درکتب تاریخی راجع به سیره وروش پیامبراسلام ( ص ) آمده است که ، روزی فردی ، درحضورپیامبراسلام ( ص) ، ازوی تقاضا نمود که فرزندش یا یکی ازدوستانش را ازافراط درخوردن رطب ( خرما) توصیه نماید. پیامبراسلام (ص ) به آن فردخطاب نمود که فردابیاید . درفردای آن روزپیامبر(ص) فرد موردنظررا نصیحت نمود . ازاوسوال گردید که یارسول الله ( ص ) چرادیروزاین نصیحت رانفرمودید ؟ رسول خدا(ص ) گفت : چون دیروز خودم رطب ( خرما ) خورده بودم !
حقیقت موضوع نیزهمین است ، کسانی که مدعی رهبری جامعه واداره آن می باشند ، کسانی که قانون گذاربرای جامعه ومردم می باشند ، آنانیکه مجری قانون بوده ویا درمسند قضاوت وداوری نشسته اند ، قبل ازهمه خودشان باید به قانون ، ضوابط ومقررات وآنچه که دیگران را بسوی آن فرامی خوانند ، درعمل کردن به آن سبقت داشته باشند. یکی ازاصول تربیتی واثرالگوپذیری نیزهمین است ؛ کسی که بعنوان الگو ونمونه ومربی مطرح می باشد ، رفتاروگفتاروعملکرد او بردیگران که درپی الگوپذیری می باشند بسیارموثرمی باشد. بطورمثال دریک خانواده ، رفتاروتربیت پدرومادر، برروی رفتارواخلاق فرزندان تاثیرانکارپذیری برجای میگذارد. اگرپدرومادری برخلاف آنچیزی که بفرزند خود می گویند عمل کنند ، توصیه ها وراهنمایی شان بی اثرگردیده وچه بسا تبعات منفی نیزدرپی داشته باشد. یعنی اینکه حالت نفاق ودورویی را درخصلت های فرزندان شان بوجودخواهد آورد. حال اگرجامعه را ترکیبی از خانواده ها بدانیم ، بعنوان کوچکترین واحداجتماع ، یااینکه اجتماع را خانواده بزرگ تلقی نماییم یقینا رفتاروگفتارمتولیان امورمختلف برروی رفتاراجتماعی وتربیتی اعضای جامعه بسیارموثرخواهدبود. اگرمتولیان امردرجامعه کسانی باشند که به گفته های خویش عمل نمایند ، یا درگفتارورفتارشان صداقت وجودداشته باشد ، یقینا مردم نیزازآنان الگوگرفته وسعی می نمایند که به توصیه ها وراهنمایی ها وتذکرات متولیان امراحترام نشان دهند وآن رارعایت نمایند. اما اگرمتولیان جامعه درسخن چیزی برزبان آورند ودرعمل چیزی دیگری وحتی برخلاف آن انجام دهند ، این شیوه بدترین ، بدآموزی را درترویج انحراف وهنجارشکنی وعدم توجه به مصالح عمومی وآینده جامعه ببارخواهدآورد.
متاسفانه یکی ازدشواری عمده جامعه ما اینست کسانی که درراس امورقراردارند به این موضوع مهم واثرگذارهرگزوقعی ننهاده وکمتربه اثرتربیتی مطابقت گفتارباعمل دقت می نمایند. به همین دلیل چنین متولیانی درگام نخست درخانواده های خود نیزمواجه بارفتارهای نامناسب وهنجارشکن ازسوی اعضای خانواده خود می باشند ودرجامعه نیزراهنمایی وتوصیه های شان بی اثروبی خاصیت بوده وبسا که عواقب ناگواری راداشته است. مثلا مسئولی که ازوضعیت رشوه درادارات نارضایتی نشان داده ومدعی مبارزه باآن می باشد ، خود درعرصه عمل دراخذ رشوت ویارعایت مصلحت های بی موجب آن چنان افراط می ورزد که هیچ گونه خاصیت وجهت گیری روشن وسازنده ای را نمی توان درآن سراغ گرفت. همین طورکسانی که سخن ازقانونمندی ورعایت اصول درجامعه وحکومت درمیان می آورند ، دروقت عمل کردن ، خوددررعایت قانون واصول زندگی جمعی ، بیش ازهمه ناتوان ونابهنجارمی باشند. بطورمثال پولیس ترافیک که مجری طرح ترافیک وایجاد نظم درشهرمی باشد ، بوضوح مشاهده شده است که برخلاف قانون بااخذرشوه ، آن هم مبلغ اندکی که ارزش بد نامی آن را ندارد ، به موتروان ویامتخلف اجازه میدهد که بکارش ادامه دهد . یا درزمینه اخذ لیسنس درمرحله اول آنچنان ازقانونمندی سخن گفته می شود که وجود هرگونه تخلف دراداره مذکورغیرممکن تصورمی شود؛ اما درکمترین زمان متوجه خواهید شد که چندین واسطه ازمیان همان ماموران بااخذ رشوه ، قانون را نادیده انگاشته ، لیسنس تان را آماده می سازند. چنانچه قصد ارائه چنین نمونه های درمیان باشد ، می توان صدهانمونه دیگرنیزارائه نمود. آنچه ذکرگردید مشت نمونه خرواربود ؛ البته درسطح بسیارپایین ؛ وگرنه می توان ازمقامات بلندپایه سخن به میان آورد که ازعدالت وتوسعه متوازن درکشورسخن می رانند ، اما بااستفاده ازموقعیت دراختیارداشته خویش ، درمعادن کشور، تانک تیل های میدان های هوایی وتانک تیل های شاهراهها ، کشف آثارباستانی ، جابجانمودن افرادمورد نظردرپست ها ومقام های پردرآمد و.... دست می یازند.
آنچه دراین نوشتارقصدگردیده اینست که مقامات محترم ، آنانیکه درمسند تقنین ، اجرا وقضاء کشورتکیه زده ویادرحلقه ها ورتبه های زیرمجموعه آنها قراردارند ضرورت ندارند که باتظاهرومردم فریبی ، خلق را به امورمعروف ونیک توصیه نمایند. زیرا که توصیه آنان هرگزاثری نداشته وبلکه پیامدهای ناگواری نیزدرپی خواهدداشت وحقیقت را بارفتارناصواب خود مسخ می نمایند. آنان تازمانیکه دست شان به فساد وقانون شکنی ، تخلف ، اجحاف ، ظلم به مردم ، غصب حقوق مردم ، چپاول دارایی عامه ، امتیازطلبی و... آغشته بوده وغرق می باشند ، نه ازلحاظ انسانی ونه ازدیدگاه دینی ونه ازلحاظ عرف اجتماعی حق ندارند که سخن ازنیکی ها برزبان برانند ودیگران را بدان بخوانند. بهترین توصیه وکارنیک آنان این خواهد بود که هروقت برخصیصه حرص طلبی وذات فرعونی خود غالب گردیدند ، درآن صورت می توانند سخن ازحق وعدالت وحقوق مردم ، قانون وهنجارهای اجتماعی ورعایت اصول به زبان آورند . درغیراین صورت بهترین دستوروتوصیه همان توصیه رسول خدا ( ص ) است که رطب خورده کی منع رطب کند. اگرامروزبعدازهزاروچندصدسال نام پیامبردرمنابرومناره های مساجد بلنداست ، نام وسیره وی دلها را بسوی خود می کشاند ، زندگی اوالگوی بشریت قرارگرفته است ، ... این هاهمه نه ازسرترس وقدرت شمشیر، بلکه بخاطرآنست که پیامبرخدا آنچیزی را که بدان باورداشت وعمل می کرد ، دیگران را بسوی آن فرامی خواند. به همین جهت درکتاب آسمانی نیزتاکید گردیده که بهترین الگوبرای شما پیامبرتان است. امروزتصمیم گرفته اند که دریک رفتاروشیوه متناقض ، قانونمندی ودموکراسی ونظام سازی را بارشوت ، هنجارشکنی ، مصلحت گرایی ، باند بازی ، خویش خوری و... تحقق بخشند؛چگونه آنان به چیزهای که باورندارند مردم را دعوت می کنند؟ چگونه می توان جامعه ای ایده آل وانسانی را باشیوه های غیرانسانی وبدورازاصول ومعیارهای انسانی بنیان نهاد ؟ آیاتاریخ چنین معجزه ای را سراغ دارد؟ آیا این تصورباطل وخودفریبی نخواهدبود که ازکسانی که به حقیقت وارزشهای انسانی وحقوق جامعه هیچ ارزش قایل نیستند، انتظارتحقق عدالت واحیای ارزش ها را داشته باشیم؟ زهی خیال باطل وهشدارازروزی که دیگ های فتنه بجوش آید واین خاک سوخته وسرزمین ویران شده ومردم مصیبت زده ، بخاطرعملکردناروای مسئولین بی توجه وسهل انگاردوباره درکام فتنه فرورود!

