تبليغاتX
فصل چهارم

 

هرروزتان نوروز ، نوروزتان پیروز

به مناسبت حلول سال نو 1386 هجری خورشیدی ، وفرارسیدن " بهار" طبیعت وجانها ، فصل زایش ونوزایی روح وجان صمیمانه ترین تبریکات خویش را به همه هموطنان عزیز تقدیم داشته ، ازخداوند بزرگ که هستی بخش بهارمی باشد تمنا دارم که زندگی مردم ما همیشه بهارباشد ودرحال نوشدن و" شدن " ؛ مناسب دیدم که به میمنت عید فرخنده و باستانی نوروز ، بهترین هدیه وتحفه آن خواهدبود که برای خوشی وسعادتمندی همه هموطنان به چند بیت ازاشعار شاعران ووارستگان اندیشه وادب تفأل شود ، امید که مورد قبول واقع گردد :

ازگل به گل

آمدبهارای دوستان ! منزل سوی بستان کنیم

گردغریبان چمن خیزید تاجولان کنیم

امروزچون زنبورها پران شویم ازگل به گل

تادرعسلخانه ی جهان ، شش گوشه آبادان کنیم

آمدرسولی ازچمن ک"این طبل را پنهان مزن"

ماطبلخانه ی عشق راازنعره هاویران کنیم

بشنوسماع آسمان ، خیزید ای دیوانگان

جانم فدای عاشقان ، امروزجان افشان کنیم

آتش دراین عالم زنیم ، وین چرخ را برهم زنیم

وین عقل پا برجای راچون خویش سرگردان کنیم

کوبیم ما بی پا وسر، گه پای میدان ، گاه سر

ماکه به فرمان خودیم تا این کنیم وآن کنیم ؟

نی نی ، چوچوگانیم ما دردست شه گردان شده

تاصدهزاران گوی را درپای شه غلتان کنیم

خامش کنیم وخامشی هم مایه دیوانگی است

این عقل باشد کآتشی درپنبه پنهان کنیم

" گزیده غزلیات شمس تبریزی "

آمد بهارجانها

آمدبهار جانها ، ای شاخ تر! به رقص آ

چون یوسف اندرآمد ، مصروشکربه رقص آ

چوگان زلف دیدی ، چون گوی دررسیدی

ازپا وسربریدی ،بی پا وسربه رقص آ

تیغی به دست خونی ، آمد مراکه " چونی ؟ "

گفتم : " بیا که خیراست " گفتا : " نه ، شر، به رقص آ "

ای مست هست گشته ! برتوفنانبشته

رقعه ی فنارسیده ، بهرسفربه رقص آ

پایان جنگ آمد ، آوازچنگ آمد

یوسف زچاه آمد ، ای بی هنر! به رقص آ

تاچند وعده باشد ، وین سربه سجده باشد ؟

هجرم ببرده باشد رنگ واثر، به رقص آ

کی باشد آن زمانی گوید مرافلانی

ک " ای بی خبر! فنا شو ، ای باخبر! به رقص آ"؟

طاووس ما درآید ، وآن رنگها برآید

بامرغ جان سرآید : " بی بال وپربه رقص آ"

کوروکران عالم ، دید ازمسیح مرهم

گفته مسیح مریم ک :" ای کوروکر! به رقص آ"

" گزیده غزلیات شمس تبریزی "

 

نوروز

سپیده دم ، نسیمی روح پرور

وزید وکرد گیتی رامعنبر

توپنداری زفروردین وخرداد

به باغ وراغ بد پیغام آور

به رخسار وبه تن ، مشاطه کردار

عروسان چمن را بست زیور

گرفت ازپای ، بند سرو وشمشاد

سترد ازچهره گرد بید وعرعر

زگوهرریزی ابربهاری

بسیط خاک شد پرلؤلؤ تر

" مبارک باد" گویان ، درفکندند

درختان را به تارگ ، سبز چادر

نماند اندرچمن یک شاخ کان را

نپوشاندند رنگین حله دربر

زبس بشکفت گوناگون شکوفه

هوا گردید مشکین ومعطر

بسی شد برفراز شاخساران

زمرد همسریاقوت احمر

به تن پوشید گل ، استبرق سرخ

به سربنهاد نرگس ، افسرزر

بهاری لعبتان آراسته چهر

به کردار پریرویان کشمر

چمن باسوسن و ریحان منقش

زمین چون صحف انگلیون مصور

دراوج آسمان خورشید رخشان

گهی پیدا ودیگرگه مضمر

فلک ازپست رایی ها مبرا

جهان زآلوده کاری ها مطهر

" پروین اعتصامی "

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 11:28 |

 

"به مناسبت 28 صفر المظفر رحلت پيامبر اسلام(ص)"

در باره پيامبر سخن گفتن و نوشتن و حتي انديشيدن درباره او سخت سهمگين و سنگين است. ارتقاي وجودي پيامبر به درجه اي از عظمت و کمال است که ، عظمتي چون حضرت علي(ع) مي گويد: هنگامي که اوضاع سخت مي شد، ما به رسول خدا پناهنده مي شديم و زير سايه او مي رفتيم و خودمان را در پناه او مي خيزانديم. از اينجا معلوم مي شود که تنگناي حقير ما آدميان چقدر گنجايش و ظرفيت آن انسان کمال يافته و با عظمت را خواهد داشت!

28 صفرالمظفر، يادآور رحلت خاتم پيامبران است. از سويي در  اين روز غم و اندوه بسيار بر مسلمانان مستولي گرديده و هستي را با همه عظمت و بزرگي اش برايشان تنگ گردانيده و پرتو خورشيد با همه درخشش کم سو نمايان مي شود. اما از سوي ديگر آخرين روزهاي عمر پيامبر درس هاي استثنايي به مسلمانان و بشريت آموخته شد، که فقط در چنين شرايط مي توان آن درسها را آموزاند. براي مردان پاک و وارسته و به کمال رسيده، خصوصا آناني که رسالت الهي را بر دوش دارند، مردن نيز خود هنري است. نمايشي سخت زيبا و عميق و آموزنده تر از هر روشي. در تاريخ بشر بسيار اندک اند مرداني که زيبامرده باشند. زيرا هر کس آن چنان مي ميرد که زندگي مي کند و آنگونه مي ميرد که هست.

در سال يازدهم هجرت رسالت شگفت و تاريخ ساز پيامبر پايان يافته است. او آخرين شعله هاي زندگي خويش را با چشمان خويش مي نگرد. او بايست که در طي اين مدت اندکی که از عمرش باقي مانده و شماره معکوس براي وداع با پيروان و امتش شروع گرديده، آنچه را که در طي بيست و سه سال به مسلمانان تعليم داده است، بار ديگر يادآوري کند. نخستين کار وداع با مردم است. و هزاران سخن و پيام و آموخته و تذکر در اين وداع نهفته است. براي همين ازدو ماه پيش به همه مسلمانان اعلام نمود که هر کس مي خواهد با وي حج بگزارد به مدينه آيد تا از آنجا به صورت دسته جمعي به سوي کعبه حرکت کنيم. اين نختسين حج پيامبر است و اولين حج مسلمانان که در آن هيچ مشرکي راه ندارد، وبراي بار نخست که پيامبر خود را در حلقه فشرده و عاشقانه هزاران تن از پيروانش مي بيند. او در طي مراسم حج هر آنچه را که براي انجام اين فريضه لازم مي دانست گفت و آموزاند. در روز هشتم ذي الحجه حج گزاران به مني رفتند و صبح فردا پيامبر سر راه به عرفات رفت. او تصميم گرفته بود که با مردم سخن بگويد. از سيماي پيامبر پيدا بود که به امري خطير مي انديشد. اين آخرين پيام پيغمبر است به امت خويش، بايد همه گوش شوند و کلمات پيامبر به اقصاي جمعيت برسد:

"اي مردم سخن مرا بشنويد، چه من نمي دانم پس از اين سال، ديگر شما را در اينجا هرگز ببينم، اي مردم تا آنگاه که پروردگارتان را ديدار کنيد خون هايتان و اموالتان هم چون حرمت اين روزتان و حرمت اين ماه تان بر شما حرام است. شما پروردگار تان را به زودي ملاقات مي کنيد. شما را از کرده تان باز مي پرسد. من گفتم، نزد هر کسي امانتي هست بايد آن را به صاحبش پس دهد. هر ربائي هدر است اما سرمايه هاتان از آن شماست. نه ستم کنيد و نه ستم کشيد... شيطان از اينکه در سرزمين شما، اينجا عبادت شود براي هميشه نوميد شده است، اما اگر بجز پرستش در اموري که شما حقير مي شماريد اطاعت شود، بدان راضي است، از او بر دين خويش بترسيد..." .

محمد وارد مدينه شد. اينک او مرگ را در چند قدمي خويش احساس کرده است و طوفان هاي سياه را که به سرعت نزديک مي شود به چشم مي بيند... با چهره اي تبدار و سري بسته وارد مسجد شد و بر منبر قرار گرفت. اين آخرين گفتگوي او با امتش است، ديگر فرصتي نمانده و همه چيز پايان يافته است. پيامبر از مردم سوالي دارد تا نپرسد مرگ آرام نخواهد داشت:

"اي مردم، من خدايي را که جز او خدايي نيست در برابر شما مي ستايم، هر که در ميان شما حقي بر من دارد اينک من اگر بر پشت کسي تازيانه اي زده ام، اين پشت من، بيايد و بجاي آن تازيانه بزند. اگر کسي را دشنام داده ام بيايد دشنامم دهد... زنهار که محبوبترين شما در دل من کسي است که حقش را اگر دارد يا از من بازستاند و يا مرا حلال کند تا خدا را که ديدار مي کنم روحم از همه خوشتر باشد.

اي مردم، هر که مالي از کسي در نزدش هست بايد آن را بپردازد و نگويد رسوايي دنيا است. هان که رسوايي هاي دنيا آسان تر از رسوايي هاي آخرت است. "

پيامبر از منبر فرود آمد، پس از چند توصيه ديگر رمقي برايش نمانده بود، مسجد را و مردم را ترک کرد و به خانه عايشه همسرش رفت و در بستر افتاد و بيماريش شدت يافت... لحظه ها پياپي خاموش آمدند و رفتند، اصحاب نيز هيچ نمي گفتند. گويي آن روز در آن ميان کسي نبود که معني اين سکوت دردناک را نداند. پس از اين لحظات سنگين و دردناک، جانکاه و تحمل ناپذير، به هوش آمدنها و از هوش رفتنها سرانجام مرگ در خانه عايشه جاي گرفت. لبهايي که آخرين پيامهاي غيب را به انسان مي آورد بسته شد. مدينه در سکوت سياه و دردآلودي فرو رفته بود. از آسمان غم مي باريد. در ميان انبوه پيروان، اصحاب و خويشان که مي آمدند و مي رفتند و به چهره محمد(ص) آخرين سفير الهي خيره مي شدند، علي سر پيامبر را به دامن گرفته بود، با او به گفتگو و راز و نياز مشغول بود ، عايشه سرش را بر روي محمد خم کرده بود و انتظار مي کشيد. فاطمه دور از اجتماع زنان بر ديوار، تنها تکيه کرده بود و به سختي مي کوشيد تا آن لحظات دردناک را نبيند، در اين سکوت بيتاب و طاقت فرسا، ناگهان لب هاي آخرين سفير الهي تکان خورد: «بل الرفيق الاعلي!» و روح بلند رسول خدا به سوي رفيق اعلي اش پرواز نمود.

 

·        اقتباس و تلخيص: از هجرت تا وفات – دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 12:2 |

            

یکی ازپیامدهای ناگوارچنددهه جنگ وبحران ، آن بوده که شکل گیری ساختاراجتماعی وبوجودآمدن طبقات اجتماعی کاملادچاراخلال شده واساسا راه رسیدن بدان مسدودگردید. هرچندافغانستان قبل ازآن نیزازلحاظ ساختارزندگی جمعی هنوزبه ساختاراجتماعی به مفهوم امروزی دست نیافته بود ،بلکه ساختارزندگی مبتنی بود برقبیله ، قوم ومعیارهای ماقبل مدنیت ؛ ولی انتظاراندکی وجودداشت که باراه یافتن برخی متغییرهای مدرن ومعاصر ازجمله شکل گیری نظام سیاسی واداری بگونه امروزی درکشور، هرچند بانواقص وکاستی بسیارهمراه بود ، درنهایت روند شکل گیری « جامعه » به مفهوم امروزی راقوت بخشد. اماظهورآشوب وکشیدگی های چندساله وازهم پاشیدگی وسیع این زمینه را سلب نمود.

جامعه ازمؤلفه ها ومتغییرهای گوناگونی تشکیل گردیده است که ازجمله می توان به مهم ترین آن « طبقه اجتماعی » اشاره داشت . دراینجاخوب است که جهت روشن شدن موضوع یکباردیگربه مفهوم جامعه اشاره شود: جامعه به گروهی ازاشخاص وافرادی اطلاق می شود که درمنطقه معینی زندگی می کنند و دارای احساس مشترک بوده ودرسازمانی ازروابط اجتماعی به سرمی برند که مصالح وفرهنگ مشترک محورآن را تشکیل میدهد.چنانچه شاخصه های ذکرشده را دراحوالات جامعه خود چه درگذشته وچه درحال درنظرگیریم متاسفانه حضورآن شاخصه هارا به نازلترین درجه وحتی درحدصفرمی یابیم . ازمیان شاخصه های فوق می توان گفت که فقط یک موردآن ، یعنی زیست دریک منطقه معین وجوددارد حال آنکه شاخصه های چون احساس مشترک ، روابط اجتماعی سازمان یافته ومصالح وفرهنگ مشترک اساسااززندگی جمعی غایب بوده ویابسیارکمرنگ وشکننده وجودداشته است ؛ چنین شاخصه های هم اگرتبارزیافته بیشتردرهنگام تهاجم بیگانه بوده است ، به دلیل آنکه همه موجودیت خود را مورد تهدید میدیدند.

ازنشانه های دیگرعقب ماندگی اجتماعی افغانستان اینست که طبقه اجتماعی درآن بوجودنیامده است. مابامطالعه تاریخ کشوربیشتربه مفاهیم وپدیده های مؤثری چون اقوام ، قبایل ، طوایف ، مناطق ، خیل و... برمی خوریم. اما طبقات اجتماعی مدرن ومعاصر هم چون طبقه کارگر، تکنوکرات ، بوروکرات ، طبقه متوسط ،طبقه پایین وطبقه بالا و.... حضورندارند. حتی حکومت ها بعنوان یک نظام سیاسی تعریف نمی شدند ، بلکه انعکاس وبازتاب تمایلات وحاکمیت ورقابت سلسله ها وخاندانهای چون سدوزایی ها ومحمدزایی ها ویاکشمکش خیل ها بایکدیگربوده اند. درچنین جامعه ای عقب مانده وشدیدا سنتی که شاخصه های اجتماعی امروزین اساسادرآن موضوعیت نداشت ، بابروزبحران وجنگ موجب گردید که به وضعیت تاسفبارتری گرفتارگرددوازشرایط ناگوارموجودهم عقب تررود وزمینه رشد وترقی ازآن گرفته شود.

دردوره جدید هرچندسخن ازدموکراسی ، جامعه مدنی ، حقوق بشر، و.... به مثابه عناوین دهان پرکن ویاآرمانهای والا بکارمی رود ،اما باید واضح ساخت که ازلحاظ حقیقت موضوع تاساختاراجتماعی بصورت طبیعی وپررنگ شکل نگیرد ، شاخصه های اجتماعی وگروههای شامل درآن بصورت بارزواثرگذار درتغییرات اجتماعی وفعالیت سیاسی نقش وجایگاه خودرا نیابند ، وحدودوثغورطبقات اجتماعی ومنزلت افراد وگروهها وپایگاه اجتماعی آنان روشن نگردد، نه تنها دست یابی به دموکراسی وحقوق بشرغیرممکن تلقی می شود ، بلکه آرزوی ملت شدن هم بصورت یک آرمان تحقق نیافته باقی خواهدماند. دموکراسی وحقوق بشردرجامعه ای می تواند قابل تحقق باشد که مردم آن به رشد وبلوغ فکری ، سیاسی ، اجتماعی واقتصادی رسیده باشند. ساختاراجتماعی درآنجا استوارگردیده ومناسبات وروابط آن سامان یافته باشد؛ چنانچه برخی ازصاحب نظران براین باوراند که دموکراسی هنگامی درجامعه متولد می شود که طبقه متوسط درآن جامعه رشد یافته باشد. حال آنکه ما، درافغانستان فاقد چنین ساختاراجتماعی هستیم ، اکثریت قاطع زیرخط فقرزنده اند واقلیت بس محدود ازامتیازات بی شمار برخورداراند . مهم تراینکه زمینه ومحورتعاملات اجتماعی ورقابت های سیاسی وآنچه که تعیین کننده منزلت وپایگاه اجتماعی افرادوگروهها می باشد تعلقات قومی ، زبانی ، وسمتی است نه ویژگی های شخصی ومدرن هم چون تحصیل ، شغل ، درآمد ، هدف های سیاسی ومدنی و...

بنابراین ازآسیب های جدی که بحران دهه های گذشته برکشورواردنموده است عقیم ماندن شکل گیری ساختاراجتماعی درکشوراست . تااین معضل رفع نگردد ، قطعا تغییروتحولات پیش آمده به نتیجه مطلوب منجرنخواهدشد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 17:11 |

                                           

يكي ازوي‍‍ژگي هاي حكومت مسئول آنست كه كارگزاران آن باتمام مسايل بصورت مسئولانه برخورد نمايند. بخصوص دررابطه بااعلام نظروموضع گيري ها ويا اطلاع رساني براي مردم اين موضوع خيلي مهم مي باشد. پاي بندي به مسئوليت مي تواند بين حكومت ومردم نوعي اعتماد پايداري را موجب شود كه درجهت تحكيم بنيانهاي نظام وجامعه اثري كاملا مثبت بجاي بگذارد. نكته مهم ديگراينكه باايجاد فضاي اعتماد، مردم هم دربرابر حكومت احساس مسئوليت نموده وباوي درزمينه هاي مختلف همكارشده وبسياري ازنارسايي ها ونواقص را تحمل نموده ونسبت به آن شكيبايي ازخود نشان خواهند داد. اما اگرچنين احساس مسئوليتي درميان نباشد ، حكومت وكارگزاران آن به روحيه اعتماد مردم وقعي ننهند ، دراتخاذ مواضع وبيان اظهارات شان  شفافيت نشان نداده ومسئولانه برخوردننمايند عاقبت شوم آن اين خواهدبود كه اعتماد واطمينان جامعه ازحكومت سلب خواهد گرديد. ايجادفاصله ميان حكومت ومردم بدترين موقعيتي است كه يك نظام وحكومت ممكن است باآن مواجه گردد. درآن صورت هم مردم ازهمكاري باكارگزاران خودداري خواهندورزيد وهم اينكه درمراحل دشواروسخت مردم به سخنان درست ودلايل موجه حكومت گران نيز اعتنايي نخواهند ورزيد ؛ وبدترازهمه اينكه ممكن است دشمنان ازچنين موقعيتي سود جويند.

باتاسف كه درحكومت موجوده نيزبيماري عدم مسئوليت وفقدان دقت دراتخاذ مواضع ويا بيان اظهارات ازابتداء تاكنون وجودداشته و نسبت به رفع آن هيچگونه اقدام جدي صورت نگرفته است. همين عدم احساس مسئوليت موجب گرديده كه محبوبيت حكومت وكارگزاران آن درجامعه به شدت تنزل يابد. ازجانب ديگردشمنان نيزازفضاي بي اعتمادي موجود بصورت حربه تبليغاتي وعملي ويا درجهت سربازگيري كاملااستفاده نمايند . اين روند اگرترميم نگردد ونسبت به آن چاره انديشي نشود ، مي تواند هم چون غده سرطاني سرانجام ، نظام وحكومت رابادشواري هاي سخت مواجه سازد. درآغازدوران رياست جمهوري مردم به ياددارند كه رئيس جمهورمنتخب چه وعده ها واميدهاي را به مردم نويد مي داد ، اماامروزازآن اميدهاونويدهانه تنهاخبري نيست ، كه اكنون دسترسي به رئيس دولت براي يك افغان امرغيرممكن گرديده است . بسياري ازديدارها وملاقات ها حالت تشريفاتي وتبليغاتي بخود گرفته وازبيان واقعيت هاي جاري درجامعه كاملا كناره گيري مي شود. بسياري ازفرامين ودستورهاي رئيس دولت فقط روي كاغذ مانده ويا براي اقناع موقتي مردم صادرمي گردد . مثلا درموردقضيه ظاهرا ناچيزوكوچك وروزمره ايجاد راه بندي هاي متواتردرسرك هاي تنگ ومحدود كابل ، كه ازسوي نيروهاي امنيتي وترافيكي براي مردم درهنگام عبوريكي ازمقامات ايجاد مي شود. اگربخوبي به اين موضوع دقت شود چه اجحاف هاوحق كشي هاي كه درآن صورت نمي گيرد، بااينكه بارها مردم ازاين بابت دررسانه ها به شكايت برخواسته اند ورئيس دولت نيزوعده رفع آن موانع را داده است ، ولي تاكنون كسي نتيجه آن را مشاهده نكرده است. مسئله مبارزه بارشوت دراداره وبهبودبخشيدن به وضعيت معيشتي ومعاش ماهواركارمندان ازنخستين ومهم ترين سخنان تبليغاتي ايشان درانتخابات بود ، اماامروزتلاش مي شود كه صداي اعتراض را بادوصدافغاني ازدياد معاش ، خاموش سازند وچنين شرمي رابه گردن مردم بارنمايند ! درموردديگربارهاسخنگويان  وزارت دفاع ووزارت داخله مدعي شده بودند كه درآينده اي نزديك  تغييروتحول اساسي دررابطه باتامين امنيت ونابودي دشمنان بوجودخواهدآمد، بااينكه چنين ادعاهاي درتابستان سال روان صورت گرفته بود ، ولي تاكنون تغييرمثبتي كه روي نداده بماند ، بلكه اوضاع امنيتي درولايات ، خصوصاولايات جنوبي وشرقي بدترهم شده است. شاهراه ها امنيت خودرا كاملاازدست داده اند. ناتواني نيروهاي نظامي وامنيتي وبرتري مخالفين كاملا آشكاروهويدامي باشد. اگراحساس مسئوليت وجودداشته باشد واين ادعاها ازروي مسئوليت باشد بايد واقعيت قضيه براي مردم بيان شود. بايستي تلاش بخرج داده مي شد كه كاستي هاوموانع رفع مي گرديد. درموردديگروزارت صحت عامه قبلا اعلام داشته بود كه پوشش صحي دركشور هشتاد فيصد پيشرفت نموده است. اگركمي دقت شود معلوم مي گرددكه چنين ادعايي چقدراغراق آميزوغيرواقعي مي باشد. بدون شك كارمندان وزارت مزبور كوشش وتلاش بعمل مي آورند ونيازبه تلاش بيشتر وجدي تري هم وجوددارد. امامسئولين بلند مرتبه وزارت خانه مذكور نبايد براي اقناع وياانحراف  ذهن مردم سخنان تبليغاتي برزبان آورند كه توجيه آن غيرمعقول بوده واساساواقعيت نداشته باشد. اگرپوشش صحي كشورنزديك به هشتاد فيصد باشد ، وضعيت تاسف بارومشمئزكننده شهركابل وخصوصا مكان هاي نزديك به وزارتخانه ها وارگ ازلحاظ بهداشت وصحت نمايانگرچه چيزي مي تواندباشد ؟ وآيا مي تواند ادعاي فوق را تائيدنمايد؟ وباتاسف كه جناب رئيس دولت نيزدركنفرانس هاي بين المللي همين ادعاي وزارت صحت عامه را تكرارمي نمايد. چندروزقبل مجددا وزارت صحت عامه مدعي گرديد كه تاسه سال آينده نود فيصد پوشش صحي كشورحل خواهدگرديد . اكنون سوال اينجاست كه مقامات محترم وزارت صحت عامه چه تعريفي ازصحت دارند ، وزيربناهاي آن را چه چيزي ميدانند كه چنين ادعاهاي اغراق آميزي را درپيش گرفته اند؟ امروزدرامريكادولت آن كشوربخود جرأت چنين ادعايي را نمي دهد! اين معجزه درافغانستان چگونه روي خواهدداد؟‌ چنين اظهارات دورازواقعيت وناشدني فقط يك توجيه ويك مبنادارد وآن عدم احساس مسئوليت دربرابرادعاهاي كه مي شود. چنين برخوردهاي غيرمسئولانه باقضاياي كشورمي تواند عواقب بدي را بد نبال داشته باشد. ادامه چنين مسئله اي ميتواند به سخنان وادعاهاي درست مسئولين نيزصدمه وارد نمايد. اميد مي رود كه مسئولين مملكتي نسبت به ادعاهاي خويش حساسيت ودقت بيشتري را بكاربرند . رعايت اين نكته مي تواند به اعتباروحيثيت خودشان هم بيافزايد وهم اعتماد مردم را به حكومت برگرداند. حكومت مسئول آنست كه علاوه برارائه خدمات ، درعرصه اطلاع رساني واظهارنظرنيزدقت واعتماد را درنظرداشته باشد. همانطوركه تذكرداده شد يكي ازنشانه هاي بارزحكومت مسئول وخدمتگزار آنست كه باقضاياي كشوروامورمملكت داري مسئولانه برخورد شود. رعايت اين نكته مهم مي تواند درخنثي نمودن تبليغات منفي و توطئه هاي دشمن نيزاثرگذارباشد .  

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 18:49 |

 

                                      

سنت جاری درجامعه و سیاست افغانستان ازدیرزمان بگونه ای بوده که اشاره تصمیم گیرندگان همیشه بجانب مردم بوده است . به معنای روشنتر آنان دربرابرجامعه وضرورت های آن ،هرگزخودرا مسئول نمی دانستند؛ بلکه اگرازسراتفاق کاری برای مردم انجام شده است ، آن را لطفی ازجانب خودبرمردم دانسته ونسل اندرنسل برجامعه منت نهاده اند. مثلا تبعیت ازقانون ورعایت آن ، همیشه برای جامعه توصیه گردیده ، اما زمامداران وحکومتگران ازتابعیت قانون و رعایت معیارها وضابطه هاهمیشه استثنا بوده اند؛ به مفهوم دیگرهمیشه قانون برای مردم نوشته شده است ، نه برای مجریان آن. دراین رابطه صدهانمونه دیگروجوددارد که حقوق مردم درآن نقض گردیده وخم به ابروی حکومت گران نیامده است !

یکی ازمواردمشهوددیگرروزجهانی زن می باشد. چندسالی است که به یمن حضورجامعه بین المللی وبنابررعایت مصالح آنان ، روزهشتم مارچ بنام روزبین المللی زن درکشورتجلیل می گردد. دراین روز تمامی ارگانها ودستگاههای دولتی وغیردولتی بسیج گردیده بابرپایی محافل وبه مصرف رسانیدن هزینه های هنگفت وسرسام آوروتبلیغات دروغین ، ازمقام زن تجلیل بعمل می آورند!هرچند ارج نهادن به مقام زن بعنوان عضوی ازپیکره جامعه انسانی یک امرپسندیده است، امااین موضوع درکشورما داستان غم انگیزودردناکی دارد . زیراکه زنان افغان اگرازیک سوی بخاطرحاکمیت فرهنگ مردسالار وسنت های ناکارآمد وناموجه موردستم وظلم واقع می شوند ، ازطرف دیگربنام آزادی وتجلیل اززن بگونه دیگرموردستم واقع می شوند. واضح است که مقام زن درجامعه ای ارج نهاده می شود که اعضای آن جامعه به درجه ای ازرشد وآگاهی رسیده باشند ، توسعه اجتماعی واقتصادی وفرهنگی درآن متبلورباشد ، درچنین جامعه ای زن بصورت آگاهانه وشعوری به حقوق انسانی وبایسته خود دست خواهدیافت . تجلیل ازروزجهانی زن دربسیاری ازکشورهای پیشرفته برمبنای چنین یک حرکت آگاهانه وخودجوش استوارمی باشد که درآن روزدست آوردهای واقعی وشعوری زنان آن جامعه برشمرده شده وگرامی داشته می شود. امادرجامعه ای که فقراقتصادی وفرهنگی درآن بیدادمی کنند ، تبعیض وبی عدالتی آن را درکام خود فروبرده وارزشهای الهی وانسانی درلابلای تصورات موهوم سنتی وقبایلی مسخ گردیده ، بگونه ای که هرگونه تحول وتغییررا بدعت دانسته ونسبت به آن دیدمنفی دارد ، هیچگونه زمینه واراده شعوری درپس منظر حرکت های خودجوش وطبیعی برای زنان وجودندارد، حکومت وسیاست باهمه مسایل انسانی ازجمله حقوق بشروحقوق زن برخوردسیاسی وابزاری را درپیش گرفته است ، آیا درچنین جامعه ای تجلیل ازروززن بیشتربه یک نمایش غم انگیزوتراژیک شبیه نیست ؟ کسانی که  درمحافل تجلیل اززن سخنرانی های زیباودلچسب می نمایند چقدربه سخنان خود باورداشته و به زنان ودختران خوداجازه اندیشیدن وعمل کردن میدهند ؟ آنان تاچه سطحی توانسته اند که ازباورهای سنتی وبسته رهیده وازپدیده های تازه وانکشاف درعرصه انسانی استقبال می نمایند؟ اندک تاملی برزندگی خانوادگی وفامیلی ورفتارها وگفتارهای شخصی شان پرده ازواقعیت تلخ برخواهدداشت که این همه نمایشی بیش نمی باشد تادیگران را غافل سازند وخودمقصد خویش را بدست آورد. حتی آن عالی  جنابانی که سالهادرغرب زیست نموده اند چقدرازتمدن وفرهنگ پیشرفته آنجا را درک نموده وتوانسته اند برباورهای قومی وسنتی خودغالب شوند ؟ اگرتصمیم برآنست که ازمقام زن درکشورتجلیل بعمل آید ازچه چیزی می خواهند تجلیل نمایند؟ درطی این چندسال چه دست آورد ملموسی برای اعاده حقوق زن حاصل شده است؟ آیا بجزچندشعارمیان تهی چیزی فراترازآن بوده است؟ آیا انجام یافتن چند پروژه انجویی می تواند روزنه تغییردرسطح جامعه وامیددست یافتن زنان بحقوق انسانی شان تلقی شود؟ حکومت در زمینه تحصیل وبالابردن توان وظرفیت علمی دختران این جامعه وبرای حضورفعال زنان دربخش های مختلف اجتماعی وخدماتی تاچه مقداربصورت جدی وصادقانه گام برداشته است ؟ ازلحاظ حقوق وقوانین داخلی تاچه اندازه نسبت به حقوق انسانی زنان مصئونیت بوجودآمده وازضمانت اجرایی برخوردارمی باشد؟ ازمجموع بودجه کشور چنددرصدآن به توسعه زنان جامعه اختصاص یافته است ؟ آیا آمار ارائه شده درباره مصرف ناچیزوزارت زنان ازبودجه انکشافی خودنشان دهنده وضعیت رقت بار زنان درکشورنمی باشد؟ اگرمقامات کشوری به آزادی زنان وحقوق شان باوردارند درکدام محفل زنان خودشان  حضوریافته وسخنرانی نموده اند ؟ آیا فرستادن پیام ( که آن هم معلوم نیست پیام را خودش نوشته باشد یا کسی دیگر) می تواند جبران حضورشخصی شان را بنماید؟ اگرمقامات عالیه دوست دارند که زنان دیگران ازپرده بیرون آیند ودرعرصه جامعه نمایان شوند و به این  آزادی وحق دست یابند ، چرا چنین حق وزمینه ای را اززنان خود سلب می سازند ؟ آیا تاکنون تصویریک زن مقام عالی رتبه دریکی ازمحافل تجلیل ازمقام زن پخش شده است؟ مگراین سلب آزادی وحقوق  ورفتارمتناقض ودوگانه مقامات حاکی ازاین نمی باشد که آنان فقط برای سرگرم کردن جامعه ، آزادی زن را برای دیگران می خواهند ، اما نه برای خود! به نظرمی آید که افغانستان به اندازه کافی تاوان تقلیدهای کورکورانه واشاعه باورها ی کاذب را پرداخته است . بهترآنست که مقامات محترم به آن چیزهای که باورمند نیستند نپردازند و بجای کارهای کلیشه ای وتقلیدی ، به ندای وجدان انسانی خودپاسخ مثبت گفته همت نمایند تا زمینه واقعی تغییروتحول اجتماعی را درعرصه های مختلف فراهم آورند تازن افغان خود براساس آگاهی ودرک ، واردمیدان گردیده وبادانش وفهم دربخش های مختلف اجتماع حضورفعال پیدانماید. درغیراین صورت توسل جستن به حرکت های سمبلیک وکلیشه ای موجب ایجاد حساسیت های منفی درجامعه گردیده ؛ علاوه برایجادبرخی نابسامانی ها وآشفتگی های اخلاقی وروانی  ، بسا که وضعیت را به نفع سنت های ناکارآمد وباورهای غلط نسبت به زن ومقام انسانی او تقویت نمایند. چنانچه که برخی حرکت های ناسنجیده درگذشته به چنین نتایجی ناگوارونامطلوب منجرگردیده است.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 17:21 |

                    

وزارت خارجه امریکا طی اظهاراتی اعلام داشته است که نقض حقوق بشردرافغانستان وعراق به حدنگران کننده ای صورت گرفته است. وزارت خارجه امریکا بابیان این اظهارات راجع به نقض حقوق بشر درافغانستان به مواردزیراشاره داشته است :

وجوداداره ضعیف وناتوان که درقسمت بهبوداداره وارائه خدمات به مردم ناتوان می باشد ؛ وضعیت نامناسب درزندان ها اعم ازرویه نامطلوب مقامات زندان وزندانبانان ، توقیف های بی موجب وطویل المدت بگونه ای یک زندانی گاه به جرم اندک مدتها درزندان بدون سرنوشت محبوس میماند؛ وجودشکنجه درزندان ها به منظورگرفتن اعتراف ویا بخاطرآزاروایذا ؛ رویه معافیت دردستگاه اداری وعدلی کشورکه تاکنون هیچ مجرم ومتخلفی به سزای واقعی اش نرسیده ، بلکه درمواردی باوساطت وپرداخت رشوه اززندان آزاد ویا ازجرمش تبرئه گردیده است ؛ وجود تبعیض درشیوه حکومتگران  اعم ازتبعیض جنسی ؛ قومی ، زبانی ومنطقه ای و... ؛ تهدید وکشته شدن افرادغیرنظامی ازسوی مخالفین بخصوص درعملیات های انتحاری وانفجارمین ها وبمب های کارگذاشته شده درکنارسرکها ومعابروعملیات های نظامی ، که دراثربروزاین وقایع درطی سال 2006 حدود 1400 نفرغیرنظامی کشته شدند.

این درحالی است که بنابه گزارش وزارت خارجه امریکا مبلغ صدمیلیون دالربرای بهبودوضعیت حقوق بشردرافغانستان به مصرف رسیده است. آنچه ذکرگردید فقط مواردی است که وزارت خارجه امریکا آنرادرلیست خویش گنجانیده است ؛ مواردمتعددی ازنقض حقوق بشردرکشوروجوددارد که شاید هرگزکسی ازآنان مطلع نشود. به هرروی نقض حقوق بشردرافغانستان ریشه دیرینه وتاریخی دارد. این جرم ضدانسانی بصورت یک رویه عادی ونهادینه شده ازسوی مراکزقدرت رسمی وغیررسمی همیشه اعمال می شده است. نگاهی به تاریخ سیاسی افغانستان وبررسی وضعیت اجتماعی آن ودقت بررفتارهای روزمره کارگزاران حکومت ومردم می توان به وضوح دید که موضوع حقوق بشراصلا محلی ازاعراب ندارد. رفع نقض حقوق بشرازچنین جامعه ای وکشوری نیازبه یک تلاش وجدیت واقعی وبدورازتاثیرگذاری های غرض آلود دارد.هم چنین سرمایه وهزینه ای لازم برای این امر فراترازتعیین ساختن مبلغ بوده، بلکه درعرصه وزمینه های مختلف وطی پروسه طولانی مدت باتلاش بی وقفه وصادقانه انجام پذیرد. به مفهوم دیگرمسئله حقوق بشردرافغانستان زمانی می تواندموضوعیت پیدانماید که جامعه ازجنبه های مختلف به رشد وتوسعه لازم دست یافته باشد. درجامعه ای که اکثریت قاطع مردم آن به نان شب وروزخودمحتاج اند ، فقروبیکاری بیدادمی کند ، بیسوادی ومحروم بودن ازامکانات وخدمات اجتماعی وصحی شاخصه های عمده عقب ماندگی آن محسوب می گردد ، حکومت وسیاست درآن جامعه ازهمه عقب مانده تربوده وازکفایت ومدیریت لازم برخوردارنمی باشد ، چگونه می توان انتظارداشت که مسئله مهمی چون حقوق بشردرچنان جامعه وکشوری جایگاه وموقعیت شایسته وبایسته خود رابدست آورد.

اکنون این پرسش مطرح است که عامل اصلی نقض حقوق بشردرافغانستان چه کسی است ؟ آیا مخالفین حکومت عامل اصلی آن محسوب می شوند یا کسانی که خودرا منتخب مردم وتصمیم گیرنده کشورمحسوب می نمایند؟ به نظرنگارنده شاید تعیین عامل خاص درنقض حقوق بشرزیاددقیق نباشد ، امابه موجب صلاحیت ها واختیارات ووظایف می توان گفت که حکومت درقبال رعایت یا عدم رعایت حقوق بشربیش ازهمه مسئول می باشد. بدون شک مخالفین که عمدتا ازعناصرافراطی چون طالبان والقاعده متشکل گردیده اند ، آنان هرگزبه موضوع حقوق بشرباورنداشته وندارند، لذاازآنان انتظاری هم برده نمی شود که خودرا ملزم به رعایت حقوق بشربدانند. اماحکومتی که خودرا متعهدبه قانون اساسی می داند ، که درآن قانون برمسئله حقوق بشرتاکیدرفته است ، چنین حکومتی باچه توجیهی نسبت به عدم رعایت حقوق بشرازخودسهل انگاری نشان میدهد ویا آن را دست آویزاغراض خود قرارمیدهد؟! هم چنین باید یادآورشد که دولت امریکا نیزدرنقض مواردحقوق بشردرافغانستان مسئول می باشد. زیرا حداقل درطی چندسال اخیردرافغانستان رویه ورفتارهای سربازان امریکایی بگونه ای بوده است که حقوق انسانی را پایمال می ساخته است. مهم ترین مورداینکه سربازان امریکایی خودرا ملزم به رعایت هنجارها وقواعد جاری جامعه ندانسته وبصورت خودسرانه عمل می نمایند. این روش موجب گردیده که علاوه برتبعات ناخوشایند دیگر، گاهی جان انسانها نیزگرفته شود.مگرنقض حقوق بشربالاترازسلب حق حیات هم وجوددارد؟ که چندموردآن درروزهای اخیردرحمله به مردم غیرنظامی ولایت ننگرهار رخ داده است.

بنابراین مسئله حقوق بشردرافغانستان باید ازنگاه انسانی نگریسته شده وطرح گردد. تازمانیکه دولتمردان ازچنین نگاهی برخوردارنگردند نمی توان انتظارداشت که اهمیتی به مسئله حقوق بشرقایل گردند. هم چنین تازمانی که جامعه درتنگناهای زندگی ، فقرومحرومیت وبی سوادی وصدها مشکل اساسی دیگردست بگریبان باشد کسب جایگاه وموقعیت ودرک واقعی ازحقوق بشرودرنهایت رعایت آن بسیارسخت ودورازتصوردانسته می شود.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت 11:54 |

                                                           

                                                           سوء استفاده ازقدرت؟

یکی ازموضوعات اساسی درنظام های سیاسی مسئله قدرت واستفاده ازآن است. می توان گفت که تنوع نظام های سیاسی معطوف به این موضوع می باشد که چگونه ازسوء استفاده قدرت جلوگیری بعمل آید. امروزاگردموکراسی بعنوان نظام سیاسی مطلوب مورد توجه قرارگرفته است بدان دلیل می باشد که درباره استفاده ناصواب ازقدرت درآن چاره اندیشی شده است. یعنی تقسیم قوایاتفکیک قوا درنظام سیاسی اولین ومهم ترین فاکتوردرجلوگیری از سوء استفاده ازقدرت می باشد. همینطورسایرسازوکارهای دیگری که درآن وجوددارد همه  درراستای اعمال درست قدرت وسامان بخشیدن به جامعه وحکومت می باشد. نکته مهم واساسی اینست که استفاده سوء ازقدرت یعنی چه ؟ برخی تصورمی کنند که اگرحکومت کسی را نکشت وزندانی ننمودویا به کسی ظلم ننمود ، پس ازقدرت استفاده ناروانکرده است. البته هرحکومتی اگرچنین اعمالی را مرتکب نشود ازقدرت استفاده سوء ننموده است ؛ ولی این تمام سخن نیست. استفاده ازقدرت می تواند به شکل های گوناگون ، علنی وپهنانی صورت گیرد. دریک جامعه ممکن است که حکومت بابستن وکشتن وظلم به مردم بصورت علنی ازقدرت واقتدارخود استفاده سوء بنماید. این موضوع اغلب روش رژیم های خودکامه واستبدادی به شمارمی آید. گاه ممکن است که حکومت ازروشهای علنی به استفاده سوء ازقدرت نپردازد، بلکه به شیوه های نامرئی روی آورد،که این مسئله بیشتردرجوامع دموکراتیک روی میدهد. جوامعی که مردم نسبت به حقوق خود ووظایف حکومت آگاهی داشته وحساس می باشند. هم چنین عناصروفعالان سیاسی واجتماعی باحساسیت فوق العاده مسایل جاری را دنبال می نمایند. اماباهمه این تدابیرامکان سوء استفاده سوء ازقدرت وجودداشته وبرخی درپی استفاده نارواازآن می باشند. همانطوری که ذکرگردید یکی ازویژگی های نظامهای دموکراتیک تفکیک قوا و رعایت قانون اساسی کشورمی باشد. درمواردی تداخل وظایف درقوای ثلاثه این سوءاستفاده رابوجودمی آورد. یا اینکه رئیس وماموران یکی ازقوای ثلاثه ازوظایف قانونی وصلاحیت های خویش سوء استفاده نماید.مثلاکسی که نماینده مردم درشورای ملی است ازاین حق وکالت مردم ، برای کسب امتیازات شخصی خویش استفاده کند، یا رئیس حکومت بااستفاده ازاختیارات ویژه اش درپی استحکام موقعیت خویش برآید.یانیروی امنیتی ازموقعیت خود برای پیش برداهداف خاص سوء استفاده کند. همینطورشهرداریک شهربااستفاده ازاطلاعاتی که راجع به نقشه های شهری وپروژه های احتمالی ، درسدد برآید که ازاین اطلاعات خویش بهره برداری مالی نمایدو....

بنابراین سوء استفاده ازقدرت دایره بس وسیعی را شامل می شود. سوء استفاده ازقدرت تنها به کشتن وبستن واعدام محدودنمی گردد. بنام دموکراسی وقانون مداری هم احتمال سوءاستفاده ازقدرت وجوددارد. اکنون این پرسش مطرح می گردد که آیا هیچ راهکاری برای جلوگیری ازسوء استفاده ازقدرت وجود دارد یاخیر؟ پاسخ این پرسش وسوال های همانند آن ، د رآگاهی جامعه وزمامداران ووجود میکانیزم وساختارنظام سیاسی منوط می گردد. درجامعه آگاه ودموکراتیک طبعا به دلیل حساسیت وتیزبینی جامعه استفاده سوء ازقدرت بسیارپایین است. همینطوردرجامعه ای که زمامداران ازآگاهی واحساس مسئولیت برخورداراند ، سوء استفاده ازقدرت نازل است. زیرا که جامعه ومسئولین آگاه ومتعهد خودرا ملزم به ارائه خدمت وپیش برداهداف می بینند . استفاده نارواازقدرت زمانی پیش می آید که جهل وفقرونابرابری درآن جامعه حاکم باشد. یقینا درچنین جامعه ای نظام سیاسی آن نیزازآفت فسادمصئون نخواهدبود. همین طورراههای مقابله بافساد وجلوگیری ازاستفاده ناروا ازقدرت دقیق وواقع بینانه طرح نخواهدشد. چنانچه یکی ازمشکلات عمده درمبارزه بافسادآنست که میکانیزم وقوانین کشورممکن است آن چنان مبهم وغیرشفاف باشد که چندین تفسیروبرداشت متضادرا بپذیرد. امکان برداشت های متضادازیک ماده قانونی ویا یک شیوه عملی می تواند زمینه فساد واستفاده سوء ازقدرت را فراهم آورد.

ماحصل آنچه تا اینجا گفته آمد اینست که مابرای بهبودبخشیدن وسامان دادن به جامعه وحکومت خودنیازمند آنیم که راه استفاده نارواازقدرت را مسدودسازیم. این سدنمودن تنهاباایجادموانع ظاهری وصدورفرمان وحکم  میسرنیست . بلکه باید تدابیری اندیشیدکه مسئله سوء استفاده ازقدرت بصورت ریشه ای حل گردد. بدون شک این امرنیازبه زمان داردوازهمه مهم ترنیازبه آگاهی ودرک عمیق وتعهد محکم جامعه وحکومت دارد. ازآغازتاکنون متاسفانه شاهدبوده ایم که مسئولان حکومت درارائه قوانین ودستورالعمل ها ازشیوه های شفاف وصادقانه پیروی ننموده اند ، هم چنین به آگاهی جامعه ارزش وبهایی قایل نشده اند. هرآنچه که بعنوان معیارهای شایسته سالاری گفته شده است فقط برروی کاغذمانده است.  هرکس درهرمقام وموقعیتی درپی آنست که ازآن برای منافع شخصی وسمتی وگروهی وقومی خود بهره برداری نماید.هرچند مسئله مبارزه بافسادوسوء استفاده ازقدرت همیشه بصورت شعاری مطرح می گردد ، امادرواقعیت امرشعورارادی درپی آن نهفته نیست. حتی مفهوم سوء استفاده ازقدرت هنوزتعریف دقیق وروشنی نیافته است. تازمانی که این مراحل را پشت سرنگذاشته وبه یک باورواقعی وانسجام فکری وعملی دست نیابیم تحقق ایده آلها ، فقط بصورت یک ایده هم چنان باقی خواهدماند. 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 17:29 |

                                                          

ازآغازروندجدید درافغانستان ، مناطق جنوبی کشور بابحران ودرگیری های فزاینده ای مواجه بوده است. ابعاد وگستردگی این ناامنی ها به اندازه ای بوده است که سایربخش های کشوررا نیزتحت تاثیرخود قرارداده است. درابتداء سعی میگردید که تصویربسیارکم رنگ وضعیفی ازناامنی های جنوب ارائه شود. همیشه مقامات کشورازجمله مسئولان وزارت دفاع وداخله ازتحولات قریب الوقوع درجهت تحیکم  صلح وامنیت سخن می گفتند. همینگونه مسئولان وفرماندهان ناتووقوای ائتلاف نیزهرچندگاهی ازنابودی قریب الوقوع مخالفین واستقرارامنیت وثبات درآن مناطق وتسریع روندبازسازی درآن مناطق ابرازمی داشتند. اماحوادث روزهای اخیرحداقل چندچیزرا آشکارساخت:

- اطلاعات واخباری که ازوضعیت جنوب به مردم ارائه می گردید مطابق با واقعیت های نبوده است. به معنای دیگرگزارش ها واطلاعاتی که تاکنون برای مردم داده شده عاری ازحقیقت بوده است.

- ازگزارش ها واطلاعات داده شده تااین زمان برمی آید که مقامات ، دشمن رایا بسیارحقیروناتوان پنداشته بودند ، یا اینکه درارزیابی توانایی وقابلیت های خود ودشمن دچارخطای استراتژیک شده اند. آنان طی این مدت نتوانسته اند که دررقابت با دشمن اعتماد مردم آن ساحه ها رابدست آورند. لذا طالبان ازاین خلاء دولت بخوبی استفاده نموده نفوذخودرا درمنطقه توسعه وتحکیم بخشیده اند.

- درطی چندسال گذشته سیاست جاری درکشوربطورکلی وخصوصادرزمینۀ مقابله باناآرامی های جنوب وشرق کشورباچالشهای گوناگونی مواجه بوده است. ازجمله می توان به عدم وحدت درتصمیم گیری  وکنترل آن مناطق اشاره کرد. درجنوب وشرق کشورحداقل سه مرکزتصمیم گیری به نظرمی رسد: یک مرکزحکومت مرکزی می باشد ، دیگری نیروهای امریکایی وسومی هم نیروهای بریتانیایی می باشند. این مراکزنه تنها باهم انسجام وهماهنگی ندارند بلکه دراتخاذسیاست های اجرایی وعملیات های نظامی هرکدام اهداف وبرنامه های خودرا پیش می برند وبسادرمواردی برخلاف یکدیگرعملکرده اند. متاسفانه که وزارت دفاع ملی و وزارت داخله  بعنوان تنهامراکزتصمییم گیرنده دررابطه بااوضاع امنیتی ودفاعی کشورصلاحیت لازم را ازخودتبارزنداده  وازاراده واعتمادبه نفس لازم درجهت حفظ تمامیت ارضی ومنافع ملی وآرامش مردم برخوردارنمی باشند؛ بلکه کاملا بصورت انفعالی عمل نموده است. درروزهای اخیرهفته گذشته وزیردفاع ملی سرانجام مجبوربه اعتراف گردیدکه چندین ولسوالی مهم درولایت هلمند درکنترل کامل مخالفین دولت قراردارد. درهمان حال دربرابراین پرسش که چرا برای بازپس گیری مناطق مذکوراقدام نمی شود ، بصراحت ابرازداشت که برخی موانع سیاسی ازسوی مقامات  وجوددارد؛ ودرنهایت به توجیه غیرموجه اشاره نمودکه مانمی خواهیم که مردم عادی دچارزیان شوند. درهمین حال مقامات ناتومدعی اند که مابرای بازپس گیری مناطق تصرف شده توسط طالبان آمادگی کامل داریم وفقط منتظرتصمیم مقامات افغانستان می باشیم. نکته دیگری که براوضاع ناامن جنوب تاثیرمستقیم برجای گذاشته است رقابت های پنهان وآشکار میان انگلیس وامریکا درجنوب می باشد که فقط جزئیات بسیارناچیزی ازآن گاهی به بیرون درزمی نماید. این درحالی است که مردم مناطق مذکورازجمله موسی قلعه به صراحت ازدولت ونیروهای بین المللی تقاضای کمک نموده اند وخواهان آزادی مناطق شان ازاشغال مخالفین می باشند. درچنین شرایطی هرروزگزارشهای متواتربه نشرمی رسد که طالبان هزاران نفرنیروی تازه نفس را برای ادامه عملیات نظامی وتشدیدآن درسایرولایات ، درمناطق تصرف شده خود جابجاساخته اند. این موضوع به شدت دررسانه های داخلی وخارجی بزرگ نمایی شده ودرهمان زمان سخن ازپیشنهاداتی ازسوی طالبان مبنی بردادن برخی امتیازات ازجمله کنترل مناطق ذکرشده سخن به میان می آید که درصورت برآورده شدن آن پیشنهادات ، آنان حملات خودرابرمواضع دولت ونیروهای ائتلاف قطع خواهندنمود.

اکنون بااین خیمه شب بازی که درجنوب جریان دارد وسرنوشت امنیت وثبات درکشوراینگونه به بازی گرفته شده است ، مردم ازخودمی پرسند که درپس این قضایاچه چیزی نهفته است ؟ آیا این یک سناریوازقبل تنظیم شده است که به بهانه آن عناصرطالب وحزب اسلامی را بتدریج درحکومت وقدرت داخل سازند؟ آیا برنامۀ بی ثبات نگهداشتن مناطق جنوب ، بهانه ای است جهت دوام حضورومشروعیت بخشیدن به موجودیت نیروهای خارجی درافغانستان ومنطقه ؟ آیا موضوعات فوق منتفی بوده ، این آشفتگی وناامنی ازناتوانی وبی کفایتی حکومت سرچشمه میگیرد؟ و.... دلیل آن هرچه باشد برای مردم فرقی نمی کند. زیرا که اکنون مردم اعتمادخودرا نسبت به همه آنان  ازدست داده اند. آنان به وضوح می بینند که دربرابرناامنی های جاری وفلاکت وفقرمردم هیچ کاری صورت نمی گیرد ؛ سیاست بازان فقط مشغول چانه زنی های خودبرای بدست آوردن امتیازات سیاسی ومادی هستند ، آنچه ازحکومت وسیاست بازان به مردم می رسد جزوعده های میان تهی چیزی دیگری نیست. به همین حال که  مردم بدبخت می شوند وکشوربسوی بحران پیش می رود ، چه فرق میکند که عامل آن چه کسی باشد ویا طبق کدام برنامه ؟ ! دراین میان مردم فقط انتظارمی کشند که چه وقت سایه شوم جنگ ومرگ که هرروزبرطبل آن محکم ترکوبیده می شود ورجزهاخوانده می شود، گلوی آنان را خفه خواهدساخت تابه زندگی تیره شان پایان بخشد!

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 16:58 |

در حاليکه آخرين روزهاي سال در حال سپري شدن است، وزارت ماليه و مشرانو جرگه بودجه سال آينده کشور را مورد بررسي قرار داده و کليات آن را به تصويب رساندند. اينکه حکومت در سال آتي بتواند بودجه تصويب شده را درست و در مورد نياز به مصرف برساند، يا اينکه در سطح زندگي مردم و اوضاع کشور تغيير مثبت رونما گردد، ترديد و شک جدي وجود دارد.براي اين ترديد و شک دلايل بسياري وجود دارد. از جمله مي توان به شدت گرفتن فساد اداري، قانوني شدن رشوه، عدم شايسته سالاري، فقدان احساس ملي و نبود وجدان کاري اشاره داشت.

شاخصه هاي منفي هم چون موريانه در بدنه حکومت جاي گرفته است و هر گونه قابليت و توانايي اصلاح و فعاليت را از وي سلب نموده است. شاهد ديگر بر اين ادعا اعلام نظر و ارائه آمار از جانب وزارت ماليه و کميسيون بودجه شوراي ملي مي باشد که بر اساس آن، حکومت در سال روان قادر نگرديده است که بيش از 50 درصد بودجه انکشافي را به مصرف برساند. حتي بعضي از وزارت خانه ها نتوانستند که 30 درصد از بودجه انکشافي خود را مصرف نمايند. ارائه اين آمار عمق فاجعه و بي کفايتي را برملا مي سازد و نشان مي دهد که کشور علاوه بر سالهاي گذشته، در سال جاري به چه مصيبت و فاجعه اي مبتلا بوده است. در اين رابطه مواردي چند قابل تذکر مي باشد:

نخست اينکه اعلام نظر و ارائه آمار فوق خود نشان دهنده آنست که حکومت فعلي فاقد طرح و استراتژي بوده و از ايجاد يک راهکار مناسب براي سازندگي و مديريت کشور عاجز است. ديگر آنکه ادعاي متخصص بودن و غير سياسي بودن و کارا بودن کابينه موجود کاملاً زير سوال قرار گرفت و دردناکتر اينکه هيچگونه احساس ملي و وجدان کاري براي کارگزاران موجود قابل درک نيست. سوم آنکه آيا رئيس جمهور که مسئوليت مستقيم کابينه را دارد و در برابر مردم مسئول و پاسخگو مي باشند، در طي اين مدت هيچگونه نظارت و دقتي بر عملکرد زير دستان خود نداشته اند و يا اينکه همه را به امان خدا سپرده بودند؟ رييس جمهور، در برابر ملت، که اکنون در شرايط بسيار فلاکت باري به سر مي برند و مملکت از سوء مديريت رنج مي کشد چه پاسخي دارند؟ آيا سالهاي آينده نيز به همين شيوه سپري خواهد شد؟ اگر چنين باشد واي به حال وطن و بدا به سرنوشت ملت!؟

نکته مهم ديگر اينست که بي کفايتي حکومت و پريشاني ملت و خرابي وطن نشان از ضعف مديريت و اداره کشور است، نه در ادعاهاي مبني بر عدم حمايت درست جهانيان از افغانستان و يا در اختيار ندادن پول بيشتر براي دولت، که اين ادعاها فقط گريزگاهي از مسئوليت شان بوده است. مورد عمده ديگر آنست که پارلمان کشور نبايد در اين باره سکوت، مماشات و محافظه کاري را پيشه کند. آنان بايستي به صورت جدي و بر اساس وظيفه قانوني حکومت را مورد پرسش قرار دهند، و در صورت عدم اقناع از مسئوليت سبکدوش سازند. وگرنه حقيقت قضيه اينست که وزراي محترم بايستي قبل از استجواب پارلمان، اگر وجدان کاري و احساس ملي وجود مي داشت، با اعلام عدم توانايي شان در مصرف بودجه انکشافي در مملکتي که قدم بقدم آن و در هر زمينه تلاش شبانه روزي لازم دارد، بايستي از مقام خود استعفا داده و از مردم عذرخواهي مي کردند. اما گويا که وجدان و مسئوليت در اين سرزمين زيرخروار ها خاک دفن گرديده، بلکه به دفاع از عملکرد ناکام خود پرداختند. به هر صورت آنچه که ازعملکرد سال جاري حکومت بدست آمده است، نمي توان براي سال آينده جايي براي خوش بيني و تغيير و تحول مثبت باقي بماند.همانگونه که مسئله امنيت، فقر، بيکاري، سوء مديريت، فساد اداري، حيف و ميل بيت المال، خريد و فروش مقام ها و پست ها و ...نسبت به سالهاي گذشته اوج و شدت بيشتري گرفت، در سال آينده نيز احتمال دارد صورت فاجعه بارتري بخود بگيرد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 15:49 |

 

عراق امروز به يکي از تراژدي هاي غمناک جهان بدل گرديده است. تراژدي که در صبحگاهان آن هيچ مادري اميد ندارد که جگرگوشه اش را در شب هنگام آن در آغوش کشد. هيچ مردي بعنوان نان آور خانواده انتظار ندارد که روزي کسب شده را به سفره خالي خانواده برساند و ...

مرگ، سوگ، اشک، ماتم، انفجار و انتقام داستان غم انگيز و حديث خونبار روزانه مردم عراق گشته است. سرزمين و جامعه عراق، مانند جگري است که در ظرف زهرآلود، پارچه پارچه شده باشد؛ مرز بندي هاي ايجاد شده بنام قوم و فرقه، بسي دشوارتر و خطرآميزتر از مرزهاي سياسي کشورها مردم آن را رودر روي هم قرار داده است.

مردم عراق با سرنگوني رژيم خودکامه و ضد انساني صدام حسين، پاي کوبان و دست افشان سقوط ديکتاتوري را جشن گرفتند تا شاهد آزادي و دموکراسي را در آغوش گيرند. جهان آزاد و ائتلاف جهاني با به صدا درآوردن طبل شادماني، ارمغان هاي فزون از شماررا به همراه سربازان و تسليحات نظامي شان براي آن مردم روانه داشتند. اما گويا اين ها همه يک خواب بود. هر آنچه شنيده بودند به افسانه کهنه مي مانست که فقط افسون مي ساخت. زيرا هنوز چند روزي از واژگوني حکومت استبدادي و ضد انساني صدام سپري نشده بود که ابرهاي تيره فتنه، تيرهاي زهرآگين نفاق و توطئه هاي مسموم سياست جان عراقيان را هدف گرفت و از آن روز تا به امروز و شايد تا روزهاي ديگر آتش و خون، انفجار و مرگ، خشم و کينه و ... با زندگي آن مردم در هم آميخته و جزء انفکاک ناپذير زندگي شان تصور مي شود. فقط در يکي از آخرين انفجارهاي خونين که در بغداد روي داد، حدود يک تن مواد انفجاري در يک موتر باربري بکار گرفته شده بود که در اثر انفجار آن بيش از (130) نفر از مردم عادي قرباني گرديده و دهها نفر ديگر مجروح شدند. براستي چرا عراق اينگونه دچار مصيبت گرديد؟ آيا اين تقدير و سرنوشت محتوم و تغيير ناپذير آن سرزمين است که از آغاز تولدش تا کنون و فرداهاي ناپيدا در فتنه و آشوب غرق باشد؟ آيا اينکه عراق را سرزمين کودتاها و خون ريزي ناميده اند، الهام گرفته از چنين تقديري است؟ مگر مردم عراق چه گناه غير قابل بخششي را مرتکب گرديده اند که اينگونه بايد در عذاب آن بسوزند؟

شايد بتوان ديدگاه ها وتحليل هاي مختلفي را در رابطه با اوضاع عراق بيرون داد و هر يک از آن ديدگاه ها و تحليل ها با توجه به و اقع بيني لازم از صحت و سقم برخوردار باشد، گوشه هايي ازواقعيت را بازگو نموده اند. نگارنده اين سطور نيز بر اين باور است که در بروز تراژدي و بحران کنوني عراق عوامل و زمينه هاي زير نقش بنيادي دارند:

- استبداد تاريخي: استبداد در تاريخ سياسي و اجتماعي عراق، ريشه اي ديرينه دارد. شايد بتوان گفت حاکميت خودکامه و استبدادي در عراق را هرگز نتوان از بستر تاريخي آن تفکيک نمود. کمترين و ناچيزترين تجربه تاريخ عراق، تجربه آزادي و عدالت مي باشد. رژيم خودکامه صدام حسين، يکي از آخرين سلسله هاي حاکميت استبدادي در آن کشور بود. استبداد تاريخي در عراق تبعات منفي را بوجود آورد که عدم توسعه اجتماعي و سياسي، فقر و بي عدالتي، پايدار نگهداشتن بافت و تصورات قبايلي و تعصبات قومي و فرقه اي و ... از مهمترين آن ها مي باشد. تبعات منفي که اينک زمينه آشوب، فتنه و قتل عام شده است. به معني دقيق تر، تراژدي عراق محصول مستقيم استبداد تاريخي آن سرزمين است.

- توسعه نيافتگي اجتماعي و سياسي: يکي از زمينه هاي بازتوليد استبداد در عراق، توسعه نيافتگي آن کشور است. اين عدم توسعه نه تنها جامعه عراق را از حقوق و نيازهاي اوليه اش محروم ساخت بلکه فرايند اين وضعيت ناشي از انحصار و انسداد قدرت و موقعيت و امکانات از جامعه، آنها را در اختيار عده معدودي قرار داد. حکومت هاي استبدادي و بي کفايت با استفادة ناروا از فقر اقتصادي و فرهنگي و توسعه نيافتگي اجتماعي بقاء خود را دوام دادند. آنان به جد کوشيدند که از شکل گيري ملت واحد در عراق جلوگيري به عمل آورند. مرزهاي قبيله اي و قومي را پررنگ ساختند. به همين دليل امروز جامعه عراق به قوميت ها، مذاهب و قبايل پارچه پارچه شده، بلکه حتي تا دايره زندگي عشيره اي و طايفه اي نيز سقوط نموده است.

- سياست هاي جهاني: سياست در عراق هم چون اغلب کشورهاي جهان سوم بر محور قطب بندي هاي جهاني و در جهت تأمين منافع آنان شکل گرفته است. تاثير سياست جهاني، بويژه قدرت هاي بزرگ در مقاطع مختلف بر اوضاع ان کشور تأثيرگذار بوده است. پس از سقوط صدام اين تأثيرگذاري افزايش يافته است. حضور سربازان خارجي موجب برانگيختن احساسات ضد خارجي گرديد. عملکردهاي اشتباه آميز ائتلاف و رويکرد نظاميگرانه براي تثبيت اوضاع و عدم تقويت نهادها و شيوه هاي دموکراتيک بر آن حساسيت ها افزود. اعلام سياست جديد بوش درباره عراق و تکيه بر افزايش نيروي نظامي به اين تنش ها و خشونت ها شدت بخشيد.

- دخالت همسايگان: يکي از دردسرهاي دايمي عراق همسايگان او مي باشند. هنگامي که عراق تحت سلطه رژيم هاي استبدادي قرار داشت، همسايگان عراق، آن کشور را بعنوان يک رقيب خطرناک تا سرحد خصم تلقي مي نمودند. اکنون که حکومت مرکزي در عراق از هم پاشيده است، همسايگان عراق، آن ديار را مطمح منافع و دهليزخانه خود پنداشته و معرکه رقابت هاي سياسي خود قرار داده اند. آنان براي پيشبرد اهداف خويش از بکارگيري هيچ شيوه و وسيله اي دريغ نورزيده و بسادگي آينده عراق و مردم آن را بازيچه اهداف خويش قرار داده اند. سرازير شدن هزاران جنگجو و افراطي عرب وکمک هاي گسترده مالي و حمايت تسليحاتي از آنان واقعيت روشن در عراق مي باشد که مقامات رسمي دولت عراق بارها بر آن تاکيد داشته اند. صدور تروريست به عراق در واقع شيوه اي است در جهت انحراف دادن مسير نيروهاي مخالف آن حکومت ها به بيرون از کشور. موضع گيري غرض آلود اخير يکي از بزرگترين کشورهاي شيخ نشين راجع به خشونت هاي جاري در عراق بوضوح نشان مي دهد که همسايگان عراق چقدر در ترويج خشونت دست دارند.

- تفرقه اجتماعي: همانطور که ذکر شد توسعه نيافتگي عراق و سلطه استبدادي در آن سرزمين موجب گرديده که مفهوم ملت در عراق شکل نگيرد. در مقابل جامعه عراق نه تنها به مرزبندي هاي مذهبي، قومي و قبيله اي پايدار ماند، بلکه تقسيم بندي آن تا سرحد عشيره و طايفه نيز پيش رفت. اين مرز بندي هاي کوچک اما شديد و قوي موجب گرديد که سوء ظن و عدم اعتماد در عراق ريشه دوانيده و زمينه تنش و خشونت را فراهم آورد. متاسفانه غرض هاي سياسي داخلي و خارجي نيز اين امر را تشديد مي نمايند. مثلاً در هنگام محاکمه صدام حسين ديکتاتور عراق، از مجموع جنايات ضد بشري وي، او را تنها به جرم کشتار شيعيان يک منطقه محکوم به اعدام ساختند و اين موضوع را آن چنان درشت نمودند که در نهايت موجب تحريک و تقويت تضاد شيعه وسني گرديد. بدون شک چنين محاکمه و صدور حکم اعدام و ديگر شيوه هاي ناصواب بر اساس اغراض سياسي بوده و بنام عدالت، براي ايفاي يک حق، حقوق يک ملت را ضايع ساختند. سياست جاري در عراق به اتفاق فرق و تفاهم اجتماعي بسيار کم بهاء مي دهد.

آنچه از اوضاع عراق براي آينده آن بتوان تصور کرد، بسيار دشوار به نظر مي رسد. با توجه به تشديد حسياست هاي قومي و مذهبي، جاري بودن سياست هاي اشتباه آميز و تفرقه افگنانه، صدور روز افزون تعصب و خشونت به آن کشور، آينده عراق هم چنان غرق در دود و انفجار و آلوده به خون قربانيان آن تصور مي شود.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 18:9 |

 

حقوق بشریکی ازمهم ترین واساسی ترین دست آوردهای انسان درجهت سامان بخشیدن به رابطه افراد بایکدیگر وروابط انسان ها وملت ها درصحنه بین المللی محسوب می گردد. نکته عمده درحقوق بشرآنست که موضوع مطرح درآن تابع تمایزات وتفاوت های نژادی ، ملیتی ، مذهبی ودینی نمی باشد ؛ بلکه هدف اساسی درآن رفع تبعیض ها وستمگری ها ، جنگ ها وخونریزی ها است که درطول تاریخ بااستفاده ناجایزازتمایزات وتفاوت های طبیعی واقع شده است. نکته مهم تردرحقوق بشرآنست که کرامت وشرافت انسان که درادیان ،مذاهب ومکاتب مختلف مطرح گردیده وذکرشده است ، آن را ازقواعد وضوابط مشخص برخوردارساخته وبسترعملی شدن آن را فراهم آورده است. باتوجه به حوادث ناگواروتلخی که بربشررفته است ، درمقاطع مختلف متفکران ونخبگان جامعه وسیاست درپی آن شدندکه برای جلوگیری ازستمی که برانسان می رود وکرامت اورا موردبی حرمتی قرارمیدهد، قواعد واصول کلی را مطرح سازند ؛ اما تجارب بعدی نشان دادکه فقط باتکیه برکلی گویی ها وطرح معیارهاواصول کلانی که ازراهکارهای جزئی برخوردارنباشد نمی تواند دست آورد قابل انتظاری را به همراه داشته باشد. بنابراین راه چاره بدانجا انجامید که حقوق وقوانین تعیین شده برای آن قواعدواصول ، که درنهایت موجب رفع ظلم وبی عدالتی گردد ، وازجانب دیگرراه حل عملی وعینی را برای مشکلات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و... مبتنی برتئوری انسان شناسی ارائه نماید ، این موارد درموادسی گانه حقوق بشرعرضه گردیده است. اینک برای درک وشناخت دقیق تر برموضوع "حقوق بشر" واهمیت " کرامت انسانی"  درآن مستقیمابه بخشهای ازموادتنظیم یافته آن مراجعه می کنیم:

ماده 1.تمام افراد بشرآزاد زاده می شوند وازلحاظ حیثیت وکرامت وحقوق باهم برابرند. همگی دارای عقل ووجدان هستند وباید بایکدیگرباروحیه ای برادرانه رفتارکنند.

ماده 2. هرکس می تواند بی هیچگونه تمایزی ، به ویژه ازحیث نژاد، رنگ ، جنس ، زبان ، دین ، عقیده سیاسی یاهرعقیده دیگر، وهم چنین منشأملی یا اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هروضعیت دیگر، ازتمام حقوق وهمۀ آزادی های ذکرشده دراین اعلامیه بهره مند گردد....

ماده 3. هرفردی حق زندگی ،آزادی وامنیت شخصی دارد.

ماده 6. هرکس حق دارد که شخصیت حقوقی اش درهمه جا به رسمیت شناخته شود.

ماده 7. همه دربرابر قانون مساوی هستندوحق دارند بی هیچ تبعیضی ازحمایت یکسان قانون برخوردارشوند. همه حق دارند درمقابل هرتبعیضی که ناقض اعلامیه حاضرباشد، وبرضد هرتحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید ، ازحمایت یکسان قانون بهره مند گردند.

ماده 10. هرشخص بامساوات کامل حق دارد که دعوایش دردادگاهی مستقل وبی طرف ، منصفانه وعلنی رسیدگی شودوچنین دادگاهی درباره حقوق والزامات وی ، یاهراتهام جزایی که به اوزده شده باشد ، تصمیم بگیرد.....

ماده 17. (1)هرشخص به تنهایی یابه صورت جمعی حق مالکیت دارد.

          (2) هیچ کس رانباید خودسرانه ازحق مالکیت محروم کرد.

ماده 19. هرفردی حق آزادی عقیده وبیان دارد واین حق مستلزم آن است که کسی ازداشتن عقاید خودبیم ونگرانی نداشته باشد ودرکسب ودریافت وانتشاراطلاعات وافکار، به تمام وسایل ممکن بیان وبدون ملاحظات مرزی آزادباشد.

ماده 21. (1) هرشخصی  حق داردکه دراداره امورعمومی کشورخود ، مستقیما یابه وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند  ، شرکت جوید.

          (2) هرشخصی حق دارد باشرایط برابر به مشاغل عمومی کشورخود دست یابد.

          (3) اراده مردم ، اساس قدرت حکومت است : این اراده باید درانتخاباتی سالم ابرازشودکه به طورادواری صورت می پذیرد . انتخابات بایدعمومی ، با رعایت مساوات وبارأی مخفی یابه طریقه ای مشابه برگزارشود که آزادی رأی را تأمین کند.

ماده 24. هرشخصی حق استراحت ، فراغت وتفریح دارد وبه ویژه بایداز محدودیت معقول ساعات کارومرخصیها وتعطیلات ادواری بادریافت حقوق بهره مند شود.

ماده 29. (1) هرفردی فقط دربرابر آن جامعه ای وظایفی برعهده دارد که رشد آزادانه وهمه جانبۀ اورا ممکن می سازد.

          (2) هرکس دراعمال حقوق وبهره گیری ازآزادی های خودفقط تابع محدودیت های قانونی است که صرفا برای شناسایی ومراعات حقوق وآزادی های دیگران وبرای رعایت مقتضیات عادلانه اخلاقی ونظم عمومی و رفاه همگانی درجامعه ای دموکراتیک وضع شده اند.

        (3) این حقوق وآزادی ها درهیچ موردی نباید برخلاف هدفها واصول ملل متحد اعمال شوند.

ماده 30. هیچ یک ازمقررات اعلامیه حاضرنباید چنان تفسیر شودکه برای هیچ دولت ، جمعیت یافردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای ازبین بردن حقوق وآزادی های مندرج دراین اعلامیه فعالیتی انجام دهد یابه عملی دست بزند.  

حال باتوجه به آنچه آورده شد می توان به وضوح دریافت که هدف اساسی وغایی نهفته دراین اعلامیه ارج نهادن وحفظ کرامت انسانی است . دراعلامیه حقوق بشرتاکیدبراین گردیده که حقوق انسان ازآن نظرکه انسان است ، انسانی که درهمه جهان وجوددارد، بدون نظربه اینکه وی شرقی است یاغربی ، مؤمن است یا بی ایمان ، جنسیت اومرداست یازن . درحقوق بشر، حقوقی معین گردیده که درسراسرجهان موردوفاق نسبی قرارداردومی توان نهادینه شدن ورعایت آن را درهمه جوامع تقاضا نمود، ودرهمه زمان ها می توان بااستنادبه آن درتضییع حقوق ستم دیدگان دادخواهی نمودودولت هارا موظف به مراعات آن ترغیب کرد. حقوق بشربراین نکته تصریح وتاکید داردکه تنوع وکثرت فرهنگی ، اعتقادی ، نژادی وملیتی بشردرطول تاریخ ودردوران معاصرنه قابل انکاراست ، ونه قابل تغییر؛ لذا بایدبرحقوقی پای فشرد ومعین کردکه برای همه انسان ها درهمه جای جهان قابل استنادباشد. اگربشرامروزازجنگ ، کشمکش ، ستم ، تبعیض ، فقر، محرومیت وهمه نابسامانی ها ونابرابری ها ونابرادری ها رنج می بردوشدیدا تشنه صلح وبرادری وعدالت می باشد ، قطعا حقوق بشربستروزمینه شایسته وبایسته درجهت تحقق مطالبات فوق محسوب می گردد. شایدبرای برخی چنین ابهامی وتردیدی پیش آید که حقوق بشرمعاصربیشترمحصول فرهنگ مغرب زمین است وبرای مردمان دیگردارای بارارزشی نبوده وکاربردعملی نیزنخواهدداشت . دراین رابطه بایداذعان کرد که اعلامیه جهانی حقوق بشرمحصول تجربه هزارهاسال خونریزی وستمگری درجامعه های انسانی است . امروزجامعه بشری باگذر ازدوره های مختلف تاریخی به مرحله ای رسیده است که می توان ازآن بعنوان عصرمدرنیته یادکرد. بدون شک مدرنیته درجزء جزء جوامع امروزراه نیافته است ، ممکن است هم اکنون جوامعی درآسیا، آفریقا ، استرالیا وامریکاوجودداشته باشند که مفهوم مدرنیته کاملا برای آنان نامفهوم وناآشنا باشد وحتی بصورت دوران ماقبل تاریخ زیست نمایند. امادرمجموع روندکلی حیات بشری وتاریخ جهان امروزباگذرازدوره های گوناگون به مدرنیته دست یافته است. بنابراین مدرنیته یک پدیده مختص به مغرب زمین نمی باشد ، هرچندممکن است خواستگاه اولیه وی غرب باشد؛ تفاوتی اگردراین میان وجودداشته باشد ، درگستردگی یامحدودیت مدرنیته می باشد. آنچه که دراصول کلی ، مضمون ها واساسات حقوق بشرگنجانیده شده است ، یعنی تاکید برحقوق آزادی ها ، حقوق شهروندی وحقوق مشارکت ، درهمه جوامع وفرهنگ ها مطلوب ومؤثردانسته شده است . بنابراین آنچه دراین نوشتار گفته آمد وتاکید برآنست مطلوبیت وپذیرش حقوق بشراست. بدون شک راه تطبیق ودست یابی به آن می تواند درهرجامعه ای باویژگی های خاص خودموردبررسی وتحقیق قرارگرفته و راهکارمناسب اتخاذگردد. آنچه دراینجا بایدتاکید نمود اینست که تکیه برمبانی واصول حقوق بشرورعایت آن درجامعه چندقومی ما وآسیب دیده ازستم هاوتبعیض های قومی ، نژادی ، دینی ، مذهبی وسمتی بیش ازهمه می تواند بعنوان یک معیاروزمینه مطلوب وراهکارمناسب درجهت تحقق اهداف انسانی ، اعاده وصیانت ازکرامت انسانی وبه تبع آن تادیه حقوق انسانی درحیطه زندگی فردی وجمعی محسوب گردد. این رسالت ومسئولیت منورین وآگاهان جامعه ونیزسیاست مداران است که به موضوع حقوق بشرتوجه ویژه ای نشان دهند ؛ تاازاین طریق بتوانیم به یک وضعیت وشرایط پایدارنسبی دست یابیم . درآینده سعی خواهدشد که زمینه اجتماعی وسیاسی پرداختن به موضوع حقوق بشرموردبحث قرارگیرد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 17:54 |

عنوان یادشده معطوف به رویدادها وتحولات معاصرافغانستان است. براین مبنی :

فصل نخست ،دوره کوتاه زمامداری امان الله خان می باشد که دراین دوره افغانستان باجهان متمدن ارتباط نزدیک تربرقرارساخت وآغازروند تجددگرایی محسوب می گردد.

فصل دوم از بعدازسقوط امان الله خان تا پایان کودتای سردارمحمدداود که دوره سلطه سلسله های خاندانی وحاکمیت حکومت های موروثی بود.

فصل سوم ازآغازروی کارآمدن حزب دموکراتیک خلق وپس ازآن استقرارحکومت مجاهدین وسپس حاکمیت طالبان که دراین دوره کشوردست خوش بحران وآشوب گردیده ووجه مشترک شان فقدان یک حاکمیت مشروع وباثبات می باشد. ازویژگی دیگراین نوع زمامداری متکی برنوعی ایدئولوژی خاص ضددینی ودینی وافراط گرایی می باشد.

فصل چهارم با وقوع حادثه یازده سپتامبر2001 که مصادف باسقوط طالبان بوده وپس ازآن نوع دیگری ازنظام سیاسی درافغانستان استقراریافت که بعنوان دوره " دموکراسی " یادمی شود.

اینک مادرفصل چهارم ازحیات سیاسی خود بسرمی بریم . دراین دوره باهمه بی قوارگی آن یک ویژگی وجودداردکه دردوره های دیگروجودنداشت وآن آزادی نسبی که برای آزادی بیان ورسانه ها وآزادی سیاسی واجتماعی می باشد. هرچندکه مدت اندکی ازاین فصل می گذرد ،ومعلوم نیست که حاکمیت تاکی وچه وقت به این آزادی تعهدوپای بندی نشان دهد ، امایک نکته واضح است که دراین دوره تاریخی فرصت ها وزمینه های مناسب تری نسبت بگذشته وجوددارد که نیروهای فکری وسیاسی واجتماعی باآگاهی بخشی وتلاش مجدانه وپیگیر،قادرخواهندشد این فصل تاریخی را ، سرفصل افغانستان جدید قراردهند. هدف عمده دراین وبلاگ نیزآنست که براساس حقوق شهروندی وآنچه که درقانون اساسی کشورذکرگردیده ،دراین راستاتلاش صورت گرفته وباورداشت های خودرا ازاین طریق باهموطنان فرهیخته به میان نهاده ازنقدونظروپیشنهادات شان درجهت رفع نقایص وکمبود وارتقای رشدفکری بهره ببرم. به امید همراهی وهم نظری فرهیختگان هم وطن . منتظرانتقادات ، پیشنهادات ونظریات نیک وسالم تان هستم.

                                                 «مدیریت وبلاگ فصل چهارم »

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 17:27 |

گسست جامعه

تاآنجا که تاریخ نشان میدهد ، انسان همواره بصورت اجتماعی زیسته واین اجتماعی زیستن انسان ریشه درقرون بسیاردورحیات بشردارد، تحقیقات اخیرباستانشناسی نیزاین موضوع را تایید می کند. بجزافراداستثنایی که درهرزمانی نمونه های اندکی ازآن ها به چشم می خورد ، درهیچ دورانی بشربصورت انفرادی زندگی نکرده است. واژه « جامعه » بااینکه ازمتداولترین الفاظ به شمارمی رود که نه تنها درزبان علمی ، بلکه درزبان عامیانه ودربیان رسانه ها نیزبه وفوربکارمی رود، اما هرگاه خواسته شودکه این واژه ومفهوم روشن گردیده ودرزمینه جامعه شناسی دقیق گردد، ابهاماتی درتعریف آن بوجودمی آید که شرح آن ازهدف اصلی وحوصله این نوشتاربیرون است. دراینجا برای ارائه تعریفی ازجامعه به یک تعریف کلی که دست کم موردقبول اکثرجامعه شناسان است ، بسنده می نماییم: « جامعه ، مجموعه ای بزرگ وخودبسنده ازافرادانسان است که روابط گوناگون مشترک ومتقابل ونسبتا پایداری آن هارا به هم پیوند دهد.»[1] ترکیب این مجموعه بزرگ « جامعه » ممکن است ازتنوع نژادها ، زبان ها ، ادیان ، مذاهب ، قومیت ها ، طبقات مختلف بکاررفته باشد. درتداوم حیات جمعی زمینه هاوعواملی درمیان است که درتقویت ویا ازهم پاشیدگی جامعه نقش دارند. ازدیدصاحب نظران اجتماعی هریک ازتنوع های اجتماعی ویابرخی عوامل بیرون ازساختارجامعه وبرآمده ازفرایند حرکت جامعه درتقویت ودوام ویا ایجادکشمکش وفروپاشی آن موءثرواقع گردد.

جامعه افغانستان ، بعنوان یک ساختاراجتماعی معاصرکه دوصدواندی سال ازعمرآن میگذرد بنابه زمینه ها وعوامل مختلف درونی وبیرونی قادرنگردیده که به یک اشتراک ریشه داراجتماعی دست یابد. مگرباهمه ضعف ها دراواخراندک اندک وبتدریج زیربناهای یک جامعه معاصردرحال شکل گیری بود. نهادها وطبقات اجتماعی ، اقتصاد وبازار ، سیاست وحکومت ، فرهنگ وهنرو... بصورت نمادهای بسیارکم رنگ متجلی شده بودوانتظارمی رفت که درصورت تداوم آن روندشکل گیری جامعه واقعی به نتیجه برسد. ولی متاسفانه پیامدبحران های اخیر، بصورت پیاپی موجب زایل شدن آن نمادها ومتوقف گردیدن روندشکل گیری جامعه گردید. هرچند بهانه بحران وتوقف روندشکل گیری جامعه تنش های سیاسی وایدئولوژیکی وبرخی عوامل بیرونی  دانسته می شود، اماازحق نباید گذشت که مواردذکرشده فرع برضعف درونی وبرخی درونمایه های دیگری بعنوان عامل یا زمینه بروزوتشدید گسست اجتماعی شناخته می شود. دراینجا ازمنظردانش اجتماعی ، نقش تکثروتنش قومی ویاتعارض اقلیت واکثریت های قومی را باید مهم ترین عامل گسست اجتماعی دانست. زیراجوامعی که ازگروه های قومی ونژادی مختلفی ترکیب شده اند ، میان آن گروه ها کمابیش تنش وکشمکش وجوددارد. زیرا درچنین جامعه ای یا اعضای یک گروه قومی ونژادی بردیگرگروهها تسلط داردوبرای ادامه این سلطه ویابه معنی دیگردردفاع ازمنافع وامتیازات خود تلاش بخرج میدهد. یا اینکه جهت به دست آوردن امتیازات ومنافع موجود نوعی رقابت که گاه به تنش وستیزه جویی منجرمی گرددازسوی گروه های قومی ونژادی اعمال می گردد. چنین وضعیتی رامادرجامعه خودبه وضوح شاهدبوده ایم. متاسفانه بافت اجتماعی وروندزندگی درافغانستان هم چنان بصورت ابتدایی و قبیله ای باقیمانده وتجددگرایی فقط توانسته است درسطوح بسیارنازک جامعه اثرکمرنگ برجای گذارد. قوم گرایی درکشورموجب گردید که دگرگونی های اجتماعی درجهت تکامل وارتقای آن عقیم گردد. دربرابر نوآوری های که برای اعضای جامعه سودمند ورشددهنده ارزیابی می گردید موانع وبازدارنده های قوی ومتعددی ظهورنموده است. افکارجدید وبیرون ازدایره پندارهای قوم وقبیله بابدگمانی نگریسته شده ونادرست خوانده می شود. مسایلی که دریک جامعه می توانست بسادگی وازطرق راه حل های منطقی رفع گردد ، درکشورما به دلیل اصطکاک ها ی قومی به مدت زمان نامعلوم حل نشده باقی مانده ودرلایه های زیرین جامعه وذهنیت اعضای آن فرونشسته ورسوب نموده است. روشهای خردمندانه وعلمی طردگردیده وازتبادل وغنای فرهنگی جلوگیری شد. قوم گرایی درافغانستان ازتطبیق جامعه باشیوه عملکردهای تازه جلوگیری بعمل آورد. میان گروه ها واعضای جامعه که ازتنوع مذهب وفرهنگ ، آداب ورسوم برخورداراست اختلاف وبرخوردایجادمیکند. بیش ازدودهه جنگ وبحران درکشورموجب گردید که آغازشکل گیری های یک جامعه معاصر درهم ریزد وگسست اجتماعی درشدیدترین وافراطی ترین صورت آن پیدیدآید. دست های غرض آلود بیرونی وعناصر سودجو وناآگاه داخلی برای دست یافتن به امیال حقیرانه خویش ازعنصرقومیت ونژاد به بدترین وخشن ترین شیوه ممکن استفاده جستند. این آفت ویا اپیدمی اجتماعی هنوزهم مهم ترین تهدید برای بقاء جامعه وزمینه تداوم گسست جامعه به شمارمی آید. همانطور که ایدئولوژی های دینی وغیردینی ابزارووسیله قوم گرایان گردید. امروزه همان قومگرایان درپشت نقاب دموکراسی وارزشهای دموکراتیک پنهان شده اند. تاهنگامی که عوامل شکننده ساختاراجتماعی ، به ویژه عنصرقوم گرایی درجامعه باقوت خودوجودداشته باشدگسست ساختاراجتماعی نیزریشه دارترگردیده وبه مشکل می توان انتظارداشت که تحول ودگرگونی های مثبت درجهت رفع آسیب های اجتماعی زمینه مناسبی را فراهم آورد.



[1]- درآمدی برجامعه شناسی اسلامی – دفترهمکاری حوزه ودانشگاه – خزان 1363.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 16:44 |

                     

ارزش هر مبارزه و پيكاري تعلق دارد به انديشه و تئوري آن . مبارزه و پيكار بدون مبناي انديشه و تئوري به تلاش و رنج عبثي ميماند كه هيچ ثمري را در پي نخواهد داشت .

ارزش و قداست “‌جهاد ” در اسلام از جهان بيني توحيدي و نگرش تعالي بخش آن سرچشمه ميگيرد . جهاد از ديدگاه اسلام در چكاچك شمشيرها و مانور قدرت و آغشته ساختن زمين بخون آدمها تبلورنمي يابد ؛ بلكه جنگ و پيكار هنگامي داراي ارزش و قداست است كه در مسير اهداف عاليه انساني قرارگيرد و بوسيله آن فساد و تهديدي رفع گردد. طبق دستورات اسلام ، جهاد و دفاع و تاكتيكهاي اتخاذ شده همه بايستي تابع اصول و معيارهاي اساسي و اهداف مكتب بوده و با آنها هماهنگي و انسجام داشته باشد .با رعايت چنين ضوابطي و معيارهايي است كه “ مجاهد‌” مورد تمجيد قرارگرفته و كشته شدن او نه يك مرگ غم انگيز كه “‌ شهيد ”‌ و “  شهادت ” ياد شده است . باچنين منظر و ديدگاهي نكاتي چند در رابطه با جهاد ومقاومت مردم مسلمان افغانستان و اوضاع جاري قابل يادآوري دانست :

مردم مسلمان افغانستان برمبناي انگيزه ديني و ملي براي دفاع از باورها ومرزوبوم خويش در برابر متجاوزين روسي به قيام و جهاد برخواستند . خوشبختانه در اين رستاخيز بزرگ ،‌ مردم خود پيشگام بوده و برخلاف انتظار آنان بودند كه به آنانيكه داعيه رهيري و زعامت هاي كذايي داشتند روحيه مي بخشيدند .

مردم ما درجهاد خويش خالصانه و صادقانه وارد معركه گرديده ، با تمام توان و ايمان خويش شكوهمند ترين حماسه هاي تاريخ را آفريدند . حماسه هاي كه نه تنها مسلمانان ، بلكه همه وجدانهاي آگاه و بيدار جهانيان در برابرآن سرتعظيم فرود آورده و برآن افتخار ميورزند.براثر همين پايداريها و مقاومت و شكيبايي مردم بود كه دشمن مجهز و قوي مجبور به پذيرش و تحمل شكست گرديد . اين موفقيت فقط و فقط از آن ملت رنجديده و مبارز بود و بس . البته همنوايي جهانيان و حمايت بين المللي را ( علي رغم عواقب آن ) نمي توان منكرشد و تاثير آن را ناديده انگاشت ؛‌ اما مقاومت و روحيه فداكاري مردم نقش محوري را داشت .

شعارها و اهدافي كه از آغاز جهاد خود انگيخته مردم تا هنگاميكه تو سط جريانهاي سياسي ـ نظامي به انحراف كشانده نشده بود ،‌ درگستره ايمان مردم و پاسداري از تماميت ارضي و موجوديت وطن وسعت داشت . هيچ رنگ و تبعيضي برآن سايه نيافكنده بود . تمامي پرابلم ها و تضادهاي فرعي در هدف اصلي و عمده يعني جهاد با دشمن و كسب آزادي و عزت كمرنگ و محو گرديده بود .

اغلب گروههاي سياسي ـ نظامي پس از قيام مردم شكل گرفته و به خود نمايي پرداختند . آنان نه تنها برنامه ها و خط مشي روشن و شفاف نداشتند بلكه بطور عمده براي كسب و جذب كمك هاي بين المللي سامان يافته بودند ؛ و چه بسا كه سازمانهاي استخباراتي بيگانه نيز در تعدد و تشديد آنها دخيل بوده است . بنابر اين وجود گروههاي سياسي ـ نظامي فرع و دنباله رو قيام مردم بودند ،‌ نه آنگونه كه مدعي پيشگام مبارزه و جهاد اند . با طولاني شدن دوران مقاومت برعليه روسها متاسفانه بدليل كاستي ها و ضعف ها اين زمينه بوجود آمد كه گروههاي سياسي ـ نظامي برامواج تحوالات كشور سوار گرديده و براي خود موقعيت ايجاد نمايند .با گذشت زمان بدنه اين سازمانها عريض تر و بيماري شان حادتر ميگرديد . سرانجام باسقوط رژيم نجيب و ختم دوره جهاد ، دانه چركين تركيده و آفت هاي پيدا و پنهان سربرآوردند ؛‌فضاي كشور و روحيه مردم را مسموم ساخته ، روحيه اخوت و همنوايي ، وظيفه پاسداري از دست آوردهاي مبارزه ، بازسازي كشور و ايجاد يك نظام سياسي قابل قبول بفراموشي سپرده شد . بجاي آن ها جنگهاي تنظيمي ، قومي ، نژادي ، زباني در سراسر كشور مشتعل گرديد. مصالحه و ميانجيگري دول و محافل بين المللي در آشتي دادن طرفهاي در گير و ختم جنگ مؤثرواقع نگرديد. اينان براي گمراه ساختن اذهان جامعه و جهانيان به بازيهاي سياسي پرداختند و همه چيز را به تمسخر گرفتند ( ايجاد دولت موقت در پيشاور ، معاهده هاي پياپي ، شكستن سوگند مكه و.) .

بطور مشخص ميتوان گفت كه با سقوط رژيم نجيب الله دوران جهاد به پايان رسيد ، وقايع و درگيريهاي بعدي ( از آغاز حكومت مجاهدين تا سقوط طالبان ) هيچگونه توجيه ديني و ملي نداشته جز برادركشي و بفنا دادن همه چيز ملت و كشور . گرچه اين سالها براي بسياري قوماندانان و تنظيم سالاران سالهاي پربركت و روزهاي جشن محسوب ميگردد. زيراتوانستند بافراغت ، بي دغدغه خاطر ، زيرپانهادن وجدان ديني و انساني به اميالها و آرزوي خود دست يابند :‌ ذخيره مليونها دالر در بانك هاي خارجي ، غصب مقام هاي اداري و اندوخته هاي مادي براي خود و اقارب و كسانيكه در خدمت شان بودند ، تحكيم موقعيت سياسي ،‌ اقتصادي ، تحصيلي براي نورچشميهاي خود و . حال آنكه در دوران جهاد وقبل از آن بسياري آنان گوسفندي براي چراندن نداشتند و.

پيدايش چنين فضا و روحيه اي براي تنظيم سالاران سبب گرديد كه خود را نه در برابر خدا و وجدان شان و نه در برابر مردم مصيبت زده نه در برابر افكارجهانيان پاسخگو و مسئول ندانسته ،  خود را فعال مايشاء پندارند . كار بجايي رسيد كه خويش را معيار و صاحب دين گمان نموده ،‌ برمقتضاي خويش فرمان و فتوي صادر نمايند. براي حفظ موقعيت و برنده شدن در ميدان رقابت از انجام هيچ “‌منكري ” اباء‌نورزند :‌ دامن زدن به تعصبات قومي ، نژادي ،‌ زباني ، مذهبي ، منطقه اي ،‌ طرح موضوع بومي و غيربومي براي ساكنين ولايات ، ترويج ارتشاء‌ و فسادهاي اخلاقي و اجتماعي ، كشتن افراد بيگناه ، ويراني و سوزاندن شهرها و قصبات و مزارع ،‌قاچاق مواد مخدر و آثار عتيقه ، و.

اينك كه فضاي نسبتا مساعد براي كشور فراهم گرديده ، دست فعال مايشاء‌تنظيم سالاران و پاتك سالاران اندكي محدود گشته است ؛‌ با نزديك شدن به زمان انتخابات سراسري مجددا تحركات نامباركي را از سوي آنان مشاهده ميكنيم (‌استفاده سوء وناروا از ايمان و جهاد مردم بسود منافع محدود خويش) . هرچند آزادي بيان ، آزادي فعاليت سياسي ،‌آزادي تبليغات از الزامات دموكراسي شمرده ميشود ؛‌اما سوء‌استفاده از ايمان و صداقت مردم ،‌دامن زدن به مسائل تفرقه افگنانه ، رهاكردن تيرهاي تهمت بسوي ديگران ، مشوش گرداندن فضاي كشور و روح جامعه ، بگروگان گرفتند عزت و ناموس مردم توسط چند پاتك سالار و آنهم بنام اسلام و جهاد نه تنها با معيارهاي دين مبين اسلام سازگاري ندارد ،‌ كه برهيچ معيار ومنطق خرد پسندي ديگر نيز قابل قبول و توجيه پذير نمي باشد .

لذا اقدام اساسي و درست آنست كه عناصر فوق بجاي آنكه راه ضلالت و تباهي را ادامه دهند ،‌ خيرو صلاح ، منفعت و عزت خود را به خيرو صلاح ، منفعت و عزت مردم پيوند دهند . بامرور بگذشته هاي تباه كننده بر پندارها و عملكردهاي خويش تجديد نظر نمايند . بيش از اين از ايمان مردم و جهاد ملت براي منافع شخصي و تنظيمي سرمايه گذاري ننمايند . زندگي و حيات ملت را به بازي نگرفته و در برابر سازندگي و آرامش كشور مانع تراشي ننمايند ؛‌ بارها ثابت شده است كه باركج به منزل نميرسد .

 

                                                                                   

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 8:11 |

                              آسیب شناسی اجتماعی یا اپیدمی جامعه

                                                                                                 قسمت دوم

   فروپاشی هنجارها

یکی ازآسیب های اجتماعی که درپی بروزبحران درسالهای اخیرپدیدی آمده است فروپاشی هنجارهای اجتماعی می باشد. درباره تعریف هنجارهای آمده است : یک هنجارمعیارتثبیت شده وپذیرفته ای ازآنچه که باید دریک فرهنگ خاص وجودداشته باشد ، اطلاق میگردد.یابه معنای دیگرهنجارهای اجتماعی برای اعضای جامعه مشخص می سازند که دریک موقعیت اجتماعی چه نوع رفتاری را باید درپیش گیرندوازچه نوع رفتاری باید پرهیزکنند. براین اساس هنجارها یاتحذیری اند ، یعنی رفتاری راکه شخص نباید درپیش گیردویاعملی را که نبایستی انجام دهد معین میکند؛ ویاهنجارها تجویزی می باشند ، به این معنی که برخی ازرفتارهاواعمال مطلوب را جایزدانسته وبه آن ترغیب می نماید. بطورمثال رعایت پاکیزگی ونظم درامورفردی وخانوادگی ودراجتماع هنجاری است که تمامی فرهنگ ها آن را تجویزمی نمایند واعضای جامعه ازعدم رعایت آن درهراسند. آدم کشی یادزدی اعمالی است که درفرهنگ ملل نکوهیده شده ودرشمارهنجارهای تحذیری محسوب می گردند. ازدیدجامعه شناسان هنجارها به چهارصورت تبارزمی یابند: ارزش ها ( که قبلا درموردآن بحث گردید وازدیدجامعه شناسان جزوهنجارهای جامعه محسوب می گردد) ، آداب ورسوم ،شیوه های ازعملکرد رایج وخوی کرده به آن مانند غذاخوردن درظروف مخصوص ، اظهار قدردانی ازکمک دیگران یا محبت به هم نوعان ؛ عرف ها یعنی آن دسته ازآداب ورسوم مهمی که بربایدها ونبایدها تاکیدداشته واغلب ازپشتوانه اخلاقی برخوردار اند . عدم رعایت عرف درجامعه ممکن است مجازات وتنبیه را درپی داشته باشدمانند ممنوعیت آدم کشی ، تجاوزبه حیطه زندگی خصوصی دیگران ؛ آخرین وجهی که هنجارهادرآن تبلورمی یابند قوانین می باشد. قوانین عرف های هستند که ازپشتوانه قانونی برخورداربوده وبه وسیله نهادهای معین درحکومت ، یامراجع قانونی دیگراجرامی گردد. مجازاتی که برای برهم زنندگان امنیت جامعه درنظرگرفته شده است.

ساختارهنجارهای اجتماعی دریک مجموعه منظم ، سازمان یافته وتعریف شده که احتمالابطورطبیعی وتدریجی شکل گرفته باشند ویااینکه دراثراعمال اراده جامعه بوجودآمده باشد روش ها واعمال اعضای جامعه را تحت عنوان نظارت اجتماعی کنترل می نماید. به معنی دیگرنظارت اجتماعی ازطرق ووسایلی صورت می گیرد که هنجارها جزء آن می باشد. اهمیت نظارت اجتماعی ورعایت هنجارها ازسوی اعضای جامعه موجب می شودکه زندگی جمعی براساس معیارهای مشخص وتعریف  شده ودرجهت ومسیرمعلوم جریان یافته وموجب بقاء جامعه گردد. جوامع بشری بقاء وپیشرفت خودرا برآمد رعایت شیوه ها واعمالی میدانندکه ازآن بعنوان هنجارهایادمی شود.

باوقوع حوادث پیاپی وایجادتنش ودرهم ریزی ساختاراجتماعی وسیاسی نوبنیاد کشوراین زلزله درهنجارهای جامعه سرایت نمود. جنگ ها وخون ریزی ها ، خصومت ها وبی اعتمادی ها ، حاکمیت های منطقه ای ومحلی ، مطالبات وخواسته های رواوناروا بتدریج جامعه رامشوش گردانیده ودررفتار وشیوه اجتماعی نیزاثرگذاشت. بسیاری ازباورهای برخواسته ازفضای بحرانی وخشونت موجب گردید که بسیاری ازآداب ورسوم ویاعرف های جاری درجامعه کم رنگ گردند ، بدون آنکه جای گزینی مناسب برای آنها بوجودآمده باشد. تضعیف حکومت مرکزی وبی قانونی درکشورسبب گردید که حاکمیت ورعایت قوانین بکلی ازجامعه رخت بربندد . درحقیقت می توان گفت چندین آشوب وکشمکش درکشور جامعه را بسوی خلاء قانونی وعاری ازهنجارهای اجتماعی سوق داد. جامعه به جنگلی مبدل گردید که هرکس برطبق میل خود وبدون درنظرداشت حقوق دیگران وازهرطریق ممکن ، خصوصا توسل به خشونت وقوه قهریه رفتارمی نمود، اثرات روحی ورفتاری چنین شیوه های نابهنجارتاهنوزهم درجامعه وحتی میان نخبگان بقوت خودباقی است. تداوم چنین وضعیت نابه هنجارموجب گردید که درباورهاوروشهای جامعه تناقض های حیرت آوری مشاهده شود. بایدیادآورشد که این تناقضات وعدم هم سنخی درسطح جامعه ودرمیان نخبگان قابل مشاهده است. قطعا برگرداندن جامعه بحران زده وآسیب دیده به شرایط متعادل وبه هنجارکه ازآداب ورسوم وعرف ها وقوانین واضح وعام شمول برخوردارگردد وتناقض ها وتعارضات اجتماعی کاهش یافته ویارفع گردد، راه درازوهمت بلند ومدت طولانی را دربرخواهدگرفت ؛ تابااندیشه ورزی وتوجه به راهکارهای برآمده ازخردورزی تحقق یابد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 7:53 |