قانون اساسي يا منشورسياسي !
افغانستان پس ازسالها جنگ وكشمكش سرانجام درتاريخ 6دلو1382هجري شمسي درلوي جرگه قانون اساسي توانست به ميثاقي دست يابد كه ازآن بعنوان " قانون اساسي" يادمي شود. قبل ازداوري درباره
" قانون اساسي " بايستي به اين مهم توجه داشت كه " قانون اساسي " جديد كشورباچه پس زمينه اجتماعي وتاريخي ،و درچه شرايطي وتوسط چه كساني تدوين وبه تصويب رسيده است؟
اين قانون درحالي تدوين وبه تصويب رسيده است كه پس زمينه اجتماعي وتاريخي كشورگذشته اي جزگرفتاربودن درچنگال عفريت استبداد نداشته است. با تأسف تاريخ افغانستان مبتني بر استبداد ، زور گويي و حق تلفي ها بوده است كه دو دهه جنگ وبحران به نوبه خود دشمني ها و عدم اعتماد رادرجامعه وفضاي سياسي كشور عميقتر نموده است .بنابراين فضايي كه قانون اساسي درآن تدوين وبه تصويب رسيد مملوبوده از کشمکش ها ، تلاشها ، بي باوري ها ومناقشات پنهان وآشكارباجهت گيري هاي منفي.
ازجانب ديگربا تغييراوضاع سياسي سعي گرديده درميان سردرگمي هاي ناشي ازوضعيت چندين سال جنگ ونابساماني ، تعادل وثباتي بوجودآيد. ازميان خواسته هاي متفاوت درجامعه راهي بسوي حفظ ارزشهاي اسلامي وانتظارات نيروهاي سكولارگشوده شود،هم چنين نوعي آشتي ميان هنجارهاي پذيرفته وسنگ شده داخلي درقالب سنت ها وباورهاي وهنجارهاي سياسي وحقوقي بين المللي كه كشوروشرايط جاري شديدا به آن نيازدارد ، بوجودآيد. جان كلام اينكه قانون اساسي جديدكشوردرفضاي كاملادرحال گذارازجنگ به سوي صلح وامنيت تدوين گرديده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت
17:57 |