به کارکردهاي خود نيز ارزيابي مجدد داشته باشند. آنان بايد دريابند که افغانستان يک کشور مستقل و داراي دولت و قانون اساسي است. هر گونه سياست و روشي بايستي در چهارچوب قوانين داخلي اين کشور مورد اجرا قرار گيرد. جامعه جهاني اگر تصور مي نمايد که بايد بعنوان يک پديده فراقانوني و خودمختار عمل نمايد، راه را به خطا رفته است و مي تواند پيامدهاي بسيار سختي را بوجود آورد . هم چنين دولت افغانستان نيز بايد به سوالات مردم خود و جامعه جهاني پاسخ منطقي و قانع کننده بدهد. پوشاندن و کتمان خطاها و اشتباهات و توجيه غير منطقي آنان ره به جايي نخواهد برد. در شيوه مملکت داري نيز بايد تجديد نظر صورت گيرد. دولت افغانستان بايد به اين حقيقت تن دردهد که منتقدان داخلي، دشمنان او نيستند. احزاب و عناصر سياسي و اجتماعي بدخواه او نمي باشند. آنان مي توانند مشوره دهندگان قابل اعتمادي براي او به شمار آيند. بايستي براي گذار از اين شرايط دشوار يک اجماع ملي بر اساس يک طرح استراتژيک بوجود آيد، تا نيروهاي هم سو در کنار يکديگر بسوي ثبات و سازندگي کشور حرکت نمايند. هم چنين از حضور جامعه جهاني و کمک هاي آنان بايد ارزيابي منطقي وجود داشته باشد، و به فاکت ها و تعاملات طرفيني واقف توجه گردد. دولت افغانستان زماني مي تواند از يک موضع قوي و برتر با جهان سخن بگويد که در عرصه داخلي از جايگاه و موقعيت استواري برخوردار باشد. در غير اين صورت مشت بر هوا کوبيدن خواهد بود. بنابر اين تاکيد است با وجود آنکه فرصت هاي بسياري سوخته است، اما هنوز فرصت جبران وجود دارد. افغانستان و جامعه جهاني مي توانند طي تعامل منطقي و ارزيابي درست از عملکردهاي خويش از هدر رفتن فرصت ها جلوگيري به عمل آورند. مردم افغانستان و نيروهاي سياسي و اجتماعي در اين راستا کاملاً آمادگي دارند که همنوايي و تشريک مساعي داشته باشند.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 9:39 |

                                                                

چندی قبل وزارت معارف اعلام داشت که این وزارت درراستای بازسازی واحیای مدارس دولتی درولایات برای ایجادمدارس دینی نیزبودجه خاصی رامنظورنموده است. برای این منظوری وزارت معارف ، چندهدف قابل پیش بینی می باشد: تحقق پروسه بازسازی نظام تعلیمی وتربیه ای بطورعموم ، نوعی کسب وجهه ومشروعیت دینی برای حکومت باتوجه به تبلیغات منفی ازسوی مخالفان بنام دین درولایات ومناطق دورافتاده وشدیدا محافظه کاروسنتی ، کنترل تدریجی برمدارس دینی ، محروم ساختن مخالفین دولت ازپایگاه وزمینه اصلی آنان ، بخصوص طالبان ، که اغلب ازبین شاگردان مدارس دینی سربازگیری می نمایند.

اهداف ذکرشده برای دولت دارای اهمیت فوق العاده می باشد ؛ اما پوشیده نیست که دست یابی به چنین اهدافی ساده هم نخواهدبود. تحقق چنان اهدافی باچالش های احتمالی  متعددی روبروخواهدگردید. قبل از همه تاکنون معلوم گردیده که سیطره دولت یارسمی شدن آموزش دینی درجوامع اسلامی به آسانی موردپذیرش قرارنگرفته است. هرچنداین موضوع دربعضی ازممالک اسلامی موفقیت آمیزبوده است، ولی دربسیاری ازممالک اسلامی وحتی درآن کشورهای که آموزش دینی رسمی هم گردیده ، انگیزه گریز ازسیطره حاکمیت رسمی بربرنامه های آموزشی وکنترل آن ازطریق دولت وجوددارد. البته این واقعیت را نبایدازنظردورداشت که سیطره حکومت بربرنامه ها ومدیریت مدارس دینی جدای ازبرخی ویژگی ها ، پیامدهای بسیارنامطلوبی را ببارخواهدآورد که کمترین آن وسیله ساختن مدارس دینی بااستفاده ازاهرم های موجوده بویژه تمویل وحمایت مالی آنان درتوجیه عملکردقدرت می باشد. به هرروی رسمی شدن نظام آموزش دینی بامواجه شدن به عدم مقبولیت ازجانب متولیان مدارس دینی دورازانتظاربه نظرنمی رسد. دوم اینکه بازسازی مدارس دینی تنها منوط ومحدود به بازسازی تاسیسات وتشکیلات آن نمی گردد. گرچه آنها ازلوازم آن دانسته می شود. مهم ترین قسمت مدارس دینی ، برنامه ومحتوای دروس وکتب آنهامی باشد. واقعیت آشکاراینست که بسیاری ازمضامین درسی ومحتوای آنهانیازمند به تجدیدنظرواصلاح می باشد. به معنی دقیق ترآنچه که امروزازآن بنام آموزه های دینی یادمی شود ، بصورت اغلب ازروح زمان بیگانه بوده وبرسنت ها وباورهای تکیه دارد که درشرایط امروزتوان معرفی دین را ندارد ویابصورت مخدوش جلوه میدهد. نباید فراموش کرد که طالبان بعنوان عناصرمتحجر ودگم اندیش بااستفاده ناصواب ازاین آموزه ها ظهورنموده وبه اغوای جوانان می پردازند. اگراصلاحات وتجدیدنظرلازم صورت نگیرد ، احتمال اینکه درآینده مدارس دینی ایجادشده مرکزوسنگرعناصر محافظه کاروقشری قرارگیردبسیارزیاد خواهدبود. البته راهکاروچگونگی اصلاحات وتجدیدنظردرمضامین ومحتوای نظام درسی مدارس دینی به دقت زیاد وکارشناسی متعهدانه وصادقانه نیازدارد که باید ازسوی اهل خبره وآگاه که شرایط زمان را بخوبی درک نمایند تدوین گردد. بنابراین دولت بجای شتاب زدگی وتعجیل دراستفاده ازاین موضوع ، برای جلوگیری ازنگرانی های آینده ، بایستی بادقت وهوشیاری گام بردارد. تامل ودقت دربازسازی ساختاری وتشکیلاتی ومحتوای مضامین درسی بطورهم زمان الزامی وجدی می باشد. درغیراین صورت بطورقطع درآینده چنین مدارسی جدیدالتاسیس دینی کسانی را به جامعه تحویل خواهدداد که افکاروذهنیت شان بسته ، دگم شده وبیگانه ازروح ومحتوای واقعی اسلام ودشمن با مقتضیات ونیازمندی های زمان خواهدبود. این فاصله ازروح زمان ونیازمندی های آن وناتوان ازبیان پیام سعادت بخش دین موجب انسدادآزادی وترویج ومشروعیت بخشیدن به خشونت ، تعصب وجزم اندیشی وافراط گرایی خواهدگردید.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 9:28 |

                       یکی ازانتظارات عمده وهداف اساسی موافقنامه بن این بود که افغانستان  پس ازسقوط حاکمیت طالبان ، شکل جدیدی اززندگی سیاسی خود را آغازنماید. شرط اصلی تحقق این هدف وبرآورده شدن چنین انتظاری آنست که کشورازحالت بحرانی بسوی صلح وثبات سوق داده شود. درآغازتمامی تلاش های داخلی وبین المللی درهمین راستابکارگرفته شد ، اماباگذشت پنج سال هنوزمتاسفانه چشم اندازروشنی ازثبات اوضاع مشاهده نمی شود. اکنون این سوال مطرح می شود که چرا باوجود فراهم بودن شرایط مناسب داخلی وبین المللی ، کشورهنوزنتوانسته که ازشرایط بحرانی رهایی یابد؟ بلکه اکنون زمینه بحران های دیگری بروزنموده است؟ باتوجه به سیاست ها وعملکردهای که  طی چندسال گذشته اعمال گردیده به نظرمی آید که فاکتورهای متعددی درناکامی عبورازبحران دخالت دارد. دراینجا بصورت مختصربرخی ازآن فاکتورهارا یادآورگردیده ودرنتیجه این ارزیابی راهم خواهیم داشت که آیا می توان به شرایط بحرانی خاتمه داد؟

-          فقدان یک طرح اساسی : خاتمه بخشیدن به حاکمیت طالبان یک خواست همگانی بود. امابرای بدیل آن ، یعنی نظامی که جایگزین حاکمیت طالبان گردد ، یا طرح معین ومشخصی وجودنداشت ویا طرح های که اجرا گردیدازهماهنگی ، انسجام وسنخیت لازم برخوردارنبودند. به معنی دیگردرکنفرانس بن جهان به دنبال دست مایه ای بود تا بااستنادبه آن بتواند علیه طالبان اقدام نموده وموقعیت خودرا درمنطقه وافغانستان توجیه نمایند ، سیاستمداران داخلی نیز اغلب درپی این بودند که فشاروارده ازسوی افکارعمومی را بگونه ای ازدوش خود سبک سازند. لذابصورت عاجل وغیردقیق یک اداره ناهمگون وملغمه ای مانند را پی ریختند که بعدها تبعات منفی متعددی را ببارآورد. درشعارولایه بیرونی اداره نوبنیاد دموکراسی ، حقوق بشر، آزادی بیان و... مطرح بود ، امادرتفکرولایه درونی آن نظام واداره هیچ بنیادودرک عمیقی نسبت به آن داعیه ها وجودنداشت ، بلکه افکارآنانی که گردانندگان چرخه سیاست کشورگردیدند کاملاباچنان داعیه های بیگانه وبعضا مخالف بود.این دوگانگی درشعاروعمل اثرات منفی را ببارآوردکه سرانجام فرصت های بدست آمده را سوزاند.

-          دموکراسی مبتنی برقوم سالاری :این یکی ازشگفتی ترین تناقض های سیاست درافغانستان بود . متاسفانه مسئله قوم گرایی پس ازفروکش کردن های اولیه ، مجددابصورت سازمان یافته زنده گردید وتاروپودخودرا درسطوح مختلف جامعه ونظام اداری کشور گستراند. البته مرزبندی قومی ازتبعات بسیاربارزسیاست خام جدید به شمارمی آید وگرنه صدهامشکل دیگرومرزبندی های کاذب دیگرنیزبراثروجودچنان تناقضاتی عرض اندام نمودند. به معنی دیگرداعیه دموکراسی خواهی وحکومت مرکزی وحاکمیت قانون درشعاع عملکردهای قومگرایانه وسمتی کاملاکمرنگ گردید.

-          اقدامات عجولانه وسست بنیاد : درطی این پنج سال هرچندبصورت ظاهراقداماتی برای سامان بخشیدن به جامعه وکشورصورت گرفت ؛ امااین اقدام ها بسیارعجولانه وسست بنیادبود. برخی ازصاحب نظران براین باوراند که این شتاب زدگی هانیز عمدی بوده است. بطورمثال تدوین قانون اساسی وتصویب آن بوسیله کسانی وبه شکلی ودرفضایی صورت انجام یافت که هیچگونه تناسبی باداعیه های دموکراتیک نداشته است. چنانچه امروزبسیاری ازمعضلاتی که دامن گیرنظام وجامعه گردیده به دلیل موانعی است که درقانون اساسی یادشده است ، مگراینکه درقانون اساسی تغییرواصلاح بوجودآید. موارددیگرازقبیل اصلاحات اداری ، تشکیل پولیس ملی ، اردوی ملی ، اقداماتی درراستای بازسازی و....را می توان نام برد که متاسفانه بدون برنام درست واساسی روی دست گرفته شد وهزینه ووقت بسیاری راتلف ساخت ، وامروزباید بایک توان مضاعف وهزینه سنگین تربه جبران آن پرداخته شود.

-          عدم توازن وهمکاری میان قوای سه گانه : یکی ازمعضلات اساسی کشوراینست که باشکل گیری قوای سه گانه ، متاسفانه همکاری وهماهنگی میان آنان وجودندارد. قوای سه گانه نه تنها خودرا اعضای یک نظام سیاسی حس نمی کنند ، بلکه درمواردمتعددی تلاش گردیده هرکدام دیگری را تحت تاثیرخودقراردهد ویابرمسیریکدیگر مانع تراشی نمایند. بطورنمونه قوه مجریه ( دولت ) طرح رسیدگی به ناقضین حقوق بشررا بنام عدالت انتقالی روی دست گرفته وطی یک برنامه رسمی ازجانب رئیس جمهورموردحمایت قرارگرفت ؛ اما ازجانب قوه مقننه طرحی دیگرارائه گردید که بنابراظهارات برخی صاحب نظران  کاملا درجهت خنثی سازی برنامه عدالت انتقالی می باشد . اینگونه تناقضات وعدم هماهنگی هارا می توان درسایربخش ها واجزانظام مشاهده کرد.

-          عدم هماهنگی میان دولت وجامعه بین المللی : یکی ازچالش های عمده دیگری که موجب گردیده بحران کشورهم چنان پایداربماند اینست که جامعه بین المللی ودولت افغانستان درطی این مدت نتوانستند که روی یک طرح مشترک برای بازسازی کشورومقابله با دهشت افگنان وتروریستان توافق نمایند. این ادعای وزیرخارجه که بصورت رسمی اعلام نموده که ازمجموع میلیاردهادالرکمک برای افغانستان معلوم نیست چقدرحصول گردیده است وتنها پنج فیصدآن به دولت افغانستان پرداخت شده است ، خودنشان این نکته می باشد که جامعه بین المللی ودولت افغانستان نتوانسته اند که اعتمادلازم را نسبت به هم داشته باشند. درزمینه مقابله باتروریستان رئیس جمهوربصورت رسمی اعلام میداردکه ما باکسانی که بامادرحال جنگ هستند درمذاکره ومفاهمه را بازگذاشته ایم ؛ درپی آن برخی ازمقامات نظامی جامعه بین المللی اعلام میدارند که هیچگونه مذاکره ای بامخالفان مسلح ممکن نیست.

بنابراین درصورتی که وضعیت ذکرشده ادامه یابد واقدامی درجهت اصلاح ورفع آن صورت نگیرد به دشواری می توان انتظارداشت که کشوربتواند ازشرایط بحرانی به سلامت عبورنماید. عبورازبحران باشعاروحمایت های لفظی وبرخوردهای چندگانه امکان پذیرنیست . بلکه بایک برنامه وراهکاردقیق وحساب شده وصداقت وجدیت درعمل وهماهنگی میان اجزاء وموء لفه های مرتبط می توان از شرایط بحرانی به سلامت بسوی صلح وثبات واقعی ودایمی عبورنمود.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 9:25 |