تبليغاتX
فصل چهارم

از شلوغ بازار گلشهر (مشهد)

 تا

چهار راهی پل سرخ کابل( کله پزی خلیفه عوض )!

در شهرک مهاجرنشین گلشهر مشهد (ایران) بازاری وجود دارد بنام شلوغ بازار. این بازار نه تنها مرکز خرید اجناس و کالای مورد ضرورت و موادغذایی مردم با نرخ های بسیار ارزان می باشد، بلکه وعده گاه کسانی است که بگونه ای می خواهند دوستان و آشنایان خود را ملاقات نمایند. خصوصا کسانی که به آدرس دسترسی نداشته و یا آشنایی نداشته باشند، و هم چنین به دلیل مرکزیت و چهار راه بودن این بازار به نواحی اطراف آن. در روزهای جمعه این بازار ازدحام بسیار زیادی را بخود می دید. زیرا مردم هم برای تامین نیازمندی های خود به آنجا مراجعه می کردند و هم بهترین فرصت و زمینه ای بود برای دیدن دوستان و آشنایان. قابل یاد آوری است که اقلام قابل فروش در این بازار نسبت به قیمت های که در مغازه ها وجود داشت به دلیل آنکه فروشندگان مالیات پرداخت نمی کردند، بسیار ارزان بود.

به هر صورت اگر فردی گذرش به شلوغ بازار می افتاد، در هرموقع از روز یا شب، حتما با یکی از دوستان و آشنایان خود مواجه می شد. شاید مهاجری که در مشهد زندگی کرده باشد امکان ندارد که گذرش به این بازار نیافتاده باشد.

حالا داستان چهار راهی پل سرخ کابل نیز همان حکم و موقعیت را پیدا نموده است. چهار راهی پل سرخ وعده گاه کسانی است که می خواهند دوستان و آشنایان خود را پیدا نمایند و یا آنان را ببینند. خصوصا کسانی که مسافر باشند. در هر موقع از روز و شب این چهار راهی مزدحم است. چیزی که این موقعیت را بیشتر مورد توجه قرار داده است گشایش رستورانی ساده بنام " کله پزی خلیفه عوض " می باشد. این کله پزی محل ملاقات و دید و بازدید های دوستان و آشنایان است. پاتوقی که هرکس آدرس کسی را نداشت می تواند در آنجا بدست آورد. هر موقعی از روز یا شب که بدانجا مراجعه نمایی به احتمال خیلی زیاد با یک دوست و آشنا مواجه خواهی شد. مدیریت این رستوران یا کله پزی با کسی است که از نزدیکان خلیفه عوض در گلشهر (مشهد) می باشد. به همین دلیل بسیاری از مهاجرین بازگشته از مشهد، برای تجدید خاطره هم که شده به این کله پزی مراجعه می کنند، از جمله بنده . در یکی از شب های آخر تابستان، تقریبا ساعت 5/9 شب ( که گشت و گذار در این موقع از شب در کابل بدون کار ضروری، امری موجه به نظر نمی رسد ) ، احساس کردم که هوای خوبی است. می شود با قدم زدن در سرک کمی از کسالت مسافرت و وضعیت روزمره بیرون شد. با همین عزم از اتاق بیرون شدم. در همان وقت شب متوجه شدم که دوتن از دوستان در کافه ای نشسته و آیس کریم ( بستنی ) می خورند. تا همدیگر را دیدیم ، خندیدیم و باقی ماجرا....

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 11:44 |
                                       رحمت الهي را از خود دور نسازيم!

ماه رمضان، در فرهنگ و اعتقاد ديني مسلمانان يكي از مهم ترين و مبارك ترين ماههاي سال بشمار مي‌ آيد. اهميت و ارزش اين ماه از جهات مختلف مي باشد. در اين ماه به تصريح آيات قرآن كريم مسلمانان امر به گرفتن روزه شده اند. انجام فريضه روزه بعنوان يك عبادت الهي و تسليم در برابر فرمان خداوند، به مثابه نشانه عبوديت انسان ها در پيشگاه الهي تلقي شده و بركات فراواني از سوي خداوند بسوي بندگانش ياد آور شده است. هم چنين در اين ماه مبارك قرآن عظيم الشان كه كتاب مبين و راهنماي روشن براي بشريت خوانده شده است، بر رسول گرامي اش (ص) و براي هدايت بندگان خدا نازل گرديده است. هرچند پيرامون چگونگي نزول قرآن كريم در اين ماه مبارك تفسيرهاي متعددي وجود دارد؛ اما هيچ يك از تفاسير ارائه شده نفي كننده يكديگر نمي باشند؛ هم چنين هر يك از تفاسير ارائه شده پيرامون نزول قرآن عظيم الشأن مكمل يكديگر و بيان كننده بخش هاي مختلف مي باشند كه در نهايت براي كمال و رشد انسان مي تواند بس آموزنده باشد. مسئله اي ديگري كه به مبارك ارزش و اهميت بخشيده است، اينست كه خداوند در اين ماه به بندگانش لطف و رحمت خاص دارد. اين لطف و رحمت خاص تا بدان حد وسيع و قطعي است كه از ماه مبارك رمضان بعنوان ماه " رحمت‌" ياد شده است. بر اساس آموزه هاي ديني، فردي كه در اين ماه به عبادت پروردگار مشغول شود، و بتواند تمام ماه رمضان در حالت روزه داري بسر ببرد، به اعمال نيك پرداخته و نسبت به رفتارها و باور هايش تجديد نظر نموده و به اصلاح آنها بپردازد،بطور قطع شامل رحمت الهي قرار ميگيرد. گناهان بي شمار او بخشيده شده و راههاي روشن هدايت و سعادت به روي او گشوده خواهد شد. چه بسا كه تقدير و سرنوشت او بخصوص در شبهاي قدر، به بهترين صورت كه در برگيرنده سعادت و خوش بختي در دنيا و عقبي باشد، برايش رقم زده شود. به همين دلايل است كه مسلمانان براي بهره بردن از بركات و فيوضات اين ماه عظيم الشان تمام تلاش و سعي خود را بخرج ميدهند. تمام مسلمانان در اين ماه به بيشترين بخش عبادات روي مي آورند. آنان با برپا نمودن مراسم هاي ديني و انجام عبادات، تلاش دارند كه از بركات و رحمت هاي الهي در اين ماه بي نصيب نباشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 12:47 |

آیا سهم ما از زندگي، مرگ است!

بر اساس گزارش هاي دريافتي هفته گذشته، درپي عملياتي كه از سوي نيروهاي انگليسي در ولايت قندز، در قريه موسي خيل ولسوالي چهاردره براي نجات جان گروگانها به راه انداخته شده بود، يك خبرنگار افغان بنام سلطان محمد منادي جان خود را از دست داد. طبق اين گزارشها چند روز قبل طالبان اين خبرنگارافغان را به همراه يك خبرنگارخارجي ايرلندي تبار كه براي روزنامه نيويارك تايمز كار مي نمودند و براي تهيه گزارش از محل رويداد خونين حمله هوايي نيروهاي بين المللي بالاي دوتانكر روبوده شده در ولسوالي چهاردره ولايت قندز رفته بودند، توسط افراد وابسته به گروه طالبان ربوده شدند. در گزارش آمده است كه سلطان محمدمنادي خبرنگار افغان در هنگام انجام عمليات نجات از سوي نظاميان انگليسي به قتل رسيده و استيفن فرل خبرنگار ايرلندي بدون آسيب از محل حادثه نجات پيدا مي كند. با كشته شدن سلطان محمدمنادي، اين سومين خبرنگار افغان است كه از آغاز سال ميلادي جاري در اثر عمليات هاي نظامي و در هنگام تهيه گزارش هاي خبري بصورت مرموز جان شان را ازدست ميدهند. گرچه كه طبق اظهارات رسمي، گروه طالبان عامل قتل اين خبرنگاران افغان شناخته شده اند،‌ اما حقيقت ماجرا هم چنان در پرده ابهام قرار دارد. در مورد مرگ اجمل نقش بندي نيز،كه قبلا در ولايت هلمند به قتل رسيد، با وجود اينكه مرگ او را به طالبان نسبت داده اند، چنين ابهام هايي وجود داشت و تا هنوز نيز براي رفع ابهام ياد شده هيچگونه تلاش و كوششي صورت نگرفته است. به هر صورت ابهام هايي كه در مورد مرگ خبرنگاران و يا مترجمان افغان كه به همراه تيم هاي خبري و يا غيرخبري كار مي نمايند، بگونه هاي مختلف انعكاس يافته است. برخي بر اين باوراند كه اين خبرنگارها و مترجمان بصورت ناخواسته دردام بازي خطرناك و پنهاني افتاده اند كه سرانجام منجر به مرگ شان گرديده است. زيرا در نگاه اينان، كساني كه بعنوان خبرنگار و گزارشگر به مناطق بحران خيز و پر از خطر افغانستان سفر مي نمايند، آنان در واقع كساني اند كه شغل و وظيفه اي غير از تهيه گزارش و خبر دارند. آنان وظايف محوله را در پوشش خبرنگاري و تهيه گزارش انجام ميدهند. به همين لحاظ وقتي اين رازشان براي خبرنگاران و مترجمان افغان برملا مي گردد، آنان براي كتمان ساختن اين راز برملا شده چاره نمي بينند جز اينكه با صحنه سازي و يا صحنه هاي كه از سراتفاق فراهم گرديده است،‌با مرگ خبرنگار و يا مترجم افغان راز دست يافته او را نيز در زير خاك دفن سازند. اين گمانه هم در مورد مرگ اجمل نقش بندي وجود داشت و هم در مورد مرگ ناگهاني سلطان منادي حدس زده مي شود. عده اي ديگر مرگ خبرنگاران و مترجمان افغان را نتيجه بي اهميت بودن جان آنان براي خارجي ها ميدانند. اين عده استدلال مي نمايند وقتي كه پاي مرگ و زندگي در ميان است، در آنجا شعارهاي انساني و بشر دوستانه رنگ باخته و جاي خود را به تلاش و روش هاي غريزه اي ميدهد كه هركس سعي دارد جان خود را از مهلكه نجات بخشد. طبعا در چنين شرايطي خارجي ها به دلايل برتري هايي كه دارند موفق مي شوند كه جان افراد متعلق بخود را با معامله و يا زدوبندهاي سياسي نجات دهند؛ اما جان خبرنگار و مترجم افغان كه از هيچ پشتوانه و حمايت لازم برخوردار نمي باشد، قرباني چنين وضعيتي مي گردد. اينك بايد پرسيد كه آيا حكومت افغانستان در اين باره اصلا احساس مسئوليت مي نمايد يا خير؟ آيا ضعف و زبوني تا به اين اندازه گريبانگير حكومت گرديده است كه قادر نيست قضيه مرگ شهروندانش را ريشه يابي نمايد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 12:34 |

مبارزه با معلول ، روشناکارآمد!

حیات جمعی، بویژه در عصر امروز نیازمند راهکارهای واقع بینانه است تا بتوان راههای بهتر و معقولانهتری را جهت بهبودبخشیدن به وضعیت زندگی ارائه نمود. یکی از وجوه ارائه راهکار در مواجه با چالشها در این است که برای انجام هر اقدامی بایستی زمینهها، علل و دلایل آن مورد بررسی قرارگیرد. راز و رمز موفقیت آن دسته از کشورهایی که قادر گردیدهاند بر مشکلات و چالشها یا بخشی از آن غلبه یابند در این است که با مسایل و پدیده های موجود بصورت ریشهای مواجه شده اند. دقیقا در نقطه مقابل آن، عقب ماندگی و چرخیدن بر پاشنه آشیل چالشها و عقب ماندگیها در بسیاری از کشورهای انکشاف نیافته در این است که بجای مبارزه با " علت " و یا، یافتن " دلایل " به " معلول " ها و " مدلول " ها پرداخته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:28 |

خشم طبیعت ، اندوه فزونتر!

پس از نیمه شب روز جمعه 28 حمل و نزدیک به لحظه های بامدادی ، در حالی که مردم رنجدیده و گرفتار به هزار مشکل ، برای ساعاتی به آرامش خواب پناه برده بودند ، کودکانی که از پریشانی های روزگار گریخته و رویا های کودکانه خود را در خواب جستجو می نمودند ، در لحظه هایی که حتی طبیعت هم در سکوت و آرامش فرو رفته بود ، .... ناگهان همه این خواب ها ، رویا ها ، آرامش و سکوت در هم پیچید.

بر اساس گزارش های دریافتی در بامداد روز جمعه، 28 حمل هنگامی که اکثر مردم در خواب بودند ، زلزله ای به شدت 5/5 درجه ریشتر ولایت ننگرهار را تکان داد. گفته می شود که در اثر این زلزله حدود صد خانه ویران گردیده و جان بیست تن گرفته و موجب مجروح شدن  پنجاه نفر دیگر گردید. به نقل از خبر گزاری ها شدت این زمین لرزه که در دو نوبت بوقوع پیوسته بود ، به اندازه ای شدید بود که علاوه بر ولسوالی شیرزاد ولایت ننگرهار که مرکز آن اعلام گردیده ، تکان های آن در بیشتر نواحی شرقی کشور، حتی شهر کابل نیز احساس شد. بر اساس اظهارات مقامات پولیس آن ولایت ، گروههای نجات برای عملیات امداد رسانی و نجات مصیبت زدگان به منطقه اعزام شده و در حال حاضر، سرگرم جستجو برای یافتن زلزله زدگان از زیر آوار می باشند. هرچند آمار و بررسی دقیقی از تلفات و خسارات این زمین لرزه تاکنون بدست نیامده است ، اما گفته می شود احتمال افزایش تلفات وجود دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 16:11 |

اعتیاد ، تهدید جدی امروز و آینده جامعه !

هرچند که پدیده اعتیاد به مواد مخدر و افیونی در جهان دارای سابقه طولانی می باشد ؛ اما این پدیده در کشور ما بعنوان یک آفت اجتماعی که جامعه را مورد تهدید جدی قرار داده است ، موردی تازه بشمار می آید . هم زمان با بحران ویران کننده ای که طی دهه های گذشته کشور را در کام  خود فرو برد و موجب ایجاد نابسامانی هایی متعددی گردید که هنوز با وجود گذشت هفت سال از آن ، ریشه های بحران و دامنه آن هم چنان کشور و جامعه را در معرض تهدید و نگرانی های مختلف قرار داده است ؛ پدیده شوم اعتیاد نیز کم کم در جامعه ریشه گرفت و امروز بعنوان یک معضل بزرگ و بسیار نگران کننده شمرده می شود. جهت ارزیابی موضوع و بر شماری ریشه های مربوط به آن قبل از همه باید دانست که این آفت ویرانگر چه زیان ها و تهدید های را متوجه کشور و جامعه خواهد نمود.

بلای خانمانسوز اعتیاد در اولین مرحله انسانیت ، انسان را سلب می نماید. فرد معتاد ، کسی است که ابعاد وجودی خود را کاملا از دست داده است. او به بیماری مبتلا گردیده است که اگر درمان نشود و یا قابل علاج نباشد ، نه تنها جسم او ، بلکه روح وشخصیت او از گردونه و مدار جامعه انسانی خارج می گردد. او دیگر هیچ درکی از مفهوم انسانیت که ارزشهای چون کرامت و کرامت انسانی را با خود دارد ، نخواهد داشت . تمامی استعداد ها و توانایی های روحی ، فکری و جسمی او به همراه دود برخواسته از مواد افیونی ، نابود گردیده است. فرد معتاد از آنجایی که شخصیت و بودن خود را کاملا ازدست داده است ، دیگر برای خانواده ، جامعه ، کشور و هم نوعان هیچ ارزش و اعتباری قایل نمی باشد. اعتیاد به موادمخدر در اولین قدم " جان " و " جسم " فرد را قربانی و نابود می سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 10:52 |

کار، نیکو کردن از پر کردن است !

تعهد در برابر مسئولیت و انجام درست آن ، یکی از نشانه های سلامتی جامعه ، کشور و حکومت است. راز پیشرفت و ترقی آن دسته از جوامعی که امروز توانسته مدارج ترقی را پیوسته بپیمایند یکی در اینست که ، وجدان کاری و تعهد در برابر آن به مثابه یک فرهنگ اجتماعی ، در آن جوامع نهادینه شده است. بطور مثال اگر فردی در حکومت یا بخش خصوصی استخدام می گردد ، مهم ترین و اولین چیزی که به ذهن وی خطور می نماید اینست که چگونه به نحو شایسته انجام وظیفه نماید. از جانب دیگر دستگاههای نظارتی و اجرایی نیز بگونه ای از سلامت ساختاری و اعتماد برخوردار اند که در کوچکترین مورد ، مسئله مکافات در برابر خدمت انجام یافته و نیز مجازات در برابر تخطی های صورت گرفته پوشیده نمی ماند. در مجموع چنین وضعیتی باعث می گردد که جامعه و حکومت ، در یک دایره قابل اعتماد و متکی به فرهنگ اعتماد و برخوردار از وجدان ملی و کاری چرخ ترقی کشور را بسوی آینده مطلوب و مطمئن به پیش ببرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 10:37 |

توسعه بهداشت کشور ، عزم ملی می خواهد !

گزارش های نشر شده حاکی از آنست که افغانستان از لحاظ رعایت و وجود بهداشت ، متاسفانه در نازلترین سطح قرار دارد. به معنی دیگر افغانستان و بویژه کابل از آلوده ترین مناطق جهان خوانده شده است. طبق این گزارش میزان بالای مرگ و میر مادران ، آلودگی محیط زیست ،آلوده بودن بیش از حد آبهای پایتخت اعم از آشامیدنی و غیر آشامیدنی ، عدم دسترسی عامه مردم بخصوص زنان و کودکان به مراکز بهداشتی و درمانی ، فقدان داکترها و متخصصین قابل اعتماد در مراکز درمانی و عدم توجه لازم حکومت در این بخش بویژه در امر اختصاص دادن بودجه و .... همه موارد و نشانه های واضحی از پایین بودن سطح بهداشت در کشور می باشد. هرچند در سالهای اخیر کوشش بخرج داده شده که در این عرصه اقداماتی روی دست گرفته شود. در آخرین مورد گفته شده است که صندوق حمایت از کودکان سامان ملل، یونیسف، برای بهبود خدمات بهداشتی در افغانستان، بیش از ۲۷ میلیون دلار به دولت این کشور کمک کرده است. وزارت صحت عامه افغانستان اعلام داشته است که کمک اعلام شده بیشتر در برنامه های مایه کوبی کودکان، بهبود خدمات بهداشتی برای کودکان و مادران و همچنین کنترل بیماری ایدز در کشور به مصرف خواهد رسید. گفته می شود که بر اساس استراتژی ملی ، وزارت صحت عامه موظف است که حداقل میزان مرگ و میر مادران و کودکان را تا سال ۲۰۱۰ میلادی به حد اقل کاهش دهد. آماری که اکنون از مرگ و میر مادران و کودکان ارائه می شود بسیار وحشتناک می باشد. این در حالی است که طبق اظهار مقامات رسمی ، آمار رسمی و دقیقی از میزان مرگ و میر مادران در اختیار نبوده و فقط به آمارهای اتکا می گردد که از سوی برخی نهاد های بین المللی هم چون یونیسف ارائه می گردد. بر اساس آماری که این نهاد بین المللی در سال ۲۰۰۲ میلادی منتشر نموده است  میزان مرگ مادران هنگام زایمان ۱۶۰۰ نفر از هر صد هزار نفر می باشد. هم چنین بگفته مقام های وزارت صحت در حال حاضر میزان مرگ و میر کودکان زیر پنج سال از هر هزار کودک ۲۰۰ کودک است. بیشتر این کودکان بر اثر بیماری های تنفسی و سوء تغذیه جان خود را از دست می دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 13:20 |

مکن فدای محالات ممکنات را !

علیزاده طوسی

نمی دانم چرا یکراست نمی روم سر اصل مطلب و گوش به ندایی می دهم که از عالم غیب می گوید: "اول یک توضیحی درباره ممکنات و محالات بده، بعد بپرداز به اصل مطلب!" چه توضیحی؟

هیچ فارسی زبانی نیست که معنی این دو تا کلمه را نداند. اگر این طور نبود، اوحدی مراغه ای، درباره وصل معشوقش، که می تواند خدا هم باشد، نمی گفت:


مشکل در آنکه وصل تو ممکن نمی شود،
ورنه به ممکنات رسیدن محال نیست!
یا فخرالدین عراقی درباره بخت سیاه سه چهارم جمعیت دنیا نمی گفت:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
سفید کردن آن نوعی از محالات است !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:40 |

                 دغدغه وجدان ولقلقه واجدان !

علیزاده طوسی

در این دنیا آدمیزادی پیدا نمی شود که وجدان نداشته باشد، چون اگر وجدان نداشت آدمیزاد نمی شد. اینکه یکوقت کسی کار نادرست یا بیرحمانه ای کرده باشد و پشت سرش یا جلو رویش بگویند: "ای بی وجدان!"، معنیش این نیست که واقعا طرف وجدان ندارد.

نخیر، همین آدم ممکن است توی خیابان دست بکند توی جیبش و عوض پنجاه پنس، پنج پوند بدهد به یک گدا و توی چشم آن گدا هم نگاه نکند تا مبادا خدا نکرده به عزت نفس او لطمه ای وارد بشود. منظور از "بی وجدان" یعنی کسی که وجدانش در خواب است و نمی بیند که صاحبش دارد چه کار می کند.

گفتم که آدم وقتی آدم شد که وجدان پیدا کرد. این را هم بگویم که تا وجدانش به کار افتاد، دید که یک لحظه از دستش خلاصی ندارد. آنوقت یک رقیب برای وجدانش درست کرد تا همیشه از صدای درونی وجدان که دنگ دنگ توی مغزش می پیچید، در عذاب نباشد. اسم این رقیب را گذاشت "واجدان" تا اولا با "وجدان" تفاوت داشته باشد، ثانیا این تفاوت آن قدر کم باشد که با وجدان اشتباه بشود! این بود که کم کم، غیر از تک و توکی آدم غیر عادی، همه عادت کردند که با واجدانشان جلو مزاحمتهای وجدانشان را بگیرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:31 |

جستجوی غذا در زباله دانی ها

م. ع. بشارت

 خسته از بیروبار و راه بندانی که برای موتر ها ایجاد شده بود، دست چپم را تکیه گاهی برای سر مملو از افکار ضد و نقیض و گرفتاری های فکری ام، که امروزه برای هر هم وطن من به عادت معمولی تبدیل شده است، قرارداده و همراه با حرکت موتر، خانه ها و دکان های کنار سرک بهارستان تا گردنه کوتل باغ بالا را نظاره می کردم. شفاخانه پولیس که اینک به ریاست ثبت احوال نفوس تبدیل شده و خانه ی سنگی که روزی کابلی ها آن را با عنوان خانه غلام بچه می شناختند، دکان های خیاطی، سیمساری و... که در ردیف هم قرار گرفته بودند و نیز عابرینی که در امتداد پیاده رو و بعضا در کناره سرک در حرکت بودند، دیدگانم را مصروف نموده بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 13:55 |

احیاء و حفظ محیط زیست ، نیازمند توجه عمیق تر!

بر اساس اظهارات رسمی از جانب مقامات حفظ محیط زیست و صحت عامه ، افغانستان پس از کسب مقام اول در کشت و تولید قاچاق مواد مخدر در جهان ، اینک می رود که در زمینه آلودگی محیط زیست ، صدرنشین گردد. طبق اظهارات مشاور اداره ملی حفاظت از محیط زیست کشور، آلودگی هوای کابل در سطح منطقه هفت برابر بیشتر است و کابل را در مقام اول بین کشور های منطقه قرار داده است. به همین دلیل نگرانی درباره بروز انواع بیماری های تنفسی ، قلبی و جلدی در جامعه وجود دارد. چنانچه رئیس محیط زیست کشور این نگرانی ها را تایئد نموده و آن را جدی خوانده است . بگفته وی اگر از افزایش آلودگی هوا پیشگیری بعملی نیاید ، شمار کسانی که به این دلیل جان خود را از دست خواهند داد چندین برابر خواهد شد. اظهارات وزیر صحت عامه کشور نیز حاکی از آنست که هم اکنون یکی از علت های اساسی شیوع بیماری ها و مرگ و میر افراد، خصوصا در شهر کابل آلودگی هوا می باشد. بنا به گفته وی مرگ و میر سالانه هفده نفر در هر هزار نفر می باشد، در این میان تنها آلودگی شهر کابل باعث مرگ سه هزار و ششصد نفر می گردد. وی در مورد شیوع انواع بیماری ها اظهار می دارد که شدت آلودگی هوا حدود 8 درصد بیماری های قلبی و 6 درصد بیماری های تنفسی و سرطان ها را موجب می گردد که در نهایت 4 درصد از مرگ و میر سالانه کشور به خاطر شدت آلودگی محیط زیست و هوا می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 13:32 |

من و شریعتی

مینو مرتاضی لنگرودی

پنج شنبه 6 تیر 1387

شریعتی زمانی در زندگی ام ظهور کرد که دختر نوجوان شانزده ساله ای بودم که در دبیرستان خوارزمی تهران درس می خواندم. پدر و مادر سنتی با انصافی داشتم که عاشق فرزندانشان بودند و مثل همه عاشقان دیگر طبعاً نگران آنها بودند. در فضای اجتماعی که در آن به سر می بردم، آشفته بازاری از کهنه و نو به چشم می خورد. در خیابان هم زنان مینی ژوپ پوش را می توانستی ببینی و هم زنان چادری را، در مدرسه هم همینطور، با این تفاوت که معلم چادری نبود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 14:13 |

               دلایل ثبت این گزارش یا مصاحبه دروبلاگ :

-         انعکاس تبعیض وبی عدالتی که درجامعه ، انسانی برانسان دیگرروامیدارد. آن هم بی عدالتی درحق کسی که شریک وهمرازاواست.

-         توجه به چالش ها ومشکلات عدیده ای که درداخل خانواده ها وجوددارد. درواقع بخشی ازخشونت های اجتماعی ازخشونت دردرون خانواده هاسرچشمه می گیرد.

-         چگونگی برخوردباقضیه ازسوی فرزندان باتبعیض های خانوادگی می تواند متفاوت باشد ؛ امادراین مصاحبه روبروشدن بایک واقعیت تلخ را می توان آموخت !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 13:55 |

 

شاید این عنوان برای بعضی ها خوش آیند نباشد. اما اگر اندکی تأمل گردد به یقین در خواهیم یافت که جامعه ما از مدار جامعه انسانی بسیار فاصله گرفته است. نه تنها سیاست و اقتصاد در افغانستان انسانی نیست ، و نه تنها فرهنگ و هنری که در این جامعه مورد توجه است ، شاخصه های انسانی را تقویت و بارور نمی سازند ، بلکه در همه ابعاد " بودن " فرد و جامعه ، انسانیت را فراموش شده می بینیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 11:56 |

افغانستان فقیرتر از گذشته، در انتظار فاجعه زمستانی !

در هفته گذشته خبرگزاری ها به نقل از اداره توسعه سازمان ملل متحد گزارش دادند که افغانستان در ردیف چهارمین کشور فقیر جهان قرار دارد.این به معنی آنست که افغانستان نسبت به سال 2007 میلادی ، که در ردیف پنجم کشور های فقیر دنیا قرار داشت باز هم ، فقیرتر گردیده است. نکته جالب در اینست که افزایش فقر در حالی روی داده است که گفته می شود میلیارد ها دالر بعنوان کمک به مردم افغانستان و توسعه و انکشاف این سرزمین سرا زیر گردیده و هزاران سرباز و صدها موسسه و انجوی خدماتی و انکشافی بین المللی در افغانستان مصروف فعالیت اند. اما از حضور مثبت این همه هیچ نشانه ای در سطح زندگی مردم و توسعه اقتصادی کشور مشاهده نمی شود؟ در ادامه گزارش یاد شده آمده است که 22 درصد مردم در فقر مطلق بسر برده و از مجموع جمعیت کشور 20 درصد آنان زیر خط فقر قرار دارند. پنج میلیون جمعیت کشور بطور مداوم به غذایی حد اقلی هم دسترسی ندارند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 13:31 |

ذلت برماسایه افگنده است !

در گزارش های خبری آمده است که طالبان دو اتوبوس غیر نظامی را در منطقه "خاک توفان" ولسوالی میوند قندهار متوقف نموده ، شش تن را در کنار جاده سربریدند و بیست و پنج تن دیگر را در منطقه "نهر سراج" قتل عام کردند. این در حالی است که به نقل قول مقامات وزارت دفاع از سرنوشت ۵۲ مسافر دیگر که با این اتوبوسها عازم قندهار بودند، تا حال اطلاعی در دست نیست. این یکی از وحشتناک ترین و تکان دهنده ترین جنایت های است که در سال جاری بوسیله طالبان تاریک اندیش بوقوع پیوسته است. جنایتی که در قاموس هیچ تصور و شیوه ای قابل توجیه نمی باشد. هرچند وقایعی از این دست از هنگام ظهور فرقه ضد بشری و غیر اسلامی طالبان به حمایت بعضی از همسایه ها و قدرت های منفعت جوی فرا مرزی تاکنون رخداده است ، اما حادثه از آن جهت تکان دهنده است که کشته شدگان همه افراد غیرنظامی و کسانی بوده اند که برای امرار معیشت و کسب روزی حلال راه مسافرت و دوری از خانواده را در پیش گرفته بودند. با تأمل به چنین حوادث دردناک و تکان دهنده می توان چند نکته را خاطر نشان نمود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 11:44 |

سقوط اخلاق ، سقوط جامعه ![*]

نظام اجتماعي از آغازين مرحله شكل گيري تاكنون كه دامنه و وسعت آن شگفت انگيز و هم چنان رو به توسعه مي باشد ، بر يك سلسله اصول ، هنجار ها و ارزشهاي استوار گرديده است كه مجموع آنها را " اخلاق " ناميده اند. اخلاق هر جامعه ملاك و معياري است براي بايد و نبايد هاي آن جامعه. نظام اخلاقي جامعه بشري هم سر چشمه و خواستگاه آسماني و ديني دارد و هم سرچشمه و منبع بشري و به اصطلاح عرفي . هرچند درباره تعريف اخلاق اجماع همگاني و دقيقي وجود ندارد اما مفهوم اخلاق در بيان ساده يعني روا بودن و ناروا بودن بعضي از كار ها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 10:51 |

           افغانستان اولین مدال تاریخی را در بازی های المپیک 2008 چین بدست آورد.

روح الله نیکپای تکواندوکارنخبه کشور با پیروزی بر حریفان خود از کشور های آلمان ، انگلستان و اسپانیا نخستین مدال بازی های المپیک را برای ورزش افغانستان بنام خود رقم زد وافتخاری بر افتخارات درخشان فرزندان این مرزوبوم افزود. روح الله نیکپای در حالی توانست این افتخار را نصیب کشور گرداند که از حد اقل امکانات ورزشی بر خوردار می باشد. این موفقیت و پیروزی بزرگ را به همه هموطنان خصوصا به این ورزشکار با افتخار و خانواده اش تبریک گفته آرزو مندیم که افغانستان بتواند در زمینه های دیگر نیز به پیروزی ها و افتخارات بزرگ دست یابد .

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 11:14 |

جوانان ، نسل هميشه قرباني !

جوانان را مي توان از دو منظر مورد توجه قرار داد ؛ منظر نخست نگاه نظري و ارايه فرضيه هاي دريافتي و معرفتي درباره " جوان ". بطور مثال تعاريفي كه از جوان بعنوان سرمايه ملي ، آينده ساز و پتانسيل عظيم ياد مي شود. منظر دوم راهكار و برخورد عيني با " جوان " است. يعني اينكه تعاريف ارائه شده از جوان را در بستر عيني جامعه جاري سازيم . طبيعي است كه جوان هنگامي در جامعه از ارزش ، اهميت برخوردار و جايگاه و نقش واقعي خود را بدست خواهد آورد كه راهبرد منطقي و واقع بينانه برمبناي يك معرفت حقيقي براي آن وجود داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 12:5 |

عوامل پشت پرده ،

ربايش و قتل هاي رو به افزايش ؟

از شايع ترين حوادث تلخ و روزمره در سراسر كشور افزايش ربودن و قتل هاي انسانهاي بيگناه مي باشد. شايد بتوان گفت كه تاريخ كشور هرگز چنين شاهد سير صعودي ربايش و قتل نبوده است. هر چند كه وقوع ربايش و قتل در زندگي جمعي امروزه ، خصوصا با پچيدگي ها و فاكتور هاي درهم تنیده اجتماعی قابل پيش بيني است. حتي در مدرن ترين شهر ها و با ثبات ترين كشور ها نيز گاه زماني چنين وقايعي رخ ميدهد. اما نكته قابل نگراني و تهديد جدي براي افغانها اينست كه شيوع ربودن افراد ، كه شامل بزرگ سال ، جوان ، كودك ، زن ، تاجر، كارمند دولت ، كارگر و افراد عادي ، در جامعه بدل به يك قاعده گرديده است . يعني اگر روزي در يكي از شهر ها فردي مورد ربايش قرار نگرفت و در آن شهر قتلي رخ نداد بايد تعجب نمود. عكس العمل هاي بوجود آمده در برابر چنين جنايات غير انساني مختلف مي باشد. مقامات حكومتي كه مسئول تامين امنيت جامعه مي باشد فقط به ذكر ارائه گزارش از واقعه و بيان اينكه قضيه تحت تعقيب قرار دارد و عاملين آن مورد پيگرد مي باشند بسنده مي نمايند ؛ بالا ترين حد احساس مقامات در چنين قضايا اينست كه ممكن است جناب رئيس جمهور دچار عواطف گرديده و دست به جيب برده چند پيسه اي را بعنوان غرامت و تسلي خاطر بازماندگان حادثه بپردازند ! اما آيا به راستي چنين بي توجهي ها و يا عكس العمل هاي عاطفي و غير جدي مي تواند از تكرار وقوع چنين جنايات و مجازات جانيان راه موثر به نظر مي رسد ؟ از سوي ديگر اكثريت رسانه ها نيز متاسفانه با درشت نمايي و سعي در بهره برداري تبليغاتي از مخدوش شدن بيش از حد روان جامعه و گسترش روحيه نا امني در جامعه و خانواده غفلت مي ورزند. آنچه براي چنين رسانه هايي مهم به نظر مي رسد جلب و جذب خوانندگان با عناوين درشت است كه اشاره به قضاياي جنايي دارند مي باشد. از جانب ديگر توده هاي مردم اند كه يا آماج چنين جنايات گسترده و سازمان يافته مي شوند و يا اينكه مظلومانه و بي پناه شاهد و ناظر چنين جناياتي مي باشند. زيرا هيچ مرجعي نيست كه فرياد و داد دل خود را به آن برسانند ؛ اختيار و تواني هم در آنان باقي نمانده است كه خود در پي دفاع و حفظ موجوديت خويش برآيند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 14:27 |

افزايش تجاوز هاي جنسي ،

انحطاط جامعه و ضعف حكومت !

چندي است كه بخش اعظم اخبار حوادث كشور را يكي از شنيع ترين و غير انساني ترين مسايل ، يعني تجاوز جنسي دربر گرفته است. در جامعه بحران زده و پس از جنگ به دليل فروپاشي ارزشها و سنت ها كه تعيين كننده و كنترل كننده رفتار هاي جمعي و فردي محسوب مي شوند و نيز به دليل گسيختن شيرازه و ساختار جامعه و نظام سياسي كه مناسبات و روابط افراد جامعه را با يكديگر و با زمامداران تنظيم مي نمايد دچار آفت هاي گوناگون و گسترده مي گردد. يكي از ويژگي هاي عمده جوامع عقب مانده ، در حال گذار و پس از بحران را بروز رفتار هاي نابهنجار و مغاير با ارزشها و اخلاق قابل قبول جامعه مي باشد. اما اين موضوع هرگز به مفهوم قبولي و تسليم شدن در برابر چنان نابهنجاري ها و كنش هاي غير اخلاقي و مغاير با ارزشهاي اجتماعي نيست ، بلكه مفهوم و تلقي واقعي از آن اينست كه متوليان امور بايد هوشمندانه و خردمندانه در پيش گيري و وقوع چنين حوادث نامطلوب تلاش ورزند. روشهاي پيشگيرانه و يا مقابله با آن نيز بر اساس معيار هاي ارزشي و هنجار هاي پذيرفته جامعه صورت خواهد گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 14:24 |

کلوخ انداز را پاداش سنگ است

غائله کوچی ها در نقاط مختلف کشور، از جمله در منطقه بهسود بدل به یک معضل ملی گردیده است. واقعیت اینست که دستگاه حاکمه کشور نسبت به تامین و ثبات کشور به اندازه ای سهل انگارانه برخورد می نماید که گمانه سوء نظر به شدت تقویت یافته است. همین برخورد سهل انگارانه موجب شده است که برخی از موارد کوچک ، بزرگ شده و یا در جلوگیری از اعمال نادرست و مغایر با منافع کشور و اصول قانون اساسی سوء استفاده صورت گیرد. یکی از این موارد مسئله کوچی ها می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 14:22 |

غائله كوچي ها ، گسترش نا امني هاي كشور!

يكي از نشانه هاي عقب ماندگي ذهني و عدم درك سياست مداران كشور هاي جهان سوم هم چون افغانستان اينست كه رهبران سياسي آنان نه تنها از حل منازعات و مشكلات پيش پا افتاده عاجز اند ، بلكه قادر نيستند كه تنش ها و معضلات كوچك را نيز مهار و خاموش سازند.

اين نشانه اشاره به يك نكته بسيار مهم و تعيين كننده در سرنوشت سياسي و وضعيت اداره آن كشور ها نيز دارد، نكته ياد شده اينست كه زمامداران كشور هاي جهان سوم هرگز به باور هاي ملي و ميهن دوستي اعتقاد نداشته و بيشتر اشباع خود خواهي و جاه طلبي هاي خود را در عرصه سياست جستجو مي نمايند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 9:46 |

بحران امروز، عمق انحناي كودتاي 26 سرطان

26 سرطان هر سال ياد آور خاطره اي در كشورمي باشد كه با گذشت زمان و تفاوت نظر ها و ديدگاهها درباره آن ، زوايا و پيامد هاي آن بيش از پيش آشكار مي گردد. سي و پنج سال قبل در 26 سرطان 1352 كودتايي در ساختار سياسي كشور رخ داد كه پيامد اولين آن تغيير نظام شاهي به جمهوري بود.

آنچه در اين نوشتار بدان معطوف مي گردد نقل تاريخي حادثه نبوده بلكه سعي بر آن است كه اين نظر را اعلام دارد و مستدل كند كه كودتاي سردار داود خان چه نقش و يا اثري در تحولات بعدي كشور داشته است ؟ به معني ديگر آيا ميان وقوع كودتاي سردار داود و رژيم جمهوري او با تحولات بعدي و امروزي كشور ارتباطي وجود دارد ؟ اگر رابطه اي وجود دارد اين رابطه و يا تاثير گذاري چگونه است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 9:43 |

طاعون مواد مخدر، بلای جهانی ![1]

ردپای باند های مافیایی از هنگامی در افغانستان آشکار گردید که نظام حکومتی و سیستم امنیتی آن به دلیل تهاجم اتحاد شوروی (سابق ) از هم گسیخت. بجز پایتخت ، سایر مناطق کشور تحت سلطه و نفوذ گروههای مجاهدین ، رهبران قومی و محلی قرار گرفت. این وضعیت زمینه و بستر فعالیت آزادانه باند های مافیایی را فراهم آورد. بر علاوه علاقمند شدن سازمان های جاسوسی کشور های دست اندر کار بحران افغانستان ، برای تأمین منابع مالی جنگ به راه انداخته شده در این کشور، موجب وسعت نفوذ و تلاش باند های مافیایی گردید. گفته می شود که سازمان جاسوسی پاکستان ( آی اس آی ) در راستای نفوذ و گسترش فعالیت باند های مافیایی مربوط به کشت و قاچاق مواد مخدر نقش بسیار تعیین کننده و محوری داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 9:42 |

فقر و گرانی میراث شوم نظام های غیر عادلانه !

یکی از پدیده های زشت و ناخوش آیندی که زندگی بشر را در طول تاریخ مکدر گردانیده است پدیده شوم فقر می باشد . به نظر می رسد که در تعریف و بیان فقر لزومی نخواهد داشت که به فرهنگ لغات برای معنی یابی لغوی آن مراجعه نمود . زیرا که پدیده فقر را هماره با تمام وجود خود به مثابه یک واقعیت از نزدیک لمس نموده و می نماییم . ولی در مقابل می توان به ریشه ها و عوامل فقر در جامعه توجه نمود و تحقیق کرد . در ابتدا باید یاد آور شد که هدف نگارنده این سطور در پی خیزش جدیدی از امواج متطلاطم و سهم گین فقر و گرانی در جامعه و در سطح جهان با وجود اظهار نظر های متفاوت و ارائه راهکار های گوناگون جهت بیرون رفت از وضعیت متاثر کننده جاری , با ارج گذاری نسبت به چنان تلاش هایی , بر این باور هستم که ریشه ها و عوامل اصلی گسترش و عمق فاجعه فقر و گرانی در منفعت جویی های اقتصادی قدرت های بزرگ و شرکت های چند ملیتی وابسته و یا گرداننده آنها می باشد . به معنی روشنتر اغلب کنفرانس های ظاهرا علمی و نشست های سیاسی و اقتصادی برای ارزیابی وضع فقر و گرانی در جهان جنبه سرگرمی و ناکار آمدی دارد . زیرا سرچشمه های این نابرابری و ایجاد کاستی ها کاملا مشخص و آشکار می باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:16 |

گرانی روبه افزایش ؛ عذاب مردم و بی توجهی مسئولین !

یکی از زمینه های موثر ایجاد ثبات و امنیت در هر جامعه ای آنست که مردم در امور معیشتی خویش از وضعیت نسبی مطلوب برخور دار باشند . یعنی اینکه هر فردی با دست یابی به حقوق اساسی خویش بعنوان یک شهروند ، از بابت تامین معیشت زندگی نگرانی و اضطراب نداشته باشد . اطمینان و ثبات در امور معیشتی جامعه موجب خواهد شد که افراد به نیاز های ثانویه خویش بپردازند . در حقیقت نیاز های ثانوی است که موجب رشد و تعالی جامعه می گردد . رشد و ترقی امروزین بشر مرهون لحظات فراغت و آسوده خاطری است که بدان دست یافته است . با استفاده از چنین لحظات و فرصت های است که توجه به فرهنگ و بهبود بخشیدن به مناسبات اجتماعی ، توسعه بیشتر اقتصادی و پرداختن به سیاست بصورت منطقی و سالم فراهم گردد . ولی اگر جامعه ای در باره معیشت خویش اطمینان و خاطر جمعی نداشته باشد ، دغدغه نان و ترس از هیولای فقر و تنگ دستی او را همیشه مضطرب و نگران سازد و ذهن او را بخود مشغول گرداند ، قطعا نمی توان انتظار داشت که در چنین جامعه ای عرصه های فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی بصورت مطلوب رشد نماید ؛ بلکه زمینه و عوامل نا امنی و پریشانی از جهت های مختلف تشدید و تقویت می گردند . انسان گرسنه و جامعه فقیر برای نجات خود از چنگال مرگ و رهایی از قحطی و فقر مجبور است که به هر وسیله و روشی توسل جوید . چنین فرد و جامعه ای به مانند غریقی میماند که در توفان و گرداب دریا گرفتار شده باشد و برای نجات خود به هرخس و خاشاکی هم چنگ زند . حال این توسل و تقلا های عاجزانه می تواند موجب نجات او گردد یا خیر بحث دیگری است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:58 |

كابل پايتخت يا چراگاه بزرگ ؟

در يكي از روز هاي هفته با تكسي از مبداء بطرف مركز شهر يعني پل باغ عمومي روان بودم . چهار راهي صدارت در مسير راهم قرار داشت . هنگامي كه نزديك چهار راهي صدارت شديم با ترافیک سنگینی مواجه گردیدیم . در ابتداء اين راه بندي یک امر معمولی بخاطر از دیاد موتر و تردد آن تصور گردید . اما ناگهان ديديم كه گله اي بزرگ از مواشي در حال عبور از عرض سرك مي باشند . تعجب نموديم كه در مركز پايتخت ، در چند قدمي صدارت مکانی معاونان معزز در آن رحل اقامت گزيده اند ! و در يكي از مهم ترين و مرکزی ترین نقطه شهر كه در آنجا نه تنها ادارات دولتي بلكه سفارتخانه ها و مراكز بين المللي استقرار دارد ! گله بزرگ مواشي چه مي كند ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:51 |

کوچی ها پدیده سیاسی یا اجتماعی

با پیش آمدن تغییر و تحولات در عرصه زندگی اجتماعی و شکل گیری لایه های جدید جامعه در دوران معاصر بسیاری از پدیده ها و لایه های جدید اجتماعی سر بر آوردند و بعضی از پدیده ها و لایه های قدیمی زایل گردیدند . این تغییر و دگرگونی در زندگی اجتماعی برایند تکامل و رشد زندگی جمعی در عرصه های مختلف اقتصادی , فرهنگی , سیاسی و اجتماعی می باشد . در آینده نیز با رشد جامعه بشری ممکن است دگرگونی های بسیاری در عرصه زندگی جمعی و طبقات جامعه رخ نماید .

نکته مهم برای ملت ها و حکومت ها در فرایند این تغییر و تحول آنست که تا چه اندازه خود را مطابق به نیازمندی های تازه و روند جدید عیار ساخته اند ؟ تا چه میزان از دست آوردها و فرایند های این تحولات بهره مند گردیده اند ؟ رویکرد آنان در مقابل پدیده های تازه چگونه بوده است ؟ آیا استقبال و یا مقابله آنان در برابر دگرگونی های بوجود آمده وضعیت اجتماعی شان را بهبود بخشیده است یا خیر ؟ و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:17 |

پیشگیری از سونامی انسانی

هر چند افغانستان به دلیل پشت سر نهادن بحران های متعدد آسیب های جدی و غیر قابل جبرانی را در همه عرصه ها متحمل گردیده است ؛ اما زیان و آسیبی را که در عرصه نیروی انسانی متحمل گردیده بیش از همه تاثر انگیز و نگران کننده می باشد . نیروی انسانی مهم ترین منبع و انرژی هر کشور به شمار می رود . سایر زمینه ها و عرصه ها هنگامی در رشد و ترقی جامعه اثر گذار خواهند بود که آن جامعه از نیروی انسانی مفید و اثر گذار بر خور دار باشد . بحث نیروی انسانی در امر توسعه یکی از مباحث و فاکت های اساسی می باشد . به همین جهت دولت های امروزی سعی بر آن دارند که خود را از لحاظ نیروی انسانی مفید برخور دار سازند , چنانچه از این جهت با کمبود جمعیت مواجه باشند سعی می گردد که با پذیرش مهاجرین دارای مهارت های فنی و دانش کاستی ها را جبران نمایند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 11:45 |
                                             

معادله چندمجهوله مبارزه باموادمخدر!                  عبدالشكوراخلاقي

موضوع موادمخدريك بديده جهاني بشمارمي آيد. هيچ كشوري ازاين آفت ودردسرمصئون نيست. درمجموع كشورهاي گرفتاربه موادمخدريامصرف كننده موادمخدرمي باشند ويا توليدكننده اين مواد وياهردو.

افغانستان اززمره كشورهاي محسوب مي گردد كه علاوه برمواجه باشدن بابحران هاي متعددسياسي ونظامي كه سالها اين كشوررا دراعماق تاريكي وشدت ويراني ها وگستره اي ازآسيب ها فروبرد ، معضل موادمخدرنيزبرآن افزوده گرديده است. ريشه موجوديت معضل موادمخدربه سالهاي بحران برمي گردد. تداوم بحران موجب تعميق اين فاجعه گرديد. عمق اين فاجعه بگونه اي سوق يافت كه با انتقال هلال طلايي ازآسياي جنوب شرقي به افغانستان اين خطه بزرگترين ساحه توليد كننده موادمخدرجهان گرديد ، درتداوم آن  تعدادكثيري ازهم وطنان ما خصوصاجوانان مبتلابه اين بلاي خانمانسوزگرديدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 13:41 |

بحران زمستانی یا بحران مدیریتی ؟

افغانستان پس از سالها خشک سالی که زمستانهای بی باران و برف را پشت سر نهاده است در روز های اخیر شاهد برفباری ها و بارندگی های زیادی بوده است . این برفباری ها و بارندگی ها با سرمای فوق العاده نیز همراه بوده است . بطوری که در برخی مناطق هم چون هرات طی سه یا چهار دهه چنین وضعیت آب و هوایی بی سابقه بوده است . هر چند این بارندگی ها برای پایان بخشیدن به خشک سالی و قحطی می تواند موثر واقع گردد ، ولی متاسفانه به دلایلی در مقطع فصل زمستان موجب مشکلات عدیده ای نیز گردیده است . چنانچه در خبر ها گزارش گردیده است که در ولایت قندوز خانواده ای مجبور گردیده که طفل نه ماهه خود را به مبلغ پانصد افغانی بفروش برساند ؛ در واقعه ای مشابه یک زن دختر نه ماه خود را در برابر دوازده هزار افغانی بفروش رسانده است ؛ هم چنین تعداد زیادی از مواشی در ولسوالی غوریان در ولایت هرات تلف گردیدند ؛ چندین نفر در اثر سرما زدگی در نقاط مختلف کشور جانهای خود را از دست داده اند . بر علاوه اکثریت مردم کشور با وضعیت بسیار رقت انگیز و مصیبت باری وضعیت سرمای کنونی را سپری می نمایند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 12:20 |

چه كسي بايد نگران ايمان مردم باشد؟

موضوع دينداري و بي ديني از كهن ترين موضوعات جامعه بشري محسوب مي شود . موضوعي كه هماره ذهن اغلب دينداران و بي دينان تاريخ را بخود مشغول داشته است . در قرون معاصر تصور بر اين بود كه با ظهورتمدن جديد و پيدا شدن نماد هاي از تكنولوژي و پيشرفت بشر در عرصه علوم و دانش ، بحث هاي مربوط به دينداري و بي ديني مختومه اعلام گردد . چنانچه كه بسياري از دانشمندان قرن شانزدهم و نوزدهم اين نظريه را ترويج نموده و بر آن پاي مي فشردند . اما واقعيت هاي موجود خلاف آن را ثابت ساخت . زيرا با پيشرفت تكنولوژي و دانش و علوم ، بحث هاي مربوط به دين و گريز از دين داغ تر گرديده و ابعاد بسيار پيچيده و گسترده اي پيدا نموده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 17:52 |

روزنامه ي اراده؛
صحنه گردان منازعات قومي  

" آينده ي هرات را در شيشه يي مشابه فلسطين بايد ديد". اين عنوان سرمقاله ي روز نامـه ي اراده ( سال هفتم ، دور دوم ، دوشنبه مورخ 26 / 6 / 1386 ) مي باشد . سرمقاله ي ياد شده علل نا امني هاي اخيرولايت هرات را به بررسي گرفته است ؛ که از ديد اين روزنامه عامل اصلي نا امني هرات، قوم خاص(هزاره) ساکن در آن ولايت با حمايت يکي از همسايگان مي باشد . در بخش هايي از اين سرمقاله آمده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 13:9 |

بازگشت به قبيله !

روز پنج شنبه مورخ 4 / 5 / 1386 مراسمي جهت بزرگداشت قربانيان بهسود كه در اثر حمله كوچيان جان خود را از دست داده بودند در مركز خاتم الانبياء كابل برگزار گرديد . در اين محفل بسياري از شخصيت هاي سياسي به سخنراني پرداختند . آنچه در اين مراسم قابل به نظر مي رسيد اين بود كه :

-         رقابت و صف بندي تازه از سويي كساني كه در آينده مي خواهند بر مسند زعامت قومي تكيه زنند با مدعيان و قيم هاي بر حال قومي در گرفته بود . اين كشمكش بصورت بسيار آشكار همراه با انتقاد از جانب مدعيان تازه و دفاع از سوي زعماي برحال ! در جريان بود . بيچاره مردمي كه در آن هواي گرم و فضاي بسته گاه به نفع اين رهبر و گاه به تائيد آن مدعي تكبير و صلوات مي فرستادند !

-         در ضمن سخنراني هاي پر احساس ! رهبران بر حال سعي داشتند كه از موقعيت و عملكرد خويش در جامعه و مواضع چندگانه و مذبذب خود در طي پنج سال گذشته دفاع نمايند . اين دفاع آن چنان ناموجه و سست بود كه با كم ترين دقت قابل فهم بود .

-         نكته جالب تر اين بود كه مدعيان زعامت مردم پس از پنج سال به اين نتيجه رسيده اند كه براي مقابله با تهديدها و به اصطلاح دفاع از مردم دوباره به سنگرهاي قومي و قبيله اي خود رجعت نمايند !

-         هم چنين آناني كه سالها مردم را با شعار عدالت خواهي به دنبال خود كشاندند ، بار ديگر براي تثبيت موقعيت و بازيابي جايگاه از دست رفته خويش به شعار هاي كهنه توسل جستند . حال آنكه هم اينك بسياري از آنان در قدرت سهيم بوده و بايستي در طي اين مدت در اين زمينه حق اقل تلاش خود را به خرج ميدادند .

-         نتيجه آن كه اگر جامعه اي قدرت انديشيدن نداشته باشد ، درك و آگاهي راهنماي عمل او قرارنگيرد ، هميشه شكار ، شكارچيان خواهد بود و به سختي از دسيسه هاي تزوير گران رهايي خواهد يافت . همان طور كه زندگي قبيله اي براي ما ارمغاني نداشته است ، دموكراسي و آزادي نيز در پندارهاي قبيله اي و در سايه رهبران قومي براي مردم دست مايه اي نخواهد داشت .

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 15:46 |

رویش گل درشوره زار؟!        عبدا لشکوراخلاقی

ماعادت به این داشته وداریم که هرچیزخواستنی را بدون درنظرگرفتن شرایط آن ، آرزومی نماییم ونسبت به آن توقع داریم. این تقاضا ها وخواستنی ها هم شامل حوزه فردی ما می گردد وهم حوزه اجتماعی وسیاسی.  بطورمثال همیشه خواسته ایم وازآرمانهای دیرینه مااست که ازیک نظام سیاسی کارآمد واداره سالم برخوردارباشیم تا کشوری آباد وآزاد وسربلند داشته باشیم. 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 17:57 |

     

                        كوچي ها پديده اجتماعي ياسياسي !

ساختاراجتماعي وزندگي جمعي ازآغازتاكنون مراحل وگونه هاي متفاوتي را طي نموده است. تنوع وگوناگوني ، سادگي وپيچيدگي ، ايجادطبقات وقشربندي و باتوجه به شرايط ازسرچشمه هاي مختلف نشأت مي گيرد.

دراين راستايكي ازفاكتورهاي مؤثروقابل توجه درساختاراجتماعي وايجادطبقات اجتماعي شيوه معيشت است. بطورمثال شيوه معيشت ازطريق كاربرروي زمين يا دريك كارخانه صنعتي ، تبعات وپيامدهاي كاملامتفاوت بايكديگرخواهندداشت. اين تفاوت را درروحيه ، اخلاق ، سبك زندگي ، نگاه به جامعه ، توقعات وانتظارات وحتي سطح معلومات و. مي توان شاهدبود. بطورنمونه " قناعت " و" توكل "  درشيوه معيشت ازطريق كاربرروي زمين ياكشاورزي يك اصل ومحورمحسوب مي گردد ، حال آنكه موضوع " سودبيشتر" درشيوه معيشت دريك كارخانه صنعتي اصل مي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 0:24 |

     

ضرب المثل ها درهرفرهنگی نماد واقعی ازبازتاب واقعیت های اجتماع درزمینه های مختلف دانسته می شود. ضرب المثل ها گاه درجملات وکلمات کوتاه وقصارشان ، یک تاریخ ، یک حقیقت بزرگ ویک واقعیت عظیم را بیان میدارد. هم چنین ضرب المثل ها وسیله انتقال دهنده تجارب وداشته های تاریخی واجتماعی وفرهنگی و... ازیک نسل به نسلهای بعد می باشد. دراین انتقال آگاهی ، تجربه ، پند ، آموزه و... بعنوان پربهاء ترین میراث ماندگاریک نسل برای نسل بعدی یادگارمیماند.

یکی ازضرب المثل های بسیارعمیق وجاندارکه واقعیت وحقیقت موضوع را به زیبایی ورسایی انعکاس می بخشد ، این است : " خائن ، خائف است."

به راستی چرا خائن خائف است. مگرکسی که خیانت را مرتکب گردیده وبه هدف خود دست یافته وهیچ چیزی نتوانسته درانجام خیانتش مانع اوگردد ، چرا درخوف وترس می باشد. چرا باجرأت وگردن افراشته که نشانه تهوروبی باکی اواست ، درمیان مردم ظاهرنمی گردد؟ چرا برای فرارازقضاوت وجدان خویش وداوری مردم همواره  خود را درپشت پرده های متعدد ودرلفافه های گوناگون پنهان می سازد؟ چرا برای او هرسخنی و جمعی ، هرحرکت وهراشاره ای و... تهدید آمیزتلقی شده وانگشت اشاره را بسوی خود میداند وخودرا درجایگاه متهم می پندارد؟ آیا پنهان شدن درعقب نقاب ها وحفاظ ها می تواند اورا ازخوف وهراس نجات بخشیده وبه اوامنیت وآرامش را بازگرداند؟

درفرهنگ ما " خائن " به کسی اطلاق می گردد که او درارتکاب عملی ویابیان سخنی ویا ادای امانتی خیانت را مرتکب شده باشد . درکاراودغلی باشد ، شیوه اش نادرست باشد ؛ چنین کسانی را درجامعه " خیانتکار" خطاب می کنند. البته کلانی وخوردی خیانت بحثی دیگراست ، ولی دراصل اطلاق موضوع هیچ تفاوتی میان آن کسی که درحق یک ملت وکشورخیانت را مرتکب می شود ، باآن کسی که دررساندن یک پیام شفاهی شخصی ، دست به تحریف ودروغ ونیرنگ می یازد تفاوتی وجودنداشته و هردوخائن دانسته می شوند.همینطور" خائف " نیزکسی است که ازعمل ، شیوه وگفتارش ترسان باشد ؛ زیرا وی درارتکاب هریک ازآنان ممکن است خیانتی را مرتکب شده باشد ، بنابراین اوازکرده خویش درهراس وترس به سرمی برد. مبادا که چهره نقاب پوش اوبرای همگان رسواشود ! مبادا که اعمال پنهان وی درمعرض عموم هویدا گردد! مبادا که وجدان انسانی اش بیدارگردیده واورا درمحکمه وجدان به مآ خذه بکشاند! اوبرای گریزازهمه این ها خودرا مجبورمی کند که نه تنها ازخلق ومردم ، بلکه ازوجدان وخویشتن خویش نیزدوری جوید وآن هارا فریب دهد!

حال اگردرجویای مصداق این ضرب المثل درجامعه خود باشیم ، چه چیزی دستگیرما خواهدشد وبکجا خواهیم رسید؟ چه کسانی مصداق این مفهوم واین ضرب المثل قرارخواهندگرفت؟ حقیقت این است که متاسفانه مواردمصداق این ضرب المثل درجامعه ما بسیارزیاداست! طیف های مختلف اجتماعی ، مقامات گوناگون رسمی ، متولیان امورمختلف جامعه و... هرکدام بگونه ای شامل حال ا ین ضرب المثل می شوند. اگر دربرخوردهای روزانه دقت شود این نکته بخوبی روشن خواهد شد ، عده ای دربرخوردها همیشه سعی دارند که کاستی ها ونقایص خویش را بصورت ماهرانه به گردن دیگری بیاندازند! ازمسئولیت پذیری وجوابدهی دربرابرعملکردشان می گریزند ! اگردرجایی میزان وعدالت وصداقت مطرح باشد باترفند های ماهرانه خودرا ازصحنه غایب می سازند. انسانهای خائن ، که درکوچکترین تابزرگترین عمل خویش دغل بازی بخرج داده وعدم صداقت داشته اند ، هرانسان وشیء را دشمن وخصم وحریف خود می پندارد. این واقعیت را می توان دربرخورد وزندگی کسانی بوضوح مشاهده کرد که ازحق مردم سوء استفاده نموده اند. درانجام خدمت به جامعه نه تنها کوتاهی ورزیده اند ، بلکه خیانت را جای گزین خدمت ساخته اند ! مقام وموقعیتی را که مردم به آنان واگذارنموده اند ملعبه زندگی ، هوا وهوس خود گردانیده اند! آینده جامعه وسرنوشت نسل های آینده را به بازی وتمسخرگرفته اند! برای حقیقت واحیای آن درجامعه نه تنها تلاش وکوشش نمی نمایند ، بسا که باخاک پاشی ودسیسه گری، به مسخ حقایق ووارونه نشان دادن واقعیت ها می پردازند! همین ترس ازمردم ومسئولیت ناپذیری شان است که وقتی می خواهند ازمنزل خویش به مقصدی روان گردند ، تمام سرکهای شهررا مسدودمی سازند! اگربه محفلی شرکت می نمایند ، پاسبانان و دره داران شان مردم را محکوم به کورشدن ودورشدن می نمایند تا که عالی جناب تشریف فرماشوند ! وقتی پای محاسبه وسوال وجواب درمیان است ، باسخنان سیاست مدارانه وچند پهلوازگفتن حقیقت فرارمی کنند وخودرا به تغافل می زنند ؛ نسبت به ناتوانی ها ونابکاری های خود هیچ احساس شرمندگی ندارند ، وبسا که چیزی ازخلق خدا هم طلب کارمی باشند! آیا زندگی چند روزه ، بااین همه دئانت وعدم مسئولیت پذیری وپنهان شدن درپشت شیشه های سیاه ضدمرمی ، دیوارهای قطورسمیتی ، طفره رفتن ازاقناع ذهن وافکارمردم ، پای نهادن بروجدان انسانی خویش ، فرورفتن درلجن زارتعفن ازخودبیگانگی اهمیت آن را دارد ؟! چرا خواستن ها وخوشی ها را بامردم تقسیم نکرد تا زیباترونیکوترباشد! چرا بجای " خائن " ، " خادم " نباشیم ؛ که عزیزومحبوب مردم گردیم ، وجدان انسانی ما راضی وخوشنود باشد ؛ به باورهای اعتقادی وخدایی خود عمل نموده باشیم.

بنابراین کسانی که امروزبه هربهانه ای ازمردم روی گردانده ، برچهره خودنقاب می کشد ، درپشت شیشه های سیاه وکریه ضدمرمی پنهان می شود ، راه را برروی خلق خدا مسدودمی سازد ، درانجام مسئولیت شان کوتاهی ورزیده ودایم درفکرزراندوزی وسوء استفاده جویی می باشند ، ازهرانتقادی واعتراضی ، ازهرسخنی حقی وازهرپندهشداردهنده ای ناخوش وهراسان می گردند ، آنان درحقیقت خائن هستند وبه همین دلیل نیزخائف می باشند . اینان تابدان حد درخوف وهراس بسرمی برند که ازسایه خود نیزدرهراس می باشند! هنوزفرصت باقی است ، راه بازگشت وتوبه بازاست ، خدا ومردم بیش ازآنکه تصورکنید مهربان وباگذشت اند ؛ به ریسمان حقیقت چنگ زنید ودلها را ازسیاهی وکدورت وسوء ظن پاک سازید ، با تجدید پیمان به تعهدات خود ، درسلک خادمین برای مردم وجامعه درآیید تا بندگان شاکرخداوند ، ومحبوب قلوب مردم ورضامند درنزدوجدان خود باشید.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:46 |

 

اگردرد ومصیبت ، فقرومحرومیت ، ستم وبیداد ، تبعیض وبی عدالتی ، سرگردانی وآوارگی ، ذلت وخواری دردیاربیگانه و... برای ملت های دیگرحوادثی گذرا وکوتاه مدت می باشند ؛ امابرای مردم ملت ما مصیبتی خانه زاد ورنجی همزاداست. افغان ها نسل هااست که این رنج های بی پایان را به میراث می برند . عدالت ، مهربانی ، آرامش ، رفاه ، آرامش ، برابری ، برادری ، امنیت و... برای مردم ما واژه های دست نیافتنی است که طی قرون درآرزوی آن حسرت به دل مانده اند. مردم مادرطول حیات خویش اززندگی ومائده های آن کم ترین بهره و ناچیزترین طعم شیرین آن را ندیده ونچشیده اند. افغانستان سرزمینی است که درآن رنج ، مصیبت ، جنگ ، خیانت ، تفرقه ، تحجر ، فقر، جهل ، تاریکی وتیره روزی و... همه رامی توان بصورت عریان درآنجا لمس نمود ؛ شلاق جوروبی عدالتی حاکمان جباروخودکامه ونالایق درهیچ زمانی ازآزردن پیکرآن کوتاهی نورزیده است ، تیغ جلادان وسفاکان دربریدن گلوی فرزندان این مرزوبوم هرگزبخودرحم وشفقی راه نداده است، فقروجهل تاریخی واقتصادی هرگزاجازه نداده است که ، روح ونشاط ، وجود فسرده این مردم را جان دوباره بخشد و درسفره خالی شان اندک امیدی پدیدارگردد ، بنام مذهب وایدئولوژی سالهای سال فرزندان این وطن را بجان هم انداختند ، اما سرانجام همان متولیان خودخوانده دین وایدئولوژی برگورجمعی وگمنام قربانیان این جنگ دروغین  و دراضمحلال پندارهای موهومی که برادرکشی را براه انداخته بودند دست بدست هم داده زندگی خیالی شان را استوارساختند، درد ومصیبت جانکاه مردم ما به حدی فزون است که مثنوی هفتاد من کاغذمی خواهد تا شمه ای ازآن را بازگونمود .

باتحول جدید درافغانستان امید می رفت که سالهای مصیبت ورنج به پایان رود ، روزنه امید درآسمان تاریک زندگی مردم ما خودنمایی کند ، نسیم فرح بخش زندگی ، مشام مردم ستم زده مارا تازه سازد ، آنچه دست نیافتنی می نمود ، دست یافتنی شود ؛ وصدها امید وآرزوی نشگفته دیگر! ازمهم ترین آرزومندهای  مرد م ما این بود که پس ازسالها آوارگی وبی وطنی ، اکنون باغروروافتخاربه سرزمین خود برگردند ودست دردست هم وبه همت یکدیگر، درخت آرزومندی را به ثمرنشانند! اما صدافسوس ودریغ که این آرزوهم جزودرردیف آرزوهای برآورده نشده  نسل های ناکام این سرزمین قرارگرفت . درطی این پنج سال مصیبت هاودردهای کهنه مداوانگردید بماند ، که درد آوارگی وبی وطنی ، مصیبت بارترگردید . زیرا اگردرگذشته بهانه ای برای ترک وطن وتن دادن به منت وذلت بیگانگان وجودداشت ، اکنون آن بهانه ها هم برای ترک دیار وهم برای میزبانان گرفته شده بود. اکنون که گفته می شود درافغانستان امنیت نسبی برقراراست ، میلیاردها دالربرای بازسازی آن ازچهارسوی جهان سرازیرشده است ، قانون اساسی آن شکل گرفته است ، نظام سیاسی آن ( قوه مجریه ، قوه قانونگذاری وقوه قضائیه ) برپای ایستادشده است ، اردوی ملی وپولیس ملی دارد ، نیازمبرم به نیروی انسانی برای پیش برد روند بازسازی دارد ،.... مگربرای استوارساختن یک مملکت وسامان دادن به حیات یک ملت بیشترازاین چه چیزی نیازاست ؛ امادردوافسوس که این همه درافغانستان است ، ولی گویا که وجودندارند. درتاریخ کدام ملتی را می توان سراغ گرفت که آسایش وآزادی وطن خودرا رها نموده ، درسایه منت وذلت دردیاربیگانه به زندگی فلاکت بارآوارگی رضایت دهد ؟ این سوالی است که باید حکومت گران کشوربارجوع به وجدان انسانی وشعورملی که خودازآن سخن میگویند پاسخ دهند ؟ درپاسخ دادن به این پرسش اززبان دیپلماتیک وسیاست بازی کارنگیرند! بدون شک برخوردناروای که باآوارگان افغان درکشورهای همسایه صورت می گیرد ، ازهیچ منطق انسانی واسلامی برخوردارنمی باشد. ولی باید پذیرفت که تحمل هرکشورنیزحدواندازه ای دارد. برخوردناروای میزبانان باآوارگان موجب نمی شود که حکومت گران به فرافکنی عدم احساس مسئولیت وقصوردرانجام وظیفه خویش توسل جویند. آیاجای شرم نیست که پس ازپنج سال مقامات حکومتی اعلام نماید که اگرروند اخراج مهاجرین ازکشورهای همسایه ادامه یابد ، افغانستان بافاجعه انسانی مواجه می گردد؟ ازحکومت بایدپرسید طی این سالهای گذشته شما به چه امری مشغول بوده اید ؟ وظیفه وزارت عودت ومهاجرین چیست ؟  پولهای اختصاص یافته را بکجا ودرچه مواردی به مصرف رسانده اند ؟ اگرچنین ناتوان وعاجزهستید چرا مهاجرین را دعوت به بازگشت می نمایید ؟ چرانمایندگان حکومت درنشست های سه جانبه ودرکشورهای میزبان ، مدعی می گردند که درافغانستان کاروجوددارد ولی کارگرنیست ! با بارندگی های خوب زمستان گذشته زمینه کاروکشاورزی فراهم است ؟ باید پرسید که آیا چنین ادعاهای بی پایه فقط برای این نیست که می خواهید ضعف وناتوانی خودرا از کشورهای همسایه بپوشانید؟ آیا با توسل به چنین ترفندهایی وعدم احساس مسئولیت دربرابرسرنوشت مردم می توانید وجدان انسانی خودرا آرامش بخشید؟ درمجموع حکومت مسئول اصلی وضعیت رقت بارآوارگان وطن درکشورهای همسایه شناخته می شود . زیرا ازلحاظ سیاست خارجی قادرنشده است که اتوریته واعتبارلازم را برای حکومت وحمایت ازاتباع خود بوجودآورد، دیگرآنکه درسیاست داخلی نیزفاقد توانایی ایجاد ظرفیت وجذب نیروی کارو فراهم نمودن اشتغال نه تنهابرای نیروی انسانی متوطن درکشور، بلکه فراخواندن نیروی کاری مهاجرشده ازوطن ، بوده است. ازجانب دیگربافراهم بودن شرایط وزمینه مناسب بین المللی قادرنگردید که همکاری وهم یاری جامعه جهانی را دربازگشت آبرومندانه آوارگان به وطن جلب وجذب نماید. اکنون نیزباصدوربیانیه های بی پشتوانه که هیچ اساس وبرنامه ای درتعقیب آن وجودندارد ، باقضایای دردآورآوارگان درکشورهای همسایه برخوردغیرمسئولانه صورت می گیرد. انعکاس اخبارتلخ برخوردنامناسب کشورهای میزبان باآوارگان افغان ازسوی رسانه های دولتی هیچ توجیه منطقی نداشته جزاینکه ناتوانی وعدم احساس مسئولیت دست اندرکاران آشکارسازد! باچنین وضعیت تاسفباروآزاردهنده معلوم نیست که درد بی وطنی وآوارگی مردم ما چه زمانی  به پایان خواهدرسید ؟ آیا برای مصیبت ورنج آوارگی ما پایانی وجوددارد ؟ اگربه سرگذشت شوم ونکبت بارخودرجوع نماییم وبی مسئولیتی حکومت گران کنونی را درنظرگیریم ،هاله ای ازناامیدی ویأس درسراپرده دیدگان ما سایه خواهد انداخت؟ همه دردها ومصیبت های تاریخی وعلاوه برآن ، درد ومصیبت آوارگی هم چنان همزاد وهم خانه ما خواهدبود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:21 |

                     

اگربه آنچه درخاطرات ، ادبيات ، نوشتارها ، جغرافيا ، تاريخ ، شرح حال ها و... درج وثبت گرديده بنگريم هركدام ازكابل تصويروسيمايي را ارائه ميدهند كه مي توان گفت كابل اگرنه " خطه جنت نظير" ، حداقل كشميرثاني مي توان بدان لقب داد. اماامروزازآن كابل زيبا ، خوش آب وهوا، فرحنازوطراوت بخش ، ازمردم دلنوازوسرشار، صميمي وميهمان نواز، بانشاط وسخت كوش ، قانع وپرتلاش و... خبري نيست ؟! امروزدرچهره كابل نمي توان نشانه اي ازخوبي يافت ؛ نمي توان ازآداب ورسوم جوانمردي ، قناعت ، سخت كوشي ، صميميت واعتمادرا درآن مشاهده كرد واگرباشد چون درناياب ، بسياراندك وپنهان ازديده ها وباورهااست؟! شب وروزكابل ديگرازيكديگرتفاوتي ندارد ؛ شبش همان تاريكي وحشتناكي است كه ستاره هاي زيباي آن درخشش خودراازدست داده اند ونوري دردرخشش مهتاب‌آن باقي نمانده است ، شب آن همه خوف است وترس ؛  وروزكابل نيزهم چون شب آن ازتيرگي هاي فضاي آلوده ازدودخاك وروحها وروانهاي پريشان ومسموم ازتيرگي ها ونامردمي هادرتاريكي غمبارفرورفته است؟!

گويا طوفاني برخواست وباتمام قدرت وهيبت تا اين خطه زيباودل فريب وفرح بخش را بدل به جهنم سازدمانند اينكه اصلاطبيعت دراينجاهيچ هنروخلاقيتي بكارنبسته است ؟! يااينكه طاعوني شيوع يافت كه روح وروان مردم را بي رحمانه وپياپي درهم تنيد وجان شان را هم چون پارچه هاي گوشت به هرسويي پراكنده ساخت تانصيب لاشخوران وبدخواران گردد؟! شبحي كابل زيباومردم نجيب آن را دركام خودفروبرد ، بگونه اي كه هرگونه اميد وآينده را ازآنان برگرفته وآنان را دردشت برهوت سرگرداني ودرچهارسوي پريشاني بي آنكه نشانه اي وعلامتي  برجاي باشد ، بحال خود رهانموده است؟!

براستي كه اكنون كابل ، ديگرآن شهرزيباوشهرافسانه ها كه ازهزاران كيلومتر وازچهارسوي گيتي سياحان ودلدادگان را بسوي خود جذب مي نمود ، نيست؟!كابل آنگونه دگرگون وپريشان شده است كه نه تنها همه ازاوفراري اند وازچهره عبوس وگرفته اش مي ترسند ، بلكه اميد بدست آوردن زيبايي وصفايي آن درقلمرومحالات دانسته مي شود؟ سامان يافتن كابل را اينك جزو آرزوهاي دست نيافتني مي شمارند؟ آيا براستي چنين است ؟ ؟

درپاسخ به اين سوال ، اميد به زندگي ، تجاربي كه بشرازآغازتاريخ تاكنون كمايي نموده  است ، استعدادوظرفيت وخلاقيتي كه درانسان نهفته است و... به مااين پيام ونويدرامي رساند كه نبايستي به اين سادگي وآساني تسليم نااميدي گرديد. ترقي ورشد بشردرتمامي عرصه هانشان داده است كه بسياري ازچيزهاي كه محال دانسته مي شد ، درپرتوسعي وتلاش ،همت وهمياري ممكن گرديده است. براي اين امربايد نشانه هاي اميدرا زنده ساخت ، ابزاروشرايط دوباره زيستن را ارزيابي نمود ، همت را بدرقه راه خودساخت ، هم ياري وكمك را عزم نماييم ، دل به اين آب وخاك بسپاريم ، پيوسته تلاش نماييم وازكوشش خسته وافگارنگرديم ، هركس ، به اندازه سهم وتوانايي خود ، موقعيت وامكاناتي را دراختياردارد بكاراندازد. ازهمه مهمتراينكه لحظه اي تأمل بخرج داده وانديشه نماييم ، بيانديشيم وبخودآييم وسوال كنيم كه چراكابل اين چنين شد ؟ تابدانيم كه چه بايد بكنيم؟

به نظرنگارنده عوامل مختلف دريك فرايند پيچيده وپي هم موجب گرديد كه زيبايي وفرح بخشي راازكابل گرفته شود ومردم نجيب آن پريشان ودگرگونه شوند. فقروناتواني تاريخي واجتماعي ازمهم ترين عامل عقب ماندگي وروبه افول نهادن زيبايي وشادابي كابل به شمارمي آيد. استبدادسياسي واستضعاف اقتصادي ومديريت هاي نالايق موجب گرديد كه كابل بعنوان پايتخت ويكي ازنقاط زيباوسرشارازظرفيت هاي لازم هم چنان انكشاف نيافته باقي بماند.عامل ديگركه به انحطاط ودرهم ريزي كابل تشديدبخشيد ، جنگهاي بي رحمانه چندسال اخيربود كه همان داشته هاي اندك كابل وكابليان رانيزبه يغمابرد. كمترين تأسيسات وزيربناهاي اندك هم نابودشود. مردم صميمي كابل كه اززندگي آرام وبرادرانه اي برخورداربودند درحصارتنگ نظري هاوكينه هاوعقده هاي جاه طلبان وتاريك انديشان اسيرگرديده واين شهريك پارچه به صدپارچه تبديل گردد. پس ازختم جنگ وبرادركشي ، كه فضاي صلح وآرامش نسبي برقرارگرديد سيل مردم ازولايات واطراف كابل ومهاجرين خارج ازكشوربسوي كابل روان گرديد. پذيرش وجاي يافتن آن خلق كثير، بيش ازظرفيت شهركوچك كابل گرديد؛ درنتيجه وضعيت پيش آمده شرايط نابهنجاري را بوجودآورد كه آرامش وآسودگي زندگي جمعي را كاملا سلب نمود.بنابراين تراكم بيش ازحدجمعيت دركابلي كه ظرفيت نهايي آن نزديك به يك ميليون نفربود واينك نزديك به سه يا چهارميليون نفردرآن سكنا گزيده اند موجب گرديد كه بسياري ازمسايل محيط زيست وقواعدومقررات زندگي جمعي خصوصا ناديده گرفته شود وبي نظمي وحشتناكي درپايتخت حكم فرماگردد. فاكتورديگركه زندگي رادركابل دشوارساخته ودرنهايت صفاي زندگي را ازآن گرفته است اين است كه شهرنشيني ازخوديك فرهنگ دارد. بطورمثال زندگي دريك آپارتمان بازندگي دريك قلعه وياقريه بكلي متفاوت است. معمولاكساني كه اكنون دركابل سكناگزيده اند حقيقتا ازفرهنگ زندگي شهري كاملابي اطلاع مي باشند. بسياري ازمقررات ولازمه هاي زندگي شهري كه عبارتندازرعايت مقررات ، نظافت ، كسب وكارو...را جدي نميگيرند. ناديده انگاشتن اين موضوعات خودبه تنهايي مي تواند معضلات بسياري را خلق نمايد.عامل ديگرناتواني وعدم درايت مسئولين مي باشد. درست است كه دولت نوپا ازامكانات وپرسنل ومديريت قوي برخوردارنيست ؛ امااينها باعث رفع مسئوليت نمي گردد. مسئولان بايستي درقسمت جلوگيري ازهجوم بي رويه مردم به شهرها خصوصادركابل تدابيري ازجمله حمايت ازبخش كشاورزي ودامداري را بطورعاجل وباجلب حمايت جامعه جهاني روي دست مي گرفتند.هم چنين درقسمت رعايت مقررات وقوانين شهرداري نيزبه دليل نفوذوسيطره قدرتمندان سهل انگاري ها وجفاهاي بي شماري صورت گرفته است ، كه بايد باآن باقاطعيت برخوردمي شد؟ همين اكنون بسياري ازبلندمنزل ها ونقشه هاي ساختماني برخلاف استانداردشهري فقط ازطريق زوروبهره گيري واسطه هاي زورمند درحال اجرا مي باشد. وجودنفوذمداران باعث گرديده كه شهرداري نتواند به وظايف خويش آنگونه كه بايست عمل نمايد. البته ناگفته نبايد گذاشت كه سهل انگاري هايي درعملكردخودشهرداري نيزوجودداردكه اكنون فرصت تشريح آن نيست.مهم ترين وآخرين نكته قابل يادآوري درباره علل فضاي آشفته ودل گرفته كابل اينست كه متاسفانه فرهنگ عمومي دراين باره بسيارضعيف است. پايين بودن فرهنگ عمومي ازهمان عوامل يادشده ( فقرتاريخ واجتماعي ، هجوم بي رويه ازاطراف به كابل ) سرچشمه ميگيرد. تازماني كه مردم خودبه زندگي خويش اهميت قايل نباشند وسعي ننمايند تاازيك فضاي سالم وشاداب وفرح بخش ونظم دلپذيربرخوردارگردند هيچ كسي ديگرازجمله مسئولان وشهرداري دراين باره نخواهندتوانست به تنهايي كاري ازپيش ببرند. بنابراين براي زيباساختن كابل نيازبه آنست همه براساس وظيفه ومسئوليت خويش درآن سهم گيرند ودست دردست يكديگرنهند ؛ بدون شك دراين رابطه همانطوركه نقش وسهم گيري مردم مهم واساسي مي باشد ، تصميم وجديت وصداقت مسئولان ازجمله شهرداري نيزبسيارعمده مي باشد.آنان بايستي بافراهم آوردن طرح هاوبرنامه هاي اساسي درجهت انكشاف وزدودن تراكم جمعيت ، زيباسازي، ايجادفضاهاي سبز، جلب حمايت هاي بيشترداخلي وبين المللي ، اجراي دقيق وموثرماسترپلانها ، انكشاف متوازن دراين راستابكارگرفته شده وعزم را جزم دارند. درپرتوچنين همت بلند وبازيابي توانمندي ها وبه شورآمدن انگيزه ها مي توان كابل زيبارا ، احياء نمود.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:38 |

                                

دوروزقبل شايعه اي تعجب برانگيزدرميان مردم وحتي درميان دولتمردان وكساني كه خودرا داراي فهم ودانش مي دانستند پيچيده بود. داستاني كه من بااين موضوع  مواجه شدم ازاين قراربود كه درميان تاكسي بسوي مقصدي درحركت بودم ، راننده روبسوي من نمود گفت : قصه موبايل ها چيست؟ گفتم : كدام مبايل ؟ گفت : همين موبايل هاي مردم ؛ گفته مي شود كه ويروسي درآنها نفوذنموده وباعث بيماري واحيانا خطرهاي جدي رادرپي داشته است! من درپاسخ گفتم چيزي دراين باره نشنيده ام . امابه نظرمن چنين چيزي واقعيت ندارد وبراي آن پايه اي علمي نمي توان تصوركرد. درمجلسي كه درآن شركت نموده بودم ،‌ پس ازبه صدادرآمدن موبايل يكي ازشخصيت هاي مطرح ، گفت كه فلان مقام به من تماس داشت وگفت كه تااطلاع ثانوي دراستفاده ازموبايل ، خودداري كن. زيراخطرآفرين شده است. بحث راه يافتن ويروس درموبايل ها شيريني مجلس گرديد. درآن زمان بود كه دريافتم چرا بسياري از شماره هاي كه تماس گرفته بودم پاسخ داده نمي شد. اتفاقا يكي ازكساني كه درمحفل حضورداشت ،‌ گفت كه من بعضي ازشماره هاي مشكوك را بدست آورده ام كه ازطريق همان شماره هاويروس را به افرادانتقال ميدهند ! گفتم مي شود آن شماره هارا به مابگوييد. وي باعلاقمندي ازاينكه چنين خبري مهم را به اطلاع برساند چندشماره را قرائت نمود. اتفاقايكي ازآن شماره مربوط مي شد به يكي ازآشنايانم. گفتم اطلاعات شمااشتباه است. وي تأكيدنمودكه اين شماره هارا ازمنبع موثق بدست آورده است. براي اينكه من اين اشتباه وي رارفع نمايم ،‌به آشنايم تماس گرفتم وگفتم كه شماازچه وقت وتوسط كدام سازمان استخباراتي موظف به پخش ويروس درميان مردم شده ايد ،‌ وي كه اندكي ازاين سخن مبهوت مانده بود باتوضيح من ازحالت بهت زدگي برآمد ومن گفتم پس بي پايه بودن اين موضوع را به دوستم توضيح بده ؛ وقتي اوباآشنايم صحبت كرد واشتباهش رفع گرديد ، گفت اين شماره هارا ازكسي دريافت كرده ام كه درمخابرات كارميكند. شب يكي ازشبكه هاي تلويزيوني درخبرهاي خود به نقل ازمقامات اين شايعه را تكذيب نمود. اماجالب اينكه درطي نيم روزگذشته اكثرموبايل هاي مردم ومقامات ازترس راه يافتن ويروس واينكه آنان دچارعوارض نشوند موبايل هاي شان خاموش بوده وبه تماس ها جواب نمي دادند.

ازلحاظ روانشناسي اجتماعي ،‌وجودوگسترش شايعه يك نوع بيماري اجتماعي وعدم سلامت جامعه رامي رساند. ازجهت سياسي نيزآسيب پذيري وعدم شفافيت را دراطلاع رساني دقيق وعدم اعتمادمردم را به متوليان اموروفراهم بودن زمينه ذهني افكارعمومي براي پذيرش وقبول هرگونه سخن وياادعايي كه برخلاف ميل مقامات وحكومت گران باشد ،‌نشان ميدهد. علاوه برنكات يادشده ،آنچه مي توان نسبت به شايعه روزگذشته تأمل نموداينست كه حتي كساني ازدرون دستگاه حكومتي به اين شايعه دامن زده وديگران را نسبت به آن هشدارمي دادند. شايدبنابربعضي اظهاراتي كه صورت گرفته ترويج اين شايعه براساس رقابت شركت هاي تجاري صورت گرفته باشد ، اما اين مسئله نشان داد كه فضا وجامعه چقدردربرابرمسايل آسيب پذيرمي باشند. چنانچه راجع به اين آسيب پذيري چاره انديشي نگردد ،‌ درواقع يكي ازمنفذهاي مهمي را براي دشمنان ثبات كشوربازگذاشته ايم. چاره كاردراين است كه تمامي دستگاههاومتوليان فرهنگي وآموزشي ، اعم ازدولتي وغيردولتي ونهادهاي مدني تلاش نمايند كه سطح آگاهي ودرك مردم را بالاببرند. مردم خود قدرت ارزيابي را بدست‌آورند. درعرصه خودباوري رشديافته وباريشه هاي ازخودبيگانگي وجهل مقابله صورت گيرد. موضوع ديگري كه بايد به آن توجه صورت گيرداينست كه اطلاع رساني براي جامعه بسياردقيق وقابل اطمينان باشد. يكي ازعلت هاي گسترش شايعه درجامعه آنست كه مردم به منابع اطلاع رساني مطمئن دسترسي ندارند. حتي اخباري كه به نشرمي رسد گاه ازيك رسانه ضدونقيض مي باشد ؛ اين امرخصوصاازجانب متوليان رسمي اموربايد بسيارباجديت موردتوجه قرارگيرد. نكته آخراينكه بايد درمقابله وجلوگيري ازترويج شايعه تدابيرلازم ازسوي مسئولان امورخصوصا امنيت صورت گيرد. اجازه داده نشود كه دشمنان ازاين پديده درجهت مشوش ساختن ذهن مردم استفاده نمايند. بازپرسي وتعقيب كساني ويا گروههاي كه دست به چنين كاري خطرناك مي زنند يكي ازراههاي است كه موجب خنثي شدن وجلوگيري ازترويج شايعه خواهدگرديد. درهمين پخش شايعه روزگذشته ،چنانچه شركت تجارتي كه به اين عمل دست داشته مورد تعقيب وبازخواست قرارگيرد ، يقينادرآينده چنين افرادوشركت هاي جرأت نخواهندكرد كه دست به شايعه پراكني بزنند.درنظام وجامعه اي كه بازپرسي ، مجازات براي خطاكاران وجودنداشته باشد ويامكافات براي آنانيكه خدمت مي كنند وجودنداشته باشد ، قطعا بي توجهي وفقدان احساس مسئوليت درآن رشدخواهديافت ودرنهايت دشمنان وبدخواهان ازآن سوء استفاده خواهندنمود. اميد كه مقامات مسئول دررابطه باتمام مسايل جامعه وكشورمسئولانه برخوردنموده وحساسيت داشته باشند ،‌ همينطوردرامرجلوگيري ازترويج شايعه ، كه يكي ازخطرناك ترين ابزارهاي رواني وتبليغاتي مي باشد توجه لازم رامبذول دارند وسعي نمايند تا زمينه هاي ترويج وگسترش شايعه را شناسايي وراهكارهاي لازم را درمقابله باآن به اجرابگذارند. همانطوركه يادآوري شد كسب اعتمادمردم مهم ترين عامل درخنثي نمودن شايعه مي باشد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 17:12 |

 

افغانستان اززمره کشورهایی است که طی چنددهه اخیرشدیدا ازخشکسالی های پیاپی آسیب دیده ورنج بسیاربرده است. خشکسالی های یادشده موجب گردیده تا کشاورزی ودامداری کشوربصورت کامل سقوط نموده وسیل مهاجرت دهقانان وروستاییان به شهرها وخارج ازکشورافزایش یابد. این خشک سالی ها درحالی ادامه یافته است که جامعه ودولت بامشکلات بی شماری ازدوران جنگ وبحران مواجه بوده وتاکنون نیزبرحل ورفع آنان فایق نیامده است. میزان خشک سالی وبی آبی درکشوربه حدی شدید بوده است که دربسیاری ازنواحی ، خصوصامناطق مرکزی ، مردم ازدسترسی به آب آشامیدنی محروم بوده وبرای بدست آوردن مقداراندکی آب ، بایستی کیلومترها فاصله را طی می کردند. خوش بختانه دراواخرسال گذشته ودرنخستین روزهای سال نومیزان بارندگی برف وباران دربسیاری ازنقاط کشورقابل ملاحظه بوده وبه مردم ، خصوصا دهقانان ودامداران کشورخشنودی وامید راایجادنموده است.

اماحوادثی که به دنبال بارندگی های اخیر رخ نموده ؛ ضایعات ومشکلات عدیده ای را برای مردم ببارآورده است ؛ وحتی درمواردی منجربه تلفات جانی وخساران هنگفت مالی وازبین رفتن مواشی وزمین های زراعی ومنازل مسکونی نیزشده است. راه های تردد ولایات وولسوالی ها وحتی قریه ها یا مسدود گردیده ویا اینکه باموانع جدی روبروگشته است. نزول باران ونویدبخشیدن پایان خشک سالی ها ، اگرازیک سوی مردم را خوشحال وامیدوارنموده وآن رایکی ازبزرگترین نعمت های الهی می دانند ؛ ازجانب دیگربه دلیل حوادث ناگواروخسارات وتلفات ناشی ازآن ، بخصوص برای خانواده های فقیر وناتوان که اکثریت جامعه ماراتشکیل میدهند ، این نعمت الهی بدل به نقمت گردیده است. این تناقض ودوگانگی دراستفاده ازنعمات الهی واستفاده نمودن ازبهره های طبیعت سخاوتمند چرا؟

حقیقت موضوع اینست که برای طبیعت ونظام آفرینش دراین باره هیچ نوع تبعیضی را نمی توان تصورنمود. نظام آفرینش وطبیعت سخاوتمندانه وبدون پیش داوری وتفاوت گذاشتن ، سفره نعمات وبرکات را برای بشرپهن نموده است. اما این بشراست که دراستفاده ازطبیعت ونعمت های خدادادی چگونه عمل خواهدنمود؟ آیا بشردراستفاده ازآنها شیوه معتدل ومناسب را درپیش خواهدگرفت یا اینکه برطبق میل خویش به دورازهرگونه مصلحت اندیشی وآینده نگری ، هرگونه که خواست عمل می نماید؟ امروزدانشمندان علوم طبیعی واجتماعی واقتصادی به این باوررسیده اند که بسیاری ازمصائب بشر، خصوصا درزمینه بلایای طبیعی ، خشک سالی ها ، تغییرآب وهوا ، استفاده ازمنابع طبیعی ، تغییرجوزمین و... همه محصول شیوه ها واستفاده نادرست بشرازطبیعت ومواهب آن می باشد. هرچند که دراستفاده درست ازمواهب طبیعت نیزگام های جدی برداشته شده وفکراساسی وجوددارد، اما درکنارآن به دلایل وجود منافع وطمع های گوناگون وعدم آگاهی ودانش درست ، دربسیاری ازموارد استفاده نادرست وشیوه غیرعادلانه نسبت به مواهب طبیعت صورت می گیرد. این شیوه غیرمطلوب را درعرصه استفاده وبهره مندی ازامکانات اجتماعی واقتصادی هم می توان تعمیم داد. یکی ازمهم ترین وبزرگترین محرومیت های بشرکه مردم افغانستان آن رابیش ازهرمردم دیگر، آن رابیشترتجربه ولمس نموده اند ، محرومیت اجتماعی واقتصادی می باشد که طبعا درمواردمتعددی منجربه استفاده نادرست ازطبیعت هم گردیده ویا اینکه قادرنشده اند تا ازمواهب طبیعت بخوبی بهره ببرند. حوادثی ناگواری که درروزهای اخیربه دلیل بارندگی برف وباران پیش آمده است ، هرچند غیرمترقبه بوده وهمگان را غافلگیرساخته است ، اما واقعیت قضیه اینست که ضعف ها وکاستی هایی نیزوجوددارد که موجب وسعت وشدت خسارات وتلفات گردیده است. بصورت واضح می توان گفت افغانستان ازدیرزمان مانندبسیاری ازکشورهای جهان سوم به دلیل عدم انکشاف درعرصه اجتماعی ، اقتصادی ونیزمحروم بودن ازمدیریت درست وتوانمند ، هم چنین نبودامکانات کافی ولازم ، نه تنها هرگزقادربه استفاده ازمنابع طبیعی وخدادادی خود نبوده بلکه هیچگاه قادربه پیش گیری ویا مقابله با حوادث غیرمترقبه نبوده وهرگزموفق نشده است که خشم طبیعت را درحدتوان کنترل نماید. وضعیت تاسفباری که امروزدرمناطق آسیب دیده ازبارندگی وسیلاب مشاهده می شود ، نهایت ضعف وناتوانی ومحرومیت را هویدامی سازد. بطورمثال کابل بعنوان پایتخت کشورارتباطش دراثر تخریب پل ها و راههای مواصلاتی کاملاقطع گردیده وکابل تمثیلی ازیک جزیره را بخودگرفته است. بدون شک این انتظاروجودندارد که ازراه افتادن سیلاب ویا دیگرحوادث غیرمترقبه جلوگیری صورت گیرد ؛ اماقطعا انتظاراتی دیگر دراین میان وجوددارد ، ازجمله رسیدگی مناسب به آسیب دیدگان این حوادث ؛ آمادگی برای پیشگیری ازبعضی حوادث غیرمترقبۀ چون سیل و... زیرا درفصل های زمستان وبهاراحتمال ریزش برف وباران وجوددارد. ازهمه مهم تراینکه چراراههای مواصلاتی وپل های نوتاسیس درنخستین مراحل جریان سیلاب بسادگی تخریب گردیده است ؛ وقایع رخداده نشان میدهد انجوها وموسساتی که مسئولیت ساختن جاده ها یا پل ها را بعهده داشته اند کارشان را اساسی انجام نداده اند وموظفین حکومتی نیزیابه دلیل عدم تخصص ومهارت لازم ویا غفلت وبی توجهی به مسئولیت شان نظارت درست دراین مواردنداشته اند. اکنون ذهن عموم براین پرسش قرارگرفته است که میلیونها دالراختصاص یافته چگونه و بکجا مصرف شده است ؟ چرادرمصرف و بازسازی راههای مواصلاتی وساختن پل ها نظارت دقیق صورت نگرفته است ؟ چرا افراد یا نهادهای مربوطه موردبازخواست وپرسش قرارنمی گیرند؟ هم چنین چرا درطی این چندسال نسبت به ایجاد بندهای آب وایجادمسیرهای انحرافی سیلاب چاره اندیشی نشده است ؟ آیا این ادعای مسئولین ذیربط که شدت حوادث ووسعت آن ازامکانات وتوانایی ما بیرون بوده است ؛ می تواند وجدان شان را راضی نموده وازخودرفع مسئولیت نمایند؟ باوجودآنکه این ادعابرای مردم قابل قبول نمی باشد ولی اگردرمیان مسئولان وجدان انسانی ومسئولیت پذیروجودداشته باشد قطعا باچنین ادعاهای بی بنیاد ازخودرفع مسئولیت نخواهندکرد!هم چنین اگردستگاه حاکمه خودرا دربرابرسرنوشت مردم مسئول بداند ، نبایستی که چنین سهل انگاری هایی بدون پی گرد و مجازات باقی بماند؟ هرچند درطی این چندسال متاسفانه هیچ مسئولی ووزیری به دلیل تخلف وعدم انجام وظیفه بصورت درست ، موردپرسش مقامات بالاترخودقرارنگرفته است ودراین رابطه نوعی تفاهم واحساس مشترک میان مسئولان بلندپایه ودون پایۀ حکومتی وجودداشته است. بنابراین آنچه نعمت های الهی را (مانند نزول برف وباران ) برای مردم ما بدل به نقمت می سازد به دلیل بی توجهی مسئولین نسبت به فراهم آوری زمینه درست ازطبیعت بوده ونیزدرقسمت بازسازی وزیرسازی راهها ، پل ها ، بندهای آب ، ایجاد مسیرهای انحرافی برای سیلاب ، عدم آمادگی برای مقابله باحوادث غیرمترقبه ، ناتوانی دربهره برداری ازحمایت های وسیع جهانی ، فقدان مدیریت بالیاقت دررأس کارها و.... می باشد. تازمانی که وجدان انسانی وحس مسئولیت پذیری مسئولان کشوربیدارنگردیده وازتوجیهات غیرمعقول دست برندارند ، هم چون گذشته هرنعمتی برای این سرزمین ومردم آن نقمت خواهد بود!

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 19:30 |

         

جوامع امروزی برغم پیشرفت های که عاید شان گردیده است ، درهمان حال به آفت های متعددی دچارمی باشند. البته میزان گرفتاری به آن آفت ها به  تناسب وضعیت اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی جوامع متفاوت می باشد. کشورهای عقب نگهداشته شده وجنگ زده بیشتر ازکشورهای پیشرفته به آن آفت ها دچارمی گردند.امادرکشورهای توسعه نیافته گاه عمق ودامنه آفت ها به حدی گسترده وریشه داراست که مقابله با آن گاهی بصورت یک امرغیرممکن جلوه می نماید. افغانستان ، درمیان کشورهای مبتلا به آفت های متعدد اجتماعی وغیره شاید درردیف نخست قرارگیرد. دربین آفت های گوناگونی که جامعه افغانستان را بکام خود کشانیده است ، اعتیاد به موادمخدر وقاچاق موادمخدردر ردیف های اول قرارمیگیرد. این درجه بندی ازسوی سازمان های بین المللی مبارزه باموادمخدرنیزموردتایید قرارگرفته است. هم چنین درداخل کشورنیزهرسال به تعداد معتادان کشورافزوده می شود، گرچندتاکنون آماردقیق وقابل اطمینانی دراین رابطه بیرون داده نشده است ، مگربه وضوح می توان افزایش معتادان را درجامعه وگرایش به قاچاق موادمخدررا به وضوح دید. اکنون پرسش اینست که واقعا چه چیزی باعث افزایش اعتیاددرجامعه وگرایش به کشت وقاچاق موادمخدردرکشورگردیده است؟ باآنکه درساختاراداری وتشکیلاتی کشور، وزارتی بنام وزارت مبارزه باموادمخدرایجادگردیده وریاستی نیزبه همین عنوان دروزارت داخله وجوددارد ، که هزینه های هنگفت مالی را به خوداختصاص میدهند ،چرا تاکنون موضوع اعتیاد وکشت وقاچاق موادمخدرتحت کنترل درنیامده است؟ به نظرمی رسد که تاکنون دراین باره شیوه دقیق واقدامات اساسی که متضمن رفع یا محدودیت آنهاشوداتخاذنگردیده ویا بصورت ناقص ونیمه تمام به حال خودرهاگردیده اند. دراینجا به برخی ازعوامل وزمینه های که به گسترش اعتیاد درجامعه نقش عمده را دارند بصورت کوتاه اشاره می شود :

-         عوارض سالهای جنگ : معمولا درکشورهای که سالها جنگ وبحران وجودداشته ، اثرات منفی آن پس ازختم جنگ وپایان یافتن بحران خودرا نشان میدهد. درهنگامی که جنگ وبحران جریان دارد شاید بسیاری ازمسایل ومشکلات درچنان فضایی کمرنگ جلوه نموده وتحت الشعاع قرارگیرند. اما هنگامی که تب وتاب جنگ وبحران اندکی فروکش نماید درآن زمان کاستی وعوارض جامعه پی درپی نمایان می گردد ؛ موضوع اعتیاد نیز یکی ازاین موارد است که پس ازجنگ وبحران خودرا بصورت بسیارجدی خودرا تبارزمیدهد. درافغانستان مسئله اعتیاد ازدیرزمان باموضوع جنگ وبحران گره خورده بود. وقتیکه درکشوربه مقیاس وسیع وغیرقابل کنترل کشت وقاچاق موادمخدررایج باشد شیوع اعتیاد نیزیک امرغیرقابل کنترل می باشد. نبود یک حاکمیت قوی وعدم تسلط قانون وفقدان فضای مناسب آموزشی وتربیتی لازم این موضوع را تشدید بخشیده است . روی همین لحاظ اعتیادبه موادمخدر یکی ازپیامدهای ناگوارسالهاجنگ درکشورمحسوب می گردد.

-          فقروبیکاری وخشکسالی :  کارشناسان اموراجتماعی یکی ازعوامل اعتیاد را فقروبیکاری برمی شمارند. به معنای دیگرمیان فقروبیکاری وگسترش اعتیاد درجامعه یک رابطه قوی ومستقیمی وجوددارد که بحث وبسط آن ازلحاظ جامعه شناختی وروانشناختی ازظرفیت این مقاله بیرون است. درکشورما به دلیل سالها جنگ ، فقروبیکاری بصورت یک پدیده عام ودوامداردرآمده است که مصائب بزرگی رابرجامعه تحمیل نموده است. پدیده فقروبیکاری موجب گردیده است که روی آوردن به اعتیاد بعنوان یک عامل تسکین دهنده وسرگرم کننده موقتی وانحرافی تلقی شود. درکنارنابسامانی های اجتماعی وسیاسی ، عامل دیگری که موجب گردیده روی آوردن به موادمخدرموردتوجه قرارگیردخشکسالی های پیاپی می باشد. خشکسالی های متوالی موجب گردیده است که کشاورزان ما نتوانند به کشت وزرع غله جات اساسی جامعه بپردازند، لذابرای تامین معیشت وگریزازتنگناهای زندگی به کشت تریاک روی آوردند. درآمدومفادسرشارحاصل ازآن سبب گردیدکه کشاورزان بیشتری به آن روی آورند. باندهای مافیایی قاچاق موادمخدرنیزدراین امردخالت عمده داشته اند. بنابراین فقروبیکاری وخشکسالی های متوالی ازعوامل مهم دیگرترویج کشت واعتیادبه موادمخدردرکشوربه شمارمی آید.

-          پایین بودن سطح آگاهی جامعه : رشد یا عقب ماندگی جامعه خصوصا ازلحاظ آگاهی ودرک مسایل زیست جمعی نقش عمده ای درسلامتی وموفقیت جامعه دارد. یکی اززمینه ها وعوامل عمده ای که جامعه مارا به بیماری های گوناگون مبتلا ساخته وسلامتی را ازاو سلب نموده است ، اینست که سطح آگاهی جامعه بسیارنازل می باشد. این موضوع سبب گردیده که نه تنها درعرصه های سیاسی واقتصادی وفرهنگی باعقب ماندگی مفرطی مواجه شویم ، بلکه بیماریهای اجتماعی چون اعتیاد وارتزاق ازکشت وقاچاق موادمخدربصورت گسترده درجامعه ترویج گردیده ونسبت به آن هیچ گونه قباحتی  وپلشتی تصورنگردد؛ حتی ازنوعی مقبولیت اجتماعی نیزبرخوردارگردد. همین طورعدم آگاهی موجب می شود که خانواده هاازتربیت درست فرزندان خویش وبرخورد شایسته باجوانان عاجزآمده واین ها همه درمجموع زمینه گرایش به اعتیادرادرمیان نوجوانان وجوانان فراهم سازد. پایین بودن سطح آگاهی جامعه سبب کاستی ها واتخاذروشهای نادرست تربیتی درخانواده هاگردیده  وقطعا اگرمراکزآموزشی هم دراین رابطه وجودداشته باشد قادرنخواهندشدکه نسل امروزی را دربرابرچنین تهدیدهای مصئونیت بخشند.

-          ناتوانی وضعف حکومت : متاسفانه یکی ازعوامل بسیارمهمی که موجب گردیده مسئله اعتیاددرکشورروزبه روزگسترش یابد ناتوانی وضعف حکومت درمقابله بااین آفت خطرناک می باشد. این ناتوانی ازچندجهت قابل بررسی است : اول اینکه حکومت باآنکه یک وزارت خانه را بنام مبارزه باموادمخدرایجادنموده وبودجه گزافی را جذب ساخته است ویاریاستی که دراین رابطه دروزارت داخله وجوددارد ، اما عملا تاکنون هیچگونه موفقیتی دراین رابطه نداشته است . وزارت خانه های مذکورقادرنگردیده اند که مراکزترک اعتیاد مناسب را حتی درکابل بوجودآورد و یا اقداماتی پیشگیرانه ای را صورت دهد. دوم آنکه به دلیل عدم شناخت وتحلیل درست ازوضعیت اعتیاد درکشور، فاقدطرح وبرنامه برای مقابله بااعتیاد می باشند . سوم اینکه بنابه اظهارنظرهای برخی صاحب نظران بسیاری ازمقامات حکومتی دررده های بالاوپایین درامرمواد مخدربه شکل های مختلف نقش دارند ، لذا اگرنیتی هم دردستگاه حکومتی برای مقابله باموادمخدروجودداشته باشد توسط چنین افرادی خنثی می گردد. چهارم همانگونه حکومت دربسیاری ازبرنامه ها وسیاست های خود جدی وقاطع نمی باشد ، دراین بخش هم ازجدیت برخوردارنیست. مماشات ورعایت مصلحت های خاص موجب گردیده که همه ادعاهای کذایی هم چنان فقط درسطح ادعا باقی بماند وبدان عمل نشود. بطورمثال حکومت تاکنون باوجودصرف هزینه های گزاف درمقابله با موادمخدر نتوانسته است که رضایت واطمینان دهاقین را درموردکشت بدیل موادمخدربدست آورد. یادرامرنابودی مزارع کشت خشخاش فقط بابکارگیری چندعسکر فقط بصورت سمبلیک انجام می شود.

-          بعدخارجی آفت موادمخدر: این امرپوشیده نیست که کشت وگسترش موادمخدرتنهایک پدیده داخلی نبوده ، بلکه یک پدیده جهانی می باشد. به معنی دیگرسرمنشاء تشویق وترغیب به کشت خشخاش ودامن زدن به آفت اعتیاد اگرزمینه های داخلی دارد ، ازبیرون مرزها وحتی ازدرون دستگاههای قدرتهای بین المللی نیزموردحمایت قرار میگیرد. باندهای مافیایی بین المللی بصورت یک روش سازماندهی شده ومنظم حتی بابرخورداری ازحمایت های گروه های فشاردرداخل حکومت ها ، این موضوع را تعقیب می نمایند. هم چنین حکومت افغانستان نیزدرجلب جهان ودریافت کمک های لازم واساسی برای تحقق مبارزه باموادمخدرناتوان بوده است.

بنابراین بادرنظرداشت فاکتورهای فوق برای مقابله بااعتیاد درجامعه یک اقدام همه جانبه وبعنوان یک موضوع ملی صورت گیرد. اگرموضوع درگستره وتلقی یک ضرورت ملی مورد توجه قرارگیرد می توان درمقابله باآن پیامدهایی مثبتی را متصورشد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 20:9 |

            

یکی ازپیامدهای ناگوارچنددهه جنگ وبحران ، آن بوده که شکل گیری ساختاراجتماعی وبوجودآمدن طبقات اجتماعی کاملادچاراخلال شده واساسا راه رسیدن بدان مسدودگردید. هرچندافغانستان قبل ازآن نیزازلحاظ ساختارزندگی جمعی هنوزبه ساختاراجتماعی به مفهوم امروزی دست نیافته بود ،بلکه ساختارزندگی مبتنی بود برقبیله ، قوم ومعیارهای ماقبل مدنیت ؛ ولی انتظاراندکی وجودداشت که باراه یافتن برخی متغییرهای مدرن ومعاصر ازجمله شکل گیری نظام سیاسی واداری بگونه امروزی درکشور، هرچند بانواقص وکاستی بسیارهمراه بود ، درنهایت روند شکل گیری « جامعه » به مفهوم امروزی راقوت بخشد. اماظهورآشوب وکشیدگی های چندساله وازهم پاشیدگی وسیع این زمینه را سلب نمود.

جامعه ازمؤلفه ها ومتغییرهای گوناگونی تشکیل گردیده است که ازجمله می توان به مهم ترین آن « طبقه اجتماعی » اشاره داشت . دراینجاخوب است که جهت روشن شدن موضوع یکباردیگربه مفهوم جامعه اشاره شود: جامعه به گروهی ازاشخاص وافرادی اطلاق می شود که درمنطقه معینی زندگی می کنند و دارای احساس مشترک بوده ودرسازمانی ازروابط اجتماعی به سرمی برند که مصالح وفرهنگ مشترک محورآن را تشکیل میدهد.چنانچه شاخصه های ذکرشده را دراحوالات جامعه خود چه درگذشته وچه درحال درنظرگیریم متاسفانه حضورآن شاخصه هارا به نازلترین درجه وحتی درحدصفرمی یابیم . ازمیان شاخصه های فوق می توان گفت که فقط یک موردآن ، یعنی زیست دریک منطقه معین وجوددارد حال آنکه شاخصه های چون احساس مشترک ، روابط اجتماعی سازمان یافته ومصالح وفرهنگ مشترک اساسااززندگی جمعی غایب بوده ویابسیارکمرنگ وشکننده وجودداشته است ؛ چنین شاخصه های هم اگرتبارزیافته بیشتردرهنگام تهاجم بیگانه بوده است ، به دلیل آنکه همه موجودیت خود را مورد تهدید میدیدند.

ازنشانه های دیگرعقب ماندگی اجتماعی افغانستان اینست که طبقه اجتماعی درآن بوجودنیامده است. مابامطالعه تاریخ کشوربیشتربه مفاهیم وپدیده های مؤثری چون اقوام ، قبایل ، طوایف ، مناطق ، خیل و... برمی خوریم. اما طبقات اجتماعی مدرن ومعاصر هم چون طبقه کارگر، تکنوکرات ، بوروکرات ، طبقه متوسط ،طبقه پایین وطبقه بالا و.... حضورندارند. حتی حکومت ها بعنوان یک نظام سیاسی تعریف نمی شدند ، بلکه انعکاس وبازتاب تمایلات وحاکمیت ورقابت سلسله ها وخاندانهای چون سدوزایی ها ومحمدزایی ها ویاکشمکش خیل ها بایکدیگربوده اند. درچنین جامعه ای عقب مانده وشدیدا سنتی که شاخصه های اجتماعی امروزین اساسادرآن موضوعیت نداشت ، بابروزبحران وجنگ موجب گردید که به وضعیت تاسفبارتری گرفتارگرددوازشرایط ناگوارموجودهم عقب تررود وزمینه رشد وترقی ازآن گرفته شود.

دردوره جدید هرچندسخن ازدموکراسی ، جامعه مدنی ، حقوق بشر، و.... به مثابه عناوین دهان پرکن ویاآرمانهای والا بکارمی رود ،اما باید واضح ساخت که ازلحاظ حقیقت موضوع تاساختاراجتماعی بصورت طبیعی وپررنگ شکل نگیرد ، شاخصه های اجتماعی وگروههای شامل درآن بصورت بارزواثرگذار درتغییرات اجتماعی وفعالیت سیاسی نقش وجایگاه خودرا نیابند ، وحدودوثغورطبقات اجتماعی ومنزلت افراد وگروهها وپایگاه اجتماعی آنان روشن نگردد، نه تنها دست یابی به دموکراسی وحقوق بشرغیرممکن تلقی می شود ، بلکه آرزوی ملت شدن هم بصورت یک آرمان تحقق نیافته باقی خواهدماند. دموکراسی وحقوق بشردرجامعه ای می تواند قابل تحقق باشد که مردم آن به رشد وبلوغ فکری ، سیاسی ، اجتماعی واقتصادی رسیده باشند. ساختاراجتماعی درآنجا استوارگردیده ومناسبات وروابط آن سامان یافته باشد؛ چنانچه برخی ازصاحب نظران براین باوراند که دموکراسی هنگامی درجامعه متولد می شود که طبقه متوسط درآن جامعه رشد یافته باشد. حال آنکه ما، درافغانستان فاقد چنین ساختاراجتماعی هستیم ، اکثریت قاطع زیرخط فقرزنده اند واقلیت بس محدود ازامتیازات بی شمار برخورداراند . مهم تراینکه زمینه ومحورتعاملات اجتماعی ورقابت های سیاسی وآنچه که تعیین کننده منزلت وپایگاه اجتماعی افرادوگروهها می باشد تعلقات قومی ، زبانی ، وسمتی است نه ویژگی های شخصی ومدرن هم چون تحصیل ، شغل ، درآمد ، هدف های سیاسی ومدنی و...

بنابراین ازآسیب های جدی که بحران دهه های گذشته برکشورواردنموده است عقیم ماندن شکل گیری ساختاراجتماعی درکشوراست . تااین معضل رفع نگردد ، قطعا تغییروتحولات پیش آمده به نتیجه مطلوب منجرنخواهدشد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 17:11 |

 

                                      

سنت جاری درجامعه و سیاست افغانستان ازدیرزمان بگونه ای بوده که اشاره تصمیم گیرندگان همیشه بجانب مردم بوده است . به معنای روشنتر آنان دربرابرجامعه وضرورت های آن ،هرگزخودرا مسئول نمی دانستند؛ بلکه اگرازسراتفاق کاری برای مردم انجام شده است ، آن را لطفی ازجانب خودبرمردم دانسته ونسل اندرنسل برجامعه منت نهاده اند. مثلا تبعیت ازقانون ورعایت آن ، همیشه برای جامعه توصیه گردیده ، اما زمامداران وحکومتگران ازتابعیت قانون و رعایت معیارها وضابطه هاهمیشه استثنا بوده اند؛ به مفهوم دیگرهمیشه قانون برای مردم نوشته شده است ، نه برای مجریان آن. دراین رابطه صدهانمونه دیگروجوددارد که حقوق مردم درآن نقض گردیده وخم به ابروی حکومت گران نیامده است !

یکی ازمواردمشهوددیگرروزجهانی زن می باشد. چندسالی است که به یمن حضورجامعه بین المللی وبنابررعایت مصالح آنان ، روزهشتم مارچ بنام روزبین المللی زن درکشورتجلیل می گردد. دراین روز تمامی ارگانها ودستگاههای دولتی وغیردولتی بسیج گردیده بابرپایی محافل وبه مصرف رسانیدن هزینه های هنگفت وسرسام آوروتبلیغات دروغین ، ازمقام زن تجلیل بعمل می آورند!هرچند ارج نهادن به مقام زن بعنوان عضوی ازپیکره جامعه انسانی یک امرپسندیده است، امااین موضوع درکشورما داستان غم انگیزودردناکی دارد . زیراکه زنان افغان اگرازیک سوی بخاطرحاکمیت فرهنگ مردسالار وسنت های ناکارآمد وناموجه موردستم وظلم واقع می شوند ، ازطرف دیگربنام آزادی وتجلیل اززن بگونه دیگرموردستم واقع می شوند. واضح است که مقام زن درجامعه ای ارج نهاده می شود که اعضای آن جامعه به درجه ای ازرشد وآگاهی رسیده باشند ، توسعه اجتماعی واقتصادی وفرهنگی درآن متبلورباشد ، درچنین جامعه ای زن بصورت آگاهانه وشعوری به حقوق انسانی وبایسته خود دست خواهدیافت . تجلیل ازروزجهانی زن دربسیاری ازکشورهای پیشرفته برمبنای چنین یک حرکت آگاهانه وخودجوش استوارمی باشد که درآن روزدست آوردهای واقعی وشعوری زنان آن جامعه برشمرده شده وگرامی داشته می شود. امادرجامعه ای که فقراقتصادی وفرهنگی درآن بیدادمی کنند ، تبعیض وبی عدالتی آن را درکام خود فروبرده وارزشهای الهی وانسانی درلابلای تصورات موهوم سنتی وقبایلی مسخ گردیده ، بگونه ای که هرگونه تحول وتغییررا بدعت دانسته ونسبت به آن دیدمنفی دارد ، هیچگونه زمینه واراده شعوری درپس منظر حرکت های خودجوش وطبیعی برای زنان وجودندارد، حکومت وسیاست باهمه مسایل انسانی ازجمله حقوق بشروحقوق زن برخوردسیاسی وابزاری را درپیش گرفته است ، آیا درچنین جامعه ای تجلیل ازروززن بیشتربه یک نمایش غم انگیزوتراژیک شبیه نیست ؟ کسانی که  درمحافل تجلیل اززن سخنرانی های زیباودلچسب می نمایند چقدربه سخنان خود باورداشته و به زنان ودختران خوداجازه اندیشیدن وعمل کردن میدهند ؟ آنان تاچه سطحی توانسته اند که ازباورهای سنتی وبسته رهیده وازپدیده های تازه وانکشاف درعرصه انسانی استقبال می نمایند؟ اندک تاملی برزندگی خانوادگی وفامیلی ورفتارها وگفتارهای شخصی شان پرده ازواقعیت تلخ برخواهدداشت که این همه نمایشی بیش نمی باشد تادیگران را غافل سازند وخودمقصد خویش را بدست آورد. حتی آن عالی  جنابانی که سالهادرغرب زیست نموده اند چقدرازتمدن وفرهنگ پیشرفته آنجا را درک نموده وتوانسته اند برباورهای قومی وسنتی خودغالب شوند ؟ اگرتصمیم برآنست که ازمقام زن درکشورتجلیل بعمل آید ازچه چیزی می خواهند تجلیل نمایند؟ درطی این چندسال چه دست آورد ملموسی برای اعاده حقوق زن حاصل شده است؟ آیا بجزچندشعارمیان تهی چیزی فراترازآن بوده است؟ آیا انجام یافتن چند پروژه انجویی می تواند روزنه تغییردرسطح جامعه وامیددست یافتن زنان بحقوق انسانی شان تلقی شود؟ حکومت در زمینه تحصیل وبالابردن توان وظرفیت علمی دختران این جامعه وبرای حضورفعال زنان دربخش های مختلف اجتماعی وخدماتی تاچه مقداربصورت جدی وصادقانه گام برداشته است ؟ ازلحاظ حقوق وقوانین داخلی تاچه اندازه نسبت به حقوق انسانی زنان مصئونیت بوجودآمده وازضمانت اجرایی برخوردارمی باشد؟ ازمجموع بودجه کشور چنددرصدآن به توسعه زنان جامعه اختصاص یافته است ؟ آیا آمار ارائه شده درباره مصرف ناچیزوزارت زنان ازبودجه انکشافی خودنشان دهنده وضعیت رقت بار زنان درکشورنمی باشد؟ اگرمقامات کشوری به آزادی زنان وحقوق شان باوردارند درکدام محفل زنان خودشان  حضوریافته وسخنرانی نموده اند ؟ آیا فرستادن پیام ( که آن هم معلوم نیست پیام را خودش نوشته باشد یا کسی دیگر) می تواند جبران حضورشخصی شان را بنماید؟ اگرمقامات عالیه دوست دارند که زنان دیگران ازپرده بیرون آیند ودرعرصه جامعه نمایان شوند و به این  آزادی وحق دست یابند ، چرا چنین حق وزمینه ای را اززنان خود سلب می سازند ؟ آیا تاکنون تصویریک زن مقام عالی رتبه دریکی ازمحافل تجلیل ازمقام زن پخش شده است؟ مگراین سلب آزادی وحقوق  ورفتارمتناقض ودوگانه مقامات حاکی ازاین نمی باشد که آنان فقط برای سرگرم کردن جامعه ، آزادی زن را برای دیگران می خواهند ، اما نه برای خود! به نظرمی آید که افغانستان به اندازه کافی تاوان تقلیدهای کورکورانه واشاعه باورها ی کاذب را پرداخته است . بهترآنست که مقامات محترم به آن چیزهای که باورمند نیستند نپردازند و بجای کارهای کلیشه ای وتقلیدی ، به ندای وجدان انسانی خودپاسخ مثبت گفته همت نمایند تا زمینه واقعی تغییروتحول اجتماعی را درعرصه های مختلف فراهم آورند تازن افغان خود براساس آگاهی ودرک ، واردمیدان گردیده وبادانش وفهم دربخش های مختلف اجتماع حضورفعال پیدانماید. درغیراین صورت توسل جستن به حرکت های سمبلیک وکلیشه ای موجب ایجاد حساسیت های منفی درجامعه گردیده ؛ علاوه برایجادبرخی نابسامانی ها وآشفتگی های اخلاقی وروانی  ، بسا که وضعیت را به نفع سنت های ناکارآمد وباورهای غلط نسبت به زن ومقام انسانی او تقویت نمایند. چنانچه که برخی حرکت های ناسنجیده درگذشته به چنین نتایجی ناگوارونامطلوب منجرگردیده است.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 17:21 |

 

حقوق بشریکی ازمهم ترین واساسی ترین دست آوردهای انسان درجهت سامان بخشیدن به رابطه افراد بایکدیگر وروابط انسان ها وملت ها درصحنه بین المللی محسوب می گردد. نکته عمده درحقوق بشرآنست که موضوع مطرح درآن تابع تمایزات وتفاوت های نژادی ، ملیتی ، مذهبی ودینی نمی باشد ؛ بلکه هدف اساسی درآن رفع تبعیض ها وستمگری ها ، جنگ ها وخونریزی ها است که درطول تاریخ بااستفاده ناجایزازتمایزات وتفاوت های طبیعی واقع شده است. نکته مهم تردرحقوق بشرآنست که کرامت وشرافت انسان که درادیان ،مذاهب ومکاتب مختلف مطرح گردیده وذکرشده است ، آن را ازقواعد وضوابط مشخص برخوردارساخته وبسترعملی شدن آن را فراهم آورده است. باتوجه به حوادث ناگواروتلخی که بربشررفته است ، درمقاطع مختلف متفکران ونخبگان جامعه وسیاست درپی آن شدندکه برای جلوگیری ازستمی که برانسان می رود وکرامت اورا موردبی حرمتی قرارمیدهد، قواعد واصول کلی را مطرح سازند ؛ اما تجارب بعدی نشان دادکه فقط باتکیه برکلی گویی ها وطرح معیارهاواصول کلانی که ازراهکارهای جزئی برخوردارنباشد نمی تواند دست آورد قابل انتظاری را به همراه داشته باشد. بنابراین راه چاره بدانجا انجامید که حقوق وقوانین تعیین شده برای آن قواعدواصول ، که درنهایت موجب رفع ظلم وبی عدالتی گردد ، وازجانب دیگرراه حل عملی وعینی را برای مشکلات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و... مبتنی برتئوری انسان شناسی ارائه نماید ، این موارد درموادسی گانه حقوق بشرعرضه گردیده است. اینک برای درک وشناخت دقیق تر برموضوع "حقوق بشر" واهمیت " کرامت انسانی"  درآن مستقیمابه بخشهای ازموادتنظیم یافته آن مراجعه می کنیم:

ماده 1.تمام افراد بشرآزاد زاده می شوند وازلحاظ حیثیت وکرامت وحقوق باهم برابرند. همگی دارای عقل ووجدان هستند وباید بایکدیگرباروحیه ای برادرانه رفتارکنند.

ماده 2. هرکس می تواند بی هیچگونه تمایزی ، به ویژه ازحیث نژاد، رنگ ، جنس ، زبان ، دین ، عقیده سیاسی یاهرعقیده دیگر، وهم چنین منشأملی یا اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هروضعیت دیگر، ازتمام حقوق وهمۀ آزادی های ذکرشده دراین اعلامیه بهره مند گردد....

ماده 3. هرفردی حق زندگی ،آزادی وامنیت شخصی دارد.

ماده 6. هرکس حق دارد که شخصیت حقوقی اش درهمه جا به رسمیت شناخته شود.

ماده 7. همه دربرابر قانون مساوی هستندوحق دارند بی هیچ تبعیضی ازحمایت یکسان قانون برخوردارشوند. همه حق دارند درمقابل هرتبعیضی که ناقض اعلامیه حاضرباشد، وبرضد هرتحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید ، ازحمایت یکسان قانون بهره مند گردند.

ماده 10. هرشخص بامساوات کامل حق دارد که دعوایش دردادگاهی مستقل وبی طرف ، منصفانه وعلنی رسیدگی شودوچنین دادگاهی درباره حقوق والزامات وی ، یاهراتهام جزایی که به اوزده شده باشد ، تصمیم بگیرد.....

ماده 17. (1)هرشخص به تنهایی یابه صورت جمعی حق مالکیت دارد.

          (2) هیچ کس رانباید خودسرانه ازحق مالکیت محروم کرد.

ماده 19. هرفردی حق آزادی عقیده وبیان دارد واین حق مستلزم آن است که کسی ازداشتن عقاید خودبیم ونگرانی نداشته باشد ودرکسب ودریافت وانتشاراطلاعات وافکار، به تمام وسایل ممکن بیان وبدون ملاحظات مرزی آزادباشد.

ماده 21. (1) هرشخصی  حق داردکه دراداره امورعمومی کشورخود ، مستقیما یابه وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند  ، شرکت جوید.

          (2) هرشخصی حق دارد باشرایط برابر به مشاغل عمومی کشورخود دست یابد.

          (3) اراده مردم ، اساس قدرت حکومت است : این اراده باید درانتخاباتی سالم ابرازشودکه به طورادواری صورت می پذیرد . انتخابات بایدعمومی ، با رعایت مساوات وبارأی مخفی یابه طریقه ای مشابه برگزارشود که آزادی رأی را تأمین کند.

ماده 24. هرشخصی حق استراحت ، فراغت وتفریح دارد وبه ویژه بایداز محدودیت معقول ساعات کارومرخصیها وتعطیلات ادواری بادریافت حقوق بهره مند شود.

ماده 29. (1) هرفردی فقط دربرابر آن جامعه ای وظایفی برعهده دارد که رشد آزادانه وهمه جانبۀ اورا ممکن می سازد.

          (2) هرکس دراعمال حقوق وبهره گیری ازآزادی های خودفقط تابع محدودیت های قانونی است که صرفا برای شناسایی ومراعات حقوق وآزادی های دیگران وبرای رعایت مقتضیات عادلانه اخلاقی ونظم عمومی و رفاه همگانی درجامعه ای دموکراتیک وضع شده اند.

        (3) این حقوق وآزادی ها درهیچ موردی نباید برخلاف هدفها واصول ملل متحد اعمال شوند.

ماده 30. هیچ یک ازمقررات اعلامیه حاضرنباید چنان تفسیر شودکه برای هیچ دولت ، جمعیت یافردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای ازبین بردن حقوق وآزادی های مندرج دراین اعلامیه فعالیتی انجام دهد یابه عملی دست بزند.  

حال باتوجه به آنچه آورده شد می توان به وضوح دریافت که هدف اساسی وغایی نهفته دراین اعلامیه ارج نهادن وحفظ کرامت انسانی است . دراعلامیه حقوق بشرتاکیدبراین گردیده که حقوق انسان ازآن نظرکه انسان است ، انسانی که درهمه جهان وجوددارد، بدون نظربه اینکه وی شرقی است یاغربی ، مؤمن است یا بی ایمان ، جنسیت اومرداست یازن . درحقوق بشر، حقوقی معین گردیده که درسراسرجهان موردوفاق نسبی قرارداردومی توان نهادینه شدن ورعایت آن را درهمه جوامع تقاضا نمود، ودرهمه زمان ها می توان بااستنادبه آن درتضییع حقوق ستم دیدگان دادخواهی نمودودولت هارا موظف به مراعات آن ترغیب کرد. حقوق بشربراین نکته تصریح وتاکید داردکه تنوع وکثرت فرهنگی ، اعتقادی ، نژادی وملیتی بشردرطول تاریخ ودردوران معاصرنه قابل انکاراست ، ونه قابل تغییر؛ لذا بایدبرحقوقی پای فشرد ومعین کردکه برای همه انسان ها درهمه جای جهان قابل استنادباشد. اگربشرامروزازجنگ ، کشمکش ، ستم ، تبعیض ، فقر، محرومیت وهمه نابسامانی ها ونابرابری ها ونابرادری ها رنج می بردوشدیدا تشنه صلح وبرادری وعدالت می باشد ، قطعا حقوق بشربستروزمینه شایسته وبایسته درجهت تحقق مطالبات فوق محسوب می گردد. شایدبرای برخی چنین ابهامی وتردیدی پیش آید که حقوق بشرمعاصربیشترمحصول فرهنگ مغرب زمین است وبرای مردمان دیگردارای بارارزشی نبوده وکاربردعملی نیزنخواهدداشت . دراین رابطه بایداذعان کرد که اعلامیه جهانی حقوق بشرمحصول تجربه هزارهاسال خونریزی وستمگری درجامعه های انسانی است . امروزجامعه بشری باگذر ازدوره های مختلف تاریخی به مرحله ای رسیده است که می توان ازآن بعنوان عصرمدرنیته یادکرد. بدون شک مدرنیته درجزء جزء جوامع امروزراه نیافته است ، ممکن است هم اکنون جوامعی درآسیا، آفریقا ، استرالیا وامریکاوجودداشته باشند که مفهوم مدرنیته کاملا برای آنان نامفهوم وناآشنا باشد وحتی بصورت دوران ماقبل تاریخ زیست نمایند. امادرمجموع روندکلی حیات بشری وتاریخ جهان امروزباگذرازدوره های گوناگون به مدرنیته دست یافته است. بنابراین مدرنیته یک پدیده مختص به مغرب زمین نمی باشد ، هرچندممکن است خواستگاه اولیه وی غرب باشد؛ تفاوتی اگردراین میان وجودداشته باشد ، درگستردگی یامحدودیت مدرنیته می باشد. آنچه که دراصول کلی ، مضمون ها واساسات حقوق بشرگنجانیده شده است ، یعنی تاکید برحقوق آزادی ها ، حقوق شهروندی وحقوق مشارکت ، درهمه جوامع وفرهنگ ها مطلوب ومؤثردانسته شده است . بنابراین آنچه دراین نوشتار گفته آمد وتاکید برآنست مطلوبیت وپذیرش حقوق بشراست. بدون شک راه تطبیق ودست یابی به آن می تواند درهرجامعه ای باویژگی های خاص خودموردبررسی وتحقیق قرارگرفته و راهکارمناسب اتخاذگردد. آنچه دراینجا بایدتاکید نمود اینست که تکیه برمبانی واصول حقوق بشرورعایت آن درجامعه چندقومی ما وآسیب دیده ازستم هاوتبعیض های قومی ، نژادی ، دینی ، مذهبی وسمتی بیش ازهمه می تواند بعنوان یک معیاروزمینه مطلوب وراهکارمناسب درجهت تحقق اهداف انسانی ، اعاده وصیانت ازکرامت انسانی وبه تبع آن تادیه حقوق انسانی درحیطه زندگی فردی وجمعی محسوب گردد. این رسالت ومسئولیت منورین وآگاهان جامعه ونیزسیاست مداران است که به موضوع حقوق بشرتوجه ویژه ای نشان دهند ؛ تاازاین طریق بتوانیم به یک وضعیت وشرایط پایدارنسبی دست یابیم . درآینده سعی خواهدشد که زمینه اجتماعی وسیاسی پرداختن به موضوع حقوق بشرموردبحث قرارگیرد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 17:54 |

گسست جامعه

تاآنجا که تاریخ نشان میدهد ، انسان همواره بصورت اجتماعی زیسته واین اجتماعی زیستن انسان ریشه درقرون بسیاردورحیات بشردارد، تحقیقات اخیرباستانشناسی نیزاین موضوع را تایید می کند. بجزافراداستثنایی که درهرزمانی نمونه های اندکی ازآن ها به چشم می خورد ، درهیچ دورانی بشربصورت انفرادی زندگی نکرده است. واژه « جامعه » بااینکه ازمتداولترین الفاظ به شمارمی رود که نه تنها درزبان علمی ، بلکه درزبان عامیانه ودربیان رسانه ها نیزبه وفوربکارمی رود، اما هرگاه خواسته شودکه این واژه ومفهوم روشن گردیده ودرزمینه جامعه شناسی دقیق گردد، ابهاماتی درتعریف آن بوجودمی آید که شرح آن ازهدف اصلی وحوصله این نوشتاربیرون است. دراینجا برای ارائه تعریفی ازجامعه به یک تعریف کلی که دست کم موردقبول اکثرجامعه شناسان است ، بسنده می نماییم: « جامعه ، مجموعه ای بزرگ وخودبسنده ازافرادانسان است که روابط گوناگون مشترک ومتقابل ونسبتا پایداری آن هارا به هم پیوند دهد.»[1] ترکیب این مجموعه بزرگ « جامعه » ممکن است ازتنوع نژادها ، زبان ها ، ادیان ، مذاهب ، قومیت ها ، طبقات مختلف بکاررفته باشد. درتداوم حیات جمعی زمینه هاوعواملی درمیان است که درتقویت ویا ازهم پاشیدگی جامعه نقش دارند. ازدیدصاحب نظران اجتماعی هریک ازتنوع های اجتماعی ویابرخی عوامل بیرون ازساختارجامعه وبرآمده ازفرایند حرکت جامعه درتقویت ودوام ویا ایجادکشمکش وفروپاشی آن موءثرواقع گردد.

جامعه افغانستان ، بعنوان یک ساختاراجتماعی معاصرکه دوصدواندی سال ازعمرآن میگذرد بنابه زمینه ها وعوامل مختلف درونی وبیرونی قادرنگردیده که به یک اشتراک ریشه داراجتماعی دست یابد. مگرباهمه ضعف ها دراواخراندک اندک وبتدریج زیربناهای یک جامعه معاصردرحال شکل گیری بود. نهادها وطبقات اجتماعی ، اقتصاد وبازار ، سیاست وحکومت ، فرهنگ وهنرو... بصورت نمادهای بسیارکم رنگ متجلی شده بودوانتظارمی رفت که درصورت تداوم آن روندشکل گیری جامعه واقعی به نتیجه برسد. ولی متاسفانه پیامدبحران های اخیر، بصورت پیاپی موجب زایل شدن آن نمادها ومتوقف گردیدن روندشکل گیری جامعه گردید. هرچند بهانه بحران وتوقف روندشکل گیری جامعه تنش های سیاسی وایدئولوژیکی وبرخی عوامل بیرونی  دانسته می شود، اماازحق نباید گذشت که مواردذکرشده فرع برضعف درونی وبرخی درونمایه های دیگری بعنوان عامل یا زمینه بروزوتشدید گسست اجتماعی شناخته می شود. دراینجا ازمنظردانش اجتماعی ، نقش تکثروتنش قومی ویاتعارض اقلیت واکثریت های قومی را باید مهم ترین عامل گسست اجتماعی دانست. زیراجوامعی که ازگروه های قومی ونژادی مختلفی ترکیب شده اند ، میان آن گروه ها کمابیش تنش وکشمکش وجوددارد. زیرا درچنین جامعه ای یا اعضای یک گروه قومی ونژادی بردیگرگروهها تسلط داردوبرای ادامه این سلطه ویابه معنی دیگردردفاع ازمنافع وامتیازات خود تلاش بخرج میدهد. یا اینکه جهت به دست آوردن امتیازات ومنافع موجود نوعی رقابت که گاه به تنش وستیزه جویی منجرمی گرددازسوی گروه های قومی ونژادی اعمال می گردد. چنین وضعیتی رامادرجامعه خودبه وضوح شاهدبوده ایم. متاسفانه بافت اجتماعی وروندزندگی درافغانستان هم چنان بصورت ابتدایی و قبیله ای باقیمانده وتجددگرایی فقط توانسته است درسطوح بسیارنازک جامعه اثرکمرنگ برجای گذارد. قوم گرایی درکشورموجب گردید که دگرگونی های اجتماعی درجهت تکامل وارتقای آن عقیم گردد. دربرابر نوآوری های که برای اعضای جامعه سودمند ورشددهنده ارزیابی می گردید موانع وبازدارنده های قوی ومتعددی ظهورنموده است. افکارجدید وبیرون ازدایره پندارهای قوم وقبیله بابدگمانی نگریسته شده ونادرست خوانده می شود. مسایلی که دریک جامعه می توانست بسادگی وازطرق راه حل های منطقی رفع گردد ، درکشورما به دلیل اصطکاک ها ی قومی به مدت زمان نامعلوم حل نشده باقی مانده ودرلایه های زیرین جامعه وذهنیت اعضای آن فرونشسته ورسوب نموده است. روشهای خردمندانه وعلمی طردگردیده وازتبادل وغنای فرهنگی جلوگیری شد. قوم گرایی درافغانستان ازتطبیق جامعه باشیوه عملکردهای تازه جلوگیری بعمل آورد. میان گروه ها واعضای جامعه که ازتنوع مذهب وفرهنگ ، آداب ورسوم برخورداراست اختلاف وبرخوردایجادمیکند. بیش ازدودهه جنگ وبحران درکشورموجب گردید که آغازشکل گیری های یک جامعه معاصر درهم ریزد وگسست اجتماعی درشدیدترین وافراطی ترین صورت آن پیدیدآید. دست های غرض آلود بیرونی وعناصر سودجو وناآگاه داخلی برای دست یافتن به امیال حقیرانه خویش ازعنصرقومیت ونژاد به بدترین وخشن ترین شیوه ممکن استفاده جستند. این آفت ویا اپیدمی اجتماعی هنوزهم مهم ترین تهدید برای بقاء جامعه وزمینه تداوم گسست جامعه به شمارمی آید. همانطور که ایدئولوژی های دینی وغیردینی ابزارووسیله قوم گرایان گردید. امروزه همان قومگرایان درپشت نقاب دموکراسی وارزشهای دموکراتیک پنهان شده اند. تاهنگامی که عوامل شکننده ساختاراجتماعی ، به ویژه عنصرقوم گرایی درجامعه باقوت خودوجودداشته باشدگسست ساختاراجتماعی نیزریشه دارترگردیده وبه مشکل می توان انتظارداشت که تحول ودگرگونی های مثبت درجهت رفع آسیب های اجتماعی زمینه مناسبی را فراهم آورد.



[1]- درآمدی برجامعه شناسی اسلامی – دفترهمکاری حوزه ودانشگاه – خزان 1363.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 16:44 |

                              آسیب شناسی اجتماعی یا اپیدمی جامعه

                                                                                                 قسمت دوم

   فروپاشی هنجارها

یکی ازآسیب های اجتماعی که درپی بروزبحران درسالهای اخیرپدیدی آمده است فروپاشی هنجارهای اجتماعی می باشد. درباره تعریف هنجارهای آمده است : یک هنجارمعیارتثبیت شده وپذیرفته ای ازآنچه که باید دریک فرهنگ خاص وجودداشته باشد ، اطلاق میگردد.یابه معنای دیگرهنجارهای اجتماعی برای اعضای جامعه مشخص می سازند که دریک موقعیت اجتماعی چه نوع رفتاری را باید درپیش گیرندوازچه نوع رفتاری باید پرهیزکنند. براین اساس هنجارها یاتحذیری اند ، یعنی رفتاری راکه شخص نباید درپیش گیردویاعملی را که نبایستی انجام دهد معین میکند؛ ویاهنجارها تجویزی می باشند ، به این معنی که برخی ازرفتارهاواعمال مطلوب را جایزدانسته وبه آن ترغیب می نماید. بطورمثال رعایت پاکیزگی ونظم درامورفردی وخانوادگی ودراجتماع هنجاری است که تمامی فرهنگ ها آن را تجویزمی نمایند واعضای جامعه ازعدم رعایت آن درهراسند. آدم کشی یادزدی اعمالی است که درفرهنگ ملل نکوهیده شده ودرشمارهنجارهای تحذیری محسوب می گردند. ازدیدجامعه شناسان هنجارها به چهارصورت تبارزمی یابند: ارزش ها ( که قبلا درموردآن بحث گردید وازدیدجامعه شناسان جزوهنجارهای جامعه محسوب می گردد) ، آداب ورسوم ،شیوه های ازعملکرد رایج وخوی کرده به آن مانند غذاخوردن درظروف مخصوص ، اظهار قدردانی ازکمک دیگران یا محبت به هم نوعان ؛ عرف ها یعنی آن دسته ازآداب ورسوم مهمی که بربایدها ونبایدها تاکیدداشته واغلب ازپشتوانه اخلاقی برخوردار اند . عدم رعایت عرف درجامعه ممکن است مجازات وتنبیه را درپی داشته باشدمانند ممنوعیت آدم کشی ، تجاوزبه حیطه زندگی خصوصی دیگران ؛ آخرین وجهی که هنجارهادرآن تبلورمی یابند قوانین می باشد. قوانین عرف های هستند که ازپشتوانه قانونی برخورداربوده وبه وسیله نهادهای معین درحکومت ، یامراجع قانونی دیگراجرامی گردد. مجازاتی که برای برهم زنندگان امنیت جامعه درنظرگرفته شده است.

ساختارهنجارهای اجتماعی دریک مجموعه منظم ، سازمان یافته وتعریف شده که احتمالابطورطبیعی وتدریجی شکل گرفته باشند ویااینکه دراثراعمال اراده جامعه بوجودآمده باشد روش ها واعمال اعضای جامعه را تحت عنوان نظارت اجتماعی کنترل می نماید. به معنی دیگرنظارت اجتماعی ازطرق ووسایلی صورت می گیرد که هنجارها جزء آن می باشد. اهمیت نظارت اجتماعی ورعایت هنجارها ازسوی اعضای جامعه موجب می شودکه زندگی جمعی براساس معیارهای مشخص وتعریف  شده ودرجهت ومسیرمعلوم جریان یافته وموجب بقاء جامعه گردد. جوامع بشری بقاء وپیشرفت خودرا برآمد رعایت شیوه ها واعمالی میدانندکه ازآن بعنوان هنجارهایادمی شود.

باوقوع حوادث پیاپی وایجادتنش ودرهم ریزی ساختاراجتماعی وسیاسی نوبنیاد کشوراین زلزله درهنجارهای جامعه سرایت نمود. جنگ ها وخون ریزی ها ، خصومت ها وبی اعتمادی ها ، حاکمیت های منطقه ای ومحلی ، مطالبات وخواسته های رواوناروا بتدریج جامعه رامشوش گردانیده ودررفتار وشیوه اجتماعی نیزاثرگذاشت. بسیاری ازباورهای برخواسته ازفضای بحرانی وخشونت موجب گردید که بسیاری ازآداب ورسوم ویاعرف های جاری درجامعه کم رنگ گردند ، بدون آنکه جای گزینی مناسب برای آنها بوجودآمده باشد. تضعیف حکومت مرکزی وبی قانونی درکشورسبب گردید که حاکمیت ورعایت قوانین بکلی ازجامعه رخت بربندد . درحقیقت می توان گفت چندین آشوب وکشمکش درکشور جامعه را بسوی خلاء قانونی وعاری ازهنجارهای اجتماعی سوق داد. جامعه به جنگلی مبدل گردید که هرکس برطبق میل خود وبدون درنظرداشت حقوق دیگران وازهرطریق ممکن ، خصوصا توسل به خشونت وقوه قهریه رفتارمی نمود، اثرات روحی ورفتاری چنین شیوه های نابهنجارتاهنوزهم درجامعه وحتی میان نخبگان بقوت خودباقی است. تداوم چنین وضعیت نابه هنجارموجب گردید که درباورهاوروشهای جامعه تناقض های حیرت آوری مشاهده شود. بایدیادآورشد که این تناقضات وعدم هم سنخی درسطح جامعه ودرمیان نخبگان قابل مشاهده است. قطعا برگرداندن جامعه بحران زده وآسیب دیده به شرایط متعادل وبه هنجارکه ازآداب ورسوم وعرف ها وقوانین واضح وعام شمول برخوردارگردد وتناقض ها وتعارضات اجتماعی کاهش یافته ویارفع گردد، راه درازوهمت بلند ومدت طولانی را دربرخواهدگرفت ؛ تابااندیشه ورزی وتوجه به راهکارهای برآمده ازخردورزی تحقق یابد.

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 7:53 |

 

درزمینه علوم انسانی ، جامعه شناسی یکی ازمهم ترین ونیزتازه ترین دانش شناخته می شود . جامعه شناسی درواقع به علم ودانشی اطلاق می گردد که زندگی گروهی انسان ها را موردارزیابی علمی قرارمیدهد. درجامعه شناسی بگونه هاوپدیده های عینی دقت ، توصیف وتبیین می شود که انسان ها وگروههای انسانی چرا وچگونه بایکدیگر رابطه دارند. برای جامعه شناسی مانند سایرعلوم اهمیت واهدافی وجوددارد ؛ درجامعه شناسی مهم است که ازمنظر آن نگاه تازه ای به محیط اجتماعی انداخته شود. نقش وجایگاه افرادوگروههای اجتماعی تشخیص داده شود، ازطریق آشنایی بامحیط ها وفرهنگ ها ، دیدگاههای تازه ای ارائه گردد ، رفتاروتحولاتی که درجامعه رخ میدهد تبیین گرددو... ازجمله اهدافی که برای جامعه مترتب است ، یکی این میباشد که رفتارهای اجتماعی تاحدممکن پیش بینی گردیده وبرآن نظارت صورت گیرد. ازتعصبات وپیش داوری ها که مانع برخورد درست باواقعیت هامی گردد جلوگیری بعمل آید. البته این نکته را باید یادآورشد که جامعه شناسی ، نسبت به رشته های علوم طبیعی ازدقت کمتری برخورداراست . زیرا : استفاده ازروش علمی دربررسی رفتاراجتماعی تازگی داشته ونوپااست؛ دیگرآنکه موضوع های انسانی برخلاف علوم طبیعی ( فیزیک ، کیمیا و...) مسایل بسیاری مطرح اند ؛ وآخراینکه دررفتارافرادوگروههای اجتماعی دگرگونی های روی میدهد که ممکن است همه عوامل وزمینه های آن بدرستی قابل شناخت نبوده باشدوچه بساکه خودتحلیل گرودانشمندنیزتحت تاثیرموضوع قرارگیرد.

باتوصیفی که ازجامعه شناسی ذکرشد ، آسیب شناسی اجتماعی ویابه بررسی گرفتن اپیدمی های جامعه ، یکی ازموضوعات علم جامعه شناسی به شمارمی آید. این موضوع علاوه برپرداختن به حالات طبیعی ومعمول جوامع ، درجوامع بحران زده ویا درحال گذار بیش ازپیش اهمیت می یابد. اکنون جامعه ما که بحران های متعددی را پشت سرگذاشته است وهنوزگریبانگیرپیامدهای آنهامی باشد ، ضرورت بیشتری به این مسئله دارد. زیرا ساختن آینده بدون بهره گیری ازعلم ودانش ، خرد ومدیریت درزمینه های مختلف بخصوص دربازگرداندن سلامتی وتعادل به جامعه وبازسازی آینده ممکن نیست. نکته دیگری که دررابطه بااین سطورقابل یادآوری می باشد اینست که پرداختن به موضوع آسیب شناسی اجتماعی ، یک نگارش وارزیابی تخصصی درحیطه دانش اجتماعی وجامعه شناسی نبوده ، بلکه بیشترالهامی است که اززمینه جامعه شناسی حاصل شده است.

« بحران درارزشها »

ارزش ها به باورهای ریشه داری اطلاق می گردد که یک گروه ویایک جامعه درآن سهیم بوده ودرمواجهه با پرسش های راجع به باید ونبایدها ، شایست وناشایست ها پاسخ ومعیارخویش رابدست می آورند. چنان باورهای ریشه دار درواقع اعمال ورفتاراعضای جامعه را تعیین می کند. ارزشها ممکن است به تناسب جهان بینی هرجامعه ، متعددبوده وتفسیرهای مختلفی را بپذیرد ، اما درتعیین رفتار واعمال اعضای جامعه نقش گسترده وعمیق دارند.

ارزشها درجامعه ما ازباورهای دینی ومذهبی سرچشمه می گیرد. درحقیقت بدون درنظرداشت تعالیم وآموزه های دینی اسلامی نمی توان معیاردیگری برای ارزیابی وتعیین رفتارواعمال اعضای جامعه خود تصورنمود. تاریخ وفرهنگ جامعه ما دریک فرایند درازمدت وعمیق باایده ها والگوهای دینی  ازطریق آموزه های مذهبی عجین گردیده وتاثیرپذیرفته است. به هرروی ازازمنه های دورتاکنون ارزشهای پذیرفته شده درجامعه ، تنظیم دهنده ونظارت کننده بررفتارواعمال جامعه بوده است.

درسه دهه گذشته که کشورما دچارجنگ وبحرانی گردید که آسیب های جدی وعمیقی ببارآورد، ومتاسفانه ارزش های پذیرفته شده درجامعه جدی ترین آسیب هاراازآن بابت متحمل گردید. یکی ازدلایل تداوم بحران وادامه یافتن آن حتی درشرایط کنونی اینست که ارزشها وباورهای اجتماعی آسیب دیده است. فروریزی بنیادارزشها سبب گردید که خودباوری ، خلاقیت ، ابتکار، دوراندیشی ، همگرایی ورفتارمتعادل ازجامعه رخت بربندد ؛ درمقابل انحراف های مختلف فکری ورفتاری را درپی داشت. آفت های برخواسته ازبحران درمنظومه ارزشها ی اجتماعی نه تنها درسطح جامعه شیوع یافت ، بلکه رهبران ونخبگان جامعه راهم دربرگرفت . بطورمثال مدعیانی که ازارزشهای انسانی ودینی سخن می گویند درعمل هیچ تعهدی بگفته های خود ندارند. یاآن مدعیانی که سخن ازارزشهای دموکراتیک می گویند ، درشیوه رفتارشان هیچ یک ازارزشهای دموکراتیک مشاهده نمی شود. بحران درمنظومه ارزشهای جامعه به چندشکل تبارزیافت : یکی ازاشکال اینست که ارزشهای که زاینده وبالنده بوده به مصیبت تصلب وتحجروقشرگرایی دچارگردیدوناکارآمدشد. دیگراینکه تصورات وپندارهای محیطی وقومی صبغه دینی وارزشی بخودگرفت که درهردوصورت فوق ارزشها کاملاازمفهوم ومحتوای حقیقی خود مسخ شده اند . شکل دیگراینکه به دلیل عدم باروری وفربه نشدن قابلیت خودرا درشرایط متغییر جامعه ازدست داده است وبه زوایای تاریک جامعه رانده شده است. باپدیدآمدن چنین حالتی نوعی خلاء فکری ومعنوی درباورها وذهنیت جامعه بوجودآمده است که درنهایت برچگونگی رفتاروعملکردهای جمعی وگروهی نیزاثرگذاشت. تذبذب ، نوسانات ناگهانی وتغییرجهت های حیرت آور، ائتلاف های شکننده واتحادهای سست وبی بنیاد ، دوستی ها ودشمنی های ناپایدار ، تفرقه اجتماعی ، بی اعتمادی عمومی ، منفعت جویی حقیرانه ، شیوع پلشتی وزشتی درسطح جامعه ونخبگان و... نشانه های آشکار ازوجودبحران درارزشهای جامعه محسوب می شوند.

راه بیرون رفت ازوضعیت موجود واحیای ارزشهای انسانی، دینی وملی درآنست که باید عمیقا درک نمود درجامعهء فقیر، مصیبت زده ومحروم ازعلم ودانش وآگاهی احیای ارزشها وبرپایی بنیادمفاهیم بلندانسانی ودینی امری بس دشوارتاسرحدناممکن می باشد. بنابراین درکنارتوجه به بازسازی اقتصادی وبهبودبخشیدن به وضعیت اجتماعی باید رستاخیرفرهنگی وعلمی را نیزبپانمود؛ تابافراهم آمدن بسترسالم ومناسب وبدورازهرگونه تنش های فرعی ، عرصه برای ظهوروباروری ارزشهای فراموش شده فراهم آید.

 

+ نوشته شده توسط عبدالشکوراخلاقی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 17:38 |