درزمینه علوم انسانی ، جامعه شناسی یکی ازمهم ترین ونیزتازه ترین دانش شناخته می شود . جامعه شناسی درواقع به علم ودانشی اطلاق می گردد که زندگی گروهی انسان ها را موردارزیابی علمی قرارمیدهد. درجامعه شناسی بگونه هاوپدیده های عینی دقت ، توصیف وتبیین می شود که انسان ها وگروههای انسانی چرا وچگونه بایکدیگر رابطه دارند. برای جامعه شناسی مانند سایرعلوم اهمیت واهدافی وجوددارد ؛ درجامعه شناسی مهم است که ازمنظر آن نگاه تازه ای به محیط اجتماعی انداخته شود. نقش وجایگاه افرادوگروههای اجتماعی تشخیص داده شود، ازطریق آشنایی بامحیط ها وفرهنگ ها ، دیدگاههای تازه ای ارائه گردد ، رفتاروتحولاتی که درجامعه رخ میدهد تبیین گرددو... ازجمله اهدافی که برای جامعه مترتب است ، یکی این میباشد که رفتارهای اجتماعی تاحدممکن پیش بینی گردیده وبرآن نظارت صورت گیرد. ازتعصبات وپیش داوری ها که مانع برخورد درست باواقعیت هامی گردد جلوگیری بعمل آید. البته این نکته را باید یادآورشد که جامعه شناسی ، نسبت به رشته های علوم طبیعی ازدقت کمتری برخورداراست . زیرا : استفاده ازروش علمی دربررسی رفتاراجتماعی تازگی داشته ونوپااست؛ دیگرآنکه موضوع های انسانی برخلاف علوم طبیعی ( فیزیک ، کیمیا و...) مسایل بسیاری مطرح اند ؛ وآخراینکه دررفتارافرادوگروههای اجتماعی دگرگونی های روی میدهد که ممکن است همه عوامل وزمینه های آن بدرستی قابل شناخت نبوده باشدوچه بساکه خودتحلیل گرودانشمندنیزتحت تاثیرموضوع قرارگیرد.
باتوصیفی که ازجامعه شناسی ذکرشد ، آسیب شناسی اجتماعی ویابه بررسی گرفتن اپیدمی های جامعه ، یکی ازموضوعات علم جامعه شناسی به شمارمی آید. این موضوع علاوه برپرداختن به حالات طبیعی ومعمول جوامع ، درجوامع بحران زده ویا درحال گذار بیش ازپیش اهمیت می یابد. اکنون جامعه ما که بحران های متعددی را پشت سرگذاشته است وهنوزگریبانگیرپیامدهای آنهامی باشد ، ضرورت بیشتری به این مسئله دارد. زیرا ساختن آینده بدون بهره گیری ازعلم ودانش ، خرد ومدیریت درزمینه های مختلف بخصوص دربازگرداندن سلامتی وتعادل به جامعه وبازسازی آینده ممکن نیست. نکته دیگری که دررابطه بااین سطورقابل یادآوری می باشد اینست که پرداختن به موضوع آسیب شناسی اجتماعی ، یک نگارش وارزیابی تخصصی درحیطه دانش اجتماعی وجامعه شناسی نبوده ، بلکه بیشترالهامی است که اززمینه جامعه شناسی حاصل شده است.
« بحران درارزشها »
ارزش ها به باورهای ریشه داری اطلاق می گردد که یک گروه ویایک جامعه درآن سهیم بوده ودرمواجهه با پرسش های راجع به باید ونبایدها ، شایست وناشایست ها پاسخ ومعیارخویش رابدست می آورند. چنان باورهای ریشه دار درواقع اعمال ورفتاراعضای جامعه را تعیین می کند. ارزشها ممکن است به تناسب جهان بینی هرجامعه ، متعددبوده وتفسیرهای مختلفی را بپذیرد ، اما درتعیین رفتار واعمال اعضای جامعه نقش گسترده وعمیق دارند.
ارزشها درجامعه ما ازباورهای دینی ومذهبی سرچشمه می گیرد. درحقیقت بدون درنظرداشت تعالیم وآموزه های دینی اسلامی نمی توان معیاردیگری برای ارزیابی وتعیین رفتارواعمال اعضای جامعه خود تصورنمود. تاریخ وفرهنگ جامعه ما دریک فرایند درازمدت وعمیق باایده ها والگوهای دینی ازطریق آموزه های مذهبی عجین گردیده وتاثیرپذیرفته است. به هرروی ازازمنه های دورتاکنون ارزشهای پذیرفته شده درجامعه ، تنظیم دهنده ونظارت کننده بررفتارواعمال جامعه بوده است.
درسه دهه گذشته که کشورما دچارجنگ وبحرانی گردید که آسیب های جدی وعمیقی ببارآورد، ومتاسفانه ارزش های پذیرفته شده درجامعه جدی ترین آسیب هاراازآن بابت متحمل گردید. یکی ازدلایل تداوم بحران وادامه یافتن آن حتی درشرایط کنونی اینست که ارزشها وباورهای اجتماعی آسیب دیده است. فروریزی بنیادارزشها سبب گردید که خودباوری ، خلاقیت ، ابتکار، دوراندیشی ، همگرایی ورفتارمتعادل ازجامعه رخت بربندد ؛ درمقابل انحراف های مختلف فکری ورفتاری را درپی داشت. آفت های برخواسته ازبحران درمنظومه ارزشها ی اجتماعی نه تنها درسطح جامعه شیوع یافت ، بلکه رهبران ونخبگان جامعه راهم دربرگرفت . بطورمثال مدعیانی که ازارزشهای انسانی ودینی سخن می گویند درعمل هیچ تعهدی بگفته های خود ندارند. یاآن مدعیانی که سخن ازارزشهای دموکراتیک می گویند ، درشیوه رفتارشان هیچ یک ازارزشهای دموکراتیک مشاهده نمی شود. بحران درمنظومه ارزشهای جامعه به چندشکل تبارزیافت : یکی ازاشکال اینست که ارزشهای که زاینده وبالنده بوده به مصیبت تصلب وتحجروقشرگرایی دچارگردیدوناکارآمدشد. دیگراینکه تصورات وپندارهای محیطی وقومی صبغه دینی وارزشی بخودگرفت که درهردوصورت فوق ارزشها کاملاازمفهوم ومحتوای حقیقی خود مسخ شده اند . شکل دیگراینکه به دلیل عدم باروری وفربه نشدن قابلیت خودرا درشرایط متغییر جامعه ازدست داده است وبه زوایای تاریک جامعه رانده شده است. باپدیدآمدن چنین حالتی نوعی خلاء فکری ومعنوی درباورها وذهنیت جامعه بوجودآمده است که درنهایت برچگونگی رفتاروعملکردهای جمعی وگروهی نیزاثرگذاشت. تذبذب ، نوسانات ناگهانی وتغییرجهت های حیرت آور، ائتلاف های شکننده واتحادهای سست وبی بنیاد ، دوستی ها ودشمنی های ناپایدار ، تفرقه اجتماعی ، بی اعتمادی عمومی ، منفعت جویی حقیرانه ، شیوع پلشتی وزشتی درسطح جامعه ونخبگان و... نشانه های آشکار ازوجودبحران درارزشهای جامعه محسوب می شوند.
راه بیرون رفت ازوضعیت موجود واحیای ارزشهای انسانی، دینی وملی درآنست که باید عمیقا درک نمود درجامعهء فقیر، مصیبت زده ومحروم ازعلم ودانش وآگاهی احیای ارزشها وبرپایی بنیادمفاهیم بلندانسانی ودینی امری بس دشوارتاسرحدناممکن می باشد. بنابراین درکنارتوجه به بازسازی اقتصادی وبهبودبخشیدن به وضعیت اجتماعی باید رستاخیرفرهنگی وعلمی را نیزبپانمود؛ تابافراهم آمدن بسترسالم ومناسب وبدورازهرگونه تنش های فرعی ، عرصه برای ظهوروباروری ارزشهای فراموش شده فراهم آید.

