تبليغاتX
فصل چهارم

          

 

درکتب تاریخی راجع به سیره وروش پیامبراسلام ( ص ) آمده است که ، روزی فردی ، درحضورپیامبراسلام ( ص) ، ازوی تقاضا نمود که فرزندش یا یکی ازدوستانش را ازافراط درخوردن رطب ( خرما) توصیه نماید. پیامبراسلام (ص ) به آن فردخطاب نمود که فردابیاید . درفردای آن روزپیامبر(ص) فرد موردنظررا نصیحت نمود . ازاوسوال گردید که یارسول الله ( ص ) چرادیروزاین نصیحت رانفرمودید ؟ رسول خدا(ص ) گفت : چون دیروز خودم رطب ( خرما ) خورده بودم !

حقیقت موضوع نیزهمین است ، کسانی که مدعی رهبری جامعه واداره آن می باشند ، کسانی که قانون گذاربرای جامعه ومردم می باشند ، آنانیکه مجری قانون بوده ویا درمسند قضاوت وداوری نشسته اند ، قبل ازهمه خودشان باید به قانون ، ضوابط ومقررات وآنچه که دیگران را بسوی آن فرامی خوانند ، درعمل کردن به آن سبقت داشته باشند. یکی ازاصول تربیتی واثرالگوپذیری نیزهمین است ؛ کسی که بعنوان الگو ونمونه ومربی مطرح می باشد ، رفتاروگفتاروعملکرد او بردیگران که درپی الگوپذیری می باشند بسیارموثرمی باشد. بطورمثال دریک خانواده ، رفتاروتربیت پدرومادر، برروی رفتارواخلاق فرزندان تاثیرانکارپذیری برجای میگذارد. اگرپدرومادری برخلاف آنچیزی که بفرزند خود می گویند عمل کنند ، توصیه ها وراهنمایی شان بی اثرگردیده وچه بسا تبعات منفی نیزدرپی داشته باشد. یعنی اینکه حالت نفاق ودورویی را درخصلت های فرزندان شان بوجودخواهد آورد. حال اگرجامعه را ترکیبی از خانواده ها بدانیم ، بعنوان کوچکترین واحداجتماع ، یااینکه اجتماع را خانواده بزرگ تلقی نماییم  یقینا رفتاروگفتارمتولیان امورمختلف برروی رفتاراجتماعی وتربیتی اعضای جامعه بسیارموثرخواهدبود. اگرمتولیان امردرجامعه کسانی باشند که به گفته های خویش عمل نمایند ، یا درگفتارورفتارشان صداقت وجودداشته باشد ، یقینا مردم نیزازآنان الگوگرفته وسعی می نمایند که به توصیه ها وراهنمایی ها وتذکرات متولیان امراحترام نشان دهند وآن رارعایت نمایند. اما اگرمتولیان جامعه درسخن چیزی برزبان آورند ودرعمل چیزی دیگری وحتی برخلاف آن انجام دهند ، این شیوه بدترین ، بدآموزی را درترویج انحراف وهنجارشکنی وعدم توجه به مصالح عمومی وآینده جامعه ببارخواهدآورد.

متاسفانه یکی ازدشواری عمده جامعه ما اینست کسانی که درراس امورقراردارند به این موضوع مهم واثرگذارهرگزوقعی ننهاده وکمتربه اثرتربیتی مطابقت گفتارباعمل دقت می نمایند. به همین دلیل چنین متولیانی درگام نخست درخانواده های خود نیزمواجه بارفتارهای نامناسب وهنجارشکن ازسوی اعضای خانواده خود می باشند ودرجامعه نیزراهنمایی وتوصیه های شان بی اثروبی خاصیت بوده وبسا که عواقب ناگواری راداشته است. مثلا مسئولی که ازوضعیت رشوه درادارات نارضایتی نشان داده ومدعی مبارزه باآن می باشد ، خود درعرصه عمل دراخذ رشوت ویارعایت مصلحت های بی موجب آن چنان افراط می ورزد که هیچ گونه خاصیت وجهت گیری روشن وسازنده ای را نمی توان درآن سراغ گرفت. همین طورکسانی که سخن ازقانونمندی ورعایت اصول درجامعه وحکومت درمیان می آورند ، دروقت عمل کردن ، خوددررعایت قانون واصول زندگی جمعی ، بیش ازهمه ناتوان ونابهنجارمی باشند. بطورمثال پولیس ترافیک که مجری طرح ترافیک وایجاد نظم درشهرمی باشد ، بوضوح مشاهده شده است که برخلاف قانون بااخذرشوه ، آن هم مبلغ اندکی که ارزش بد نامی آن را ندارد ، به موتروان ویامتخلف اجازه میدهد که بکارش ادامه دهد . یا درزمینه اخذ لیسنس درمرحله اول آنچنان ازقانونمندی سخن گفته می شود که وجود هرگونه تخلف دراداره مذکورغیرممکن تصورمی شود؛ اما درکمترین زمان متوجه خواهید شد که چندین واسطه ازمیان همان ماموران بااخذ رشوه ، قانون را نادیده انگاشته ، لیسنس تان را آماده می سازند. چنانچه قصد ارائه چنین نمونه های درمیان باشد ، می توان صدهانمونه دیگرنیزارائه نمود. آنچه ذکرگردید مشت نمونه خرواربود ؛ البته درسطح بسیارپایین ؛ وگرنه می توان ازمقامات بلندپایه سخن به میان آورد که ازعدالت وتوسعه متوازن درکشورسخن می رانند ، اما بااستفاده ازموقعیت دراختیارداشته خویش ، درمعادن کشور، تانک تیل های میدان های هوایی وتانک تیل های شاهراهها ، کشف آثارباستانی ، جابجانمودن افرادمورد نظردرپست ها ومقام های پردرآمد و.... دست می یازند.

آنچه دراین نوشتارقصدگردیده اینست که مقامات محترم ، آنانیکه درمسند تقنین ، اجرا وقضاء کشورتکیه زده ویادرحلقه ها ورتبه های زیرمجموعه آنها قراردارند ضرورت ندارند که باتظاهرومردم فریبی ، خلق را به امورمعروف ونیک توصیه نمایند. زیرا که توصیه آنان هرگزاثری نداشته وبلکه پیامدهای ناگواری نیزدرپی خواهدداشت وحقیقت را بارفتارناصواب خود مسخ می نمایند. آنان تازمانیکه دست شان به فساد وقانون شکنی ، تخلف ، اجحاف ، ظلم به مردم ، غصب حقوق مردم ، چپاول دارایی عامه ، امتیازطلبی و... آغشته بوده وغرق می باشند ، نه ازلحاظ انسانی ونه ازدیدگاه دینی ونه ازلحاظ عرف اجتماعی حق ندارند که سخن ازنیکی ها برزبان برانند ودیگران را بدان بخوانند. بهترین توصیه وکارنیک آنان این خواهد بود که هروقت برخصیصه حرص طلبی وذات فرعونی خود غالب گردیدند ، درآن صورت می توانند سخن ازحق وعدالت وحقوق مردم ، قانون وهنجارهای اجتماعی ورعایت اصول به زبان آورند . درغیراین صورت بهترین دستوروتوصیه همان توصیه رسول خدا ( ص ) است که رطب خورده کی منع رطب کند. اگرامروزبعدازهزاروچندصدسال نام پیامبردرمنابرومناره های مساجد بلنداست ، نام وسیره وی دلها را بسوی خود می کشاند ، زندگی اوالگوی بشریت قرارگرفته است ، ... این هاهمه نه ازسرترس وقدرت شمشیر، بلکه بخاطرآنست که پیامبرخدا آنچیزی را که بدان باورداشت وعمل می کرد ، دیگران را بسوی آن فرامی خواند. به همین جهت درکتاب آسمانی نیزتاکید گردیده که بهترین الگوبرای شما پیامبرتان است. امروزتصمیم گرفته اند که دریک رفتاروشیوه متناقض ، قانونمندی ودموکراسی ونظام سازی را بارشوت ، هنجارشکنی ، مصلحت گرایی ، باند بازی ، خویش خوری و... تحقق بخشند؛چگونه آنان به چیزهای که باورندارند مردم را دعوت می کنند؟ چگونه می توان جامعه ای ایده آل وانسانی را باشیوه های غیرانسانی وبدورازاصول ومعیارهای انسانی بنیان نهاد ؟ آیاتاریخ چنین معجزه ای را سراغ دارد؟ آیا این تصورباطل وخودفریبی نخواهدبود که ازکسانی که به حقیقت وارزشهای انسانی وحقوق جامعه هیچ ارزش قایل نیستند، انتظارتحقق عدالت واحیای ارزش ها را داشته باشیم؟ زهی خیال باطل وهشدارازروزی که دیگ های فتنه بجوش آید واین خاک سوخته وسرزمین ویران شده ومردم مصیبت زده ، بخاطرعملکردناروای مسئولین بی توجه وسهل انگاردوباره درکام فتنه فرورود!  

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:38 |

 

شرم الشیخ در جنوبی ترین نقطه شبه جزیره سینا ، ودر کرانه دریای سرخ در مصر واقع شده است . از هنگام خروج نیروهای اسرائیلی از صحرای سینا به بعد ، خصوصا در سال های اخیر، این ناحیه به یکی از تفریحگاه های مهم منطقه وپرجذبه توریستی مصرتبدیل گردیده است ؛ که ضمنا درآنجا برخی اجلاس های مهم بین المللی نیزدرآن دایرمی گردد. یکی اجلاس های مهمی که طی روزهای اخیر در تفریحگاه ساحلی شرم الشیخ برگزار گردید اجلاس بین المللی امنیت عراق بود. هدف اساسی برگزاری این اجلاس مذاکره در باره نحوه برقراری ثبات و امنیت در عراق و تسریع در روند بازسازی اقتتصادی و سیاسی این کشور خوانده شده است.

اجلاس شرم الشیخ درباره عراق درحالی برگزارگردید که علاوه بر کشورهای همسایه عراق، اعضای دایم شورای امنیت، کشورهای عضو گروه 8 و اتحادیه اروپا و نمایندگان چند کشور و نهاد عمده بین المللی از جمله سازمان ملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب نیزدرآن همایش شرکت جسته بودند.

بنا به اظهارات خبرگزاری ها در طول اجلاس امنیت عراق در شرم الشیخ، تدابیر امنیتی شدید وگسترده ای در این شهر به اجرا گذاشته شده بود ، دراین اجلاس علاوه برمسئله بررسی راه های دست یابی به امنیت درعراق وتسریع درروند بازسازی آن ، موضوع جدول زمانبندی خروج نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا ازمهم ترین مباحثی بود که ازسوی برخی کشورها بخصوص همسایگان عراق طرح گردید. درمقابل بعضی دولت ها به شمول دولت آمریکا چنین اقدامی را قبل ازوقت دانسته واجرای آن را باعث وخیم ترشدن شرایط امنیتی عراق دانستند.آنان تاکید ورزیدند که تا قبل از توانمندشدن دولت عراق در قبول مسئولیت حفظ امنیت این کشور، اعلام زمان مشخص برای خروج نیروهای ائتلاف بین المللی از عراق تنها باعث تشدید خشونت و بی ثباتی در آن کشور خواهدگردید. درپایان این اجلاس شصت کشور و سازمان جهانی شرکت کننده درآن ، سندی را به امضا رساندند که به ابتکار سازمان ملل متحد تدوین شده بود ، و اعضای حاضرتعهد خود را به اجرای آن اعلام داشتند.

نوری مالکی، نخست وزیر عراق، گفته است که این میثاق شامل تعهد به کاهش بدهی خارجی عراق و همچنین حمایت از فرآیندهای سیاسی و استقرار دموکراسی در این کشور و کمک در مبارزه علیه تروریسم می باشد. این کنفرانس درحالی بکارخودپایان داد که موجی ازانفجاروکشتارتروریستان جان صدهاتن ازمردم بیگناه عراق راگرفت. نکته دیگراینکه کشورهای که دراین کنفرانس تعهدبه همکاری درمبارزه باتروریزم داده اند ، گسترش خشونت را درعراق دردستورکارخویش قرارداده اند. روی همین ملاحظات است که توده مردم عراق نسبت به چنین کنفرانس هایی ، ازجمله کنفرانس شرم الشیخ خوش بین نبوده ودایرنمودن چنین اجلاسی را درواقع میله ای برای سیاست مداران که ازدردومصیبت مردم بی خبراند ، تلقی می نمایند.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:9 |

درپي سفروزيرداخله پاكستان به كابل درروزآخرهفته گذشته ومذاكره با مقامات افغانستان ، درزمينه تاريخ وچگونگي برگزاري جرگه امن منطقوي مذاكراتي صورت گرفت .براساس اعلاميه مطبوعاتي رياست جمهوري احتمال دارد كه جرگه مذكوردرماه آگست سال جاري برگزارگردد. هدف عمده اين جرگه كمك به كاهش درگيري ها وفعاليت هاي مخالفين وتروريستان درسرحدات مرزي دوكشورافغانستان وپاكستان اعلام گرديده است. دراعلاميه دفتررياست جمهوري آمده است كه درجرگه مذكور حدود 350 تن ازهردوكشور، شامل نمايندگان ،مقامات ، بزرگان ومتنفذين شركت خواهند جست .

درباره برگزاري اين جرگه دونكته قبل ازبرگزاري دونكته قابل توجه مي باشد : نخست اينكه اين تصميم وتوافق ، پس ازديدارمقامات بلندرتبه هردوكشوردرتركيه اعلام گرديده است. به نظراكثركارشناسان سياسي ،ازنشست تركيه دست آوردقابل توجه راجع به كاهش تنش وبدبيني هاميان دوكشورحاصل نگرديده است. بلكه درواقعيت امرپاكستان قبل ازنشست ومذاكره بارئيس جمهورافغانستان درآنقره ، موضع اش را بصورت آشكاراعلام داشته است. پرويزبااظهاراتي كه درهسپانياوديگركشورهاي اروپايي داشته است ،تصريح نمود كه افغانستان مي خواهد ناتواني هاي خودرا درمقابله بامخالفين حكومت بااتهام بستن به پاكستان مخفي سازد. بالمقابل ،افغانستان برادعاهايش مبني برحمايت ورود مخالفين ازخاك پاكستان تاكيدورزيده است.

نكته دوم ،افزايش حملات مخالفين وتروريستان درداخل كشورمي باشد. بااينكه مدت زيادي ازشروع سال جديد نمي گذرد ،اما امسال براي كشوروحكومت سال پرخطروتوأم باحملات فزاينده مخالفين پيش بيني مي شود. زيراتاكنون وسعت حملات انتحاري وتهاجمي ازمناطق جنوب به سايرمناطق ،ازجمله حوزه جنوب غرب ،شمال ونواحي مركزي گسترش يافته است. درمقابل نيروهاي حكومتي وائتلاف بين المللي براي مبارزه بامخالفين ازخود تحرك وابتكارناچيزي ازخودنشان داده اند. بطورمثال چندي قبل اعلام گرديد كه به تعداد دوصدتن ازطالبان ،به شمول ملادادالله ، فرمانده عمده واصلي طالبان دريكي ازمناطق ارزگان تحت محاصره نيروهاي حكومت وقواي ائتلاف مي باشند ؛ امااكنون كه روزها ازآن اعلام ميگذرد ،هيچ خبرواقعي ازآن ها بدست نيامده است ؛ برخي براين گمان اند كه ميان طالبان وقواي ائتلاف نوعي معامله تحقق يافته است كه درپي آن ملادادالله مع الخيرازحلقه محاصره نجات يافته است!؟

باچنين پيش زمينه هاي كه وجوددارد سوال وترديد هاي بسيارجدي درموردتشكيل ودست آورد نشست جرگه امن منطقوي وجود دارد؟ حكومت افغانستان باكدام برگ وامتيازدراختيارداشته دراين جرگه حضورخواهد يافت ؟ اگرفرض رابراين بگيريم كه مفاد اين نشست درجهت تأمين اهداف يادشده باشد ، چه تضميني براي عملي ساختن ورعايت آن وجود خواهد داشت؟ درصورت تخلف ازمفاد اين نشست ازجانب پاكستان ،آيا افغانستان توان مقابله با متخلفين را دارد؟ جامعه جهاني وقواي ائتلافي كه نقش عمده درتأمين كشوربعهده دارند ،چه موضعي را اتخاذخواهند نمود؟ براساس شواهد موجود وآنچه دربالاذكرگرديد متاسفانه ،فرايند نشست جرگه امن منطقوي براي افغانستان ،درجهت دست يافتن اهداف يادشده مثبت ارزيابي نميگردد! آنچه حاصل خواهدگشت فقط تبليغات كوتاه مدت وبي اثري خواهدبود كه حكومت افغانستان خودرا درآن طرفدارصلح ومذاكره نشان دهد. برهمگان معلوم است كه چنين دست آوردهاي دربازي پيچيده اي كه درافغانستان ومنطقه راه افتاده است ، به هيچ انگاشته مي شود.

جرگه امن منطقوي هنگامي مي توانست براي افغانستان يك دست آورد بزرگ ومهم تلقي شود كه : حكومت افغانستان ازيك موضع برتر دربرابرمخالفين وحاميان شان برخوردارمي بود. ضمانت هاي واقعي درجهت رعايت وتحقق مفاد اين نشست درميان مي بود. پاكستان بعنوان طرف عمده اين نشست ، صادقانه به سياست ها وعملكردهاي خويش تجديد نظرنموده وخودرا پاي بند مفاد اين نشست بداند. حال آنكه واقعيتها چنين نشان ميدهد كه پاكستان دريك بازي بسيارماهرانه وحساب شده واردگرديده است. اسلام آباد ازيك سوي به شدت به حمايت وتقويت مخالفين پرداخته است ؛ ازسوي ديگربامانورهاي تبليغاتي وفعاليت هاي اپراتيفي ،بخصوص درآمادگي براي حضوردرجرگه امن منطقوي ، كوشيده است كه ردپاي خودرا ازمداخلات پنهاني كاملاپاك سازد. مهم تراينكه جامعه جهاني نيزمتاسفانه ديگرمانند روزهاي نخست ،انگيزه وعزم جدي براي مقابله باتروريزم را ندارد. آنان نيزامروزبه مرحله اي كشانده شده اند ، يااينكه برنامه شان آشكارگرديده است كه بايد نوعي تفاهم وسازش باكساني كه تروريست وحاميان تروريست خوانده مي شدند ، بدست آيد. واقعيت هاي جاري دركشوربراين ادعاها مهرتاييد مي نهد. بنابراين ازبرگزاري جرگه امن منطقوي نمي توان انتظاري جزپرنمودن صفحات گزارش وتنوع درديدوبازديدها وتبليغاتي كه ممكن است يك جانبه باشد ، سودي ونتيجه اي حاصل گردد. دولت افغانستان براي تحكيم صلح وثبات دركشوربايستي راه هاي اساسي تري را جستجونمايد. راههاي كه تاكنون هم چنان موردبي توجهي قرارگرفته شده است وبيشتر به مسايل تبليغاتي وعملكردهاي بي بنياد پرداخته شده است.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:7 |

     

ضرب المثل ها درهرفرهنگی نماد واقعی ازبازتاب واقعیت های اجتماع درزمینه های مختلف دانسته می شود. ضرب المثل ها گاه درجملات وکلمات کوتاه وقصارشان ، یک تاریخ ، یک حقیقت بزرگ ویک واقعیت عظیم را بیان میدارد. هم چنین ضرب المثل ها وسیله انتقال دهنده تجارب وداشته های تاریخی واجتماعی وفرهنگی و... ازیک نسل به نسلهای بعد می باشد. دراین انتقال آگاهی ، تجربه ، پند ، آموزه و... بعنوان پربهاء ترین میراث ماندگاریک نسل برای نسل بعدی یادگارمیماند.

یکی ازضرب المثل های بسیارعمیق وجاندارکه واقعیت وحقیقت موضوع را به زیبایی ورسایی انعکاس می بخشد ، این است : " خائن ، خائف است."

به راستی چرا خائن خائف است. مگرکسی که خیانت را مرتکب گردیده وبه هدف خود دست یافته وهیچ چیزی نتوانسته درانجام خیانتش مانع اوگردد ، چرا درخوف وترس می باشد. چرا باجرأت وگردن افراشته که نشانه تهوروبی باکی اواست ، درمیان مردم ظاهرنمی گردد؟ چرا برای فرارازقضاوت وجدان خویش وداوری مردم همواره  خود را درپشت پرده های متعدد ودرلفافه های گوناگون پنهان می سازد؟ چرا برای او هرسخنی و جمعی ، هرحرکت وهراشاره ای و... تهدید آمیزتلقی شده وانگشت اشاره را بسوی خود میداند وخودرا درجایگاه متهم می پندارد؟ آیا پنهان شدن درعقب نقاب ها وحفاظ ها می تواند اورا ازخوف وهراس نجات بخشیده وبه اوامنیت وآرامش را بازگرداند؟

درفرهنگ ما " خائن " به کسی اطلاق می گردد که او درارتکاب عملی ویابیان سخنی ویا ادای امانتی خیانت را مرتکب شده باشد . درکاراودغلی باشد ، شیوه اش نادرست باشد ؛ چنین کسانی را درجامعه " خیانتکار" خطاب می کنند. البته کلانی وخوردی خیانت بحثی دیگراست ، ولی دراصل اطلاق موضوع هیچ تفاوتی میان آن کسی که درحق یک ملت وکشورخیانت را مرتکب می شود ، باآن کسی که دررساندن یک پیام شفاهی شخصی ، دست به تحریف ودروغ ونیرنگ می یازد تفاوتی وجودنداشته و هردوخائن دانسته می شوند.همینطور" خائف " نیزکسی است که ازعمل ، شیوه وگفتارش ترسان باشد ؛ زیرا وی درارتکاب هریک ازآنان ممکن است خیانتی را مرتکب شده باشد ، بنابراین اوازکرده خویش درهراس وترس به سرمی برد. مبادا که چهره نقاب پوش اوبرای همگان رسواشود ! مبادا که اعمال پنهان وی درمعرض عموم هویدا گردد! مبادا که وجدان انسانی اش بیدارگردیده واورا درمحکمه وجدان به مآ خذه بکشاند! اوبرای گریزازهمه این ها خودرا مجبورمی کند که نه تنها ازخلق ومردم ، بلکه ازوجدان وخویشتن خویش نیزدوری جوید وآن هارا فریب دهد!

حال اگردرجویای مصداق این ضرب المثل درجامعه خود باشیم ، چه چیزی دستگیرما خواهدشد وبکجا خواهیم رسید؟ چه کسانی مصداق این مفهوم واین ضرب المثل قرارخواهندگرفت؟ حقیقت این است که متاسفانه مواردمصداق این ضرب المثل درجامعه ما بسیارزیاداست! طیف های مختلف اجتماعی ، مقامات گوناگون رسمی ، متولیان امورمختلف جامعه و... هرکدام بگونه ای شامل حال ا ین ضرب المثل می شوند. اگر دربرخوردهای روزانه دقت شود این نکته بخوبی روشن خواهد شد ، عده ای دربرخوردها همیشه سعی دارند که کاستی ها ونقایص خویش را بصورت ماهرانه به گردن دیگری بیاندازند! ازمسئولیت پذیری وجوابدهی دربرابرعملکردشان می گریزند ! اگردرجایی میزان وعدالت وصداقت مطرح باشد باترفند های ماهرانه خودرا ازصحنه غایب می سازند. انسانهای خائن ، که درکوچکترین تابزرگترین عمل خویش دغل بازی بخرج داده وعدم صداقت داشته اند ، هرانسان وشیء را دشمن وخصم وحریف خود می پندارد. این واقعیت را می توان دربرخورد وزندگی کسانی بوضوح مشاهده کرد که ازحق مردم سوء استفاده نموده اند. درانجام خدمت به جامعه نه تنها کوتاهی ورزیده اند ، بلکه خیانت را جای گزین خدمت ساخته اند ! مقام وموقعیتی را که مردم به آنان واگذارنموده اند ملعبه زندگی ، هوا وهوس خود گردانیده اند! آینده جامعه وسرنوشت نسل های آینده را به بازی وتمسخرگرفته اند! برای حقیقت واحیای آن درجامعه نه تنها تلاش وکوشش نمی نمایند ، بسا که باخاک پاشی ودسیسه گری، به مسخ حقایق ووارونه نشان دادن واقعیت ها می پردازند! همین ترس ازمردم ومسئولیت ناپذیری شان است که وقتی می خواهند ازمنزل خویش به مقصدی روان گردند ، تمام سرکهای شهررا مسدودمی سازند! اگربه محفلی شرکت می نمایند ، پاسبانان و دره داران شان مردم را محکوم به کورشدن ودورشدن می نمایند تا که عالی جناب تشریف فرماشوند ! وقتی پای محاسبه وسوال وجواب درمیان است ، باسخنان سیاست مدارانه وچند پهلوازگفتن حقیقت فرارمی کنند وخودرا به تغافل می زنند ؛ نسبت به ناتوانی ها ونابکاری های خود هیچ احساس شرمندگی ندارند ، وبسا که چیزی ازخلق خدا هم طلب کارمی باشند! آیا زندگی چند روزه ، بااین همه دئانت وعدم مسئولیت پذیری وپنهان شدن درپشت شیشه های سیاه ضدمرمی ، دیوارهای قطورسمیتی ، طفره رفتن ازاقناع ذهن وافکارمردم ، پای نهادن بروجدان انسانی خویش ، فرورفتن درلجن زارتعفن ازخودبیگانگی اهمیت آن را دارد ؟! چرا خواستن ها وخوشی ها را بامردم تقسیم نکرد تا زیباترونیکوترباشد! چرا بجای " خائن " ، " خادم " نباشیم ؛ که عزیزومحبوب مردم گردیم ، وجدان انسانی ما راضی وخوشنود باشد ؛ به باورهای اعتقادی وخدایی خود عمل نموده باشیم.

بنابراین کسانی که امروزبه هربهانه ای ازمردم روی گردانده ، برچهره خودنقاب می کشد ، درپشت شیشه های سیاه وکریه ضدمرمی پنهان می شود ، راه را برروی خلق خدا مسدودمی سازد ، درانجام مسئولیت شان کوتاهی ورزیده ودایم درفکرزراندوزی وسوء استفاده جویی می باشند ، ازهرانتقادی واعتراضی ، ازهرسخنی حقی وازهرپندهشداردهنده ای ناخوش وهراسان می گردند ، آنان درحقیقت خائن هستند وبه همین دلیل نیزخائف می باشند . اینان تابدان حد درخوف وهراس بسرمی برند که ازسایه خود نیزدرهراس می باشند! هنوزفرصت باقی است ، راه بازگشت وتوبه بازاست ، خدا ومردم بیش ازآنکه تصورکنید مهربان وباگذشت اند ؛ به ریسمان حقیقت چنگ زنید ودلها را ازسیاهی وکدورت وسوء ظن پاک سازید ، با تجدید پیمان به تعهدات خود ، درسلک خادمین برای مردم وجامعه درآیید تا بندگان شاکرخداوند ، ومحبوب قلوب مردم ورضامند درنزدوجدان خود باشید.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:46 |

       

عصرحاضررا عصرانفجار"اطلاعات"  خوانده اند. اهمیت اطلاعات به اندازه ای افزایش یافته است حتی درعرصه صنعت ، کشورهایی چون جاپان فقط به مباد له اطلاعات پرداخته وازآن طریق بخش عظیمی ازمنابع مالی کشورخود را تأمین می نمایند. هم چنین یکی ازشاخصه های عمده توسعه درهرکشوری گردش ودسترسی به اطلاعات برای عموم دانسته شده است. اطلاعات به منزله چشم وچراغی تلقی می گردد که بدون آن هرامری نافرجام وهرراهی بابن بست مواجه خواهد گشت. درگردش ودسترسی به اطلاعات درسطح جامعه رسانه های شنیداری وتصویری وچاپی جایگاه ونقش مهم واساسی را دارند. یکی ازبرنامه های عمده دولت های مترقی سرمایه گذاری دربخش اطلاعات ورشد همه جانبه رسانه ها می باشد. درجهان توسعه یافته ودرهم بافته امروزی ، سیاست گذاری درعرصه داخلی وخارجی بدون دست یابی ودراختیارداشتن آگاهی واطلاعات کافی ، هرگزمیسرنخواهدبود. هرچه اطلاعات فزون تر، دقیقتر، منابع اطلاع رسانی ازجمله رسانه ها رشد یافته ترباشد ، به همان تناسب سیاست گذاری ها نیزدقیقتروکارآمدترخواهدبود.

اکنون باید پرسید که جایگاه کشورما درجهان اطلاعات ودرعرصه رشد رسانه ها کجااست؟ آیا اساسا می توان برای خود مقام وموقعیتی درآن جستجونمود؟ پاسخ کوتاه متاسفانه منفی است. همانطورکه بسیاری ازکشورهای جهان سوم وعقب مانده جواب شان به چنین سوالی منفی می باشد. واقعیت تلخ جامعه مااینست که اطلاعات ورسانه درآن ازجایگاه ومنزلت لازم برخوردارنمی باشد. به دلیل همین بی مهری نمی توان ازموضوع رشد رسانه ها ویاگردش اطلاعات درجامعه بعنوان یک فاکتورقابل بحث ، سخن به میان آورد. به مفهوم دیگردرکلاف سردرگم عقب ماندگی کشور ، محروم بودن ازگردش وعدم دسترسی به اطلاعات وفقدان زمینه رشد رسانه ها ، این موضوعات هم عامل وهم معلول عقب ماندگی وانحطاط همه جانبه محسوب می گردد. شاید درجهان ، افغانستان یکی ازمعدودکشورهایی باشد که دارای ادعای تاریخ چندهزارساله بوده ودرزمینه داشتن افراد وچهره های بزرگ ادبی وعلمی صاحب ادعامی باشد ، اما عملا درزمینه بهره وری علمی واطلاع رسانی ازاین بسترکاملا ناتوان وعاجزبوده است. به همین دلیل نیزتوسل جستن وپرداختن به چنان مواردی فقط  به مباهات وافتخارات میان تهی  محدودگردیده است. افغانستان ازمحدودترین جوامعی است که دربرابرپدیده های نو وپذیرش تحول ، مقاومت بیش ازحد وعصبیت کنترل ناشده ای ازخودنشان داده ومیدهد ، برای پویایی کمترین انعطاف را ازخودنشان میدهد. مواردیادشده همه نشان ازآن است که درچنین بستروزمینه ای نمی توان انتظارداشت که " اطلاعات" ودسترسی وگردش آن درسطح جامعه ورشد رسانه هاقابل توجه باشد ، خصوصااگربه عوامل فوق ، عامل استبدادسیاسی وانسداداجتماعی  را اضافه نمود. درطول تاریخ هیچ حکومتی دربرابرانتقاد وبررسی افکارعمومی نسبت به وضع موجود ، چه بصورت شفاهی ویا بصورت کتبی ازخودتحمل نشان نداده وآن را برنتافته است. یکی ازعواملی که جنبش های انقلابی وپیشرودرکشورما ریشه نگرفته وقادرنگردیده اند به پویایی وبالندگی برسند ، بالعکس حرکت های افراطی گری وتعصب آمیزومتحجرانه روبه رشد بوده است ، همین انسداداجتماعی ، استبدادسیاسی وزمینه های یادشده می باشد.

بنابراین باارزیابی مختصرازوضعیت گذشته وحال جامعه ، می توان براین نکته تاکید کرد که برای رشد وترقی جامعه علاوه برفعالیت درسایرعرصه ها وزمینه ها ، درزمینه دسترسی به اطلاعات وتقویت رسانه ها باید توجه جدی ازسوی متولیان رسمی کشوروچهره ها وعناصرفرهنگی ومطبوعاتی صورت گیرد. امروزکه همه داعیه داردموکراسی شده اند ، باید هوشیاربود که دموکراسی یک فرهنگ وارزش است ؛ باشعاروسخنرانی وشیوه های سودجویانه نمی توان دموکراسی  را درجامعه نهادینه ساخت. برای استقراردموکراسی درکشورعلاوه بر برچیدن بساط تحجروتعصب ورفع فقروعقب ماندگی ، باید جامعه را دموکرایتک ساخت . یکی ازراههای عمده واثرگذاردردموکراتیک شدن جامعه اینست که گردونه " اطلاعات " بصورت فعال درگردش درآمده تاهمه شهروند ان فرصت وامکان دسترسی بدان راداشته باشند ، هم چنین برای فعال ساختن گردونه " اطلاعات " بایستی که رسانه های همگانی تقویت گردد. این تقویت هم درزمینه قانون رسانه ها و حمایت های مادی ومعنوی ، ایجادمصئونیت و...برای آنان  صورت گیرد . شرایط کنونی ، استثنایی ترین شرایط لازم برای دست یابی به این هدف تلقی میگردد ، امید که همه عناصروافرادی که دراین راستا مسئولیت دارند واحساس تعهدمی نمایند باجدیت درجهت تحقق اهداف یادشده تلاش وکوشش نمایند.  

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:50 |

            

روزسوم ماه می ( 13ثور) مصادف بود با روزجهانی مطبوعات ؛ به همین مناسبت جهت ارج نهادن به آزادی مطبوعات ، محفلی وزین درهتل انترکانتنینتال کابل باحضورمتولیان رسانه های آزاد ودولتی ومقام های بلند رتبه حکومتی ازجمله معاون دوم ریاست جمهوری ، وزیراطلاعات وفرهنگ ، نمایندگان مجلس شورای ملی ، سفیران ونمایندگان کشورهای خارجی ، نماینده سازمان ملل متحد ونماینده اتحادیه اروپا درافغانستان وسایراشخاص حقیقی وحقوقی برپاگردید. دراین محفل پرشکوه ضمن تاکید برآزادی بیان وضرورت آن درجهت تحکیم پایه های نظام دموکراتیک درکشور، تعهد وحمایت جدی وقاطع حکومت ازآزادی بیان ومطبوعات آزاد اعلام گردید ؛ هم چنین به چند تن ازخبرنگارانی که درطی سال گذشته ، ازسوی برخی نهادهای حکومتی ومخالفین مورد تهدید وبازداشت قرارگرفته بودند ویاجان شان را ازدست داده اند ، لوح یاد بود وتحایف نقدی تقدیم گردید .

هدف ازیاد آوری خبرفوق این بود ، جای بسیارخوش بختی است که پس ازسالها بحران وجنگ ، باگذراندن دوران سیاه طالبان که صدای آزادی ومطبوعات درکشورخفه گردیده بود واساسا بحث آزادی بیان وآزادی مطبوعات منتفی دانسته می شد ، اکنون بصورت رسمی وآزاد ازروزجهانی مطبوعات تجلیل بعمل می آید ؛ مهم تراینکه مقامات حکومتی وغیرحکومتی هرکدام به نوبه خود بررعایت این آزادی تاکید ورزیده اند. جامعه جهانی ، بخصوص سازمان ملل متحد نیزبعنوان حامیان بین المللی این آزادی حمایت وجانبداری خودرا اعلام داشته اند. امادرادامه نکته بسیارمهم اینست که ، این آغازراه است ، نه  پایان آن.

بطورمشخص اگرگفته شود مابرای تحقق واقعی آزادی بیان وگردش مطبوعات آزاد ودستیابی به اطلاعات آزاد علاوه برتعهد وحمایت های که ازجانب متولیان رسمی وجودداشته باشد ، نیازبه تضمین هایی داریم که درآینده روند آزادی بیان ومطبوعات ودست یابی به اطلاعات واقعی وآزاد رامورد تهدید وتحدید قرارندهد . این تضمین ها تنها با ایراد بیانیه وسخنرانی وتبارزعواطف واحساسات بدست نخواهد آمد واطمینانی برای عملی ساختن آن نیزوجودنخواهد داشت.

بنابراین برای تضمین آزادی بیان ، گردش مطبوعات آزاد ودسترسی به اطلاعات واقعی وآزاد حداقل به دو ضمانت اساسی نیازمندیم که بدون این دوسخن ازآزادی بیان ، به نحوی به تمسخرگرفتن آزادی خواهد بود ؛ این دوضمانت عبارتند ازقانون رسانه ها ودیگری مرجع قضایی باصلاحیت وسالم. وجود قانون رسانه ها درواقع تمامی خواسته ها وآرزوها را ازشکل شفاهی وآرزو بدرآورده وآن را مکتوب ودرنهایت تحت عنوان قانون مسجل ساخته تاموردعمل قرارگیرد. دست یابی به چنین هدفی می تواند درنهادینه شدن آزادی بیان کمک شایانی نماید. خوش بختانه که درروزهای اخیرتدوین قانون رسانه ها درمجلس شورای ملی درحال طی مراحل نهایی وتصویب ازسوی نمایندگان محترم مردم می باشد. آنچه تاکنون درباره قانون رسانه ها به تصویب رسیده است جای خوشحالی ورضایت است ، خصوصا اینکه برای نخستین باراداره رادیووتلویزیون ازسیطره واختیارات بلا منازع یکی ازارکان نظام ( قوه مجریه ) خارج گردیده وتصویب به عمل آمد که این نهادرسانه ای زیرنظردولت ( قوه مجریه ،مقننه وقضائیه ) ونمایندگان برخی نهادهای مدنی واجتماعی قرارگیرد.با آن هم باید افزود که تصویب یک قانون خودبخود نمی تواند نگرانی ها را رفع ساخته ویا آرزوها را تحقق بخشد. بلکه آن چیزی که پس ازتصویب قانون اهمیت دارد عملی ساختن ونظارت برتحقق قانون می باشد. کشورهای جهان سوم ، ازجمله افغانستان شاید ازلحاظ داشتن قوانین مطلوب زیاد مشکل نداشته باشند ؛ اما آنچه باعث نگرانی ویاموجب مشکل گردیده عدم تطبیق قانون بوده است. امید است که تصویب قانون رسانه ها به چنین مشکلی مواجه نگردد. نکته دیگراینکه برای عملی ساختن قانون رسانه ها ، علاوه براینکه متولیان رسانه ها وحکومت خود را ملزم به رعایت  ومتعهد به اجرای آن بدانند ، بایستی یک مرجع باصلاحیت قضایی وجودداشته باشد که برعملکرد واجرای قانون نظارت داشته باشد وبدون دخالت دادن انگیزه ها وغرض های خاص ، مانع ازهرگونه دخالت های بی مورد ویا تخطی رسانه ای گردد. درواقع این مرجع قضایی باصلاحیت وسالم باتفسیردرست قانون ، مانع ازهرگونه اجحاف ویا محرومیت ازرسانه هاگردد. وجودچنین مرجع باصلاحیت وسالمی باعث خواهدشد که آزادی بیان وگردش آزاد مطبوعات ودسترسی به اطلاعات واقعی ازتهدیدهای متعدد ازجمله تحریف ، کتمان ، تغییرو... مصئون بماند . هم چنین ازدست درازی آن عده ازکسانی که ازقدرت ونفوذ برخوردارمی باشند ، و نسبت به فعالیت آزاد رسانه ها ونشراخبارواقعی احساس خطرمی نمایند جلوگیری بعمل آ ید. بنابراین ایجاداصلاحات گسترده وقاطع درقوه قضائیه افغانستان یکی دیگرازتضمین های است که برای تحقق آزادی بیان وآزادی مطبوعات ودسترسی به اطلاعات آزاد ضروری دانسته می شود. تازمانیکه درقوه قضائیه کشوراصلاحات صورت نگیرد تهدیدها ونگرانی ها نسبت به آزادی بیان وجودخوهدداشت. امید که متولیان رسمی کشورهمانگونه که باشورواحساسات ازآزادی بیان وآزادی مطبوعات وحق مردم نسبت به دسترسی به اطلاعات آزاد سخن میگویند ، درعمل نیزبه مواردفوق که بعنوان ضمانت های آزای بیان ومطبوعات یادشده است توجه جدی نشان دهند.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:41 |

                      

نظام سیاسی ، پدیده تجرید شده ویا انتزاعی ازواقعیت ها وشرایط اجتماعی نیست . هرجامعه ای باتوجه به ساختاروانکشافی که درآن صورت گرفته است ، به همان تناسب میدان مانوربرای نظام های سیاسی وجود دارد. ازجانب دیگرنظام سیاسی که براساسات دموکراتیک استوارباشد ، زمانی قابل تحقق خواهد بود که مردم درپرتوآگاهی وحضورهمه جانبه ومشارکت واقعی ، سرنوشت خودرا رقم زده می توانند که دراداره جامعه وحکومت به نوعی دخالت داشته باشند.

یکی ازتفاوت های اساسی جوامع پیشرفته باجوامع عقب مانده درزمینه سیاسی واقتصادی این است که جوامع پیشرفته به دلیل سطح بالای آگاهی و رشد اجتماعی ، مردم بصورت مستقیم ویا شیوه های مشخص درسرنوشت سیاسی کشورمشارکت داشته ونسبت به آن حساسیت داشته وعملا درامورمملکت دخالت دارند. نیروهای سیاسی واجتماعی ، عناصری انفعالی وبی اثرنبوده ، بلکه دریک رقابت آزاد وسازنده هرکس سعی دارد تا بافعالیت ودست آورد بهتر، خودرادرعرصه رقابت ها ظاهرسازد.مهم تراینکه نظام سیاسی وحکومت درآن کشورها یک مقام تشریفاتی ویا تجملی ومنبع درآمد اقتصادی محسوب نمی گردد ؛ بلکه سیستم حکومتی درحقیقت ابزاروبستری است برای ارائه خدمات اجتماعی وحمایت ازحقوق شهروندی وتلاش برای منافع ملی . اما درکشورهای عقب مانده برداشت وتلقی که ازحکومت وجوددارد ، کاملامتفاوت ازآن می باشد. تلقی وبرداشتی که ازحکومت درچنین جوامعی وجوددارد هنوزبسط نیافته بوده وتصورات محدود واحیانا غیرواقعی ازآن درذهنیت ها وجوددارد. به دلیل همین تلقی وتصورنادرست وانکشاف نیافته ازحکومت وکارکردهای آن ، عموما چنین پنداشته می شود که حکومت ومقام های موجود درآن یک امری تشریفاتی وتجملی ومنابعی برای کسب ومعیشت دانسته می شود ؛ بدون آنکه جنبه خدماتی ومسئولیت پذیری آن را درنظرداشته باشند وبرای آن اولویت قایل گردند. به همین خاطرنیزنوع رقابت های سیاسی وحتی جناح بندی های سیاسی نیزمبتنی براهداف واغراض غیرواقعی وشخصی می باشد. بنابراین باتصوری اشتباه آمیزی که ازحکومت وجوددارد دورازانتظارخواهدبود که ازآن توقع ارائه خدمات ویا حس مسئولیت پذیری را داشت.

نکته دیگری که دراینجامی توان مطرح نمود اینست که چه نوع حکومتی برای جامعه مفید خواهدبود؟ آیا هرنوع نظام سیاسی که به مانند کالاوپوشاک درهمان روز، درجهان مد بود ، همان نظام سیاسی قابل قبول می باشد؟ مثلا اگرروزی درجهان نظام فاشیستی ودیکتاتوری رایج بوده وطرفداران زیادی داشت ، نظام سیاسی مبتنی برتلقی فاشیستی وشیوه های دیکتاتورمآبانه قابل پذیرش است ؛ واگرروزدیگرنظام سیاسی مبتنی بردموکراسی رایج افتاده ومورد مطلوب واقع گردد ، طرفدارچنین نظامی باید بود؟ واقعیت آنست که نظام سیاسی پدیده ای جدا ازواقعیت های جامعه نمی تواند سازمان یابد. بنابراین نظام سیاسی برای جامعه مفید خواهدبود که بتواند باواقعیت های جامعه سازگاربوده وراه کارهای مناسب را درجهت رشد وارائه خدمات درمیان آورد. توانایی واقعی نظام سیاسی وحکومت دراینست که بتواند پتانسیل اجتماعی را درمسیروجهت سازنده بکاراندازد. طبعا پتانسیل اجتماعی زمانی درمسیردرست بکارانداخته شود که مردم زمینه وفرصت وآزادی مشارکت سیاسی را داشته باشند. به هرمیزانی که مشارکت مردم درتعیین سرنوشت شان مقدورومیسرباشد ، همان طریقه وشیوه برای تعیین نظام سیاسی موردقبول می باشد. باید یادآورشد که دست یافتن به چنین مرحله ای نیازبه ممارست وتمرین دارد. یعنی تکامل اجتماعی ورشدسیاسی نیزبه یکباره ممکن نبوده ، بلکه بایستی درگذرزمان اندوخته های لازم را کمایی نموده وبه پختگی برسد. درغیراین صورت هرطرح وبرنامه ای ویا تصوری ازنظام سیاسی وحکومت ، کارآمدی لازم را برای بیرون رفت ازوضع موجود بدست نخواهد داد وچه بساکه به قهقرا نیزبیانجامد.

باتوجه به آنچه گفته شد ، راجع به نظام سیاسی کشورنیزهمان نکات رامی توان صادق دانست. یعنی نظام سیاسی درافغانستان موثر وقابل قبول می باشد که بتواند زمینه وفرصت مناسب وواقعی را برای همه شهروندان ، بدورازهرنوع تبعیض وبی عدالتی فراهم آورد. اینکه نظام پادشاهی مناسب است ، یا نظام جمهوری ؟ وازمیان انواع نظام های جمهوری ، کدام سیستم مناسبتر به نظرمی رسد ؛ این بستگی به این خواهد داشت که شرایط ووضعیت اجتماعی وسیاسی کشورچه چیزی را توقع دارد؟ هم چنین کسانی که درراس نظام سیاسی قرارخواهندگرفت ، نیزبردست آورد نوع نظام سیاسی اثرخواهندگذاشت. مادرطی سالیان گذشته نظام پادشاهی وسلطنتی را هم تجربه نموده ایم ، ولی متاسفانه درمیان همه حکومت ها وکشورهای که نظام شاهی وسلطنتی را تجربه نموده اند ، افغانستان بدترین خاطره ودست آورد را ازآنها دارد. زیرا ممالک دیگرحداقل انکشاف اجتماعی واقتصادی را حاصل نموده اند ، تفاهم ووحدت ملی درآن جوامع ریشه گرفته است. امادرافغانستان به هیچ یک ازآن اهدافی دست یافته نشده است. همینگونه نظام جمهوری ازنوع حاکمیت تک حزبی تا حکومت اسلامی آن را هم تجربه نمودیم ، تفاوتی نسبت به یکدیگرنداشته اند ؛ بلکه کشوروجامعه بیش ازپیش بسوی قهقرا سوق یافت . درطی پنج سال گذشته نوع دیگری ازنظام سیاسی جمهوری ( ریاستی ) را هم تجربه نمودیم ، هرچند گستره ای ازتغییرات را بخصوص درقسمت حضورطبقات مختلف اجتماعی ومشارکت شان درعرصه سیاسی شاهدبودیم ، ولی ناگفته نباید گذاشت که این همه مدیون حضورونظارت جامعه جهانی می باشد. یعنی اگرآزادی بیان بطورنسبی رعایت می گردد ، یا سعی می گردد که مسایل حقوق بشری ومعیارهای دموکراتیک درعرصه های قانون گذاری واجرای آن مدنظرگرفته شود ، اغلب به دلیل حضورونظارت جامعه جهانی می باشد. درغیراین صورت معلوم نبود که سرنوشت نظام سیاسی جمهوری ( ریاستی ) بکجا منجرمی گردید. چنانچه درآن بخش های که ازنظارت جامعه جهانی بدورمانده ، شاهدیم که تبعیض وبی عدالتی وکاستی های فراوانی وجوددارد. به نظرنگارنده یکی ازدلایل عمده ای که انواع نظام های سیاسی اعم ازپادشاهی وجمهوری ( وانواع آن ) درکشورما نتوانسته جواب مثبت بدهد اینست که بلوغ وتوانایی سیاسی درجامعه ودرمیان نخبگان سیاسی ضعیف وعلیل بوده است. اساسا مفهوم واقعی ازسیاست وحکومت داری درذهن نخبگان وسیاست مداران جامعه وجودنداشته است. این علیلی وکاستی برآیند عقب ماندگی تاریخی واجتماعی کشورمی باشد . بنابراین تاریشه وبنیادچنین ذهنیتی بسته وناکارآمد ، غیرفعال ومسئولیت ناپذیرتغییرنیابد ، آگاهی عمومی افزایش نیابد وحس مسئولیت پذیری ازشعاربه شعورتبدیل نگردد ، این وضعیت نامطلوب ادامه خواهدیافت ورنج ومصیبت عقب ماندگی سیاسی واقتصادی ازخانه ما دورنخواهدشد.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:39 |

ضرورت قانونمند شدن          

درطی چند روزاخیربرای چندمین باراست که حوادث ناگواروناخواسته ای پیش آمده است که طی آن عده ای ازهم وطنان ما دراثرحملات نیروهای ائتلافی دچارخسارت ویاتلفات گردیده اند. هرچند وقوع چنین حوادثی براثراقدام آگاهانه وعمدی نمی تواند باشد ، اما به دلیل تکرارچنین رویدادهای گمانه براین است که گویا نیروهای بین المللی نسبت به جان ومال وداشته های ملکی شهروندان افغان اهمیتی قایل نمی گردند. به دنبال چنین گمانه هایی فریاد اعتراض ازنقاط مختلف کشوربگوش رسیده وهرروزاحساسات مردم دراین رابطه بیش ازپیش جریحه دارمی گردد . چنانچه این بدان حد داغ گردید که درپارلمان کشورنیزروی آن بحث صورت گرفت وموضوع قانونی شدن حضورنیروهای بین المللی مطرح گردید. ازجانب دیگردشمنان صلح وامنیت کشوروبرخی افرادوعناصرمغرض نیزبه این موضوع دامن زده ودرپی بحران آفرینی واستفاده ناروا ازاحساسات واعتراض به حق مردم می باشند. دراین رابطه به نظرمی رسد نکاتی چندرا باید مدنظرداشت :

قبل ازهمه اینکه این تصورنادرست خواهدبود که گفته شود نیروهای ائتلاف بین المللی بصورت عمدی مناطق مسکونی را موردهدف قرارمیدهند. این عمل با اهدا ف ومسئولیت آنان درتناقض کامل قراردارد. آنان باهدف قراردادن مناطق مسکونی ویا به بارآوردن تلفات جانی وخسارات مالی نه تنها چیزی عایدشان نخواهدگردید بلکه بذربدبینی ودشمنی را درمیان مردم خواهند کاشت ومأموریت خود را درافغانستان نزد مردمان خود زیرسوال قرارخواهندداد. بنابراین وقوع چنین حوادثی بصورت عمدی بدورازمنطق سیاسی ونظامی می باشد ، بایستی ریشه حوادث را درفاکتورهای دیگرجستجونمود.

موضوع دیگری که یادآوری آن دراینجا لازم می باشد اینست که وقوع چنین حوادثی ، یعنی موردهدف قرارگرفتن مناطق مسکونی ممکن است درپی گزارش های غیرواقعی واحیانا مغرضانه صورت گرفته باشد. چنانچه نمونه های ازاینگونه حوادث را بصورت متعدددرگذشته نیزسراغ داشته ایم ؛ دراین موردجای هیچ گونه شک وتردیدی وجودنداردکه دشمنان امنیت افغانستان ازهرطریق ممکن سعی می ورزند که مردم وحکومت وجامعه جهانی را رودرروی یکدیگرقراردهند. بنابراین آنان با سپرساختن مردم واتخاذ موضع نظامی درمناطق مسکونی می کوشند تا بدبینی ودشمنی میان مردم وحکومت را بوجودآورده وذهنیت منفی راجع به حضورنیروهای بین المللی را درکشوردامن زنند.

البته قضیه بدینجا هم خاتمه نمی یابد ؛ بلکه باید گفت که نیروهای امنیتی وقوای ائتلافی نیزدرروش وعملکرد های خود ، وتوجه به گزارش های دریافتی بایستی دقت کافی ولازم را بکاربرند. آنان بادرک حساسیت ومهم بودن این موضوع که دشمنان وبدخواهان همیشه درپی استفاده جویی می باشند ، بایستی ازدقت عمل بسیارووسوسه گونه کارگرفته وخودرا باشرایط سخت آن آماده سازند. همین طورازمناطقی که گزارش دریافت می شود ویا بعنوان منطقه عملیاتی تشخیص داده شده است ، باید باسرعت عمل ودقت تمام دریک هماهنگی کامل وهمه جانبه نیروهای امنیتی وقوای ائتلافی ، معلومات درست ازمحل صورت گرفته وشناخت کافی ازبافت اجتماعی وسیاسی آن منطقه بدست آید ، تادرموقع انجام مأموریت کدام مشکل ودردسری ایجادنگردد. باتوجه به اینکه تاکنون چندین مورد ازحوادث ناگوارموردحمله قرارگرفتن افرادملکی ومناطق غیرنظامی پیش آمده است ، برای جلوگیری ازتکرارآن باید هماهنگی وشناسایی انجام یابد. اگراین وضعیت ادامه یابد وحمله به مناطق غیرنظامی وکشتن افرادبی دفاع تکرارگردد قطعا پیامدهای منفی وچالش برانگیزرا بدنبال خواهد داشت. وضعیت شکننده امنیتی کنونی وتلاش مجدانه مخالفین دراستفاده ازشرایط نامساعد وفضای تیره وابهام درعملیات های نظامی به دلیل فقدان هماهنگی میان قوای داخلی وبین المللی همه وهمه به زیان حضورجامعه جهانی وتهدیدجدی برای صلح درکشورمحسوب می گردد.

یکی دیگرازمهم ترین راههای مقابله باچنین خطرها وچالشها قانونمندساختن حضورقوای ائتلافی درچهارچوب قوانین نافذه کشورمی باشد. یعنی براساس آنچه که درقانون اساسی کشوروقوانین زیرمجموعه آن ، که حقوق ومنافع شهروندان کشوررا تامین وتضمین ساخته است ، حضورقوای بین المللی نیزدرهمان دایره تعریف گردیده وبه رسمیت شناخته شود. حدودصلاحیت ها ووظایف واختیارات آن تعیین گردد. همین طوراگرتخطی صورت می گیرد مرجع رسیدگی وتشخیص تخطی معین باشد. قانونمند شدن حضورقوای ائتلافی موجب خواهدشد که اولا حضورآنان بصورت شفاف تسجیل گردد. ثانیا اینکه صلاحیت ووظایف ودایره اختیارات آنان معین گردیده ، تاازتداخل وظایف وبسیاری سردرگمی های که اکنون وجوددارد جلوگیری بعمل آید . ثالثا اینکه این بهانه نیزازدشمنان وبدخواهان گرفته خواهد شد که نیروهای ائتلافی بطورخودسروبدون توجه به قوانین داخلی وحقوق شهروندان عمل می نمایند. نکته آخراینکه باقانونمندشدن حضورقوای بین المللی امنیت واستقلال کشوربیش ازپیش تثبیت گردیده وازهرگونه شبهه انگیزی پیش گیری بعمل خواهدآمد ، همینطورنگرانی های موجود راجع به آینده کشوروحضورقوای ائتلافی رفع خواهدگردید. آنچه دراین مورد مهم می باشد اینست که قانونمند شدن حضورقوای بین المللی بایستی ازمجرای اصلی آن ، تائیدگرفتن از پارلمان کشورحاصل شود. به معنای دیگرنظریات واراده مردم ازطریق نمایند گان شان راجع به قانونمندشدن قوای بین المللی انعکاس یافته وتحقق یابد. اینک نمایندگان مردم مسئولیت اساسی وملی دارند تا براساس یک سنجش وارزیابی دقیق وبدورازغرض ورزی های جناحی وسمتی نسبت به این موضوع توجه نشان داده ودریک روند دورازتنش وپرهیزازدخالت دادن برخی فاکتورهای غیرملی که منافع وآینده کشوررا بانگرانی وتهدیدمواجه می سازد موضوع را دنبال  نمایند. این خواست مشروع وپذیرفته شده مردم است ، قطعا جامعه جهانی نیزازقانونمند شدن کشوردرهمه عرصه ها ازجمله حضوروفعالیت نیروهای بین المللی ، که زیربنای بازسازی ومقابله باناامنی خوانده می شود نگرانی وتشویشی نخواهدداشت.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:29 |

 

بااینکه مدت پنج سال ازسقوط طالبان وپایان درگیریهاوجنگ های داخلی میگذرد ، لیکن هنوزپس لرزه های آن بحران هم چنان باقی است. این پس لرزه هاگاه آن چنان شدت می یابد که براوضاع جاری کاملا اثرگذاربوده واین گمانه بد را بوجود می آورد که مبادا کشوردوباره بکام بحران سالهای قبل سقوط نماید ، فضای سیاسی کشوررا بسوی دیگرسوق دهد ودرمشی سیاسی حکومت ، احزاب ونیروهای سیاسی انحراف بوجود می آورد. چنانچه حکومت درهرموردی ازخود بی توجهی نشان دهد بطورطبیعی موردانتقاد واقع می شود ، اما اگردولت درآن مورد هم دست به اصلاح بزند جنبه های خاص منفی به آن برچسب زده می شود ؛ همینگونه موضع گیری وهمسویی های گروهها ونیروهای سیاسی نیزمتاسفانه متاثرازپارامترهای منفی قومی ، سمتی ، منطقه ای وگروهی می باشد. آنچه دراین میان هرگزمورد توجه قرارنمی گیرد منافع ملی وسرنوشت مشترک مردم وایجاد تفاهم درجامعه می باشد. طبیعی است که باوضع ونصیحت های اخلاقی ودادن پند واندرز نمی توان با چنین پارامترهایی مقابله نمود وآن رارفع ساخت. اینک بیش ازهرزمان دیگرضرورت به این است که فرهیختگان ونخبگان وسیاست مداران کشوربا تعمق اندیشی وخرد ورزی ووسعت نظرریشه های پارامترهای منفی را درجامعه وسیاست مورد ارزیابی قراردهند وبرای بیرون رفت ازوضعیت شکننده ولرزان کنونی ، راهکاردست یابی به یک ثبات واقعی ودوامداررا پیشکش کنند.

به نظرنگارنده عوامل متعددی را می توان برای شکنندگی وضع موجود ویا لرزشهای اجتماعی وسیاسی که گاه گاه بروزمی نماید برشمرد ؛ امایکی ازمهم ترین عامل آن حلقه مفقوده " اعتمادملی " می باشد. این موضوع درپدید آمدن شرایط شکننده کشوروجامعه نقش بسیارتعیین کننده ای دارد. اگرازواقعیت مسئله چشم پوشی ننماییم یکی ازعوامل مهم جنگ های داخلی نبود اعتمادملی وپررنگ بودن خطوط تفرقه افگنانه موضوعات قومی ، سمتی ، زبانی ، مذهبی و... بود. اکنون نیزاگربرای برجسته ساختن فضای اعتمادملی ودست یافتن به این حلقه مفقوده تلاش جدی وهمه جانبه صورت نگیرد به یقین می توان اظهارداشت که افغانستان بزرگترین ومهم ترین شانس خودرا درتاریخ خویش ازدست خواهد داد.

آنچه که دشمنان صلح وثبات درکشورازآن سوء استفاده می نمایند وهرروزبه آن دامن می زنند تفرقه اجتماعی است . آنان بخوبی دریافته اند که افغانستان اگردرفضای کنونی به همگرایی واعتمادملی دست یابد ، دیگرزمینه ای برای آشوب طلبی وایجاد بحران باقی نخواهدماند. لذا ازهرراه ممکن سعی می ورزند که مسایل فرعی وانحرافی را برجسته ساخته ومسایل اساسی جامعه را تحت الشعاع آن قراردهند. روی این لحاظ مسئولیت ورسالت نخبگان جامعه وسیاست مداران بس مهم وخطیرمی باشد. باید سعی نمود درمسایل عینی وذهنی راه را برای دست یافتن به حلقه مفقوده یعنی اعتمادملی هموارنمود. بخصوص درزمینه توسعه وانکشاف اجتماعی واقتصادی که توازن وعدالت رعایت گردد. بدون شک برای رسیدن به چنین هدفی مهم واساسی نباید انتظارداشت که یک شبه ره صدساله راپیمود ؛ ولی این انتظاروجود دارد که خشت های اولیه باید گذاشته شود. همینطوردرایجاد اصلاحات اساسی  درعرصه ساختارسیاسی نیزباید معیارهای ملی مورد توجه قرارگیرد، به هرتناسب وشرایطی که وجود دارد بایستی گام های لازم را بسوی زنده ساختن اعتمادملی برداشت . بدون کسب اعتمادملی ، سخن گفتن ازوحدت ملی ومنافع ملی امری بیهوده وفاقد موضوع تلقی می شود. وحدت ملی ومنافع ملی درزیرچترکلان وقابل باوراعتمادملی موجودیت خواهد یافت. تاکنون دراین راستا هرچند سخنان زیاد وشعارهای پراحساسی بکاررفته است ، اماازلحاظ عملی وعینیت یافتن آن تاکنون اقدام جدی وموثرصورت نگرفته است. به معنای صریح تر تامسایل قومی وسمتی درکشور، که زیربنای ساختاراجتماعی وسیاسی مملکت را تشکیل میدهد ، درروند اعتمادسازی ملی حل ومرفوع نگردد ، یقینا درسایرمراحل وزمینه ها نیزاگرموفقیتی حاصل شود بسیارزود گذرو ناپایدارخواهد بود. مادرطی سالهای گذشته شاهد بودیم که مرفوع نساختن واقعی مسایل قومی وسمتی یک حزب وجریان واحد را به چندین شاخه وشعبه مختلف ومتضاد تقسیم نمود، یا دشمنان با استفاده ناروا،  تفرقه اجتماعی را چقدروسیع وعمیق دامن زدند وهستی مارابه نابودی کشاندند. امروزنیزدشمنان و بدخواهان براین تصمیم اند که بااستفاده ازتفرقه اجتماعی وتوسل جستن به مسایل قومی وسمتی ، نگذارند که دموکراسی نوپا درافغانستان استحکام یابد. تحقق دموکراسی نیززمانی میسرخواهدبود که کشورازثبات سیاسی و وحدت اجتماعی برخوردارباشد. این همه نیزمنوط به این خواهد بود که اعتمادملی میان اقوام وسمت های مختلف بوجودآید . منافع محدود، درمنافع کلان گره خورده وهضم گردد. رسیدن به این آرزووتحقق بخشیدن آن نیازبه تلاش جدی وقاطع وممتد ازسوی همه نیروهای پیشرو، بخصوص مسئولیت پذیری حکومت کنندگان دارد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:24 |

 

اگردرد ومصیبت ، فقرومحرومیت ، ستم وبیداد ، تبعیض وبی عدالتی ، سرگردانی وآوارگی ، ذلت وخواری دردیاربیگانه و... برای ملت های دیگرحوادثی گذرا وکوتاه مدت می باشند ؛ امابرای مردم ملت ما مصیبتی خانه زاد ورنجی همزاداست. افغان ها نسل هااست که این رنج های بی پایان را به میراث می برند . عدالت ، مهربانی ، آرامش ، رفاه ، آرامش ، برابری ، برادری ، امنیت و... برای مردم ما واژه های دست نیافتنی است که طی قرون درآرزوی آن حسرت به دل مانده اند. مردم مادرطول حیات خویش اززندگی ومائده های آن کم ترین بهره و ناچیزترین طعم شیرین آن را ندیده ونچشیده اند. افغانستان سرزمینی است که درآن رنج ، مصیبت ، جنگ ، خیانت ، تفرقه ، تحجر ، فقر، جهل ، تاریکی وتیره روزی و... همه رامی توان بصورت عریان درآنجا لمس نمود ؛ شلاق جوروبی عدالتی حاکمان جباروخودکامه ونالایق درهیچ زمانی ازآزردن پیکرآن کوتاهی نورزیده است ، تیغ جلادان وسفاکان دربریدن گلوی فرزندان این مرزوبوم هرگزبخودرحم وشفقی راه نداده است، فقروجهل تاریخی واقتصادی هرگزاجازه نداده است که ، روح ونشاط ، وجود فسرده این مردم را جان دوباره بخشد و درسفره خالی شان اندک امیدی پدیدارگردد ، بنام مذهب وایدئولوژی سالهای سال فرزندان این وطن را بجان هم انداختند ، اما سرانجام همان متولیان خودخوانده دین وایدئولوژی برگورجمعی وگمنام قربانیان این جنگ دروغین  و دراضمحلال پندارهای موهومی که برادرکشی را براه انداخته بودند دست بدست هم داده زندگی خیالی شان را استوارساختند، درد ومصیبت جانکاه مردم ما به حدی فزون است که مثنوی هفتاد من کاغذمی خواهد تا شمه ای ازآن را بازگونمود .

باتحول جدید درافغانستان امید می رفت که سالهای مصیبت ورنج به پایان رود ، روزنه امید درآسمان تاریک زندگی مردم ما خودنمایی کند ، نسیم فرح بخش زندگی ، مشام مردم ستم زده مارا تازه سازد ، آنچه دست نیافتنی می نمود ، دست یافتنی شود ؛ وصدها امید وآرزوی نشگفته دیگر! ازمهم ترین آرزومندهای  مرد م ما این بود که پس ازسالها آوارگی وبی وطنی ، اکنون باغروروافتخاربه سرزمین خود برگردند ودست دردست هم وبه همت یکدیگر، درخت آرزومندی را به ثمرنشانند! اما صدافسوس ودریغ که این آرزوهم جزودرردیف آرزوهای برآورده نشده  نسل های ناکام این سرزمین قرارگرفت . درطی این پنج سال مصیبت هاودردهای کهنه مداوانگردید بماند ، که درد آوارگی وبی وطنی ، مصیبت بارترگردید . زیرا اگردرگذشته بهانه ای برای ترک وطن وتن دادن به منت وذلت بیگانگان وجودداشت ، اکنون آن بهانه ها هم برای ترک دیار وهم برای میزبانان گرفته شده بود. اکنون که گفته می شود درافغانستان امنیت نسبی برقراراست ، میلیاردها دالربرای بازسازی آن ازچهارسوی جهان سرازیرشده است ، قانون اساسی آن شکل گرفته است ، نظام سیاسی آن ( قوه مجریه ، قوه قانونگذاری وقوه قضائیه ) برپای ایستادشده است ، اردوی ملی وپولیس ملی دارد ، نیازمبرم به نیروی انسانی برای پیش برد روند بازسازی دارد ،.... مگربرای استوارساختن یک مملکت وسامان دادن به حیات یک ملت بیشترازاین چه چیزی نیازاست ؛ امادردوافسوس که این همه درافغانستان است ، ولی گویا که وجودندارند. درتاریخ کدام ملتی را می توان سراغ گرفت که آسایش وآزادی وطن خودرا رها نموده ، درسایه منت وذلت دردیاربیگانه به زندگی فلاکت بارآوارگی رضایت دهد ؟ این سوالی است که باید حکومت گران کشوربارجوع به وجدان انسانی وشعورملی که خودازآن سخن میگویند پاسخ دهند ؟ درپاسخ دادن به این پرسش اززبان دیپلماتیک وسیاست بازی کارنگیرند! بدون شک برخوردناروای که باآوارگان افغان درکشورهای همسایه صورت می گیرد ، ازهیچ منطق انسانی واسلامی برخوردارنمی باشد. ولی باید پذیرفت که تحمل هرکشورنیزحدواندازه ای دارد. برخوردناروای میزبانان باآوارگان موجب نمی شود که حکومت گران به فرافکنی عدم احساس مسئولیت وقصوردرانجام وظیفه خویش توسل جویند. آیاجای شرم نیست که پس ازپنج سال مقامات حکومتی اعلام نماید که اگرروند اخراج مهاجرین ازکشورهای همسایه ادامه یابد ، افغانستان بافاجعه انسانی مواجه می گردد؟ ازحکومت بایدپرسید طی این سالهای گذشته شما به چه امری مشغول بوده اید ؟ وظیفه وزارت عودت ومهاجرین چیست ؟  پولهای اختصاص یافته را بکجا ودرچه مواردی به مصرف رسانده اند ؟ اگرچنین ناتوان وعاجزهستید چرا مهاجرین را دعوت به بازگشت می نمایید ؟ چرانمایندگان حکومت درنشست های سه جانبه ودرکشورهای میزبان ، مدعی می گردند که درافغانستان کاروجوددارد ولی کارگرنیست ! با بارندگی های خوب زمستان گذشته زمینه کاروکشاورزی فراهم است ؟ باید پرسید که آیا چنین ادعاهای بی پایه فقط برای این نیست که می خواهید ضعف وناتوانی خودرا از کشورهای همسایه بپوشانید؟ آیا با توسل به چنین ترفندهایی وعدم احساس مسئولیت دربرابرسرنوشت مردم می توانید وجدان انسانی خودرا آرامش بخشید؟ درمجموع حکومت مسئول اصلی وضعیت رقت بارآوارگان وطن درکشورهای همسایه شناخته می شود . زیرا ازلحاظ سیاست خارجی قادرنشده است که اتوریته واعتبارلازم را برای حکومت وحمایت ازاتباع خود بوجودآورد، دیگرآنکه درسیاست داخلی نیزفاقد توانایی ایجاد ظرفیت وجذب نیروی کارو فراهم نمودن اشتغال نه تنهابرای نیروی انسانی متوطن درکشور، بلکه فراخواندن نیروی کاری مهاجرشده ازوطن ، بوده است. ازجانب دیگربافراهم بودن شرایط وزمینه مناسب بین المللی قادرنگردید که همکاری وهم یاری جامعه جهانی را دربازگشت آبرومندانه آوارگان به وطن جلب وجذب نماید. اکنون نیزباصدوربیانیه های بی پشتوانه که هیچ اساس وبرنامه ای درتعقیب آن وجودندارد ، باقضایای دردآورآوارگان درکشورهای همسایه برخوردغیرمسئولانه صورت می گیرد. انعکاس اخبارتلخ برخوردنامناسب کشورهای میزبان باآوارگان افغان ازسوی رسانه های دولتی هیچ توجیه منطقی نداشته جزاینکه ناتوانی وعدم احساس مسئولیت دست اندرکاران آشکارسازد! باچنین وضعیت تاسفباروآزاردهنده معلوم نیست که درد بی وطنی وآوارگی مردم ما چه زمانی  به پایان خواهدرسید ؟ آیا برای مصیبت ورنج آوارگی ما پایانی وجوددارد ؟ اگربه سرگذشت شوم ونکبت بارخودرجوع نماییم وبی مسئولیتی حکومت گران کنونی را درنظرگیریم ،هاله ای ازناامیدی ویأس درسراپرده دیدگان ما سایه خواهد انداخت؟ همه دردها ومصیبت های تاریخی وعلاوه برآن ، درد ومصیبت آوارگی هم چنان همزاد وهم خانه ما خواهدبود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:21 |

                           

 

بخش عمده تاریخ هرملتی را تجارب واندوخته های آن ازگذشته تشکیل میدهد. تجارب واندوخته های تاریخی به مثابه حیات دیگری است که ملت ها بااستفاده ازآن قادرخواهند گردید که مسیرآینده خویش را بادرایت وبینایی بهترطی نمایند. هرچند مردم ما درطول حیات سیاسی خود ا ندوخته ها وتجارب بسیاری کمایی نموده اند ، اما رویدادها وتجارب دوحادثه 7و8 ثورتجاربی استثنایی ونزدیک به دوره معاصرحیات سیاسی کشوربه شمارآمده ، دیگرآنکه کمترازتجارب تاریخی درس گرفته شده است . قابل یادآوری است که هدف عمده واصلی این نوشتارمعطوف به فرجام  این دوحادثه می باشد ؛ هرگز بحث ارزشی وداوری درست یانادرست بودن مبانی وایدئولوژی حاکم برشکل گیری آن حوادث موردنظرنمی باشد.

 دروقوع حوادث هفت وهشت ثورآنچه نقش عمده داشت این بود که درنظام سیاسی کشوربرای دست یابی بعضی اهداف ازجمله بهبودبخشیدن به وضعیت سیاسی واجتماعی ، تغییروتحولی بوجودآید. به معنای دقیق ترحرکت های مذکور معطوف به اعتراض نسبت به وضعیت موجود وناکارآمدبودن حکومت های استبدادی سلطنتی وشاهی بود ، وضعیتی ناگواری که موجب گردید ذهن جامعه بسوی راه حل ریشه ای وگوناگونی سوق یابد.

جان مایه واقعه هفت ثورچیزی غیرازاین نبود که باایجاد تغییردرنظام سیاسی ، بستراجتماعی واقتصادی نیزتغییریابد.

همینگونه رویدادهشت ثورفرایند حرکتی بود که عناصرشریک درآن حرکت تصورمی کردند که بادست آوردهای مبارزاتی وجهادی ، نوعی ازنظام سیاسی مبتنی برتفکردینی ومذهبی را استوارسازند تادرسایه آن ثبات سیاسی وترقی کشورفراهم آید. باوجودآنکه نیروهای جهادی از پراکندگی  وعدم انسجام رنج می بردند ، اما درآخرین تحلیل همه به یک نقطه متفق می گردیدند ؛ وآن  اتفاق براین بود که " حکومت اسلامی " توانایی برآورده ساختن آرزوهای دیرینه ملت را خواهدداشت.

حوادث پس ازهفت وهشت ثورنشان داد که سیرتحولات درآن جهتی  که آرزومی شد سوق نیافت. درمراحل بعدی نیزدگرگونی ها ومسایلی رخ نمود که کاملا برخلاف تصورودورازانتظارتلقی می گردید. مسایل بوجودآمده بعدازتحول هفت ثورتاهشت ثور آشکارگردانید که اساس وبنیادهای حرکت های ایجادشده دچارکاستی ونقایصی مهم می باشد.

اینک به دورازحب وبغض ، شماتت وعقده گشایی ، براساس مصلحت ملی ودرک موقعیت کنونی کشوربرای ساختن آینده بایسته است  این نکته را موردارزیابی قراردهیم که تجارب هفت وهشت ثوربرای ما چه بوده است ؟ اگراین تجارب حکایت ازناکامی دردست یابیدن به  اهداف می باشد ، علل وعوامل آن چه می باشد؟ متاسفانه درطول تاریخ ، حتا درسالهای اخیررویدادهای تلخ وشیرین تاریخی کشور به دلیل دخالت دادن اغراق آمیزحب وبغض ها ، کینه ها وعقده ها ، بی توجهی ها وسطحی نگری ها آنگونه که آموزنده وراه گشاباشد موردارزیابی قرارنگرفته است. تحلیل های ارائه شده همه مبتنی برگونه ی انسان شناسی بوده است که درآن به بدذای افراد اصالت داده می شود وجوهره اصلی انسان را که تکامل جویی وخوبی است کمرنگ دانسته ویا نادیده می گیرد! به همین دلیل عوامل وزمینه های که موجب انحراف حرکت های سیاسی ، یاناتوانی هاوضعف های که منجربه وقوع چنان حوادث دلخراش  گردید ، ازتیرراس ارزیابی ها دورمانده است. درتحلیل های ارائه شده همه یا سفید اند ویاسیاه ، رنگ دیگری وجودندارد. حال آنکه درمسایل اجتماعی وسیاسی نمی توان به این صراحت وقاطعیت ویک جانبه گرایی قضاوت نمود وحکم صادرکرد. خصوصا اگرآن مسایل وارد مباحث تاریخی گردد درآن صورت دریافت زوایا ونقاط مبهم وتاریک یک امرضروری به نظرمی رسد تا حقیقت آشکارگردد؛ بارعایت چنین موازینی هر واقعه ای می تواند دردایره تجارب واندوخته های قابل استفاده بشری قرارگیرد.

به نظرنگارنده بدون آنکه قصد نیت خوانی داشته باشد  وبراین موضوع تاکید داشته باشم که عاملین هفت وهشت ثوربانیت سوء واردجریانهای سیاسی گردیده اند وسیر حوادث را بدان سوی سوق دادند ، دراین نوشتاربیشتربراین موضوع تاکید وپافشاری دارم که فاکتوروزمینه های وجودداشت که هفت وهشت ثور ، سبب گردید بعنوان تلخ ترین حوادث وتجارب ناکام ملت ما تبارزیابد. بدون شک عاملین آن حوادث دربرابررویدادها وعملکردهای خویش مسئول وپاسخگومی باشند. ولی این موضوع ازطرق گوناگونی قابل بررسی است ، بخشی ازآن مربوط می شود به مسایل حقوقی ، بخش دیگربه مسایل تحلیل وارزیابی تاریخی وسیاسی و.... که هرکدام باید درجای خود مورد ارزیابی وتوجه قرارگیرد وازخلط موضوعات جلوگیری صورت گیرد.

اماآنچه که موجب گردید که هفت وهشت ثورتبدیل به یک فاجعه گردد وسیرحوادث برخلاف آرزوهای دست اندرکاران آن پیش رود به چندموضوع ونکته ارتباط می گیرد ؛ خامی وناپختگی نیروهای سیاسی ، یکی ازعوامل مهم دربروزفجایع یادشده به شمارمی آید. افغانستان به دلیل عقب ماندگی تاریخی وسیاسی ، ازوجودنیروهاوعناصرزبده وباتجربه وخلاق هماره محروم مانده است . این خامی ونا پختگی موجب عواقب وپیامدهای دیگری گردید که برکاستی ها ونقایص ها فزون گردیده ، انحراف حرکت های اجتماعی وسیاسی را بوجودآورده وتشدید بخشد ؛ عامل دیگرکه موجب گردید حرکت های یادشده به نتیجه مطلوب منجرنگردد اینست که به دلیل فوق ، ازدرک واقعیت های سیاسی واجتماعی وپیچیدگی های آن ناتوان وعاجزگردند وبصورت خلاق وابتکاری باقضایای کشوربرخوردننمایند . همانگونه که کودتای هفت ثورعکس العملی دربرابراقدامات حکومت بود ومنجربه یک تحول زورس گردید ، داستان هشت ثورنیزدربرابرحوادث پیش آمده بصورت عکس العملی ارزیابی می شود. آنان نیزنتوانستند که باوقایع وضرورت های کشوریک نگاه مبتکرانه وخلاق داشته باشند. موضوع دیگری که فاجعه های اخیررا ببارآورد این بود که حوادث کشورکاملا برمدارمنافع وخواست کشورها وقدرت های بیرونی شکل گرفته بود. یعنی اینکه شکل گیری فعالیت های سیاسی واجتماعی واتخاذتصامیم براساس منافع ملی وشرایط وضرورت های داخلی کشورتحقق نیافته بود. ادامه چنین وضعیتی سبب گردید که درادامه کارنیروهای مذکوربیش ازپیش به قدرت ها وکشورهای بیگانه وابسته شوند. به نظرنگارنده این ادعای نیروهای سیاسی اعم ازجهادی وغيرجهادی که يکديگررا متهم به وابستگی نموده وخودرا ازآن تبرئه می نمايند ، انکاريک واقعيت مهم وعمده می باشد که موجب بروزاشتباهات وغلط فهمی های زيانبارديگرگرديده ومی گردد. زيرا همانطورکه عاملين حادثه هفت ثورازحمايت بلوک شرق برخورداربودند ، احزاب ونيروهای جهادی نيزازحمايت کامل جهان غرب وکشورهای منطقه برخورداربودند. خصوصاازلحاظ مالی وتبليغاتی وتسليحات جای هيچ گونه شک وترديدی نيست که احزاب جهادی بطورگسترده موردحمايت قرارمی گرفتند وهمين وابستگی به بيرون ازمرزها سبب گرديد که درطليعه پيروزی به دليل اصطکاک منافع کشورهای ذی دخل وحامی ، نتوانند بريک نظام سياسی وحکومت مشترک وقابل قبول اتفاق نظرنمايند. نکته ديگری که بايد يادآورشد متاسفانه درمراحل بعدی نيروهای سياسی با شعارها واهداف خود به دليل استحاله ای که درآن ها پديدآمده بود ، برخوردابزاری وسودجويانه نمودند.آنان دراثر استحاله ای که برای شان پيش آمده بود، ديگرآن علاقمندی ودل بستگی به باورهای خودرا ازدست داده بودند . اکنون آنان به گرايشات وخواسته های جديد روی آورده بودند که بامبانی حرکت های شان درابتدا کاملا درتناقض قرارداشت. اين چند نکته ای بود که بصورت مختصروبادرنظرداشت ظرفيت اين مقاله راجع به تحول هفت وهشت ثوريادآوری گرديد ، انتظارمی رودکه تاريخ نويسان وتحليل گران ژرف انديش کشوربيش ازپيش روی چنين موضوعاتی دقت نظربخرج دهند ، تاازتکرارتلخ چنان رويدادهايی جلوگيری شود. خصوصادردوران کنونی که چنين زمينه وفرصتی بيش ازپيش فراهم آمده است.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:20 |

               

روزگذشته مورخ 9 ثورروزنامه افغانستان درصفحه اخبارخارجی مطلبی را به نشرسپرده بود که برای خوانندگان ، خصوصادولتمردان قابل توجه می باشد؛ دراین خبرآمده بود که : مقام ترکمنستانی بدلیل کشیدن سگرت درمحل

کار خود جریمه شد. درتوضیح خبرآمده بودکه " قربان قلی بردی محمد اف " رییس جمهوری ترکمنستان با صدور فرمانی " آشیر گلدی زمان اف " وزیر ترانسپورت این کشور را بخاطر کشیدن سگرت در محل کار خود جریمه کرد. گفته می شود که وزیرترانسپورت ترکمنستان به دلیل نقض قانون "عدم استعمال سگرت در اماکن عمومی، ادارات و بوستان ها " به یک ماه کسر حقوق جریمه شده است. مجلس مصلحت خلق ترکمنستان در نهمین اجلاس خود در سال 1999 میلادی با تصویب قانونی مصرف سگرت در مکان های عمومی و دولتی این کشور را ممنوع کرد. رییس جمهور ترکمنستان درپی صدورفرمان مذکوروتائید آن ازجانب مجلس مصلحت خلق ترکمنستان تاکید کرده است که کشیدن سگرت در شان مقامات عالی رتبه این کشور نیست و این افراد باید الگوی رفتاری مناسب برای جوانان باشند.

نکته شایسته توجه ودرخوراهمیت دراین خبرفقط جریمه نمودن وزیرترانسپورت به دلیل کشیدن سگرت درمحل کارخلاصه نمی شود ؛ بلکه نکته اساسی دراین واقعیت قرارداردکه حکومتگران برای ایجادنظم بایستی خوددرمرحله اول به اصول وضوابط تعیین شده پای بندی نشان دهند ودراین رابطه به هیچ عذروبهانه ای توسل نجویند. نکته دیگراینکه رفتاروشیوه زمامداران هماره موردالگوپذیری واقع می گردد ، اگراین الگو پذیری درست باشد ، می تواند درجهت دهی جامعه ونظم پذیری وساماندهی کشوراثراجتناب ناپذیرخواهدداشت. مسئله نهایی اینکه مقامات وحکومتگران بایستی به فرمان ودستورالعمل وقوانین وضع شده اهمیت قایل باشند وباجدیت آن را تعقیب نمایند.

اینک این سوال طرح می شود که مقامات کشورما تاچه اندازه به چنین اصول ومقررات وضوابط پای بندمی باشند؟ ازمجموعه فرامین ودستورالعمل های که صادرگردیده چه مقدارآن بطورجدی پی گیری شده است ؟ احکام وقوانین تاچه میزان به دلایل مصلحت بینی های غیرموجه ومماشات غیرقابل قبول مورداستثناواقع نشده است؟ آیا باچنین شیوه ای می توان به اهداف تعیین شده ازجمله سازماندادن به امورکشوری موفقیت حاصل نمود؟ آیا باسیاست مماشات وشیوه های مصلحت بینی های غیرموجه وبی توجهی به قانون واصول مملکت داری ، می توان بامتخلفین مقابله نمود؛ وکشوربحران زده رابسوی ثبات سوق داد؟ شیوه های بکارگرفته درطی چندسال گذشته نشان داد که سیاست مماشات ومصلحت بینی های غیراصولی هیچ کاربردی برای عبورموفقانه کشورازفضای بحران نخواهدداشت! البته رعایت مصالح بایستی برطبق ضوابط وبرای منافع ملی وکشوری باشد ، نه اینکه تامین کننده  منافع محدود اشخاص وگروه های محدودبوده ، اصول وضوابط کلان نادیده انگاشته شود! اساسامرجع وبنیادتشخیص مصلحت های اساسی کشوربه غیرازقانون واصول چه چیزی می تواند باشد؟

به هرصورت سیاست مداران کشوربایستی علاوه برعبرت گیری ازسیاست های ناکام گذشته وموردتوجه قراردادن آموزهای مثبت کشور، هم چنین شیوه مدیریتی واداری کشورهای دیگرنیزمی تواند بعنوان تجارب لازم ومثبت وراهبردی موردتوجه قرارگیرد. درعبرت آموزی وبکاربستن آموزه ها هیچ جای ننگ وعارنیست که ازتجارب وسرنوشت ومهارت دیگران آموخت .

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:24 |

                         

 

بخش عمده تاریخ هرملتی را تجارب واندوخته های آن ازگذشته تشکیل میدهد. تجارب واندوخته های تاریخی به مثابه حیات دیگری است که ملت ها بااستفاده ازآن قادرخواهند گردید که مسیرآینده خویش را بادرایت وبینایی بهترطی نمایند. هرچند مردم ما درطول حیات سیاسی خود ا ندوخته ها وتجارب بسیاری کمایی نموده اند ، اما رویدادها وتجارب دوحادثه 7و8 ثورتجاربی استثنایی ونزدیک به دوره معاصرحیات سیاسی کشوربه شمارآمده ، دیگرآنکه کمترازتجارب تاریخی درس گرفته شده است . قابل یادآوری است که هدف عمده واصلی این نوشتارمعطوف به فرجام  این دوحادثه می باشد ؛ هرگز بحث ارزشی وداوری درست یانادرست بودن مبانی وایدئولوژی حاکم برشکل گیری آن حوادث موردنظرنمی باشد.

 دروقوع حوادث هفت وهشت ثورآنچه نقش عمده داشت این بود که درنظام سیاسی کشوربرای دست یابی بعضی اهداف ازجمله بهبودبخشیدن به وضعیت سیاسی واجتماعی ، تغییروتحولی بوجودآید. به معنای دقیق ترحرکت های مذکور معطوف به اعتراض نسبت به وضعیت موجود وناکارآمدبودن حکومت های استبدادی سلطنتی وشاهی بود ، وضعیتی ناگواری که موجب گردید ذهن جامعه بسوی راه حل ریشه ای وگوناگونی سوق یابد.

جان مایه واقعه هفت ثورچیزی غیرازاین نبود که باایجاد تغییردرنظام سیاسی ، بستراجتماعی واقتصادی نیزتغییریابد.

همینگونه رویدادهشت ثورفرایند حرکتی بود که عناصرشریک درآن حرکت تصورمی کردند که بادست آوردهای مبارزاتی وجهادی ، نوعی ازنظام سیاسی مبتنی برتفکردینی ومذهبی را استوارسازند تادرسایه آن ثبات سیاسی وترقی کشورفراهم آید. باوجودآنکه نیروهای جهادی از پراکندگی  وعدم انسجام رنج می بردند ، اما درآخرین تحلیل همه به یک نقطه متفق می گردیدند ؛ وآن  اتفاق براین بود که " حکومت اسلامی " توانایی برآورده ساختن آرزوهای دیرینه ملت را خواهدداشت.

حوادث پس ازهفت وهشت ثورنشان داد که سیرتحولات درآن جهتی  که آرزومی شد سوق نیافت. درمراحل بعدی نیزدگرگونی ها ومسایلی رخ نمود که کاملا برخلاف تصورودورازانتظارتلقی می گردید. مسایل بوجودآمده بعدازتحول هفت ثورتاهشت ثور آشکارگردانید که اساس وبنیادهای حرکت های ایجادشده دچارکاستی ونقایصی مهم می باشد.

اینک به دورازحب وبغض ، شماتت وعقده گشایی ، براساس مصلحت ملی ودرک موقعیت کنونی کشوربرای ساختن آینده بایسته است  این نکته را موردارزیابی قراردهیم که تجارب هفت وهشت ثوربرای ما چه بوده است ؟ اگراین تجارب حکایت ازناکامی دردست یابیدن به  اهداف می باشد ، علل وعوامل آن چه می باشد؟ متاسفانه درطول تاریخ ، حتا درسالهای اخیررویدادهای تلخ وشیرین تاریخی کشور به دلیل دخالت دادن اغراق آمیزحب وبغض ها ، کینه ها وعقده ها ، بی توجهی ها وسطحی نگری ها آنگونه که آموزنده وراه گشاباشد موردارزیابی قرارنگرفته است. تحلیل های ارائه شده همه مبتنی برگونه ی انسان شناسی بوده است که درآن به بدذای افراد اصالت داده می شود وجوهره اصلی انسان را که تکامل جویی وخوبی است کمرنگ دانسته ویا نادیده می گیرد! به همین دلیل عوامل وزمینه های که موجب انحراف حرکت های سیاسی ، یاناتوانی هاوضعف های که منجربه وقوع چنان حوادث دلخراش  گردید ، ازتیرراس ارزیابی ها دورمانده است. درتحلیل های ارائه شده همه یا سفید اند ویاسیاه ، رنگ دیگری وجودندارد. حال آنکه درمسایل اجتماعی وسیاسی نمی توان به این صراحت وقاطعیت ویک جانبه گرایی قضاوت نمود وحکم صادرکرد. خصوصا اگرآن مسایل وارد مباحث تاریخی گردد درآن صورت دریافت زوایا ونقاط مبهم وتاریک یک امرضروری به نظرمی رسد تا حقیقت آشکارگردد؛ بارعایت چنین موازینی هر واقعه ای می تواند دردایره تجارب واندوخته های قابل استفاده بشری قرارگیرد.

به نظرنگارنده بدون آنکه قصد نیت خوانی داشته باشد  وبراین موضوع تاکید داشته باشم که عاملین هفت وهشت ثوربانیت سوء واردجریانهای سیاسی گردیده اند وسیر حوادث را بدان سوی سوق دادند ، دراین نوشتاربیشتربراین موضوع تاکید وپافشاری دارم که فاکتوروزمینه های وجودداشت که هفت وهشت ثور ، سبب گردید بعنوان تلخ ترین حوادث وتجارب ناکام ملت ما تبارزیابد. بدون شک عاملین آن حوادث دربرابررویدادها وعملکردهای خویش مسئول وپاسخگومی باشند. ولی این موضوع ازطرق گوناگونی قابل بررسی است ، بخشی ازآن مربوط می شود به مسایل حقوقی ، بخش دیگربه مسایل تحلیل وارزیابی تاریخی وسیاسی و.... که هرکدام باید درجای خود مورد ارزیابی وتوجه قرارگیرد وازخلط موضوعات جلوگیری صورت گیرد.

اماآنچه که موجب گردید که هفت وهشت ثورتبدیل به یک فاجعه گردد وسیرحوادث برخلاف آرزوهای دست اندرکاران آن پیش رود به چندموضوع ونکته ارتباط می گیرد ؛ خامی وناپختگی نیروهای سیاسی ، یکی ازعوامل مهم دربروزفجایع یادشده به شمارمی آید. افغانستان به دلیل عقب ماندگی تاریخی وسیاسی ، ازوجودنیروهاوعناصرزبده وباتجربه وخلاق هماره محروم مانده است . این خامی ونا پختگی موجب عواقب وپیامدهای دیگری گردید که برکاستی ها ونقایص ها فزون گردیده ، انحراف حرکت های اجتماعی وسیاسی را بوجودآورده وتشدید بخشد ؛ عامل دیگرکه موجب گردید حرکت های یادشده به نتیجه مطلوب منجرنگردد اینست که به دلیل فوق ، ازدرک واقعیت های سیاسی واجتماعی وپیچیدگی های آن ناتوان وعاجزگردند وبصورت خلاق وابتکاری باقضایای کشوربرخوردننمایند . همانگونه که کودتای هفت ثورعکس العملی دربرابراقدامات حکومت بود ومنجربه یک تحول زورس گردید ، داستان هشت ثورنیزدربرابرحوادث پیش آمده بصورت عکس العملی ارزیابی می شود. آنان نیزنتوانستند که باوقایع وضرورت های کشوریک نگاه مبتکرانه وخلاق داشته باشند. موضوع دیگری که فاجعه های اخیررا ببارآورد این بود که حوادث کشورکاملا برمدارمنافع وخواست کشورها وقدرت های بیرونی شکل گرفته بود. یعنی اینکه شکل گیری فعالیت های سیاسی واجتماعی واتخاذتصامیم براساس منافع ملی وشرایط وضرورت های داخلی کشورتحقق نیافته بود. ادامه چنین وضعیتی سبب گردید که درادامه کارنیروهای مذکوربیش ازپیش به قدرت ها وکشورهای بیگانه وابسته شوند. به نظرنگارنده این ادعای نیروهای سیاسی اعم ازجهادی وغيرجهادی که يکديگررا متهم به وابستگی نموده وخودرا ازآن تبرئه می نمايند ، انکاريک واقعيت مهم وعمده می باشد که موجب بروزاشتباهات وغلط فهمی های زيانبارديگرگرديده ومی گردد. زيرا همانطورکه عاملين حادثه هفت ثورازحمايت بلوک شرق برخورداربودند ، احزاب ونيروهای جهادی نيزازحمايت کامل جهان غرب وکشورهای منطقه برخورداربودند. خصوصاازلحاظ مالی وتبليغاتی وتسليحات جای هيچ گونه شک وترديدی نيست که احزاب جهادی بطورگسترده موردحمايت قرارمی گرفتند وهمين وابستگی به بيرون ازمرزها سبب گرديد که درطليعه پيروزی به دليل اصطکاک منافع کشورهای ذی دخل وحامی ، نتوانند بريک نظام سياسی وحکومت مشترک وقابل قبول اتفاق نظرنمايند. نکته ديگری که بايد يادآورشد متاسفانه درمراحل بعدی نيروهای سياسی با شعارها واهداف خود به دليل استحاله ای که درآن ها پديدآمده بود ، برخوردابزاری وسودجويانه نمودند.آنان دراثر استحاله ای که برای شان پيش آمده بود، ديگرآن علاقمندی ودل بستگی به باورهای خودرا ازدست داده بودند . اکنون آنان به گرايشات وخواسته های جديد روی آورده بودند که بامبانی حرکت های شان درابتدا کاملا درتناقض قرارداشت. اين چند نکته ای بود که بصورت مختصروبادرنظرداشت ظرفيت اين مقاله راجع به تحول هفت وهشت ثوريادآوری گرديد ، انتظارمی رودکه تاريخ نويسان وتحليل گران ژرف انديش کشوربيش ازپيش روی چنين موضوعاتی دقت نظربخرج دهند ، تاازتکرارتلخ چنان رويدادهايی جلوگيری شود. خصوصادردوران کنونی که چنين زمينه وفرصتی بيش ازپيش فراهم آمده است.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:24 |

                   

یکی ازموضوعات عمده واساسي که درکشمکش ها وجناح بندي هاي روزمره  اجتماعي وسياسي زيادمورداستفاده قرارميگيرد وبدان تكيه مي شود " ارزشهاي ديني وملي " مي باشد. بدون شك باورمندي به هردين وآيين ، يعني پيروي ازدستورات ودل سپردن به آن ، موجب بوجودآمدن  ارزشهاي برخواسته ازچنان دين وآيين مي گردد ؛ همينطورهرگاه مردمي دريك مكاني  بنام سرزمين ، مدت طولاني را باهم زندگي نمايند ، ازلحاظ گذشت زمان وحوادث ورويدادها ( تاريخ ) وآداب ورسوم وهنجارها ( فرهنگ ) ،‌ دست يابي به خواسته ها و منافع وهدف هاي كه برزندگي مشترك شان اثرمي گذارد ويا مقابله باتهديدهاي كه موجوديت مشترك شان را بخطرمي اندازد ( منافع جمعي ) همه وهمه درمجموع ارزشها وباورهاي را درعرصه اعتقادي واجتماعي  بوجودمي آورد. شرح فرايند چنين شكل گيري زمينه اي گسترده ترازاين مقاله را ايجاب مي نمايد ، دراينجا به اين نكته مي توان بسنده كرد كه چنين ارزشها وباورهايي علاوه برچشم اندازي كه ازعالم ديگرارائه ميدهد ، مقوم وسامان دهنده زندگي جمعي نيزمي باشد. بايد اين نكته مهم را نيزيادآورشد كه به تناسب رشد فكري واجتماعي ،‌ نوع وسطح باورمندي ها نيزمتغييرخواهدبود. به همين جهت است كه دركشورهاوملت هاي پيشرفته تغييروتحول درتمام زمينه ها بصورت موازي ويا بايك تناسب منطقي رخ ميدهد ، نخبگان ومديران آن جوامع بادرنظرداشت تناسب نسبت به مسايل خويش به ارائه ديدگاه وطرح پرداخته و تصميم گيري مي نمايند. باچنين برخوردپويا وفعال ، چه بساباورهاي كه خرافي به نظرمي رسند درعرصه اجتماع موجب تحول مثبت مي گردد . برعكس درجوامعي كه ازپويايي لازم محروم اند و به دليل آنكه باورهاي حقيقي  درچنبره هاي عقب گرايانه گرفتارمي باشد ، كارآمدي خودرا ازدست ميدهد.

اكنون بااين پيش زمينه موضوع مطرح شده يعني نحوه برخورد با " ارزشهاي ديني وملي " را درجامعه خود بصورت مختصرموردارزيابي قرارميدهيم. ارزشهاي حاكم برجامعه منبعث ازدين مبين اسلام مي باشد وارزشهاي ملي وافتخارات آن نيزمبتني برهمان باورهاي اعتقادي وديني استوارمي باشد. البته بايد يادآورشد كه افغانستان ازلحاظ تاريخي ودرشرايط كنوني كشوري است كه درآن به غيرازاسلام اديان ديگري هم چون هندوايسم ، درآن پيرودارد. حال كميت پيروان مهم نيست ،‌ آنچه مهم به نظرمي رسد بهادادن به انسان واعتقادات اواست . روي همين لحاظ افغانستان ازلحاظ ديني هم متكثرمي باشد. بنابراين ارزشهاي كه درميان اهل هنودمطرح است برخواسته ازآيين شان بوده وقابل احترام مي باشد. درعرصه ملي نيزآنان به منافع واهدافي باوردارند كه سايرهم وطنان شان بدان باورمندمي باشند.شواهدتاريخي نشان ميدهد كه متاسفانه هماره ارزشهاوباورهاي ديني وملي ازسوي بازيگران سياسي درقدرت ومغرضان وجاهلان مورداستفاده ابزاري قرارگرفته است وحتي اين مسئله تابدانجاپيش رفته است كه ازاعتقادات مردم ،‌ درتحريكات وجنگ هاي مذهبي استفاده شده است. يااينكه ازسنگردين ومذهب ويا باورهاي ملي دربرابررشدوتوسعه جامعه مقابله صورت گرفته است. اكنون كه افغانستان درآستانه تحول وزندگي نوين قراردارد بازهم احساس مي گرددكه چنان عقب گردهاي تاريخي درحال شكل گيري است. يكي ازموضع هاي كه براي عقب راندن مجدد افغانستان به دوران هاي سياه وكهنه مورداستفاده قرارمي گيرد سنگرارزشها وباورهاي ديني وملي است. اكنون پرسش دراينجااست كه چرا باورها وارزشهاي ديني وملي اينگونه مورد استفاده هاي سوء قرارميگيرد؟ واقعيت اينست كه پاسخ اين پرسش مي تواند دريك زمينه بسياروسيع وعميق موردتوجه قرارگرفته وارزيابي گردد ،‌ اما آنچه دراين مقال بدان اشاره مي گردد اينست كه يكي ازعلت هاي اساسي استفاده ناروا ازارزشها وباورهاي ديني وملي ، درابهام ماندن آن ارزشها وباورهااست . چنانچه اين موضوع بدرستي شكافته شود درخواهيم يافت كه حقايق دين ومذهب پس ازآنكه ازسرچشمه اصلي آن وارد جامعه گرديده است ،  به دليل بسته بودن وعقيم ماندن ساختاراجتماعي واقتصادي وفرهنگي ، اين باورهاي ديني تحت تاثيرشرايط قرارگرفته وازدايره ومسيراصلي خود خارج گرديده وبا مسايل وموضوعاتي درهم آميخت كه ازسنن وعنعنات محيطي سرچشمه گرفته است. فرايندتاريخي اين عقب ماندگي موجب گرديده كه آن تصورآشفته وآغشته ازباورهاي ديني وملي نسل اندرنسل بعنوان يك پديده انكشاف نيافته وثابت وجزم گونه ومتعلق به سمت وسوي خاص ، به نسل هاي امروزي انتقال يابد ؛ وبرخي كه خودرامتوليان آن مي شمارند باقاطعيت وجزميت بدفاع ازآن برخيزند وهرآنچيزي كه باآن ناهماهنگي داشته باشد ، بعنوان پديده غيرديني ومغايربا باورهاي ملي موردهجمه قراردهند. بارشد فزاينده جهان درعرصه زندگي ،‌صنعت واقتصاد ، فرهنگ وانديشه وگسترش طبيعي آن درسطح كره زمين وتحت پوشش قرارگرفتن سايركشورها بصورت خواسته يانخواسته ، اين جزم انديشي ها وتعصبات بيش ازپيش شدت يافته است. خصوصا اگرموضوع منفعت جويي هاي كه ازاين بابت براي متوليان غيرواقعي ارزشهاي وباورهاي ديني وملي وجوددارد درنظرگرفته شود وموقعيت هاي كه ازآن جايگاه براي خود بوجودآورده اند وآينده اي كه ازآن منظربراي خويش تضمين ساخته اند ، درخواهيم يافت كه چرا وبه چه دليل دربرابر تغييروتحول جامعه سنگ اندازي ومخالفت صورت مي گيرد وهمه ي اين مخالفت ها ازآدرس ارزشهاي ديني وباورهاي ملي سازمان دهي ميگردد ؛ اگربه دقت وفراصت ديده شود عناصروچهره هاي كه درپشت دفاع ازارزشها وباورهاي ديني وملي سنگرگرفته اند ،‌ درزندگي وباورمندي شان اين ارزشها وباورها كمترين جايگاه وموقعيت راندارد. به معناي ديگرعملكرد وپندارهاي شان كاملا مغايربا ارزشهاي ديني وملي مي باشد. بنابراين يكي ازچالش هاي تاريخي واجتماعي افغانستان ازسده هاي دورتاكنون همين ابهام وآغشته بودن ارزشها وباورهاي ديني وملي با برخي ازتصورات محيطي واجتماعي است كه هيچ ربطي به دين ومنافع ملي ندارد ،‌ وكساني هم ازاين موقعيت ووضعيت استفاده سوء نموده اند ومي نمايند.امروزبه وضوح شاهديم كه استدلالهاي چنان عناصروافراد دربرابرانكشاف اوضاع وروند تغييروتحولات اجتماعي وفرهنگي تاچه پايه سطحي وبدورازحقيقت دين ومغايربا منافع ملي وهمزيستي مسالمت مي باشد .  بنابراين يكي ازراههاي اساسي كه مي تواند به توسعه اقتصادي واجتماعي كشوروثبات سياسي حكومت منجرگردد اينست كه بايستي ارزشها وباورمندي هاي حقيقي ديني وملي ازآشفتگي ها وناخالصي ها منزه گردد. اين موضوع چند نكته اساسي را مي طلبد :‌ توسعه آگاهي ودرك وسواد جامعه ؛‌ جديت وقاطعيت نيروهاي آگاه ومسئول وخبيردرراستاي آگاهي بخشي جامعه ؛ تقويت بسترهاي رشد آموزشي وتربيتي ،‌ اقتصادي واجتماعي ،‌ رعايت وپذيرش اصول دموكراتيك ،‌ عزم جدي حكومت براي حمايت ازروند اصلاحات همه جانبه درعرصه هاي يادشده وخصوصا مديريت كشور. تازماني چنين فعاليت هاي دريك بسترگسترده وهمگاني بادرنظرداشت تدريجي بودن وبرخورداري ازصبرومتانت ، صورت نگيرد به مشكل مي توان دربرابرعناصري كه سالهاي سال بنام ارزشهاي ديني وملي افكاروروان جامعه بسط نيافته را دركنترل خودداشته اند كاري ازپيش برد ودموكراسي وحقوق انساني دراين كشورآنگونه كه بايد رعايت گردد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:30 |

                 

چندی است که بحث ایجادتغییردرکابینه ویاخانه تکانی درحکومت درمطبوعات ومحافل سیاسی وخبری کشوربسیارجدی مطرح شده است. برخی ها گمان براین دارند که درآینده بسیارنزدیک تغییرات جدی درکابینه بوجودخواهدآمد. علت وقوع این تغییرات را ناکارآمدی کابینه طی سالهای گذشته وافزایش چالشهاودشواری ها پیش روی حکومت ونارضایتی مردم ازدولتمردان خوانده شده است. حتی برخی براین گمان اند که سفراحمدجلالی وزیرسابق داخله به پاکستان وملاقات وی بابرخی چهره های سرشناس درهمین راستاپیش بینی می شود. بعضی ازمطبوعات حتی نام برخی وزرای احتمالی رانیزیادآورشده اند.

دراینکه اوضاع کشورنابسامان می باشد وچالشهای متعددی حکومت وجامعه رادربرگرفته است جای هیچگونه تردیدی نیست . درطی هفته حسابدهی این موضوع کاملاواضح گردید ، بسیاری ازوزرا ازارائه یک گزارش مبسوط وقابل قبول عاجزماندند وفقط به ارائه لیست های طویل وموضوعات بی ربط وسطحی بسنده نمودند ؛ بعضی ازوزارتخانه هانیز ازمصرف بودجه انکشافی شان ناتوان بودند و... بنابراین ناکارآمدی بدان صراحت غیرقابل کتمان وپنهان بود وهیچ توجیهی نمی شد برای آن ارائه داد. ازجانب دیگرفشارروزافزون مخالفین باتصرف مناطق بیشتروتشدید بخشیدن به عملیات های انتحاری وهم چنین انسجام یافتن نیروهای سیاسی خارج ازقدرت مانند شکل گیری جبهه ملی وشورای متحد ملی ، دولت را نسبت به موقعیت اش دچارنگرانی ساخت. این نگرانی ها سبب گردید که احتمالابرخی تغییرات را صورت دهد. امااینک پرسش دراینجاست که آیا چنین تغییراتی به تنهایی می تواند گرهی ازمشکلات چند جانبه وپیچیده کشورومردم را حل سازد؟ اگرچنین می بود درطی سالیان گذشته که کابینه و وزراعوض وتبدیل شدند چه تغییراساسی بوجود آمد؟ آیا مشکل کشور، فقط مشکل ساختاری وتغییرمهره ها است که اگرساختارها تکمیل گردید همه چیزبروفق مرادخواهدبود؟ همانطورکه درطی پنج سال گذشته بسیاری ازساختارهای حکومت ونهادهای زیرمجموعه آن تشکیل واعلام موجودیت نموده اند ، اماکمترین اثررا درکاهش مشکلات داشته اند! بنابراین واضح است که مشکلات کشوروحکومت تنهامنوط به ساختاروتغییرمهره ها نمی باشد ، بلکه این ساختارها ومهره ها بایستی ازکیفیت وظرفیت لازم برخوردارباشند . کسانی که درآن ساختارها کارمیکنند ازوجدان کاری وتعهدملی برخورداربوده ، قوانین ومقررات ، دستورالعمل هاوصلاحیت های شان مشخص وشفاف باشد. حسابدهی بصورت واضح ودقیق صورت گیرد . از وزراوکارمندانی که خدمت نموده اند باید تقدیروتجلیل بعمل آید ، وزرا وکارمندانی که سهل انگاری نموده وازخود ضعف نشان داده اند ، بایستی مجازات ببینند. امادرطی این چندسال هیچکدام ازاینها صورت نگرفت. بااین تحلیل وارزیابی می توان به جرأت گفت که تنهاتغییردرکابینه ویاخانه تکانی درحکومت نمی تواند کارسازومشکل گشاواقع شود. اگربنابراین است که چنین تغییراتی رونماگردد بایدهمراه باسایراصلاحات درعرصه ظرفیت سازی ، تعیین صلاحیت ها ، شفاف ساختن قوانین ومقررات ، نظارت دقیق ومسئولانه برعملکردها باشد. اینکه مهره ای راازیکدستگاه ناکارآمدوفرسوده دورانداخته شود وبجای آن مهره ای دیگربکاربرند ، مشکل حل نخواهدشد. بلکه همین مهره نو نیزپس ازچندصباحی ناکارآمد ومستهلک خواهدشد. نکته مهم تراینست که مبنا وانگیزه چنین تغییراتی چه می تواند باشد؟ آیا اینکه چنین تغییروتبدیلی ها بصورت عکس العملی انجام یابد می تواند نتیجه وبازده موثررا ببارآورد؟ بنابراین اگرشایعات اخیرواقعیت داشته باشد ، انتظاربرده می شود که رئیس دولت باانگیزه درست وتعهدملی وبا استفاده ازتجارب چندسال گذشته ودرک حساسیت شرایط ونیازمندیهای جدی کشوردرعرصه بازسازی ودولت سازی ، تغییرات موردنظررا برمعیارهای اصولی ودقیق صورت دهد وازسرمماشات وملاحظات سیاسی وچشم پوشی ها نباشد. اگروزرای معزول واقعادرانجام وظیفه خویش مقصردانسته شده اند بایستی به مردم معرفی گردیده وازآنان حساب گرفته شود.هرگاه چنین جدیت وقاطعیتی درراستای عزل ونصب مقامات بکاربرده شود امیدمی توان داشت که تغییرات احتمالی موثرواقع گردد ، حکومت اتوریته ازدست رفته خودرا بازخواهدیافت.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:28 |

                     

اگربه آنچه درخاطرات ، ادبيات ، نوشتارها ، جغرافيا ، تاريخ ، شرح حال ها و... درج وثبت گرديده بنگريم هركدام ازكابل تصويروسيمايي را ارائه ميدهند كه مي توان گفت كابل اگرنه " خطه جنت نظير" ، حداقل كشميرثاني مي توان بدان لقب داد. اماامروزازآن كابل زيبا ، خوش آب وهوا، فرحنازوطراوت بخش ، ازمردم دلنوازوسرشار، صميمي وميهمان نواز، بانشاط وسخت كوش ، قانع وپرتلاش و... خبري نيست ؟! امروزدرچهره كابل نمي توان نشانه اي ازخوبي يافت ؛ نمي توان ازآداب ورسوم جوانمردي ، قناعت ، سخت كوشي ، صميميت واعتمادرا درآن مشاهده كرد واگرباشد چون درناياب ، بسياراندك وپنهان ازديده ها وباورهااست؟! شب وروزكابل ديگرازيكديگرتفاوتي ندارد ؛ شبش همان تاريكي وحشتناكي است كه ستاره هاي زيباي آن درخشش خودراازدست داده اند ونوري دردرخشش مهتاب‌آن باقي نمانده است ، شب آن همه خوف است وترس ؛  وروزكابل نيزهم چون شب آن ازتيرگي هاي فضاي آلوده ازدودخاك وروحها وروانهاي پريشان ومسموم ازتيرگي ها ونامردمي هادرتاريكي غمبارفرورفته است؟!

گويا طوفاني برخواست وباتمام قدرت وهيبت تا اين خطه زيباودل فريب وفرح بخش را بدل به جهنم سازدمانند اينكه اصلاطبيعت دراينجاهيچ هنروخلاقيتي بكارنبسته است ؟! يااينكه طاعوني شيوع يافت كه روح وروان مردم را بي رحمانه وپياپي درهم تنيد وجان شان را هم چون پارچه هاي گوشت به هرسويي پراكنده ساخت تانصيب لاشخوران وبدخواران گردد؟! شبحي كابل زيباومردم نجيب آن را دركام خودفروبرد ، بگونه اي كه هرگونه اميد وآينده را ازآنان برگرفته وآنان را دردشت برهوت سرگرداني ودرچهارسوي پريشاني بي آنكه نشانه اي وعلامتي  برجاي باشد ، بحال خود رهانموده است؟!

براستي كه اكنون كابل ، ديگرآن شهرزيباوشهرافسانه ها كه ازهزاران كيلومتر وازچهارسوي گيتي سياحان ودلدادگان را بسوي خود جذب مي نمود ، نيست؟!كابل آنگونه دگرگون وپريشان شده است كه نه تنها همه ازاوفراري اند وازچهره عبوس وگرفته اش مي ترسند ، بلكه اميد بدست آوردن زيبايي وصفايي آن درقلمرومحالات دانسته مي شود؟ سامان يافتن كابل را اينك جزو آرزوهاي دست نيافتني مي شمارند؟ آيا براستي چنين است ؟ ؟

درپاسخ به اين سوال ، اميد به زندگي ، تجاربي كه بشرازآغازتاريخ تاكنون كمايي نموده  است ، استعدادوظرفيت وخلاقيتي كه درانسان نهفته است و... به مااين پيام ونويدرامي رساند كه نبايستي به اين سادگي وآساني تسليم نااميدي گرديد. ترقي ورشد بشردرتمامي عرصه هانشان داده است كه بسياري ازچيزهاي كه محال دانسته مي شد ، درپرتوسعي وتلاش ،همت وهمياري ممكن گرديده است. براي اين امربايد نشانه هاي اميدرا زنده ساخت ، ابزاروشرايط دوباره زيستن را ارزيابي نمود ، همت را بدرقه راه خودساخت ، هم ياري وكمك را عزم نماييم ، دل به اين آب وخاك بسپاريم ، پيوسته تلاش نماييم وازكوشش خسته وافگارنگرديم ، هركس ، به اندازه سهم وتوانايي خود ، موقعيت وامكاناتي را دراختياردارد بكاراندازد. ازهمه مهمتراينكه لحظه اي تأمل بخرج داده وانديشه نماييم ، بيانديشيم وبخودآييم وسوال كنيم كه چراكابل اين چنين شد ؟ تابدانيم كه چه بايد بكنيم؟

به نظرنگارنده عوامل مختلف دريك فرايند پيچيده وپي هم موجب گرديد كه زيبايي وفرح بخشي راازكابل گرفته شود ومردم نجيب آن پريشان ودگرگونه شوند. فقروناتواني تاريخي واجتماعي ازمهم ترين عامل عقب ماندگي وروبه افول نهادن زيبايي وشادابي كابل به شمارمي آيد. استبدادسياسي واستضعاف اقتصادي ومديريت هاي نالايق موجب گرديد كه كابل بعنوان پايتخت ويكي ازنقاط زيباوسرشارازظرفيت هاي لازم هم چنان انكشاف نيافته باقي بماند.عامل ديگركه به انحطاط ودرهم ريزي كابل تشديدبخشيد ، جنگهاي بي رحمانه چندسال اخيربود كه همان داشته هاي اندك كابل وكابليان رانيزبه يغمابرد. كمترين تأسيسات وزيربناهاي اندك هم نابودشود. مردم صميمي كابل كه اززندگي آرام وبرادرانه اي برخورداربودند درحصارتنگ نظري هاوكينه هاوعقده هاي جاه طلبان وتاريك انديشان اسيرگرديده واين شهريك پارچه به صدپارچه تبديل گردد. پس ازختم جنگ وبرادركشي ، كه فضاي صلح وآرامش نسبي برقرارگرديد سيل مردم ازولايات واطراف كابل ومهاجرين خارج ازكشوربسوي كابل روان گرديد. پذيرش وجاي يافتن آن خلق كثير، بيش ازظرفيت شهركوچك كابل گرديد؛ درنتيجه وضعيت پيش آمده شرايط نابهنجاري را بوجودآورد كه آرامش وآسودگي زندگي جمعي را كاملا سلب نمود.بنابراين تراكم بيش ازحدجمعيت دركابلي كه ظرفيت نهايي آن نزديك به يك ميليون نفربود واينك نزديك به سه يا چهارميليون نفردرآن سكنا گزيده اند موجب گرديد كه بسياري ازمسايل محيط زيست وقواعدومقررات زندگي جمعي خصوصا ناديده گرفته شود وبي نظمي وحشتناكي درپايتخت حكم فرماگردد. فاكتورديگركه زندگي رادركابل دشوارساخته ودرنهايت صفاي زندگي را ازآن گرفته است اين است كه شهرنشيني ازخوديك فرهنگ دارد. بطورمثال زندگي دريك آپارتمان بازندگي دريك قلعه وياقريه بكلي متفاوت است. معمولاكساني كه اكنون دركابل سكناگزيده اند حقيقتا ازفرهنگ زندگي شهري كاملابي اطلاع مي باشند. بسياري ازمقررات ولازمه هاي زندگي شهري كه عبارتندازرعايت مقررات ، نظافت ، كسب وكارو...را جدي نميگيرند. ناديده انگاشتن اين موضوعات خودبه تنهايي مي تواند معضلات بسياري را خلق نمايد.عامل ديگرناتواني وعدم درايت مسئولين مي باشد. درست است كه دولت نوپا ازامكانات وپرسنل ومديريت قوي برخوردارنيست ؛ امااينها باعث رفع مسئوليت نمي گردد. مسئولان بايستي درقسمت جلوگيري ازهجوم بي رويه مردم به شهرها خصوصادركابل تدابيري ازجمله حمايت ازبخش كشاورزي ودامداري را بطورعاجل وباجلب حمايت جامعه جهاني روي دست مي گرفتند.هم چنين درقسمت رعايت مقررات وقوانين شهرداري نيزبه دليل نفوذوسيطره قدرتمندان سهل انگاري ها وجفاهاي بي شماري صورت گرفته است ، كه بايد باآن باقاطعيت برخوردمي شد؟ همين اكنون بسياري ازبلندمنزل ها ونقشه هاي ساختماني برخلاف استانداردشهري فقط ازطريق زوروبهره گيري واسطه هاي زورمند درحال اجرا مي باشد. وجودنفوذمداران باعث گرديده كه شهرداري نتواند به وظايف خويش آنگونه كه بايست عمل نمايد. البته ناگفته نبايد گذاشت كه سهل انگاري هايي درعملكردخودشهرداري نيزوجودداردكه اكنون فرصت تشريح آن نيست.مهم ترين وآخرين نكته قابل يادآوري درباره علل فضاي آشفته ودل گرفته كابل اينست كه متاسفانه فرهنگ عمومي دراين باره بسيارضعيف است. پايين بودن فرهنگ عمومي ازهمان عوامل يادشده ( فقرتاريخ واجتماعي ، هجوم بي رويه ازاطراف به كابل ) سرچشمه ميگيرد. تازماني كه مردم خودبه زندگي خويش اهميت قايل نباشند وسعي ننمايند تاازيك فضاي سالم وشاداب وفرح بخش ونظم دلپذيربرخوردارگردند هيچ كسي ديگرازجمله مسئولان وشهرداري دراين باره نخواهندتوانست به تنهايي كاري ازپيش ببرند. بنابراين براي زيباساختن كابل نيازبه آنست همه براساس وظيفه ومسئوليت خويش درآن سهم گيرند ودست دردست يكديگرنهند ؛ بدون شك دراين رابطه همانطوركه نقش وسهم گيري مردم مهم واساسي مي باشد ، تصميم وجديت وصداقت مسئولان ازجمله شهرداري نيزبسيارعمده مي باشد.آنان بايستي بافراهم آوردن طرح هاوبرنامه هاي اساسي درجهت انكشاف وزدودن تراكم جمعيت ، زيباسازي، ايجادفضاهاي سبز، جلب حمايت هاي بيشترداخلي وبين المللي ، اجراي دقيق وموثرماسترپلانها ، انكشاف متوازن دراين راستابكارگرفته شده وعزم را جزم دارند. درپرتوچنين همت بلند وبازيابي توانمندي ها وبه شورآمدن انگيزه ها مي توان كابل زيبارا ، احياء نمود.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:38 |