چالش های فرهنگی سیاست در کشور
خشونت نفرت انگيز پدیده ای است که علاوه بر جامعه بشری، جامعه ما را نیز به مصیبت های پایان ناپذیر مبتلاگردانیده است. این پدیده بعنوان یک مصیبت تاریخی و اجتماعی بشمار آمده و باز توليد مي شود. بخش مهمی از تاریخی و اجتماعی بودن خشونت به شیوه های نامطلوب حکومت های گذشته جهت تامین امنیت و ثبات آنان ارتباط می گیرد. بطور طبیعی وقتی شیوه زمامداری و روش حکومت داری برمدار خشونت قرار گیرد و سیاست ها و عملکردها بر محور استبداد عیار گردد،عدالت و انصاف باید قربانی گردد. وقتی عدالت و انصاف در ابتدایی ترین مفهوم و برداشت قربانی خشونت و استبداد شود، دیگر چه جای انتظار برای تحقق سایر خواست ها و برآورده شدن نیازهای مردم باقی میماند؛ یا اینکه این انتظار کی می تواند معنی پیدا کند که حکومت و زمامداران به وظیفه انسانی شان همت گمارند. تداوم این وضعیت سبب گردیده است که خشونت و استبداد در بطن جامعه و در چرخه فرهنگ جامعه نفوذ نموده و نهادینه گردد. به همین دلیل بسیاری از خشونت های موجود در جامعه که از سوی حکومت بکار برده می شود و یا اینکه درمیان لایه های مختلف جامعه و گروههای سیاسی وجود دارد، بسان یک فرهنگ مستبدانه در کشور عمل می کند. طبعیت حکومتها، بویژه حکومت های شرقی اینست که برای بقاء و مشروعیت خود بجای استفاده از راهکارهای درست، به شیوه های توسل می جویند که اغلب با خشونت و تبعيض و ظلم همراه می باشد. خشونت بر ضد فرد فرد شهروندان اعم از زنان، کودکان و فعالان اجتماعی و سیاسی برای چنین حکومت های به مثابه یک فرهنگ و امر بدیهی پذیرفته شده می باشد.
ادامه مطلب
